راستش این چند روز و بعد از دعوت صادق مانده بودم که چه بنویسم که حق مطلب را ادا کند و نشانهای باشد از اینکه به یاد دوستان در بندم هستم، دوستان نادیدهای مثل وحیدآنلاین، سرکار خانم سمیه توحیدلو -که وبلاگاش هم دیگر وجود ندارد- و آقای ابطحی. هیچی… به یاد این دوستان و سایر کسانی که برای کوچکترین خواستهای، این روزها در بند هستند، هستیم و منتظر بازگشتشان با تنی سالم.
این تکهی یادداشت مصطفی هم اینجا باشد که اشاره دارد به آیهی 74 سورهی بقره، آنجا که میفرماید «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً».
آن مردمی که ضارب را میگیرند و رها میکنند کجا و آن که زندانی را شکنجه میکند تا سرحدّ مرگ و بعد از آن، کجا. به این فکر میکنم که خانوادههایی هستند که کسی را در زندان دارند، بی مدرکی، بدون حکمی، بدون مرجعی و بی هیچ پناهی جز خود خدا ... و بعد هر روز یکی را صدا میزنند که بیا و اگر قول میدهی آخ نگویی، برای جایزه جسد خردشدهٔ عزیزت را میدهیم ببری چال کنی. تصوّرش، همین تصوّر ناقصش هم من را دیوانه میکند، مخصوصاً وقتی به مظلومیت زندانیهایی فکر میکنم که بدون شک زیر شکنجه هم نگران نگرانی خانوادهشان هستند. و باز هم باید گفت که جسد آنها را که آشنا دارند تحویل میدهند، وای به حال آنها که غریبند. وای به حال شهرستانیها. باور کنم که گورهای دستهجمعی در جاهایی درست شده و پر میشود؟ و تمام اینها نه در آفریقا یا آمریکای جنوبی یا جنوب فقیر آسیا، که در ایران ما در حال رخ دادن است. این همه تضاد، از مثبت تا منفی بینهایت.
1 نظر:
از اینکه دعوت بنده رو پذیرفتید از شما صمیمانه ممنونم. :)
به امید آزادی دوستان در بندمان
ارسال يک نظر
» لطف کنید و دربارهی یادداشت بنویسید. اگر مطلب چیز دیگریست، میتوانید از فرم تماس استفاده کنید یا به symoniri روی جیمیل، ایمیل بفرستید.
» نظرات حاوی مطالب توهینآمیز -حالا به هر کسی که میخواهد باشد- حذف خواهند شد.
» فارسی بنویسید و برای نمایش درست آدرس وبلاگتان، "//:http" را فراموش نکنید.