۰۴ آذر ۱۳۸۸

کدام گوری هستم؟

عرض کنم خدمت شما که زنده هستم، خوشبختانه یا متاسفانه‌اش را هنوز مطمئن نیستم. خوشحال شدید؟ می‌دانستم خوشحال می‌شوید.
کجا هستم؟ راستش، امسال بعد هزار سال و سر پیری، افتادم به صرافت درس خواندن و دانشجو شدم، من هم که آخر هوش، مثل چیز مانده‌ام توی کار. همه‌ی وقت‌های خالی‌م پر شده از پاورپوینت و کتاب‌های حجیم تکراری مضحک. مثلا دو هفته پیش، دو فصل مدیریت مالی آماده کردم و سر کلاس ارائه دادم و فقط خودم فهمیدم از بس که خوب توضیح‌اش دادم. این هفته هم یک درس زبان را باید آماده و ارائه کنم درباره‌ی اینکه این مصرف‌کننده‌های از خدا بی‌خبر چرا خرید می‌کنند اصلا؟ یک مقاله‌ای هم هست در حدود 18 صفحه با مضمون اندازه‌گیری ارزش عمر مشتری که مربوط می‌شود به مدیریت مالی که باید ترجمه کنم، پای کلی نمره‌ی بی‌زبان در میان است :)
خلاصه بساط داریم، اما چرا این کار را کردم. کوتاه می‌نویسم و می‌روم پی کارم؛ فکر می‌کنم درس خواندن -حتی به این شکل افتضاح و با این کیفیت وحشتناک- تنها راه دور نماندن از مراکز تصمیم‌گیری در سازمان‌های دولتی‌ست. چند سالی‌ست آدم‌هایی با -به قول گزارشگران فوتبالی‌مان- کوله‌باری از تجربه، فقط به خاطر نداشتن مدرک کارشناسی کنار گذاشته می‌شوند و این، آینده‌ای‌ست که برای امثال من هم تدارک دیده شده. فعلا سعی می‌کنم نگذارم چنین اتفاقی برایم بیفتد و البته سعی می‌کنم مثل همیشه یاد بگیرم.
بین خودمان بماند، حالا معنای مدیریت مالی را کمی می‌فهمم :)
کلی کار وبلاگی هم مدت‌هاست سرم ریخته و من شرمنده‌ی دوستان هستم، همین روزها با کلی شرمندگی انجام می‌دهم، عزت زیاد. دوباره برویم پایین، زنگ تفریح تمام شد.

۳۱ شهریور ۱۳۸۸

از چه زمانی راننده‌ی بهتری شدم

این روزها حس می‌کنم رانندگی‌ام بهتر شده، چون نه به چراغ راهنمایی اهمیتی می‌دهم و نه به حق تقدم. راهنما می‌زنم؟ راهنما همان نبود که وقتی می‌زدی آب به شیشه می‌پاشید و چپ و راست شیشه را تمیز می‌کرد؟ دیدی، قبول کن که یاد گرفتم.

۳۰ شهریور ۱۳۸۸

موانع اساسی پیاده‌سازی استراتژی

موانع مربوط به عدم انتقال استراتژی فقط 5٪ کارکنان استراتژی را می‌فهمند.
موانع مربوط به عدم هم‌سویی کارکنان فقط 25٪ مدیران، منافع خود را در پیوند با اجرای استراتژی می‌یابند.
موانع مربوط به عدم تعهد مدیریت 85٪ از مدیران ارشد، در ماه، کمتر از یک ساعت از وقت‌شان را به بحث پیرامون استراتژی اختصاص می‌دهند.
موانع مربوط به عدم تخصیص منابع فقط 40٪ سازمان‌ها بودجه‌ی خود را استراتژی اتصال می‌دهند.

 

در سال 1999، مجله‌ی Fortune در مقاله‌ای ادعا کرد که 70 درصد دلیل شکست مدیران ارشد اجرایی در آمریکا، نه به خاطر ضعف آن‌ها در فرموله کردن استراتژی، بلکه به دلیل عدم توفیق‌شان در پیاده‌سازی استراتژی‌های‌شان بوده است.

» سازمان استراتژی محور/ رابرت اس. کاپلان، دیوید  پی. نورتون/ ترجمه: پرویز بختیاری

۲۳ شهریور ۱۳۸۸

بلاگر و ادامه‌ی مطلب، آیا راه نجاتی هست؟

عرض کنم خدمت شما که قدیم‌ترها، برای اینکه در بلاگر چیزی به نام مثلا “ادامه‌ی مطلب” داشته باشیم باید خون جگر می‌خوردیم و با عملیات ژانگولر فراوان و یکی دو تا اسکریپت و دستکاری در متن، رسما خودمان ایجادش می‌کردیم و در ویرایش‌گر خود بلاگر هم چیزی مثل ویرایش‌گر ام‌تی یا وردپرس وجود نداشت.
اما همین تازگی‌ها، خیلی پنهانی و موذیانه اضافه‌اش کرده‌اند، آن هم به همان طرز معیوب و زشت همیشگی.
روش کار:
اول اینکه در برگه‌ی “تنظیمات” و زیربرگه‌ی “اصلی” و در پایین صفحه، “ویرایش‌گر به روز شده” را انتخاب کنید که یادشان رفته آن دکمه‌های زیبای RTL و LTR را هم درش تعبیه کنند. ویژگی‌های ویرایش‌گر جدید را هم اینجا بببنید.
blogger-new-editor و بعد، اگر از پوسته‌های پیش‌فرض بلاگر استفاده می‌کنید نباید مشکلی وجود داشته باشد. اگر هست، دوباره باید پوسته را انتخاب کنید. منتها اگر نگران عوض شدن بعضی چیزها هستید یا از پوسته‌های پیش‌فرض بلاگر استفاده نمی‌کنید این راهنما را بخوانید.
خلاصه‌اش اینکه در “چیدمان” بزنید روی “ویرایش HTML” و بعد از زدن تیک “گسترش الگو”، اِلمان زیر را پیدا کنید.
<data:post.body/>
حالا در زیر این اِلمان، کدهای زیر را اضافه کنید.
<b:if cond='data:post.hasJumpLink'>
<div class='jump-link'>
<a expr:href='data:post.url + "#more"'><data:post.jumpText/></a>
</div>
</b:if >
چه اتفاقی می‌افتد؟
دقیقا در هنگام نوشتن متن در ویرایش‌گر بلاگر، وقتی بزنید روی دکمه‌ی “درج وقفه پرش”، ویرایش‌گر بلاگر دو تکه خواهد شد، چیزی مثل تصویر زیر.
After-the-jump-createحالا اگر بزنید روی “ویرایش HTML” می‌بینید که ادامه‌ی متن به بعد از more منتقل شده.
After-the-jump-html
» توضیح بی‌ربط: این یادداشت با استفاده از لایو- نوشته شده است.
» توضیح باربط: اگر نگران از دست رفتن دکمه‌ی RTL هستید و مثلا از مرورگر فایرفاکس برای نوشتن در ویرایش‌گر پیش‌فرض بلاگر استفاده می‌کنید –که برای اینکار خاص بهتر است از آن استفاده کنید- راست‌کلیک کنید و Switch Text Direction را انتخاب کنید.
» توضیح ذی‌ربط: اگر واژه‌هایی مثل “درج وقفه پرش” و “چیدمان” برای شما مفهومی ندارد و در داشبورد بلاگرتان چنین چیزهایی نمی‌بینید، لطف کنید زبان “پارسی” را در داشبورد انتخاب کنید خب. قبل‌تر در بلاگر فارسی درباره‌اش نوشته‌ایم: اضافه شدن سه زبان جدید و سمت و سوی جدید بلاگر
» در مورد ادامه‌ی مطلب هم در بلاگر فارسی یادداشتی نوشته شده.

