۰۹ دی ۱۳۸۹

ادامه‌ی مسابقات توپ و تخته

راست‌اش، سری قبل و در مسابقات شرکت‌‌های پالایشی، در تیمی اول شدیم و در انفرادی پنجم شدم. انتظار بیشتری داشتم اما بسوزه پدر ترس که آدم رو بیچاره می‌کنه. حالا داریم می‌ریم مشهد، برای مسابقات ورزشی. امروز می‌ریم، جمعه و شنبه توپ می‌زنیم و یک‌شنبه برمی‌گردیم.

دنبال چه هستم این بار؟ بهتر بازی کنم، سوای اولی در تیمی و حضور در فینال به عنوان هدف‌های این بار، می‌خواهم ببینم ترس از بازی و حمله کردن را چقدر از خودم دور کرده‌ام در این چند ماه.

۰۲ دی ۱۳۸۹

ویراسباز

این یک‌جور هوس‌بازی نیست، ویراسباز، یک ویراستار آنلاین فارسی‌ست.

۲۶ آذر ۱۳۸۹

آقای ضرغامی شما هم آبی؟

ما کاری نداریم، اما حضرت عباسی اون پارچه‌ای که اون قدیم‌ها از روی ذوالجناح شوت می‌شد می‌رفت اون‌ور آبی بود که برمی‌دارید انیمیشن می‌سازید از ذوالجناح با پارچه‌ی آبی پرده‌برداری می‌کنید؟

3g در عراق

شرکت موبی‌تل از اوائل سال 2007، یعنی تقریبا 4 سال پیش، در عراق خدمات 3g ارائه می‌ده، حالا گیریم به خاطر نیروهای آمریکایی مستقر در عراق باشه.

حالا ما هی توی اپراتور سوم و چندم گیر کنیم، خب؟

یادگیری الکترونیک، پنج سال آینده

ممکن است خبر بیاتی باشد، اما پیش‌بینی پنج سال آینده است، آینده‌ی تحصیلات دانشگاهی و یادگیری الکترونیک و آینده‌ی کتاب‌های چاپی. اینکه بیل گیتس می‌گوید تا پنج سال دیگر، دانشگاه‌های فیزیکی فقط به درد پارتی و لابد جشن‌های ازدواج دانشجویی می‌خورند و اینکه نیکلاس نگروپونته، سرمایه‌گذار و رئیس سابق انجمن تکنولوژی ماساچوست و خالق ایده‌ی «یک لپ‌تاپ برای هر کودک»، از تبدیل شدن کتاب‌های چاپی به اشیاء تزئینی می‌گوید، پیش‌بینی آینده‌ی نزدیک است، 5 سال آینده.

بیل گیتس پیش‌بینی می‌کند که تا چند سال دیگر، بهترین مقالات دانشگاهی را به رایگان بر روی وب خواهید یافت و اینکه به کمک تکنولوژی، هزینه‌ی تحصیلات از 200 هزار دلار -برای یک دوره‌ی 4 ساله- تا حتی 2 هزار دلار کاهش می‌یابد.

۲۴ آذر ۱۳۸۹

تصاویر اطلاعاتی

گاهی کاری که تصاویر، اشکال و نمودار در انتقال اطلاعات می‌کنند، ده تا نوشتار و سخنرانی نمی‌کند. تصاویر اطلاعاتی، همان‌طور که در ویکی‌پدیا آمده تصاویر حاوی اطلاعات، داده یا دانش هستند، تصاویری که اطلاعات پیچیده را خیلی ساده و روشن منتقل می‌کنند.

این یکی را ببینید.

1. در سال 2010، چهار میلیون و ششصد هزار دانشجو، حداقل یکی از درس‌های‌شان را به صورت آنلاین دنبال می‌کنند. این رقم در سال 2014 به 18.65 میلیون نفر خواهد رسید.
2. نیمی از 4500 دانشگاه آمریکا، درس‌های‌شان را آنلاین ارائه می‌کنند.
3. 96 درصد از دانشگاه‌های سنتی آمریکا، حداقل یکی از درس‌های‌شان را تنها به صورت آنلاین ارائه می‌کنند.
4. 4200 دوره‌ی آنلاین کاملا رایگان وجود دارد که 1689 تا از آن‌ها توسط MIT ارائه می‌شود.

چه شد که این را نوشتم؟ قصدم اشاره به استفاده‌ای‌ست که از این تصاویر در یادگیری الکترونیک می‌شود و اینکه مثلا 17 تا از اینگونه تصاویر را می‌شود در اینجا دید.

۲۱ آذر ۱۳۸۹

خیزش 3G

درس سیستم‌های اطلاعاتی و بررسی پیشرفت اینترنت و موبایل بهانه‌ای شد برای درست کردن چند تا اسلاید از گزارش ITU برای سال 2010. بد نشده، از فونت Iranina Sans استفاده کردم که در Farsitel.com به‌صورت font-face استفاده کرده‌اند. فونت اینجاست و اسلاید اینجا (با حجم یک مگابایت).

