گویا برای خیلی از دوستان در مورد گروه بلاگر فارسی سوء تفاهم پیش آمده، چون ایمیل زیاد میگیریم که “وبلاگمان مشکل پیدا کرده”، “امروز بلاگر چه مرگشه؟” و یا سوالاتی از این دست. اما دیروز ایمیلی گرفتم از بنده خدایی که میخواهد وبلاگی را از روی بلاگر حذف کنیم. وبلاگی که نویسندهی آن، آدرس منزل و شماره تلفن این بنده خدا را در آن نوشته و خلاصهش اینکه داستان، از این سری داستانهای علمی-تخلی-افشاگری و اینهاست.
همانطور که در این صفحه و در بند آخر آن توضیح دادهایم، گروه بلاگر فارسی هیچ ارتباطی با بلاگر اصلی ندارد، چه بسا همین روزها حالمان را هم بگیرند و مجبور شویم اسماش را بگذاریم “باقالی فارسی”. در واقع ما هنوز هیچ راهی برای تماس با گروه اصلی پیدا نکردهایم، علیرغم کوبیدن خودمان به در و دیوار.
اما حیف است توضیح ندهم در مورد اینکه میتوانید محتوای قابل اعتراض را گزارش دهید. روی آیکن “وبلاگ پرچمدار” کلیک کنید. تا روی آن در همین وبلاگ کلیک نکردهاید و همین یک گوشه را هم ازم نگرفتهاید عرض کنم که در نوار بالای هر وبلاگ، یکی از همینها هست، مخصوص همان وبلاگ :-)
چون با اکسل خیلی سر و کار دارم -اما خب، رسما هیچی بلد نیستم متاسفانه- و به خاطر کارم، مجبورم اعداد زیادی را در کاربرگها مختلفی با جهتهای مختلف وارد کنم، یکی از معضلاتام شده تغییر جهت در سلولها بعد از تقه زدن روی Enter.
» راه اول:
در اکسل 2007 در Excel Option و در advanced میتوانید جهت حرکت در سلولها را بعد از Enter تغییر دهید، مثل تصویر زیر.
» راه دوم:
در حالت پیشفرض با تقه زدن روی Enter، به سلول پایین و با زدن Tab به سمت راست میروید.
» راه حل بهتر:
استفاده از ماکرو. خب، وقتی در طی روز بارها و بارها مجبور شوی بروی در Option تغییر موضع بدهی، اولین نتیجهاش کلافهگیست. ابتدا در همان Excel Option برگهی Developer را فعال کنید، تصویر زیر کمکتان میکند.
دو تا ماکرو ساده ایجاد میکنم. فرض کنید جهت پیشفرض را تغییر ندادهام؛ بالا به پایین. یک ماکرو ضبط میکنم به نام DirectToRight و میانبری هم برایش تعیین میکنم؛ مثلا Ctrl+Shift+R. وقتی ضبط ماکرو شروع میشود، در Excel Option و در Advanced جهت را به سمت راست تغییر میدهم و پس از بستن Option، ماکرو را هم متوقف میکنم.
برای جهت بالا به پایین هم یک ماکرو به نام DirectToDown ضبط میکنم. از این به بعد، برای تغییر جهت به راست از ترکیب Ctrl+Shift+R و برای تغییر جهت به پایین از ترکیب Ctrl+Shift+D استفاده میکنم، یا اگر میانبری تعریف نکردهام با ترکیب ALt+F8 پنجرهی ماکروها را باز میکنم و ماکرو مورد نظر را انتخاب و اجرا میکنم. کدهای نهایی چیزیست شبیه به چند خط پایین، نکتهاش این است که لزوما نباید به برنامهنویسی -در نرمافزارهای خانوادهی آفیس- تسلط داشته باشید تا اموراتتان بگذرد، دربارهی این موضوع و کتابی که این روزها میخوانم بیشتر مینویسم.
Sub DirectToDown()
' DirectToDown Macro
Application.MoveAfterReturnDirection = xlDown
End Sub
Sub DirectToRight()
' DirectToRight Macro
Application.MoveAfterReturnDirection = xlToRight
End Sub
به گمانتان پولسازترین وبلاگنویس ایرانی کیست؟ علیرضا مجیدی؟ اگر اینطور فکر میکنید بهتر است مصاحبه با البرز فلاح را بخوانید که ششمین سایت پربازدید استرالیا را دارد و یک ماشینباز کارآفرین پولساز است. از ژوئن 2006 سایت CarAdvice.com.au را راه انداخته و حالا یک کارآفرین پولساز تمام عیار است.