۱۱ مرداد ۱۳۸۸

اگر امید داشته باشیم

As long as we have hope, we have direction, the energy to move, and the map to move by.
We have a hundred alternatives, a thousand paths and n infinity of dreams. Hopeful, we are halfway to where we want to go; Hopeless, we are lost forever.

تا زمانی که امید داریم، هم راه خود را گم نمی‌کنیم، هم انرژی داریم برای حرکت، و هم نقشه‌ای برای طی مسیر.
همه‌ی ما صدها راه جایگزین می‌شناسیم؛ هزاران راه، و بی‌نهایت رویا و نقشه و آرزو.
اگر امید داشته باشیم، نیمی از راه را رفته‌ایم، اگر امید نداشته باشیم، تا ابد گمشده‌ایم.

نمی‌دانم چطور شد که این چند خط را دیدم. خیلی وقت پیش می‌بایست نقل قول می‌کردم از وبلاگ هزاران نقطه که حالا خصوصی شده و دسترسی ندارم به‌ش برای لینک دقیق یادداشت.

۰۷ مرداد ۱۳۸۸

به یک نفر دادزن نیازمندیم، این‌بار برای بازی در فیلم

حتما می‌دانید «دادزن»ها چه کسانی هستند، آدم‌هایی که خیلی‌شان از سر ناچاری و برای گذران زندگی داد می‌زنند برای فروش کتاب و اجناس‌شان. اما اینکه مثلا در یک فیلم سینمایی و ایده‌ی انسان‌هایی با ویژگی‌های خارق‌العاده‌ی موروثی، کسانی هم باشند که ویژگی خارق‌العاده‌شان داد زدن باشد دیگر از آن داستان‌هاست.

در فیلم Push، دو تا پسر هستند و پدری که خانواده‌ی دادزن‌های فیلم را تشکیل می‌دهند و البته چون آدم بد هستند باید بمیرند و سعی می‌کنند و می‌میرند، منتها پدر داستان آن‌قدر داد می‌زند که جان‌اش در‌می‌رود رسما؛ ساختمان بر سرش خراب می‌شود.

Push-pop-boysاینکه مثلا بروی مدرسه‌ی بازیگری و بالاخره در یک فیلم هالیوودی نقش بگیری و نقش‌ات هم مهم باشد، لال هم نباشی و دهان‌ات را هم باز کنی، منتها به جای حرف فقط داد بزنی، عجیب است دیگر. اما اینکه چرا خواهرشان آینده را می‌بیند به جای اینکه مثلا جیغ‌جیغ کند هم نکته‌ای‌ست. یحتمل به طرف خانواده‌ی مادری‌شان رفته این یکی.

» فیلم به لطف بابای یسنا به دستم رسید، نگارنده بدین‌وسیله کمال تشکر خود را بابت تماشای فیلم ابراز می‌دارد و نهایت تاثر و تاسف‌اش را از درگذشت بزرگ خاندان «دادزن»های صنعت سینما هم.

۰۶ مرداد ۱۳۸۸

دلی سخت‌تر از سنگ

راستش این چند روز و بعد از دعوت صادق مانده بودم که چه بنویسم که حق مطلب را ادا کند و نشانه‌ای باشد از اینکه به یاد دوستان در بندم هستم، دوستان نادیده‌ای مثل وحیدآنلاین، سرکار خانم سمیه توحیدلو -که وبلاگ‌اش هم دیگر وجود ندارد- و آقای ابطحی. هیچی… به یاد این دوستان و سایر کسانی که برای کوچکترین خواسته‌ای، این روزها در بند هستند، هستیم و منتظر بازگشت‌شان با تنی سالم.

این تکه‌ی یادداشت مصطفی هم اینجا باشد که اشاره دارد به آیه‌ی 74 سوره‌ی بقره، آنجا که می‌فرماید «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً».