برای شهردار فتحی- ویدیو، حل مکعب روبیک

وبلاگ یک فتحی را خیلی‌هامان می‌خواندیم، وبلاگی که مدت‌هاست خبری از صاحب آن نیست و دامنه‌اش هم روی هواست (جادی هم چند روز پیش به‌ش اشاره کرد). وقتی لینک‌های حل روبیک را در فرندفید رد و بدل می‌کردیم، قرار نبود اینجوری بشود که شده، یعنی قرار شد که شروین حل روبیک را یادمان بدهد.
خیلی وقت پیش چند تا ویدیو روی رپیدباز پیدا کردم که با روشی آسان حل روبیک را یاد می‌دهد. من که شروین را ندیدم و نمی‌شناسم از نزدیک، با خودم گفتم اصلا شاید این خود شهردار فتحی‌ست، شاید.
خلاصه، حل روبیک با سیدکامیار، بهانه‌ی خوبی شد برای یاد کردن از شهردار فتحی، هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.

» لینک دانلود روی 4shared با حجم حدود 24MB

۱۸ آذر ۱۳۸۹

با علی دایی چه کارهایی می شود کرد

با علی دایی؛
می‌شود به خداداد عزیزی پاس طلایی داد تا گل شانسی بزند و ایران به جام جهانی برود.
می‌شود پاس طلایی به مهدوی‌کیا داد تا به آمریکا گل بزند و تاریخ‌ساز شود.
می‌شود به چلسی و آ‌ث‌میلان گل زد و غرق غرور شد.
می‌شود با کفاشیان و فدراسیون کپک‌زده‌ی فوتبال درگیر شد و پوزشان را به خاک مالید.

اما،
می‌شود بازی برده جلو کره در جام ملت‌های آسیا را با حرکت ژانگولر باخت.
می‌شود برای اولین بار در تاریخ فوتبال، در ورزشگاه آزادی به عربستان باخت و با آسان‌ترین قرعه‌ی ممکن به جام جهانی نرفت و همه‌ی تقصیرها را هم به گردن قطبی انداخت.
می‌شود بعد از سی و اندی سال، بدترین باخت خانگی را مقابل سپاهان داد.
می‌شود بعد هفده سال، به تراکتورسازی باخت حتی.

هیچی

راست‌اش از اونجایی که روایت داریم سگ تازی موقع شکار فیلان‌اش می‌گیره، امروز به جای درس و مشق افتادم به جان جی‌میل و همه‌ی اون هزار و خرده‌ای ای‌میل آواره رو بایگانی می‌کنم. منتها اون وسط رسیدم به ای‌میل مرحوم کاپیتان میداف که قرار شد وبلاگ‌اش رو راست و ریس کنیم و عمرشون به دنیا نبود و بعد رسیدم به ای‌میل سروش روحبخش که قرار بود در 80 کلمه در مورد نوید مجاهد بنویسم. خلاصه پکیدم، خدا رحمت‌شون کنه.

۲۰ مهر ۱۳۸۹

دارم صنعت بلاد فرانس را می‌ترکانیدی‌ام.

عرض کنم خدمت شما که روایت داریم یک آقایی کنار میدان امام حسین می‌ایستد و خطاب به سواری‌ها و تاکسی‌ها می‌فرماید که «کرج، دو قدم، هزار تومن». منتها تاکسی‌ها و سواری‌ها که با شنیدن «کرج» فرمان به سمت مسافر قصه کج می‌کردند با شنیدن «هزار تومن»، خب، رَم می‌کردند و می‌زدند به چاک. این وسط یک زبلی می‌آید سمت رفیق‌مان و نگه می‌دارد و این‌طوری جواب می‌دهد که «این‌قدر قدم‌هات رو گنده برمی‌داری، ... جر نخوری یک وقت»، و می‌رود.
» اینکه ربط‌اش به عنوان چه بود، بماند. دوستانی که این روزها «قهوه تلخ» می‌بینند حتما با شخصیت «شاه بابا» و گویش مضحک‌اش آشنا هستند.

صبر ایوب؟


خدا به ایوب نبی خیلی رحم کرد که شیطان اینترنت را نمی‌شناخت و اگر هم می‌دانست چیست، درک نمی‌کرد که چه بلاهایی می‌شود با آن سر ملت آورد وگرنه چه چیزهایی که از خدا نمی‌خواست.

خرده فرمایش- 1

پیشرفت و ترقی سازمان‌ها، بیشتر به شعور و درک مدیران آن بستگی دارد تا به توانایی‌های کارکنان‌اش.