حاشیه: این سایت عجب ایدهی جالبی دارد.
در فیلم Kunk-fu Panda، لاکپشت سالخوردهای هم هست که در واقع استاد اعظم است و مرشد بقیه، به نام Oogway، قهرمان اصلی به نظرم این لاکپشت است نه پاندای چاق قصه. در جایی از فیلم جملهای میگوید که از یادم نمیرود. گفتم اینجا بنویسم که گاهی ببینماش. بد نیست شما هم بخوانیدش.
Yesterday is history, Tomorrow is a mystery, but today is a gift.
این را در جایی میگوید که قهرمان داستان، نا امید، بغ کرده یک گوشه و دارد به برگشت به رستوران کوچک پدرخواندهاش فکر میکند. همین جمله سرنوشت پاندای داستان را تغییر میدهد.
» این یک خط را هم برای کسی مینویسم که بسیار دوستاش دارم:
هیچ وقت نگذار افسوس و حسرت گذشته و شور و دلواپسی آینده، شادی امروز را از تو دریغ کند، امروزت را دریاب.
اولین باری که رفتم سینما، برای دیدن فیلم شهر موشها بود. در واقع نرفتم، برادر بزرگترم، ما خردهریزهها را برداشت برد میدان امام حسین، سینما مروارید -اگر اشتباه نکنم-. همان سینمایی که وسط میوهفروشها و قصابیها و ماهی فروشهاست –یا بود، هنوز هم هست؟-، چه شوق و ذوقی هم داشتیم. آلوده شدم، به همین راحتی.
منتها در همان سینمای کودکانه باقی ماندم، حالا هم علاقهی وحشتناکی به کارتون دارم و پا بدهد و مهربان همسر چشم غره نرود، همراه ثابت سیدکامیار هستم برای دیدن هزاربارهی کلکسیون فحشهای فارسیش*.
دبیرستانی که شدم، هادی که بچه محلمان بود پایهی سینمایی بود و گاهی پیمان. پیمان خورهتر از ما بود و پایهی ثابت فیلمهای سینما عصر جدید –با چه شوق و ذوقی تعریف میکرد که رفتیم عصر جدید آبلوموف دیدیم ساختهی گنجاروف، و ما توی دلمان فحشاش میدادیم فلانفلانشده را-، منتها ما که مسیرمان نمیخورد به آنجا و دیدن فیلم در عصر جدید، برابر بود با رسیدن به خانه در نیمهشب، به جز گاهگداری که ناپرهیزی میکردیم و با پیمان پایه میشدیم برای عصر جدید، پاتوقمان لالهزار بود که سر راه برگشت به خانه بود. یکی از تفریحات سالممان هم شمردن سینماهای خیابان لالهزار بود که هیچوقت خدا هم دو تا شمارش مساوی نداشتیم؛ چهار سال آزگار سینماها را شمردیم و یکی نشد. یکبار یک سینما میشد تولیدی لباس زیر مردانه، هفتهی بعدش دو تا سینما در هم ادغام میشد و خلاصه هیچ وقت نشد که نشد.
لالهزار را پیاده گز میکردیم تا توپخانه و ناصر خسرو و سوار اتوبوسهای دو طبقهی جنگ جهانی اول میشدیم و دود میخوردیم تا خانه. همیشه شاکی بودم از اینکه چرا دود این اتوبوسها به جای اینکه برود بیرون میآید داخل و یکراست میرود در حلق مسافرها.
پیمان نمایندهی سینمای روشنفکری بود در کلاس، و من و هادی مظهر لمپنیسم و سینمای آبگوشتی و فیلم فارسی. بعد که هادی رفت سربازی و پیمان را هم گم کردم، خودم شدم تنها و یکه و یالقوز و تبوتاب سینما افتاد از کلهم، به جز گاهگداری که با پسرخالهی مرحومام و یا وحید میرفتیم تماشای سینماتوگراف.
حالا هم اگر سیدکامیار بگذارد شکر خدا رفقای خوبی هستیم برای سینما رفتن، حتی اگر همین فیلمهای در پیت سینمای زهوار در رفتهی ایران باشد، حتی اگر تهویهی سینما خراب باشد و تمام مدت، عرق بریزیم. حتی اگر آن آقای هلههولهفروش، وسط فیلم ول کند برود و سیدکامیار کلی فحش حوالهی من کند به خاطر نخوردن یک شکلات اضافهتر، حتی.
