۰۶ مهر ۱۳۸۹

مسابقات توپ و تخته شرکت‌های پالایش نفت

عرض کنم خدمت شما که تا یکی دو ساعت دیگه، مسابقات تنیس روی میز کارکنان شرکت‌های پالایش نفت، به میزبانی ما شروع می‌شه؛ امروز مسابقات تیمی و فردا انفرادی. برای خودم، فرصتی‌ست تا ببینم تمرین مرتب، سوای کنترل وزن چقدر در یادگیری‌م موثر بوده و کجا هستم، و اینکه دوستان و همکاران‌مون در سایر شهرها رو بعد از یک سال می‌بینیم؛ همون دور هم و این‌ها.

دوربین رو شارژ کردم و یکی دو تا نوار گرفتم تا بازی‌ها رو ضبط کنم. البته خاطره‌ی خوشی ندارم، بار آخری که با دوربین رفتم برای ضبط بازی، فوتسال بود و من سه ماه کف خونه افتاده بود با پای آش و لاش، این‌بار خدا به خیر کنه.

۱۶ شهریور ۱۳۸۹

دوست‌ات دارم جی‌میل

چندتایی دوست و هم‌کلاسی دارم که وقتی ای‌میل می‌زنم و محترمانه چیزی ازشان می‌خواهم اصلا جواب نمی‌دهند که مثلا فلانی وقت ندارم یا برو گم شو حتی، اما هر کدام‌شان روزی 10-12 تا ای‌میل می‌فرستند در مایه‌های جفنگ (همان Spam). به لطف priority inbox، یکی دو تا فیلتر درست کردم و از این به بعد، حداقل ای‌میل‌های‌شان هی توی چشم نمی‌رود.

این یک سال هم روی آن همه سال

راست‌اش یک سال گذشته را نفهمیدم چطور سر کردم، خیلی آرام و کند بود و بودم. فرصت‌های خوبی را هم‌چون سال‌های قبل‌اش حرام کردم و مثل همیشه هم افسوس‌اش را خوردم و می‌خورم. باید تمام‌اش کنم، باید…

حرف هم تبخیر می‌شود اینجا

معلق هستم در گوگل ریدر یا همان گودر خودمان. بعضی‌ها حال‌شان از این اصطلاح گودر به هم می‌خورد، عیب ندارد، ذائقه‌ها متفاوت است. وبلاگ محمد آقای معینی را می‌خوانم، مرور می‌کند این سال‌های وبلاگ‌نویسی‌اش را و تبخیر شدن وبلاگ‌های متعددش را در یک سال اخیر. دل‌مان برای این چند کلمه حرف حساب که طاقت شنیدن‌اش را هم ندارند -چه برسد به حساب پس دادن‌اش- می‌سوزد. مگر نه اینکه ادعا می‌کنید به مصلحت کشور می‌اندیشید، خب گوش کنید، حداقل به قول دوست نه چندان محبوب‌مان، آب را جای درست بریزید.

حالا از بحث سیاسی که بگذریم، کمی هم بلاگری حرف بزنیم، 15 اسفند 1386، در یک یادداشت وبلاگی با عنوان «ایرادهای اساسی یک عدد سرویس بلاگر» نوشتم که چطور می‌شود به راحتی یک وبلاگ را از تبخیر نجات داد، منتها آن تکه‌ی مورد نظرم را همین‌جا کپی می‌کنم که کپی کردن این یکی از شیر مادر هم حلال‌تر است.

و بلاگر است که به راحتی از تبخیر رها می‌شود. بگذارید مثال بزنم. فرض کنید دکتر مزیدی و یا مهدی روی بلاگر بودند. این دو تا رفیق خوبم را مثال می‌زنم چون به دلیل تبخیر، آدرس‌شان را عوض کرده‌اند و دکتر مزیدی دارد بعضی از یادداشت‌های وبلاگ قبلی را در وبلاگ جدید نقل می‌کند. بگذریم، در این مورد، کافی بود به جای ساختن وبلاگ جدید، در تنظیمات و در بخش "انتشار وبلاگ"، در آدرس انتشار یک "2" ناقابل به آدرس قبلی‌شان اضافه کنند و وبلاگ‌شان را به میعان برسانند، به همین سادگی. دوباره تبخیر می‌شد؟ خب، "2" ناقابل را می‌کردند "3" ناقابل، چیزی که زیاد، عدد ناقابل. نمی‌دانم در وردپرس چنین چیزی امکان دارد یا نه، اما اگر نیست چرا؟

۱۴ شهریور ۱۳۸۹

انتقال تجربه: نا امید نشو

خاطر مبارک‌تان باشد، در یادداشت قبلی نوشتم که چطور پخش‌کننده‌ی Zen Vision به زندگی برگشت، اما نه روی ویندوز 7، بلکه روی ویندوز XP با مدیا پلیر 9 یا 10. حتی نرم‌افزار نسخه‌ی ویستای آن هم روی 7 نصب نمی‌شد. کار به جایی رسید که با خواندن یک یادداشت قصد کردم نسخه‌ی پایین‌تر مدیا پلیر را نصب کنم و البته این بعد از آن بود که VMWare را به عنوان ماشین مجازی برای نصب XP اجرا کردم و از کندی‌اش –که حتی می‌تواند به خاطر سخت‌افزار باشد- حالت تهوع گرفتم. نصب نسخه‌ی پایین‌تر مدیا پلیر اصلا راهکار خوبی نبود، تغییراتی که در رجیستری دادم -همراه با اشتباه در نگرفتن پشتیبان- همه‌ی Restore Pointها را به همراه اتصال اینترنت از بین برد؛ یعنی در عمل هیچ راهی نه برای برگشت بود و نه برای فهمیدن اینکه چه بلایی سربی‌نوا آورده بودم.

خلاصه بعد از چند روز دردسر و سر کردن بدون اینترنت، دوباره ویندوز نصب کردم و دوباره رفتم سراغ نصب درایورها، این بار اما از نرم‌افزار رایگانی مثل Device Doctor برای یافتن آخرین نسخه‌ی درایورها استفاده کردم و نتیجه برای بنده معجزه‌ای در حد لالیگا بود، وقتی همه‌ی درایورها نصب شدند، پخش‌کننده به راحتی شناسایی شد و حتی نرم‌افزار نسخه‌ی ویستا هم روی 7 به راحتی نصب شد.

beforescan midscan postscan

ته‌نوشت: چرا نوشتم معجزه؟ ببخشید، ببخشید (مدل علی دایی خوانده شود)، انتظار دارید در دوره‌ای که چونان فاجعه‌ی انسانی مصیبت‌باری، معجزه‌ی هزاره‌ی سوم لقب می‌گیرد و کتابی برای آن نوشته می‌شود و دفتر حفظ آثار آن راه می‌افتد، کاری مثل این که سوای راه انداختن کار من، ممکن است کار دوستان دیگری را هم را بیندازد معجزه نباشد و یک یادداشت ناقابل وبلاگی برای آن در فضایی که در چند سال گذشته همه‌ی اولیا، کمر همت به نابودی‌اش بسته‌اند نوشته نشود؟ عجب‌ها…