آن مردمی که ضارب را می‌گیرند و رها می‌کنند کجا و آن که زندانی را شکنجه می‌کند تا سرحدّ مرگ و بعد از آن، کجا. به این فکر می‌کنم که خانواده‌هایی هستند که کسی را در زندان دارند، بی مدرکی، بدون حکمی، بدون مرجعی و بی هیچ پناهی جز خود خدا ... و بعد هر روز یکی را صدا می‌زنند که بیا و اگر قول می‌دهی آخ نگویی، برای جایزه جسد خردشدهٔ عزیزت را می‌دهیم ببری چال کنی. تصوّرش، همین تصوّر ناقصش هم من را دیوانه می‌کند، مخصوصاً وقتی به مظلومیت زندانی‌هایی فکر می‌کنم که بدون شک زیر شکنجه هم نگران نگرانی خانواده‌شان هستند. و باز هم باید گفت که جسد آن‌ها را که آشنا دارند تحویل می‌دهند، وای به حال آن‌ها که غریبند. وای به حال شهرستانی‌ها. باور کنم که گورهای دسته‌جمعی در جاهایی درست شده و پر می‌شود؟ و تمام این‌ها نه در آفریقا یا آمریکای جنوبی یا جنوب فقیر آسیا، که در ایران ما در حال رخ دادن است. این همه تضاد، از مثبت تا منفی بی‌نهایت.

» آیه‌ی 74 سوره‌ی بقره و ترجمه‌اش را در این صفحه ببینید.

قواعد نام‌گذاری توابع و ماکروها در اکسل

در نوشتن توابع (Sum و Function) در VBA قواعد زیر را در نام‌گذاری رعایت ‌می‌کنیم.

1ـ از حروف، اعداد و بعضی کاراکترهای نقطه‌گذاری می‌توان استفاده کرد، اما کاراکتر اول باید از حروف باشد.
2ـ از فاصله (Space) یا وقفه استفاده نمی‌کنیم.
3ـ VBA تفاوتی بین حروف کوچک و بزرگ قائل نیست.
4ـ از هیچ یک از این کاراکترها نمی‌توان استفاده کرد: !، @، #، $، %، ^، &، *
5ـ مطمئن باشیم که نام تابع شبیه به آدرس سل‌ها نیست؛ مثل AC12. البته در اکسل می‌شود از این دست اسامی برای توابع نوشت، اما چرا باید داستان را -از چیزی که هست- گیج‌کننده‌تر کنیم؟
6ـ اسامی توابع نباید از 255 کاراکتر بیشتر باشند.

بعضی‌ها، برای توابع، اسامی کاملی شامل شرح کار تابع می‌نویسند، مثل این‌ها که در ادامه می‌بینید، WriteReportToTextFile یا Get_Options_and_Print_Report. این روش نام‌گذاری، معایب و مزایای خودش را دارد. عیب‌اش این است که طولانی‌ست و خوبی‌ش این است که نقطه‌ی تاریک باقی نمی‌گذارد؛ کامل و واضح است. خب، هر کسی هم روش خودش را در نام‌گذاری توابع دارد اما نکته‌ی اصلی این است: نام تابع باید واضح و کامل باشد و از انتخاب اسامی بی‌معنی خودداری کنیم.

» منبع: کتاب Excel 2007 VBA Programming For Dummies صفحه‌ی 69
» قبلا نوشتم که "چگونه یک کتاب خوب را نخریم". هنوز هم جواب می‌دهد. منتها با این تفاوت که دیگر برای کتاب احتیاجی به جستجو نیست، در Gigapedia.net همه‌شان را پیدا می‌کنید.

» یک چیزی هم اینجا اضافه کنم و بروم. از انگلیسی بودن کتاب نترسید، کتاب زبان نیست که، کتاب اکسل است، متن‌اش هم خیلی ساده و روان است. اینقدر ساده است که کسی مثل بنده هم دارد می‌خواندش. تو فکر می‌کنی خیلی وضعت بدتر از من است؟ نترس، بخوانش. یعنی اصلا ممکن است چنین کتابی با ترجمه لطمه بخورد، چون بعید می‌دانم کسی را داشته باشیم که در حد نویسنده‌ی کتاب با خانواده‌ی آفیس و به‌خصوص اکسل آشنایی داشته باشد. البته کار نویسنده‌اش از آشنایی گذشته، به‌ش می‌گم خدای اکسل.

» از همان سری یادداشت‌های پیش‌نویس، همین. این یکی هجدهم سپتامبر نوشته شد.

۰۵ مرداد ۱۳۸۸

ممنون‌ام وردپرس، حتی به خاطر بایگانی

عرض کنم خدمت شما که بعد از کوچ از مویبل‌تایپ به بلاگر، نزدیک به پانصد یادداشت و هزار نظر روی دست‌ام مانده بود که گذاشتم‌شان روی وردپرس‌دات‌کام برای روز مبادا؛ روزی که بالاخره بلاگر امکان ورود “خروجی سایر وبلاگ‌ها” یا همان “درون‌ریزی” را راه بیندازد. و البته تعدادی‌شان را که به نظرم مهم‌تر بودند انتقال دادم و هم‌زمان از روی وردپرس حذف کردم.

گذشت و در پیش‌نویس بلاگر نوشتند که امکان ورود مطالب، فقط از بلاگر امکان دارد و هنوز نمی‌توانید مثلا خروجی وردپرس را در وبلاگ‌تان وارد کنید، و بعد از مدتی در تنظیمات بلاگر اصلی، امکان ورود مطالب و گرفتن خروجی اضافه شد. چندین‌بار به سبک “یا شانس و یا اقبال” و به قصد قربت، زدم روی ورود وبلاگ و خروجی وبلاگ وردپرس را دادم به‌ش، اما هر هزار بارش نشد.

blogger-import-09

هنوز هم این مشکل را دارد، در همان پیش‌نویس بلاگر نوشته بودند که فایل‌های بیشتر از یک مگابایت برای درون‌ریزی مشکل دارند. منتها به کمک سایت wordpress2blogger، خروجی 2.1 مگابایتی وردپرس را به ورودی بلاگر تبدیل کردم. البته Wordpress2Blogger و آن پایین نوشته که بی‌خیال فایل‌های بیشتر از یک مگابایتی‌تان شوید، اما به‌م خروجی داد و درون‌ریزی مطالب در بلاگر هم به سرعت انجام شد. حالا همه‌ی بایگانی‌م را دارم، همین.