* دوم مرداد 1387:
دیروز که داشت دموها و فیلمهای یکی از بازیهای دوبله شده -با کارتون فرق داره، و کلکسیون فحشها شامل فیلمها و بازیهای دوبله شدهست- را نگاه میکرد، دقت کردم ببینم به چه چیزهایی گوش میدهد. به همهی حرفهای شخصیت اصلی بازی گوش میکرد، اما فقط فحشها را تکرار میکرد.
لابد برای ضبط در حافظهی بلندمدت و استفاده در موقع لزوم. اما اینکه بچهها چطور این مواقع لزوم را پیدا میکنند، ماندهام.
یکی از دورههای زبان مناسب برای بچههای کمتر از هفت سال، Get Ready است که در دو کتاب –هر کدام 60 درس یا گام- به همراه یک نوار کاست ارائه میشود. پیدا کردن کتاب و نوار سخت نیست اما کیفیت صدای ضبط شده روی نوار کاست، بیشتر شبیه صدای امواج خروشان دریاست تا سرکار خانم Felicity Hopkins.
تصور اینکه بچهها در کلاس درس، زبان دیگری را همراه با حرکات موزون و خواند شعر یاد میگیرند جالب است، منتها نه با صدای اموج خروشان دریا. داشتم از نتایج به دست آمدهی جستجو نا امید میشدم که لینک دانلود درسها را در سایت اطلاعرسانی تبار پیدا کردم. کیفیتشان خیلی خوب است، منتها برای دانلودشان باید کمی حوصله کنید و الگوی زیر را برای دانلود درسهای کتاب یک و دو دنبال کنید.
http://www.tabaar.com/media/files/archive37a/001.mp3 http://www.tabaar.com/media/files/archive38a/M38001.mp3 اما حتما به دنبال این نباشید که شمارهی 1 را بکنید 2 و درس بعدی نصیبتان شود. ممکن است هر تکه، شامل دو یا سه درس باشد، به نگاه به صفحهی مربوط به هر کدام، میتوانید شمارهی مناسب را پیدا کنید.
حوصلهاش را ندارید که کمی وقت برای فرزند دلبندتان که گاهی نیز فریادتان را به آسمان بلند میکند بگذارید؟ خب، عیبی ندارد. صداهای کتاب اول و صداهای کتاب دوم را دانلود بفرمایید، یکجا. تقریبا حجم هر کدام 16MB است.
یادتان هم باشد که یکی طلب من که با اینترنت ذاغارت اهدایی وزیر محترم ارتباطات و فناوری، از قرار حداکثر 4.5 کیلوبایت دانلود مفید در ثانیه –که طبق فرمایشات ایشان و شرکایشان در وزارت فخیمهی ارتباطات از سر من و شما هم زیاد است و این موهبتیست که در دولت نهم نصیب ملت شده- دانلود کردم.
برچسبها: بزرگ میشویم٬ همراه کودکمان، محیط کار و زندگی ¦ 3 نظر ¦ بازخورد
پیمان از اولین تجربهی سینمایی یسنا نوشته و اینکه شب نسبتا آرامی را سپری کردهاند. ما هم جمعه شب مهمان همان سینما بودیم با همان فیلم، اصلا به اصرار سیدکامیار رفته بودیم آنجا، چون نازنین میرود سینما و نازنین کیست؟ دختر شیطان -و کمی تا قسمتی آب زیر کاه- همسایه که یک سال از سیدکامیار بزرگتر است.
سیدکامیار و سروش –دو یار غار و همکلاس مهد کودک- در سینما همدیگر را دیدند –اینکه چطور در آن تاریکی، آن هم وقتی ما این طرف سالن هستیم و آنها ان طرف سالن، همدیگر را پیدا کردند بماند، لابد چه میکنه این تلهپاتی-، و بازی شروع شد، از پلهها پایین میرفتند و بالا میآمدند و هر پنج دقیقه یکبار همدیگر را گم میکردند.
سیدکامیار از این طرف سالن داد میزد: سرووووش، و سروش از آن طرف: کامیاااااار، و داد و فریاد ادامه داشت تا وقتی که همدیگر را پیدا میکردند و دوباره میدویدند، دنبال هم. و خلاصه این قصه ادامه داشت، حتی تمام آن پانزده دقیقهای که –همگام با مهربان همسر- بالای پلهها و کنار درب خروجی، ایستاده بودیم و معجونی از بازیگوشی بچهها و بازی خوب باران کوثری –را در فیلمی نه چندان خوب- تماشا میکردیم.
» پسربچهدارها درک میکنند که وقتی میگویم ما دو سالی بود که سینما نمیرفتیم یعنی چه.