۰۶ مهر ۱۳۸۹

مسابقات توپ و تخته شرکت‌های پالایش نفت

عرض کنم خدمت شما که تا یکی دو ساعت دیگه، مسابقات تنیس روی میز کارکنان شرکت‌های پالایش نفت، به میزبانی ما شروع می‌شه؛ امروز مسابقات تیمی و فردا انفرادی. برای خودم، فرصتی‌ست تا ببینم تمرین مرتب، سوای کنترل وزن چقدر در یادگیری‌م موثر بوده و کجا هستم، و اینکه دوستان و همکاران‌مون در سایر شهرها رو بعد از یک سال می‌بینیم؛ همون دور هم و این‌ها.

دوربین رو شارژ کردم و یکی دو تا نوار گرفتم تا بازی‌ها رو ضبط کنم. البته خاطره‌ی خوشی ندارم، بار آخری که با دوربین رفتم برای ضبط بازی، فوتسال بود و من سه ماه کف خونه افتاده بود با پای آش و لاش، این‌بار خدا به خیر کنه.

۱۶ شهریور ۱۳۸۹

دوست‌ات دارم جی‌میل

چندتایی دوست و هم‌کلاسی دارم که وقتی ای‌میل می‌زنم و محترمانه چیزی ازشان می‌خواهم اصلا جواب نمی‌دهند که مثلا فلانی وقت ندارم یا برو گم شو حتی، اما هر کدام‌شان روزی 10-12 تا ای‌میل می‌فرستند در مایه‌های جفنگ (همان Spam). به لطف priority inbox، یکی دو تا فیلتر درست کردم و از این به بعد، حداقل ای‌میل‌های‌شان هی توی چشم نمی‌رود.

این یک سال هم روی آن همه سال

راست‌اش یک سال گذشته را نفهمیدم چطور سر کردم، خیلی آرام و کند بود و بودم. فرصت‌های خوبی را هم‌چون سال‌های قبل‌اش حرام کردم و مثل همیشه هم افسوس‌اش را خوردم و می‌خورم. باید تمام‌اش کنم، باید…

حرف هم تبخیر می‌شود اینجا

معلق هستم در گوگل ریدر یا همان گودر خودمان. بعضی‌ها حال‌شان از این اصطلاح گودر به هم می‌خورد، عیب ندارد، ذائقه‌ها متفاوت است. وبلاگ محمد آقای معینی را می‌خوانم، مرور می‌کند این سال‌های وبلاگ‌نویسی‌اش را و تبخیر شدن وبلاگ‌های متعددش را در یک سال اخیر. دل‌مان برای این چند کلمه حرف حساب که طاقت شنیدن‌اش را هم ندارند -چه برسد به حساب پس دادن‌اش- می‌سوزد. مگر نه اینکه ادعا می‌کنید به مصلحت کشور می‌اندیشید، خب گوش کنید، حداقل به قول دوست نه چندان محبوب‌مان، آب را جای درست بریزید.

حالا از بحث سیاسی که بگذریم، کمی هم بلاگری حرف بزنیم، 15 اسفند 1386، در یک یادداشت وبلاگی با عنوان «ایرادهای اساسی یک عدد سرویس بلاگر» نوشتم که چطور می‌شود به راحتی یک وبلاگ را از تبخیر نجات داد، منتها آن تکه‌ی مورد نظرم را همین‌جا کپی می‌کنم که کپی کردن این یکی از شیر مادر هم حلال‌تر است.

و بلاگر است که به راحتی از تبخیر رها می‌شود. بگذارید مثال بزنم. فرض کنید دکتر مزیدی و یا مهدی روی بلاگر بودند. این دو تا رفیق خوبم را مثال می‌زنم چون به دلیل تبخیر، آدرس‌شان را عوض کرده‌اند و دکتر مزیدی دارد بعضی از یادداشت‌های وبلاگ قبلی را در وبلاگ جدید نقل می‌کند. بگذریم، در این مورد، کافی بود به جای ساختن وبلاگ جدید، در تنظیمات و در بخش "انتشار وبلاگ"، در آدرس انتشار یک "2" ناقابل به آدرس قبلی‌شان اضافه کنند و وبلاگ‌شان را به میعان برسانند، به همین سادگی. دوباره تبخیر می‌شد؟ خب، "2" ناقابل را می‌کردند "3" ناقابل، چیزی که زیاد، عدد ناقابل. نمی‌دانم در وردپرس چنین چیزی امکان دارد یا نه، اما اگر نیست چرا؟