قصدم از انتخاب چنین عنوانی، سوای تشکر از سیستم بسیار قدرتمند بایگانی به نام وردپرس، ذکر این نکته برای دوستانی بود که مثل من منتظر فعال شدن “ورود مطالب” در بلاگر بودند. حالا با خیال راحت می‌توانید وبلاگ‌های‌تان را یک‌پارچه کنید :)

برچسب‌ها: مزیدی‌اینگ 2، مخلص بچه‌های وردپرس فارسی، به جان… شوخی بود همه‌ش، سنگ ننداز بی‌جنبه، شورش وردپرس، آبی ِته، چه ربطی داشت؟ و خانواده‌ی محترم رجبی…

۰۳ مرداد ۱۳۸۸

آیا کتاب‌ها فقط برای دزدیدن چاپ می‌شوند؟

آیا تو، همان دزد معروف کتاب هستی؟ آیا دزدی به خجالت چه ربطی داره؟ آیا کتاب به جز دزدیدن کاربرد دیگه‌ای هم داره؟ آیا مگه لبوفروش سر چهارراه چه گناهی کرده که این روزها همه‌ی کتاب‌ها الکترونیکی شدن؟ آیا خاک تو سر دزدت کنن بدبخت؟ آیا دست مجازی دزد مجازی رو می‌شه مگه قطع کرد نامردا؟

۰۲ مرداد ۱۳۸۸

Ahmadinejad is not my elected president

گمان نمی‌کنم هیچ فراخوان خاصی هم لازم باشد، هیچ دعوت خاصی.

۳۰ تیر ۱۳۸۸

بلاگر، مرگ یک بار شیون یک بار؛ چه خاکی به سر پوسته‌ی وبلاگ‌ام بریزم

main-header-2.gif عرض کنم خدمت شما، بعد از مدت‌ها کم‌کاری و بیکاری که بیشترش هم به علت تبخیر بلاگر بود، بالاخره به همت و تلاش وب سه و مجتبی ستوده، می‌شود گفت که کار فارسی‌سازی پوسته‌های پیش‌فرض بلاگر تمام شده؛ با استفاده از یک فایل css خارجی که همه‌ی 38 پوسته‌ی پیش‌فرض بلاگر را به شکل مناسبی نمایش می‌دهد.

برای اطلاعات بیشتر، یادداشت «فارسی‌سازی استاندارد همه‌ی پوسته‌های بلاگر بدون دانش کدنویسی» را در مستندات بلاگر فارسی بخوانید و اگر حس کنجکاوی‌تان اغنا نشد، راهنمای فارسی‌سازی پوسته‌های بلاگر در ویکی بلاگر فارسی، کمک خوبی‌ست.

» ببینم چه می‌کنید :)
» اما یک نکته، فایل فارسی‌ساز، با آیکن‌ها و تصاویر ریز و درشت پوسته کاری ندارد و صرفا نمایش متن را اصلاح می‌کند.

دعا کردیم، تلاش هم، اما…

اما نشد، یعنی راست‌اش نخواستند، نگذاشتند، چرا؟ نمی‌دانم…

» این چند خط، بدون هیچ منظور خاصی منتشر می‌شود. زنده‌ایم؟ گمان می‌کنم، یا شاید گمان می‌کنم. بگذریم.

۰۷ خرداد ۱۳۸۸

بش‌شانسی، آنتن خراب و تیم نابود

دیشب، بعد از مدت‌ها قهر با فوتبال زیبا، خیلی جدی و به قصد قربت، قرار بود ناسلامتی بنشینم و از فوتبال دو تا تیم فوق‌العاده‌ی این روزها لذت ببرم. حدود یازده و بیست دقیقه زدم روی شبکه‌ی سه، طبق معمول شبکه‌ی سه روی Intel-sat به باد رفته بود. پریدم بیرون تا سیم آنتن را برپا کنم، اما سیم نبود. از قرار معلوم، چند هفته‌ی پیش، سیم آنتن یی‌هو کنده شده و ما بی‌خبر.

چه کنیم؟ تمام شبکه‌های ورزشی موجود (اون‌هایی که باز می‌شدن) وارسی شدند، یا بسکتبال پخش می‌کردند یا فوتبال آسیایی بین تیم‌های الاتحاد و الشباب یا آن یکی و پاختاکور، از رادیو گوش کردم و بعد از گل دوم با صورتی کش آمده خوابیدم. چه ربطی به بش‌شانسی دارد؟

بش‌شانسی، می‌تواند این باشد که هم تیمی که طرفدارش هستی بدون هیچ دفاعی ببازد، هم نتوانی حداقل پا به توپ شدن لیونل مسی را ببینی که آن جای‌ات نسوزد و هم گزارشگر رادیو هر گذشتن توپی از دایره‌ی مرکز زمین را به عنوان فرصتی طلایی به‌ت غالب کند.

» اصلا بش‌شانسی یعنی چه؟

» خیر سرمون اومدیم چیدمان صفحه کلید رو فارسی کنیم و مثلا جای «پ» رو درست کردیم اما زدیم چشم‌اش رو هم کور کردیم. این را بگذارید به جای عذرخواهی بابت «پ»های معدوم شده‌ی این چند خط.

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

پنج دقیقه رویای لعنتی

یک قاتل و یک شاهد قتل بعد از 33 سال* قرار است رو در روی هم در یک برنامه‌ی تلویزیونی آشتی کنند، اما همه‌اش این نیست. قاتل که در هنگام ارتکاب قتل، 17 ساله و عضو UVF بوده، تمام این سال‌ها شاهد را در همه جا حاضر و ناظر می‌دیده و شاهد که به خاطر شماتت‌های مادرش و بعد از آن مرگ پدر و مادر غصه‌دارش، همه‌ی این سال‌ها در عذاب بوده، منتظر فرصتی‌ست برای انتقام؛ پنج دقیقه‌ی رویایی که شاید همه‌ی دردها و حسرت‌های این سال‌ها را با لذتی هرچند کوتاه عوض کند. اما رویای لعنتی آن پنج دقیقه لذت، از یادش برده که زندگی کند و از زندگی‌اش لذت ببرد، تا جایی که قاتل یادش می‌اندازد.

فیلم Five Minutes of Heaven مقداری Liam Neeson دارد که خوب است و عادی، مثل همیشه، اما James Nesbitt هم دارد به نقش شاهد قتل، که فوق‌العاده است.

