۰۶ مهر ۱۳۹۰

کَلپَک

Lizardهفته‌ی پیش، یک مارمولک از درزهای نمی‌دانم کجای خانه آمده بود داخل. حدود ده دوازده سانتی‌متر قدش بود و خیلی ورزیده هم بود ناکس؛ به گمان‌ام برای المپیک آماده می‌شد. مثل چی در رفت و من ِ دنبه‌ی نود کیلویی، با تلاش برای اثبات شایستگی‌هام و حفظ کانون مقدس و گرم خانواده، افتادم دنبال‌اش. پیچید داخل اتاق و من که فرش زیر پام را با گردش به راست نابه‌هنگام جمع کرده بودم رفتم توی تخت و زانویم زخم شد که البته آن موقع نفهمیدم. به نظرم نسل جدیدشان خیلی باهوش‌تر از نسل‌های قبلی هستند؛ پشت پایه‌های میز قایم می‌شد که نشود با کفش زد توی ملاج‌اش، فلان فلان شده‌ی پدرمارمولک. خلاصه، با کلی بدبختی و مصیبت، دخل‌اش را آوردم اما کم نیاوردم که، خیلی شیک و ظفرمندانه از اتاق آمدم بیرون و این هم گذشت.

این‌ها را گفتم که به اینجا برسم. خدا را شکر ما تقریبا همه‌ی درز و دورزهای در و پنجره‌ها را گرفته‌ایم و دو ماه یک بار یکی از این‌ها قسمت‌مان می‌شود، حالا یا کمی بزرگ‌تر یا کمی کوچک‌تر. اگر قرار بود پذیرای تعداد بیشتری باشیم بنده خیلی وقت پیش در اثر ضربات ناشی از برخورد با در و دیوار خانه به فنا رفته بودم؛ می‌شدم تیتر حوادث روزنامه‌ی «صبح ساحل» هرمزگان، یعنی تا این حد!

*کَلپَک، در زیان بندری همان مارمولک است.

۲۲ شهریور ۱۳۹۰

آدم زرنگ

آدم زرنگ‌تر از خودت هم در عرصه‌ی اقتصاد سراغ داری؟
من زرنگ نیستم. اگر زرنگ بودم این وضعیت را نداشتم. صادقانه اینکه افراد بسیاری در کشور وجود دارند که زندگی خوبی را در کنار خانواده و فرزندان‌شان سپری می‌کنند و شاید قدر این همه نعمت را ندانند و فکر کنند که شهرام جزایری زرنگ بوده. نخیر، زرنگ کسی است که بزرگ شدن فرزندان‌اش را ببیند و درک کند.

همشهری ماه، شماره ۸۱، شهریور ۱۳۹۰، مصاحبه با شهرام جزایری
» آرشیو همشهری ماه