۰۷ خرداد ۱۳۸۸

بش‌شانسی، آنتن خراب و تیم نابود

دیشب، بعد از مدت‌ها قهر با فوتبال زیبا، خیلی جدی و به قصد قربت، قرار بود ناسلامتی بنشینم و از فوتبال دو تا تیم فوق‌العاده‌ی این روزها لذت ببرم. حدود یازده و بیست دقیقه زدم روی شبکه‌ی سه، طبق معمول شبکه‌ی سه روی Intel-sat به باد رفته بود. پریدم بیرون تا سیم آنتن را برپا کنم، اما سیم نبود. از قرار معلوم، چند هفته‌ی پیش، سیم آنتن یی‌هو کنده شده و ما بی‌خبر.

چه کنیم؟ تمام شبکه‌های ورزشی موجود (اون‌هایی که باز می‌شدن) وارسی شدند، یا بسکتبال پخش می‌کردند یا فوتبال آسیایی بین تیم‌های الاتحاد و الشباب یا آن یکی و پاختاکور، از رادیو گوش کردم و بعد از گل دوم با صورتی کش آمده خوابیدم. چه ربطی به بش‌شانسی دارد؟

بش‌شانسی، می‌تواند این باشد که هم تیمی که طرفدارش هستی بدون هیچ دفاعی ببازد، هم نتوانی حداقل پا به توپ شدن لیونل مسی را ببینی که آن جای‌ات نسوزد و هم گزارشگر رادیو هر گذشتن توپی از دایره‌ی مرکز زمین را به عنوان فرصتی طلایی به‌ت غالب کند.

» اصلا بش‌شانسی یعنی چه؟

» خیر سرمون اومدیم چیدمان صفحه کلید رو فارسی کنیم و مثلا جای «پ» رو درست کردیم اما زدیم چشم‌اش رو هم کور کردیم. این را بگذارید به جای عذرخواهی بابت «پ»های معدوم شده‌ی این چند خط.

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

پنج دقیقه رویای لعنتی

یک قاتل و یک شاهد قتل بعد از 33 سال* قرار است رو در روی هم در یک برنامه‌ی تلویزیونی آشتی کنند، اما همه‌اش این نیست. قاتل که در هنگام ارتکاب قتل، 17 ساله و عضو UVF بوده، تمام این سال‌ها شاهد را در همه جا حاضر و ناظر می‌دیده و شاهد که به خاطر شماتت‌های مادرش و بعد از آن مرگ پدر و مادر غصه‌دارش، همه‌ی این سال‌ها در عذاب بوده، منتظر فرصتی‌ست برای انتقام؛ پنج دقیقه‌ی رویایی که شاید همه‌ی دردها و حسرت‌های این سال‌ها را با لذتی هرچند کوتاه عوض کند. اما رویای لعنتی آن پنج دقیقه لذت، از یادش برده که زندگی کند و از زندگی‌اش لذت ببرد، تا جایی که قاتل یادش می‌اندازد.

فیلم Five Minutes of Heaven مقداری Liam Neeson دارد که خوب است و عادی، مثل همیشه، اما James Nesbitt هم دارد به نقش شاهد قتل، که فوق‌العاده است.

* در IMDB نوشته که بعد از 25 سال و در ویکی‌پدیا نوشته 33 سال، در خود فیلم هم که 33 سال خب.

» مدخل ویکی‌پدیای فیلم

۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۸

و آیا اصلا پرداخت مالیات، همه‌ی کارکنان دولت را نوکر ما می کند؟

خب، راستش این هم سوالی‌ست بالاخره. به‌خصوص وقت‌هایی که ارباب رجوع محترم، به واسطه‌ی کاری درب اتاق دیگری معطل است و در عوض به ما که در اتاق دیگری هستیم و کارمان چیز دیگری‌ست نگاه‌هایی در مایه‌های فحش‌های رکیک می‌کند. البته ما که ته دل طرف نبودیم و قصد چسباندن وصله هم نداریم خدای نکرده، اما چشم‌هایش چیز خوبی را نوید نمی‌داد.

یا وقت‌هایی که راننده‌های کامیون با زیرپیراهن و شلوارهای مامان‌دوز گله گشاد می‌آیند داخل ساختمان و یقه‌ی اولین نفری که می‌بینند می‌گیرند و پول حمل بارشان را طلب می‌کنند. این بنده‌خداها چه می‌دانند که مثلا یک فرآیند تبدیل بارنامه به سند و گرفتن چهار میلیون امضا و تبدیل شدن به چک و پول طول می‌کشد، یک مثلا “عباس آقا نامی” در باربری فلان‌شهر یک کاغذ (بارنامه) داده دستش و گفته “بار رو می‌رسونی پول رو می‌گیری جَلدی برمی‌گردی کار داریم”، مثلا.

جمله‌های آشنای مضحکی هم مثل “من نوکر ملت هستم”، به این آتش دامن می‌زند. ملت، دولت نوکر ما نیست، دولت ابزاری‌ست برای هدایت و کنترل منابع و مصارف که ما همدیگر را نخوریم، البته به جز دولت نهم که همه‌مان را شهید کرده از آن لحاظ.

باید این را یاد بگیرم که از جای درست متوقع باشم، وقتی با حسن کار دارم، یقه‌ی حسین توی دستم چه کار می‌کند؟
بگذریم…

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

اصلا بلاگر برای عنوان مطالب هم فکری کرده یا نه؟

عرض کنم خدمت شما که اول اینکه می‌دانم بعد از این همه ننوشتن و گم و گور شدن، یی‌هو آمدن و این طوری نوشتن اصلا خوب نیست، اما بدانید و آگاه باشید که زندگی آفلاین، همراه با طعم فیلم و مثل خر کار کردن برای دولت هم گاهی می‌چسبد، والله. باور نمی‌کنید؟ این شما و این چسب رازی، امتحان کنید تا بچسبد.

بگذریم، گاهی شده که وبلاگ توپی پیدا کنید و مشترک فید/خوراک‌اش شوید و مثل کنه، همه‌ی نوشته‌هاش را تیک اشتراک بزنید در گودر، اما نالان و خسته باشید که چرا مطالب عنوان ندارند و هی آن ترکیب نحس (title unknown) روی جگرتان یورتمه برود و کاری از دست‌تان برنیاید. من وبلاگ منصفانه را دوست دارم و برای نویسنده‌اش -هر که هست- احترام قائل هستم، البته با حفظ فاصله‌ی شرعی و قانونی. اینجا می‌نویسم، شاید به درد دوستان دیگر هم خورد.

در بلاگر باید کادر عنوان مطلب را فعال کرد، در «تنظیمات» و در برگه‌ی «قالب‌بندی»، به گزینه‌ی «نمایش قسمت عنوان» بله بگویید، و بدانید و آگاه باشید که همه‌ی بله‌ها، معنی یکسانی ندارند. انتخاب زبان فارسی در داشبورد فراموش نشود، لطفا.

title-field-in-blogger-blog-setting

» همین‌جوری محض الکی امتحان کردم و نتیجه این شد که بلاگر گویا از تبخیر درآمده، عجب حکایتی داریم.