۱۴ شهریور ۱۳۸۹

انتقال تجربه: نا امید نشو

خاطر مبارک‌تان باشد، در یادداشت قبلی نوشتم که چطور پخش‌کننده‌ی Zen Vision به زندگی برگشت، اما نه روی ویندوز 7، بلکه روی ویندوز XP با مدیا پلیر 9 یا 10. حتی نرم‌افزار نسخه‌ی ویستای آن هم روی 7 نصب نمی‌شد. کار به جایی رسید که با خواندن یک یادداشت قصد کردم نسخه‌ی پایین‌تر مدیا پلیر را نصب کنم و البته این بعد از آن بود که VMWare را به عنوان ماشین مجازی برای نصب XP اجرا کردم و از کندی‌اش –که حتی می‌تواند به خاطر سخت‌افزار باشد- حالت تهوع گرفتم. نصب نسخه‌ی پایین‌تر مدیا پلیر اصلا راهکار خوبی نبود، تغییراتی که در رجیستری دادم -همراه با اشتباه در نگرفتن پشتیبان- همه‌ی Restore Pointها را به همراه اتصال اینترنت از بین برد؛ یعنی در عمل هیچ راهی نه برای برگشت بود و نه برای فهمیدن اینکه چه بلایی سربی‌نوا آورده بودم.

خلاصه بعد از چند روز دردسر و سر کردن بدون اینترنت، دوباره ویندوز نصب کردم و دوباره رفتم سراغ نصب درایورها، این بار اما از نرم‌افزار رایگانی مثل Device Doctor برای یافتن آخرین نسخه‌ی درایورها استفاده کردم و نتیجه برای بنده معجزه‌ای در حد لالیگا بود، وقتی همه‌ی درایورها نصب شدند، پخش‌کننده به راحتی شناسایی شد و حتی نرم‌افزار نسخه‌ی ویستا هم روی 7 به راحتی نصب شد.

beforescan midscan postscan

ته‌نوشت: چرا نوشتم معجزه؟ ببخشید، ببخشید (مدل علی دایی خوانده شود)، انتظار دارید در دوره‌ای که چونان فاجعه‌ی انسانی مصیبت‌باری، معجزه‌ی هزاره‌ی سوم لقب می‌گیرد و کتابی برای آن نوشته می‌شود و دفتر حفظ آثار آن راه می‌افتد، کاری مثل این که سوای راه انداختن کار من، ممکن است کار دوستان دیگری را هم را بیندازد معجزه نباشد و یک یادداشت ناقابل وبلاگی برای آن در فضایی که در چند سال گذشته همه‌ی اولیا، کمر همت به نابودی‌اش بسته‌اند نوشته نشود؟ عجب‌ها…

۲۹ تیر ۱۳۸۹

برگرداندن پخش‌کننده‌ی قابل حمل Creative Zen Vision M به زندگی

zen_vision_m عرض کنم خدمت شما بنده یکی از همین پخش‌کننده‌های قابل حمل (از همین MP3 Playerها) دارم که تصویرش را این کنار می‌بینید. حالاش را نبینید که کرک و پرش ریخته بی‌نوا، سال 2006 بهترین پخش‌کننده بوده. تا شب عید که از دست‌ام افتاد کف حیاط سه سال رفاقت‌مان طول کشید. بعد از سقوط منتها دیگر بالا نیامد و من هم رفتم توی لک. رفتم سراغ نمایندگی‌ش و راهنمایی خواستم، گفت بعد از تعطیلات بیا. درگیر کار شدیم وسط بیابان و نشد تا چند هفته پیش، که دوباره گفت نمی‌شود و آدرس خدمات پس از فروش تهران را داد که زنگ بزن و برایشان بفرست و پیگیری‌ش هم با خودت. منتها هر چه بیشتر بال بال زدم کمتر عایدم شد و اصلا نتوانستم با واحد خدمات شاب (نماینده‌ی کریتیو) تماس بگیرم. آخرش دل‌ام را زدم به دریا و با چند تا جستجو و خواندن چند تا راهنما بازش کردم و حالا زنده شده و خب، خوشحال‌ام از تجربه‌ای جالب از تایید قانون «اول گوگل کن».

بعد از افتادن روی زمین، منو Recovery بالا می‌آمد اما هارد را نمی‌شناخت و پیغام Hard Disk Problem می‌داد. موضوعی که این میان دلداری‌م می‌داد این بود که من تنها آدم دست و پا چلفتی دنیا نبودم، شاهد ادعام هم گوگل. جایی خواندم که اگر منو Recovery را می‌بینید ممکن است هارد آسیب ندیده باشد و صرفا کابل آن از بورد جدا شده باشد. بعد از آن، طبق این راهنما، بازش کردم، سوکت اتصال هارد به بورد اصلی شل شده بود و یکی دو تا از پایه‌ها هم کج شده بودند. محکم‌اش کردم و از شر پیغام Hard Disk Problem‌ رها شدم، اما این‌بار یک Firmware Problem مهمان‌ام کرد، شاید به خاطر فرمت کردن هارد بود یا چیز دیگر. آخرین Firmware‌ را از این آدرس گرفتم اما حتی بعد از اتصال کابل به PC، اجازه ارتقا نمی‌داد. جستجو برای حل این مشکل آغاز شد، جستجویی که منتهی شد به عدم پشتیبانی ویندوزهای ویستا و هفت از نصب Firmware؛ برای نصب حتما باید از ویندوز ایکس‌پی و مدیا پلیر ده یا یازده استفاده می‌کردم. پس ماند برای صبح روز بعد که می‌رفتم سر کار. صبح اول وقت، یعنی حدود ساعت شش و بیست و پنج دقیقه که وارد اتاق شدم، اولین کار (البته بعد از آتش کردن رایانه)، نصب Firmware بود، به راحتی نصب شد و حالا زنده دارم‌اش. همین الان که دارم این‌ها را تایپ می‌کنم سیدکامیار دارد با اسباب‌بازی من سروش هیچکس گوش می‌دهد: «راستش‌و بگو چی سروش‌و دوست داری؟…»