* در IMDB نوشته که بعد از 25 سال و در ویکی‌پدیا نوشته 33 سال، در خود فیلم هم که 33 سال خب.

» مدخل ویکی‌پدیای فیلم

۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۸

و آیا اصلا پرداخت مالیات، همه‌ی کارکنان دولت را نوکر ما می کند؟

خب، راستش این هم سوالی‌ست بالاخره. به‌خصوص وقت‌هایی که ارباب رجوع محترم، به واسطه‌ی کاری درب اتاق دیگری معطل است و در عوض به ما که در اتاق دیگری هستیم و کارمان چیز دیگری‌ست نگاه‌هایی در مایه‌های فحش‌های رکیک می‌کند. البته ما که ته دل طرف نبودیم و قصد چسباندن وصله هم نداریم خدای نکرده، اما چشم‌هایش چیز خوبی را نوید نمی‌داد.

یا وقت‌هایی که راننده‌های کامیون با زیرپیراهن و شلوارهای مامان‌دوز گله گشاد می‌آیند داخل ساختمان و یقه‌ی اولین نفری که می‌بینند می‌گیرند و پول حمل بارشان را طلب می‌کنند. این بنده‌خداها چه می‌دانند که مثلا یک فرآیند تبدیل بارنامه به سند و گرفتن چهار میلیون امضا و تبدیل شدن به چک و پول طول می‌کشد، یک مثلا “عباس آقا نامی” در باربری فلان‌شهر یک کاغذ (بارنامه) داده دستش و گفته “بار رو می‌رسونی پول رو می‌گیری جَلدی برمی‌گردی کار داریم”، مثلا.

جمله‌های آشنای مضحکی هم مثل “من نوکر ملت هستم”، به این آتش دامن می‌زند. ملت، دولت نوکر ما نیست، دولت ابزاری‌ست برای هدایت و کنترل منابع و مصارف که ما همدیگر را نخوریم، البته به جز دولت نهم که همه‌مان را شهید کرده از آن لحاظ.

باید این را یاد بگیرم که از جای درست متوقع باشم، وقتی با حسن کار دارم، یقه‌ی حسین توی دستم چه کار می‌کند؟
بگذریم…

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

اصلا بلاگر برای عنوان مطالب هم فکری کرده یا نه؟

عرض کنم خدمت شما که اول اینکه می‌دانم بعد از این همه ننوشتن و گم و گور شدن، یی‌هو آمدن و این طوری نوشتن اصلا خوب نیست، اما بدانید و آگاه باشید که زندگی آفلاین، همراه با طعم فیلم و مثل خر کار کردن برای دولت هم گاهی می‌چسبد، والله. باور نمی‌کنید؟ این شما و این چسب رازی، امتحان کنید تا بچسبد.

بگذریم، گاهی شده که وبلاگ توپی پیدا کنید و مشترک فید/خوراک‌اش شوید و مثل کنه، همه‌ی نوشته‌هاش را تیک اشتراک بزنید در گودر، اما نالان و خسته باشید که چرا مطالب عنوان ندارند و هی آن ترکیب نحس (title unknown) روی جگرتان یورتمه برود و کاری از دست‌تان برنیاید. من وبلاگ منصفانه را دوست دارم و برای نویسنده‌اش -هر که هست- احترام قائل هستم، البته با حفظ فاصله‌ی شرعی و قانونی. اینجا می‌نویسم، شاید به درد دوستان دیگر هم خورد.

در بلاگر باید کادر عنوان مطلب را فعال کرد، در «تنظیمات» و در برگه‌ی «قالب‌بندی»، به گزینه‌ی «نمایش قسمت عنوان» بله بگویید، و بدانید و آگاه باشید که همه‌ی بله‌ها، معنی یکسانی ندارند. انتخاب زبان فارسی در داشبورد فراموش نشود، لطفا.

title-field-in-blogger-blog-setting

» همین‌جوری محض الکی امتحان کردم و نتیجه این شد که بلاگر گویا از تبخیر درآمده، عجب حکایتی داریم.

۰۶ اردیبهشت ۱۳۸۸

والدین مثبت

خدمت شما عرض کنم که یکی از معضلات والدین، برخورد با بچه‌هاست؛ اینکه مثلا چگونه می‌شود نظم را یادشان داد. خدا را شکر که هنوز برخی از سایت‌ها از دست عموی ملعون‌مان در امان مانده‌اند، نمونه‌اش هم KidsHealth که حالا افتاده‌ام لای Positive Parentاش، همین.

۰۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

عجب!

... نماینده‌ بسیج دانشجویی این سوال را مطرح کرد که «شما ده‌ها نقد به دولت نهم وارد کرده‌اید، آیا این دولت نقطه قوت ندارد؟»
موسوی در پاسخ گفت: «رسانه ملی هر لحظه در حال تبلیغات برای دولت نهم است. عده‌ای همواره می‌گویند که موسوی 20 سال سکوت کرده است ولی نمی‌گویند که در شورای انقلاب، شورای عالی دفاع و مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور داشته است. چطور است که رسانه‌های ملی و دولتی در خدمت یک تکان دادن جزیی دست یک مدیر هستند اما به سراغ آدمی با این مسوولیت‌ها نمی‌روند. چرا در این مدت یک رسانه در دست دولت و حکومت هیچ مصاحبه‌ای با من نکرد؟ پس به من حق بدهید که در این 50 روز بیشتر به فکر بیان دیدگاه‌های خود باشم تا تعریف از دیگران. بنده با توجه به این همه تبلیغات رادیو و تلویزیونی که از خدمات بی‌شائبه‌ی دولت می‌شود حیف می‌دانم که وقت خود را در این باره تلف کنم».

حرف‌های شیرینی‌ست واقعا، اما چند تا پاراگراف بالاتر چقدر حرف‌های میرحسین شبیه حرف‌های "آقامون محمود" می‌شود وقتی که چهار سال قبل صحبت از آزادی و لباس بود. به گمانم، بدبینی، بزرگترین ارمغان دولت دروغ بود در این چهارسال، قبل‌ترها خیلی ملت خوش‌بینی بودیم، خیلی، آن‌قدر که به حرف‌های ساده و بامزه‌ی آقا سیدمحمد خاتمی دل‌مان خوش می‌شد؛ که ایران هم بهشت می‌شود به خواستنی، و خواستیم اما نشد.