طبق تعریف ویکیپدیا، cheat sheet به یادداشتهای کوچکی میگویند که برای ارجاعات بعدی تهیه میشود، برای مروری سریع بر آنچه خواندهایم. شاید همان فیشها هستند یا بهتر و سادهترش، همان تقلب، یار دیرینه.
اما cheat sheet (یا فیش یا کروکی)، در مورد نرمافزارها یا سرویسهای آنلاینی که امروزه از همه طرف کاربران را هدف گرفتهاند هم کاربرد دارد. و قصدم اشاره به چند فهرست از این فیشهاست. گاهی میانبرهای یک نرمافزار هستند و گاهی کروکی یک سرویس و اینکه در کدام صفحه باید دنبال چه چیز گشت.
» هفت تا از مهمترینهایشان را اینجا پیدا میکنید. البته لینک تبخیر شده، متاسفانه.
» چند تا دیگر برای توسعهدهندههای وب، خب تا اینجاش که به ما ربطی ندارد گویا.
» همهی فیشهای محبوب من. این یکی از قرار در بعضی جاها به بعضیها ربط پیدا میکند، از فایرفاکس و بلاگر و وردپرس و مویبلتایپ بگیر تا اکسل و فلان و از این حرفها…
ابزارک لوگوی مخالفت با جنگ را کنار همین وبلاگ گذاشتهام، سمت راست وبلاگ و بالای همان لوگو. رویش کلیک کنید و وقتی به ابزارکهایتان اضافه شد به دلخواه ویرایشاش کنید.
» اشکالی هم اگر دارد خبرم کنید.
» توضیح واضحات: این ابزارک مختص بلاگریهاست، برای آسانتر شدن کار.
همه چیز را که نباید توضیح داد، خودتان که بخوانید متوجه دروغهای مدل جدید خبرگزاریها میشوید. رشد داشتیم اما خب، …
برچسبها: ایران، بیرون ما، جنگ، فرجام حماقت، دلدلههای خصوصی ¦ 17 نظر ¦ بازخورد
راستش، لوگویی که میبینید از امروز تا روزی که آرامش به جای شور انقلابی کشورم را بگیرد مهمان این وبلاگ است. تا روزی که از جنگ با دنیا دست بکشیم، تا روزی که دنیا دست از سرمان بردارد. همان لوگوی قدیمیست که مهدی حکیمی زحمتاش را کشیده، در دو اندازه گذاشتهام روی Tinypic (بزرگ، کوچک).
از روزی که به خاطر میآورم درگیر جنگ با دشمن متجاوز عینی و سپس دشمنان فرضی و غیر فرضی بودهایم و همیشه در حال خلق حماسه. خسته نمیشویم از این همه ادا؟ پس این آرامشی که مدام ازش دم میزنیم چه زمانی سراغمان را میگیرد؟ بعد از مرگ؟
شما را نمیدانم، اما خودم با جنگ میجنگم و دلم را به حرفهای تحلیلگران خوش نمیکنم که دلشان را به تحلیلهایشان خوش کردهاند. دلم میخواهد روزی هم تعیین شود به عنوان روز جهانی مبارزه با جنگ، روزی به اندازهی تمام روزهای سال، موافقید؟
پیشنهاد بدهید برای تعیین یک روز برای نصب لوگوهای ضد جنگ و اعلام آن در وبلاگهایمان، منتها اعتراض به دو طرف قضیه، هم دولت ایران که با کوتاهیهای مدام، به آتش جنگطلبی امپراطور دنیا هیزم میریزد و هم به جنگطلبان همیشگی دنیا.
» یک چیز دیگر، اگر از همین کدهای ژانگولر که در جام ملتهای اروپا زده بودید کنار وبلاگهایتان سراغ دارید برای مخالفت با جنگ، خبر بدهید. یا اگر کسی زحمت چنین چیزی را میکشد خبرم کند. نگران میزبانی فایلهای مربوطه هم نباشید.
عرض کنم خدمت شما که حالا لایو رایتر قابل حمل هم درآمده، به حق چیزهای ندیده. اما اگر مثل ما –من و پیمان- که اینجا کاربرهای دستوپا بستهای هستیم و برای نصب نرمافزار دسترسی کامل نداریم جواب نمیدهد. منتها وقتی عملیات انتقال فایلها را به حافظه تکمیل کردید، احتیاجی به نصب هم نیست. بروید داخل همان پوشهای که کلیهی فایلهای لایو رایتر را داخل آن دارید و روی WindowsLiveWriter.exe کلیک کنید. اجرا میشود و از شما میخواهد فرآیند را تکمیل کنید؛ فرآیند شناسایی وبلاگ به لایو رایتر.