» کار ما از ساعت شش و سی دقیقه شروع می‌شود تا ساعت سه بعد از ظهر.

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹

یه روز خوب میاد؟

یعنی، یه روز خوب میاد؟ که ما هم رو نکُشیم؟
گفته‌اند و نوشته‌اند و خوانده‌ایم که «معلمی، شغل انبیاست». سال‌ها پیش نبی خدا را به صلیب کشیدند، و دیروز معلمی را بر دار...


۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹

احوال‌پرسی

سلام خدمت دوستان ستاد مبارزه با اینترنت
عرض کنم خدمت شما امروز که زدید sites.google.com را فیلتر کردید فهمیدم که دل‌تان برای جامعه‌ی وبلاگ‌نویسی تنگ شده و از آن‌جایی که این روزها تعمیم دادن و نماینده بودن مد می‌باشد بنده‌ی کوچک‌ترین (البته نه کوچک شما) خودم را بی‌خود و بی‌جهت تعمیم می‌دهم به همه‌ی وبلاگ‌نویسان و می‌پرسم که چرا آخه؟ بابا به والله هیچ کار براندازانه‌ای نمی‌شه باهاش انجام داد، یک ابزار ِ برای به اشتراک گذاشتن فایل‌ها و ساخت مزخرفاتی شبیه به ویکی و دانش‌نامه.
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، مثلا ما یک وبلاگ دانشجویی داریم که فایل‌های درس‌های‌مان را می‌گذاریم روی همین sites.google و شما با این کارتان کلاس را تعطیل کردید.
لطفا sites.google.com را از فهرست مضحک‌تان دربیاورید، این همه سایت خوراک فیلتر، مثل رجانیوز، فارس... چه کاری‌ست.
عزت زیاد، منتها عزت ما

» توضیح اینکه آخرش با همین ای‌میل‌ها به باد فنا می‌روم، حالا کی معلوم نیست. این‌قدر به پر و پای این‌ها می‌پیچم که خودمان را هم آخر کار فیلتر می‌کنند.

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹

سازمان یادگیرنده

تعریف پیتر سنگه از سازمان یادگیرنده، به نقل از ویکی‌پدیا 
Organizations where people continually expand their capacity to create the results they truly desire, where new and expansive patterns of thinking are nurtured, where collective aspiration is set free, and where people are continually learning to learn together


سازمان‌هایی که کارکنان‌شان، به‌طور مداوم توانایی‌شان را جهت دست‌یابی به نتایج مورد انتظار افزایش می‌دهند؛ جایی که -در آن-، الگوهای جدید و توسعه یافته امکان پرورش می‌یابند، آرمانی جمعی در آن وجود دارد، انسان‌ها به‌طور مستمر می‌آموزند که در کنار هم بیاموزند.

» یک‌جور تمرین برای ترجمه است، خیلی افتضاح است اما به مرور بهتر می‌شود، در صد سال آینده.