» بی‌ربط، قبل‌تر، این ScribeFire برچسب‌های بلاگر را می‌شناخت، کجایید ای همه‌ی برچسب‌های من آخه!
» پیدا شد. امضا، آی‌کیو یوسف! خدا پدر و مادر اسکرول رو بیامرزه.

۱۸ فروردین ۱۳۸۸

حرف‌های حساب، حرف مفت

حرف حساب، یک

افراط و تفريط در کارها هزينه‌ی گزافی دارد، به طوری که تفريط ما را به جایی می‌کشاند که بحث دوستداری ملت اسرائيل را مطرح می‌کنيم و از سوی ديگر در جاهایی آنچنان غرب‌ستيزی در شعارهای ما اوج می‌گيرد که برای جبران آن به فرستادن پيام‌ها و نامه‌های بی‌حاصل می‌پردازيم و شبيه آن را در مسائل اقتصادی هم داريم.

حرف حساب، دو

زمانی که به اين عزت نفس با دادن پول، صدقه و گونی سيب‌زمينی لطمه می‌زنيم و مردم را تحقير می‌کنيم، نمی‌توانيم اميد داشته باشيم که عزت نفس ملت‌مان را برای روزهای سخت ذخيره کنيم و نگاه داريم.

حرف حساب، سه

بايد فضای کسب و کار را بهتر کنيم و اراده‌ای قوی می‌طلبد و نيازمند همکاری همه‌ی قوا هستيم. ما بايد جلوی فساد مالی را بگيريم اما منظور من اين نيست که بايد دنبال مافیای نفتی خيالی باشيم…

حرف حساب، چهار

بخش خصوصی از شناور بودن سياست‌ها می‌ترسد. کسی که زحمت کشيده و با خون دل سرمايه‌ای جذب کرده، با وجود سياست‌های شناور نمی‌تواند سرمايه‌گذاری خوبی داشته باشد. وقتی ما در سه سال، سه رئيس بانک مرکزی عوض کنيم، طبيعی است که سرمايه‌گذار داخلی و خارجی حاضر به مشارکت نيست. من حمايت از توليدکننده‌ی داخلی را نيز به عنوان يکی از برنامه‌ها دنبال خواهم کرد. در دوران جنگ هم اين برنامه را دنبال می‌کردم. برای همه‌ی ما بايد دردناک باشد که پسته‌ی کاليفرنيایی در آجيل ما باشد. امروز همه خبر دادند که صادرکنندگان خارجی مستقيم با کارخانه‌هایی که سال‌ها رشد کردند، تماس می‌گيرند که توليد را متوقف کرده و کالاهای آن‌ها را به فروش برسانند.

و اما حرف مفت

پروژه‌ی امنيت اجتماعی اثرات سوء دارد و تامين‌کننده‌ی اهداف نظام ما نيست و همه‌ی مسائل اجتماعی با تکيه بر مزيت‌های ما در اعتماد به جوانان و زنان بايد تهيه شود و به صورت آمرانه و خشن هر نوع برخوردی که داشته باشيم، آثار مثبتی نخواهد داشت. وی تاکيد کرد؛ بخشی از برخوردها اساساً موضوعيت ندارد و با سوء نيت انجام می‌شود و اين به حساب نظام گذاشته می‌شود و من اين گشت‌ها را جمع خواهم کرد.

» از اینجا، متن کامل‌اش اینجاست.

و اما یک مشت حرف بسیار مفت، بسیار مفت؛ که البته برای خنده‌درمانی توصیه می‌شود.

۱۱ اسفند ۱۳۸۷

متن یک ای‌میل

» چند هفته‌ی پیش

سلام
ببخشید که مدت‌ها بود سراغی ازتون نمی‌گرفتم، منتها چون بلاگر دوباره ف+یلتر شده گفتم هم حالی بپرسم و هم اعتراض کنم به ف+یلترش.
یک سوال، چرا دست از سر این بلاگر بی‌نوا برنمی‌دارید؟
آدرس‌اش اینه: blogger.com
یک سوال دیگه: ف+یلترشکن خوب سراغ ندارید؟ :)

» امروز صبح

سلام
بلاگر و صفحات https اون رو ف+یلتر نکنید، مگه ما چه هیزم تری به شما فروختیم که هر روز باید اون صفحه‌ی مضحک آبی رنگ‌تون رو ببینیم؟
کامنت‌های وبلاگ‌های بلاگر روی https هستند و شما هفته‌ای یک‌بار می‌زنید نابودش می‌کنید، خوش‌تون میاد هر روز فحش‌تون بدن ملت؟
قربان شما

» فرستادم‌اش برای filter@dci.ir، همین. منتها گمان نکنم ای‌میل‌های ارسالی به این آدرس خوانده شوند، چون به جز همان جواب خودکار همیشگی، هیچ موجود زنده‌ای به این ای‌میل‌ها پاسخ نمی‌دهد.

۰۸ اسفند ۱۳۸۷

وقت‌کشی

گاهی، مشغول انجام دادن کارهای بی‌اهمیت می‌شویم و بعد، می‌افتیم به روایت و توجیه خود، در حالی که کارهای اساسی‌مان را لنگ گذاشته‌ایم.

» از کتاب کوچک کلیدهای طلایی مدیریت زمان/ یان فلمینگ/ ترجمه: مهین خالصی

۰۵ اسفند ۱۳۸۷

هنوز هم دارم‌اش، امیدم را

countdown-mahmood-day روزشمارم را هنوز هم دارم، اسم‌اش را گذاشته‌ام Mahmood Day و در صفحه‌ی گوگل شخصی‌ام. عکس‌اش را می‌گذارم اینجا محض یادآوری و امید واهی دادن.

فرض هم تاریخ مبناست، روز 12 مرداد 1384 شروع شد و با ارفاقی یک روزه، 160 روز دیگر مانده. امیدوارم که حداکثر باشد. هر چند به خاتمی مدل 88 هم مثل معین دوره‌ی قبل امیدی نیست.