۰۷ اردیبهشت ۱۳۸۹

کوسه‌های فلان، لنگرهای بیسار و مافیای فلان‌کاره

فکری‌ام که این کوسه‌های فلان فلان شده مگر کورند که نمی‌بینند فلاکت ما کاربران ایرانی را که هم از داخل می‌خوریم هم از خارج هم از بالا و هم از پایین. داخل که خدایا شکرت کلا، خارج هم که ملت صبح پا می‌شوند از خواب و دست و رو نشسته، زرتی سه چهار تا قطعنامه در می‌کنند و همه چیز هم که شکر خدا تحریم و قحطی، تازگی‌ها که نماینده‌های مستقیم کائنات، مستقر در زمین و آن هم فقط در ایران، تهدید کرده‌اند به زلزله‌ی مهیب خانمان‌برانداز. آن وقت وسط این همه فلاکت، چند تا کوسه‌ی... کابل حیات‌مان را گاز می‌گیرند و فاتحه.
از آن طرف هم مافیای ایتالیا، در اینترنت ایرانی اختلال ایجاد می‌کند، یکی نیست به‌شان بگوید آخه شماها چرا خره، ما عاشق ویتوکورلئونه هستیم همه از دم، کلا عشق است مافیا را، حتی آن تیله‌های توی دهان آقامون مارلون براندو. شماها دیگه چرا؟
تازه‌ش هم، اصلا این همه کابل خوب توی دنیا هست، مثل اینترنت کره با آن سرعت وحشتناک‌اش، غنی‌تر است کوسه جان، خره، برو خب، بند کردی به این اینترنت نیمه‌جان، حداقل یکبار برو امتحان کن. این همه کشور که اینترنت‌شان یا بخشی از آن از دریا تامین می‌شود، فقط ما هستیم که هفته‌ای سه‌بار کابل‌مان را می‌خوری. برو دیگه، خجالت بکش! بی‌تربیت... تهمت می‌زنی به بچه‌های خوب و زحمتکش اداره فلان و بهمان، ...ش خودتی، کوسه هم اینقدر پر رو، وقتی به‌ت می‌گویند کار جنابعالی‌ست قبول کن و رویت را کم کن.
» این خزعبلات را از طریق ای‌میل فرستادم و دارم تست می‌کنم، فقط بدی‌ش این است که دسته‌بندی در این روش تعطیل است.
» اتفاق عجیب حتی می‌تواند این باشد که بلاگر زنده است و بنده دارم این خط آخر را اضافه می‌کنم و برچسب می‌زنم خیر سرم.

سه‌شنبه، 7 اردیبهشت 1389 هجری شمسی، نامه‌ی دوم

سلام مجدد خدمت دوستان ستاد مبارزه با اینترنت
حالا شده سه روز که بلاگر را ناکار کرده‌اید و این دومین ای‌میلی‌ست که قول‌اش را داده بودم. این‌ها را محض یادآوری می‌نویسم، وگرنه نه آزار دارم نه مرض و نه از شما خوش‌ام می‌آید. فقط اینکه بلاگر را از فیلتر دربیاورید.

۰۶ اردیبهشت ۱۳۸۹

ستاد مبارزه با اینترنت

عرض کنم خدمت شما که بلاگر.کام از صبح علی‌الطلوع همین امروز یکشنبه 5 اردیبهشت، تبخیر شد و رفت پی کارش. برای چند دقیقه‌ای برگشت، اما تیر خلاص را همان موقع زدند بچه‌های زحمت‌کش ستاد مبارزه با اینترنت. غرض اینکه ای‌میل زدن به filter@dci.ir کمترین کاری‌ست که می‌توانیم برای خودمان بکنیم، همین.

فکری‌ام از این به بعد، اگر هر روز هم نشود هر وقت که یادم بود، ای‌میل بزنم به‌شان و یادآوری کنم که یادشان هستم و دل به دل راه دارد و این داستان‌ها. یحتمل دل‌شان برای‌مان تنگ می‌شود که می‌زنند تبخیر می‌کنند تا ای‌میل بزنیم به‌شان که حال‌شان جا بیاید و دل خجسته‌شان خنک شود، وگرنه آدم حسابی مرض که ندارد که بی‌خود و بی‌جهت گودرز را وصل کند به شقایق که، دارد؟ تازه‌ش هم، آدم، حتی ناحسابی‌ش هم مرض ندارد.

ول کنید این حرف‌ها را، اگر به داشبورد بلاگر دسترسی ندارید از draft.blogger.com استفاده کنید، اگر نشد پورت سکیورش را امتحان کنید، همان HTTPS خودمان. اما ای‌میل به ستاد مبارزه با اینترنت فراموش نشود، الیوم فلان و از این حرف‌ها، البته خود دانید اما از ما گفتن.

» وقتی یادداشت را نوشتم و دکمه‌ی انتشار لایو رایتر را زدم اینترنت پکید، اینجا شاید فقط کوسه‌ها نیستند که علاقه‌ی خاصی به فیبر نوری دارند، آخر این هم شد رژیم غذایی؛ فیبر نوری نیم‌پز با سس هزار جزیره لطفا.

» حالا که این یادداشت منتشر می‌شود، ساعت نه و چهل دقیقه‌ی شب دوشنبه است، این‌همه مدت قطع بودم، بیست و چهار ساعت.

» اولین ای‌میل را فرستادم، منتها سوتی دادم و نوشتم «بلاگر و وردپرس.کام را از فیلتر دربیاورید». خدا کند شر نشود برای وردپرس.کام، خدایا توبَه!

» راه حل draft با https جواب می‌دهد، همین الان تست شد.