» حداقل‌اش این است که 160 روز خیلی کمتر از 981 روز است، 821 روز سخت را از سر گذرانده‌ایم، مابقی‌ش را هم امیدوارم، خیلی.
» امیرجان، از ابزارک Countdown در گوگل شخصی برای این کار استفاده کردم.

۰۳ اسفند ۱۳۸۷

لذت وبلاگ، آیا اصلا برنامه‌ای هست؟

بودا سخن نیکی دارد که سخت می‌توان از آن در باب سیاست‌ورزی‌ها، اخلاقیات اجتماعی و چیزهایی از این دست که در کشورمان در نهایت صورتی نومیدانه به خود می‌گیرند سود جست. در روایات بودایی داستانی‌ست از مردی که در جنگلی ناگهان به اصابت تیری از ناکجاآبادی زمین‌گیر می‌شود. دوستان و همراهان هرکدام که بر بالای سر زخمی می‌رسند سعی در شناخت امور جزیی و ریزخوانی ماجرا دارند. یکی تحقیق می‌کند تیز از کجا رها شده، یکی از خطری که این جنس چوب تیر دارد و یکی از عمق جراحت می‌گوید. بودا اما در یک کلام می‌گوید، فرد در حال جان دادن است، ابتدا تیر را در بیاورید و مداوای‌اش کنید. این سخن که شاید در نظر نخست خیلی هم بدیهی به نظر آید دقیقاً حلقه‌ی مفقوده‌ی بسیاری از صحبت‌های این روزها باشد.

خیلی راحت بگویم سی سال است که این چهارسال‌های سرنوشت‌ساز که قرار بود ایران را از این رو به آن رو بکند می‌گذرد و هنوز انگار نه انگار. در این تصور تغییر البته یک چیز همیشه کم است: تدبیر و تدبر. این داستان مرا یاد جمله‌ای می‌اندازد که روی دیوارهای مترو به نقل از امام علی یا کسی دیگری نصب شده: آگاه باش اگر ندانی به کجا می‌روی هیچ‌گاه به مقصد نخواهی رسید. این یعنی پس از سی سال برنامه‌ریزی هنوز راهی برای کاهش فشارها و دردهای‌مان پیدا نشده. این حرف گهربار همان است که بودا به نوعی دیگرش بازگفته. تا مدت‌ها که راست یا دروغ فقط نشان می‌دادیم پهلوی مسبب چه مصیبت‌هایی بود، بعد که جنگ پدید آمد، بعد که ارزش‌های دینی بواسطه‌ی پرداختن به امور دنیایی بی‌ارزش شد، بعد که… این‌ها را مسببان مشکلات قلمداد کردیم اما آیا قدمی برای از میان برداشتن دردها هم برداشته شد؟

» متن کامل‌اش را در وبلاگ نامه‌های سوشیانت هزارم به قلم امیرعباس ریاضی بخوانید.

۳۰ بهمن ۱۳۸۷

چرا فحش بد است؟

یک بار باید حتما بنویسم که بچه‌ها -که سیدکامیار هم یکی‌شان است- چه جور سوال‌هایی می‌پرسند، اما این بار نه. حالا تقریبا چهارسال‌ونیم دارد و علاوه بر یاد گرفتن چند کلمه فحش ناقابلی که من با هر بار شنیدن در و گوهرهای جاری شده بر زبان رییس‌جمهور نه چندان محبوب‌مان می‌گویم، به لطف دوبله‌ی افتضاح کارتون‌ها و بازی‌ها و به مدد دیگر دوستان‌اش در مهد کودک، پسرکم شده یک فرهنگ صد و شصت جلدی فحاشی متحرک.

چند روز پیش یک لنگه پا بودیم جلو معلم زبان‌اش که حضرت آقا دری وری گفته. در راه برگشتن و این یکی دو روز کلی باهاش حرف زدیم که فحش دادن کار خوبی نیست و دوستان‌ات ناراحت می‌شوند و این‌ها. بعد از همه‌ی فرسایش‌ها و فرمایش‌ها، یک‌کاره برگشته که: “اگر فحش خوب نیست پس چرا فحش رو درست کردن؟ کی درست کرده؟ چرا؟”

می‌بینی، بساط داریم به خدا.

* این را هم اضافه کنم که این فرشته‌های کوچولوی فلان فلان شده، خدای عوض کردن حرف و پیچاندن قضیه هستند، به جان…

بدعت جدید بودجه‌نویسی: شناسایی سود و مالیات موهوم

دولتی که درخواست کارشناسان برای مصرف عاقلانه‌ی درآمدهای خود را به موضع‌گیری سیاسی تعبیر کرد و هشدار آنان از شیوع بیماری هلندی را نادیده گرفت و نگرانی‌های ابرازشده نسبت به آثار مخرب کاهش درآمدهای نفتی را بی‌پایه دانست، با چنان بی‌مبالاتی درآمدهای ارزی کسب شده ظرف سه سال گذشته (که از درآمدهای نفتی 10 سال قبلی بیشتر بود) را مصرف کرده است که امروز با کسری بودجه عظیم مواجه شده است. در برخورد با این کسری بودجه‌های عمده، به جای پذیرش اشتباهات و رفتار عاقلانه، به پاک کردن صورت مساله متمایل شده است. به جای آنکه صادقانه با مردم از کسری بودجه صحبت کند و هشیارانه و هوشمندانه به حل مشکل بپردازد و راه حل‌های سنجیده و مبتنی بر واقعیات را برگزیند، همچون مودی مالیاتی‌ای که برای فرار از مالیات در حساب‌های خود دست می‌برد، از دستکاری بی‌محابانه‌ی بودجه‌ی سالیانه یک ملت که سرنوشت قشر عظیمی از مردم را رقم می‌زند، باکی ندارد.