۰۵ اردیبهشت ۱۳۸۹

از جنگ تا صلح

تنها یک راه برای پیروزی در مقابل کودکان داریم: «با حرف‌های‌مان متقاعدشان کنیم». چرا که با جنگ‌های خواسته یا ناخواسته بر سر کارهای روزانه و مسوولیت‌ها برنده نیستیم، هر چقدر هم که وقت و توان برای زور گفتن داشته باشیم. چون آن‌ها وقت و انرژی بیشتری برای مقاومت دارند. حتی اگر در جنگ برنده شویم و اراده‌مان را تحمیل کنیم، آن‌ها شاید با بی‌روح شدن، عصبی شدن و یا با نافرمانی و قصور در کارها انتقام بگیرند.


» رابطه‌ی بین والدین و کودکان، راه حل‌های جدید برای مسائل قدیمی/ نوشته‌ی دکتر هایم جی. گینات/ ترجمه‌ی سیاوش سرتیپی

بزن بترکون!

کتاب حدود رشد (The Limit of Growth) که برای اولین بار در سال 1972 منتشر گردید، تصویر مستندی به دست داده است. بر این اساس، رشد بی‌رویه‌ی جمعیت و مصرف، سرانجام به کمبود غذایی، زوال و نابودی مواد معدنی اصل، شلوغی بی‌اندازه، آلودگی هوا و تخریب کلیت کیفیت زندگی منجر خواهد شد. یکی از توصیه‌های مهم، بررسی بازاریابی اجتماعی جهانی برای برنامه‌ریزی خانواده بوده است.

 

» کتاب مدیریت بازاریابی، فیلیپ کاتلر/ ترجمه‌ی بهمن فروزنده/ فصل پنجم، صفحه‌ی 188

و البته لازم به ذکر است که آقای بهمن فروزنده چند ماه پیش مشاور محمود احمدی‌نژاد شدند، اما اینکه مشاوره‌ها‌ی چقدر در اظهارات اخیر آقامون محمود نقش داشته اصلا مشخص نیست.

و البته اگر حرف درنیاورند که اینجور کتاب‌ها دیگر قدیمی شده‌اند و کتاب‌های جدید را خودمان می‌نویسیم.

۰۵ فروردین ۱۳۸۹

چه خبر از پینگ‌پنگ؟

راستش، خیلی وقت است در مورد پینگ‌پنگ و اینکه به کجا کشید ننوشتم، خب حالا محض خالی نبودن عریضه می‌نویسم. حالا هفته‌ای سه جلسه تمرین می‌کنم و وزن‌ام کمی تغییر کرده، رفته بودم بالای نود و حالا بعد یک سال و نیم شش هفت کیلو کم کرده‌ام که البته عین کش تنبان بوده و از مثلا نودوسه آمده تا هشتادوسه و دوباره رفته بالا. خب، خدایی‌ش همه‌ش تقصیر این بستنی‌سازهاست، به من چه. اما تحرک‌ام بیشتر شده و از حالت گونی سیب‌زمینی سرپا خارج شده‌ام و گاهی تکانی می‌خورم سر میز.
اما فقط این نیست، گفتم شاید دوستان دیگری هم باشند که دوست دارند بهتر بازی کنند و لذت بیشتری ببرند از تمرین‌شان. به ترتیب فیلم‌های آموزشی که دیده‌ام را فهرست می‌کنم.

» فیلم Basic exercises in TableTennis Training از سری فیلم‌های آموزشی شرکت TIBHAR که یک شرکت تولیدکننده‌ی لوازم تنیس روی میز است. در این فیلم، در مدت زمان حدود 40 دقیقه، 81 تمرین مرور می‌شود.
لینک تورنت با حجم 303 مگابایت: یک، دو.
» فیلم MultiBalls Table Tennis Training، باز هم از شرکت TIBHAR. این فیلم بیشتر به درد مربی‌ها می‌خورد، البته دیدن‌اش همیشه آموزنده است، همیشه.
لینک تورنت با حجم 310 مگابایت: یک، دو.
لینک دانلود رپیدشیر
» اما فیلم‌های دیگری هم هست که پیشنهاد می‌کنم ببینید، مثل فیلم تمرین‌های مایکل میز (Michael Maze) که یک فیلم تبلیغاتی‌ست و بعد از کسب مقام سومی در مسابقات قهرمانی جهان سال 2005 ضبط شده، تمرین درست و درمانی نیست، مایکل مِیز است و میز و توپ و دیگر هیچ، اما بد هم نیست. لینک رپیدشیر
» چند تا بازیکن به‌نسبت قدیمی استرالیایی، سایتی راه انداخته‌اند به نام pingskills.com و ویدیوهای تمرینات آموزشی‌شان را هم از قرار می‌فروشند، منتها کانالی روی یوتیوب دارند و یک‌جور خلاصه‌ی همان تمرین‌ها را هم روی کانال‌شان دارند. تعدادی از همان تمرین‌ها را می‌توانید از hotfile بگیرید.
» اما واقعا فکر می‌کنید چینی‌ها بیکار نشسته‌اند تا اروپایی‌ها و استرالیایی‌ها پینگ‌پنگ یاد ملت بدهند؟ چه ساده‌اید. یک سری آموزش کامل در پنجاه قسمت بیست دقیقه‌ای ساخته‌اند که خودم قسمت اول‌اش دیده‌ام و البته، سوای کیفیت نه‌چندان خوب آن، تمرین‌ها و طریقه‌ی آموزش چینی‌ها عالی‌ست. همین که بچه‌ی شش هفت ساله را می‌آورند پای میزهای خاص همان قد و قواره، نشان می‌دهد که کار پایه‌ای یعنی چه، درست مثل همین ایران خودمان با سبک خاص مدیریت جهانی‌ش که بچه‌ی جغله با قد حداکثر 110 سانتی، روی همان میزی تمرین می‌کند که یک نره‌غول 180 سانتی، بگذریم. لینک دانلود