» متن کامل به قلم حسین عبده تبریزی در روزنامه‌ی سرمایه

۲۹ بهمن ۱۳۸۷

هدیه‌ی رییس‌جمهور به زوج‌های جوان، از کجا؟

وزارت نفت با موافقت هیئت وزیران، در قالب "هدیه رئیس‌جمهوری”، مبلغ 50 میلیارد ریال اعتبار به 23 هزار زوج دانشجو و هزار زوج طلبه اختصاص داد. به گزارش شبکه خبر به نقل از روابط عمومی سازمان ملی جوانان، این میزان اعتبار در نشستی كه 10 آذر تشكیل شد، مصوب شد و مصوبات این نشست 15 بهمن به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت نفت، معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رئیس‌جمهوری و سازمان ملی جوانان ابلاغ شد.
بر اساس این مصوبه همچنین، مبلغ 100 هزار ریال بن كتاب برای 25 هزار زوج دانشجو و طلبه اختصاص خواهد یافت.

» منبع: شبکه‌ی خبر

یادش به خیر، یک بابایی هم بود که می‌خواست پدر مافیای نفت رو بسوزونه، چه شد پس؟ شرکت نفت رسما شده قلک هیئت دولت.

۲۷ بهمن ۱۳۸۷

اینترنت در دستان شما

عرض کنم خدمت شما که این، عنوان کتابی‌ست که وحیدخان صالحی فرید نوشته؛ کتابی که این‌طوری معرفی‌ش کرده:

کتاب «اینترنت در دستان شما»، حاصل تلاش یک ساله‌ای است در جهت جمع‌آوری برخی نکات جالب و تاثیرگذار برای کسانی که می‌خواهند شروع قدرتمندی در اینترنت داشته باشند و خیلی چیزها را بدانند، اما ممکن است پیمودن این مسیر برای آن‌ها زمان درازی طول بکشد. در کتاب «اینترنت در دستان شما» سعی شده است بسیاری از مطالبی که برای وب‌گردها و همچنین وبلاگ‌نویس‌ها، مهم و ضروری‌ست در کنار هم گردآوری شود تا در نهایت مطالب آن ایده‌هایی را به آن‌ها بدهد که به کمک آن بتوانند اینترنت را در دستان خود داشته باشند!

logo

بخش‌هایی از کتاب را هم محض نمونه می‌توانید در وبلاگ "آقا وحید صالحی فرید" بخوانید و آن وقت در صورت تمایل کتاب را بخرید. چطوری؟ مثلا خرید پستی چطور است؟

‌» RSS، جادوی اینترنت
» راهنمای کامل ثبت دامنه شخصی (ثبت دامنه، Domain)
» چگونه هر روز مطالب وبلاگ‌مان را به روز نماییم؟
» چگونه یک دامنه شخصی را به بلاگر متصل کنیم؟

با توجه به بخش‌های نمونه به نظرم کتاب خوبی‌ست، البته باید کامل کتاب را خواند. خاطر مبارک‌تان باشد که این مطلب، به هیچ وجه به طمع آن یکی دو جلد کتاب رایگان نوشته نشده، به جان…

۰۷ بهمن ۱۳۸۷

برای خودم، محض یادآوری روزهای دور

تنها دشمنی که هدف‌های یک جوان بلندپرواز را به آرزوهای پیری ترسو (حال و آینده‌ی خودم*) تبدیل می‌کند تنبلی‌ست، همین.

* آینده‌ی احتمالی‌ام، اگر نتوانم عوض‌اش کنم، البته که می‌خواهم.

۱۹ دی ۱۳۸۷

آیا به راستی Tetris خاطرات بد را محو می‌کند؟

» منبع: لایف‌هکر به همراه تصویر، رونوشت: بابای یسنا

tetris

محققان دانشگاه آکسفورد به این نتیجه رسیدند که بازی Tetris، بعد از آسیب‌دیدگی ناشی از حادثه می‌تواند اثرات آن را کم کند، منتها به شرطی که بلافاصله بعد از آسیب‌دیدگی شروع کنیم به بازی. از آن جایی که محققان آکسفورد به این نتیجه رسیده‌اند، که Tetris به طرز موثری، مخ انسان را کار می‌گیرد، مخ بی‌نوا فرصت پرداختن به حوادث نادخ و ناجور را پیدا نمی‌کند و بدین‌سان، اثرات روحی و فرسایشی بعد از حادثه کم می‌شود.

اما سوال، آیا Tetris، این بازی بی‌نوا که همیشه به نظرم یکی از بی‌مزه‌ترین بازی‌ها بوده، کلا مخ را تعطیل می‌کند؟ سوای سوال، این نکته را یادآوری کنم که این بازی یکی از مظلوم‌ترین بازی‌ها هم بوده، تا جایی که در صنعت تلویزیون‌سازی به سبک ایرانی، مدتی به صورت پیش‌فرض بر روی تمام تلویزیون‌های مونتاژ داخل قرار داشت.

نمی‌دانم بابای یسنا روی گوشی جدیدش هم Tetris دارد یا نه، اما مرد گنده‌ای را -با سبیل- تصور کنید که در سرویس و هنگام برگشت به خانه یا عزیمت به محل کار، به کمک آجر همراه‌اش، Tetris بازی می‌کند، مدام و مستغرق.

اما بعد، تصور کنید طرف را با بیل خاموش کرده‌اند یا با اسکانیا شاخ به شاخ شده، بعد می‌اندازندش جلو یک کنسول بازی و بی‌نوا به جای فوتبال باید Tetris بازی کند. بعد از آسیب‌دیدگی نادخی که داشته، بابت این اتفاق شرم‌آور سکته نکند خوب است، این محقق‌های آکسفورد هم یک چیزی‌شان می‌شود، والله.

و البته گمان نمی‌کنم Tetris نسخه‌ی مثلا PS داشته باشد، دارد؟ اگر دارد، وای…

حرف آخر، مرده بودید دو سه سال زودتر تحقیق می‌کردید و نتایج‌اش را منتشر می‌کردید؟ که من سه ماه کف زمین و روی تخت افتاده بودم در حالت فرسایشی‌اینگ (رونوشت میلاد) کامل، خب شاید جواب می‌داد تحقیق‌تان خب.

» و البته تا یادم نرفته عرض کنم که لینک از طریق این آدرس رویت شد، به روایتی گلچینی‌ست از مطالبی که در گودر بیشتر به اشتراک گذاشته شده‌اند.