» اما همان‌طور که بی‌مایه فتیر است، تمرین خشک و خالی بدون مسابقه هم خیلی به درد نمی‌خورد. یک آدم باحال، تعداد زیادی ویدیوی کامل مسابقات مختلف را جمع کرده و یکی دیگر، یک شبکه‌ی اجتماعی پینگ‌پنگی راه انداخته.

فعلا همین. یک چیز دیگر اینکه از تغییر شیوه‌ی بازی و حتی لگد زدن به تمام اعتقادات ملت که باترفلای بهتر است و از این دست مزخرفات نترسید. قبل‌تر نوشتم که چه چوبی گرفتم و چه رویه‌هایی، منتها چون سرعت چوب زیاد بود و کنترل خوبی نداشت عوض‌اش کردم. حالا این چوب، این رویه و این یکی را دارم. خیلی بهترند، خیلی. نماینده‌ی دونیک در ایران، شرکت پازن کیش است که البته سایت‌اش فعلا بالا نمی‌آید.

و حرف آخر اینکه، صد البته قبول دارم ورزش پرخرجی‌ست.

۲۳ اسفند ۱۳۸۸

بلاگر، هنوز هم دنبال پوسته هستید؟

راستش،‌ اگر روی بلاگر هستید، برای وبلاگ‌تان دنبال پوسته‌ی زیبا و توپی هم می‌گردید و خیلی وقت هم است که به پوسته‌های فارسی بلاگر سر نمی‌زنید (آدرس موقت، آدرس دائمی)، خب، سر بزنید و از دست‌پخت آقا مجتبی ستوده که حق بزرگی به گردن ما کاربران بلاگر دارد استفاده کنید.
اما خب، هدف‌ام تنها اشاره به پوسته‌های بلاگر نبود، یادداشت آخر مجتبی را بخوانید: انقلاب جدید گوگل، خودتان برای بلاگر پوسته طراحی کنید.
» چرا موقت؟ مگر دائم چه‌ش است؟
عرض کنم خدمت شما که موقت برای زمانی‌ست که دائم در دسترس نباشد دیگر، اسمایلی از همین فتواهای حضرات در مورد چیز و این‌ها. منتها همین اواخر فهمیدیم enom که دامنه‌ی بلاگر فارسی را هم از همان‌جا -البته به واسطه‌ی پرشین‌تولز- گرفته‌ایم به دامنه‌هایی که whois از ایران دارند اخطار داده که جل و پلاس‌شان را جمع کنند و بروند. فعلا این روزها درگیر انتقال دامنه هستیم که کمی زمان می‌برد، فقط خدا را شکر که دوره و زمانه عوض شده و کارت ملی کفایت می‌کند وگرنه باید مثل زمان قدیم می‌رفتیم سراغ شناسنامه‌ی افراد زنده و مرده‌ی فامیل و دفترچه‌ی بسیج اقتصادی و سرکوپن و...

۰۲ اسفند ۱۳۸۸

روزهای تلخ رفته

خدمت شما عرض کنم که دیگر یادم رفته بود که زمانی وبلاگی هم بود و حرف‌های نگفته‌ای که مخصوص وبلاگ بود، یک روزنه‌ی کوچک برای ارتباط با دیگر رفقا. اما خب، یادم آمد، ببخشید که دوباره سر و کله‌ام پیدا شد. برای نوشتن هم خیلی چیزها هست، خیلی چیزها. اینکه روزهای گذشته روزهای تلخی بوده‌اند، اینکه تمام می‌شوند یا نه، معلوم نیست اما انگاری پرده‌ای افتاد و حقیقت‌مان بیرون زد...
خلاصه اینکه حرف زیاد دارم اما اینکه بشود جانی دوباره به این وبلاگ سوت و کور داد نمی‌دانم، توکل به خدا ببینیم چطور می‌شود.

راستش، حرف که زیاد است اما فعلا برای شروع عرض کنم که ارادت داریم.