اینها را هم با همین وضعیت نوشتهام. منتها هنوز نمیدانم آیا با راهاندازی مجدد این قارقارک، همه چیز از دست میرود یا سر جایش میماند.
» پ.ن: مشکلی نیست. البته اگر نصب همین نرمافزار قابل حمل روند درستاش را طی کند احتیاجی به شناساندن وبلاگتان ندارید و فقط کافیست نام کاربری و رمزتان را بدهید بهش و شاید گاهی قیافهی وبلاگتان را هم فراموش کند اما همین وضعیت اسفبار فعلی هم غنیمت است، منتها خود دانید.
» اما ما که ایرانی هستیم و مخالف جنگ، چه باید بکنیم؟ آیا با دست روی دست گذاشتن، و نظاره کردن ویرانی خودخواسته و خودساخته -حالا گیرم به دست تیمی نا-اهل و مشکلساز- مشکلی حل میشود؟ آیا میشود حرفهای حسابمان را به گوش شنوایی -چه در ایران و چه در آن سوی مرزها- رساند؟ آیا اصلا گوش شنوایی -چه در ایران و چه در آن سوی مرزها- برای شنیدن حرفهای حسابمان هست؟ آیا راهی هست برای اینکه ما جمعیت بدون تاثیر وبلاگنویس، بالاخره در جایی فریاد مابقی جمعیتمان را به گوش همه برسانیم که ما دیگر جنگ نمیخواهیم، که ما دیگر خسته شدهایم از جنگیدن مدام با دنیا، که ما حالا دنبال آرامش هستیم، که اما دیگر در این سرزمین نشانی از آرامش وجود ندارد.
آیا میشود به طور مثال در روزی خاص، همه به نشانهی اعتراض به جنگ، بر سردر وبلاگهامان تصویری داشته باشیم حامل این اعتراض؛ اعتراض به جنگطلبان -داخلی و خارجی-، اعتراض به چیزی که اولویت اول کشورمان نیست؛ همان چیزی که به دروغ، به جای حق مسلم بهمان انداختهاند.
راستش٬ این یادداشت را چند ماه پیش نوشتم و تنبلی کردم برای انتشارش. حالا که اینها را مینویسم٬ بیشتر از یک ماه میگذرد از زمانی که گروه وروجکها ترم پنج را تمام کردهاند و از اواخر شهریور کتاب دوم Get Ready را شروع میکنند. در ترم جدید یاد میگیرند خودشان را معرفی کنند٬ که البته سیدکامیار با شیرینزبانی و چربزبانی خوب از پس معرفی خودش برمیآید.
سن زندگی زناشویی خیلی از خانوادههای اینجا به هم نزدیک است، و بچهها هم در یک محدودهی سنی نزدیک به هم قرار میگیرند. حالا اینها، هم در مهد کودک با هم هستند و هم در کلاس زبان. هنوز چهار سالشان نشده اما ترم سه را رد کردهاند و سعی میکنند در شیطنتها و حرفهای روزمره از آموختههایشان استفاده کنند. نتیجه؟ عرض میکنم.
- آقای سهسالو نیمهای به نام پوریا فرمودهاند که "مامان، من از اون پرتقالها میخوام که توشون red ̠.
- "چشمام red شده". انگشت سیدکامیار خورده به چشماش.
- "یک apple افتاده زیر bed". قال سیدکامیار
- "I have a laptop". لازم به گفتن نیست که گویندهی جمله کیست. و بدینسان اسباببازی بنده غصب شد.
- "آبریزش بینی" به انگلیسی چی میشه؟
» مدتی بود از سیدکامیار نمینوشتم٬ راستش مدتیست که از چیزهای خوب نمینویسم. مدتی در وبلاگ خودش نوشتم و قرار هم نداشتم اینجا چیزی بنویسم٬ اما خب٬ تصمیمام عوض شد.
» با تغییرات جدید دیگر لایو-رایتر ندارم و از Scribefire که دیگر در فایرفاکس سه با نیمفاصله مشکلی ندارد مینویسم، امتحانش کنید، خوشدست و سبک، به اضافهی فونت مقدس تاهوما، اگر ترغیبتان میکند برای استفاده.
عرض کنم خدمت شما که یکی از معضلات ما، این شده که چه بلایی سر منوهای آفیس 2007 دزدیمان آمده که جای 2003 دزدی برایمان نصب کردهاند. اگر شما هم این مشکل را دارید، این فایل بهتان کمک میکند تا آنچه را میخواهید پیدا کنید. نرمافزاری هم هست که منوهای آفیس 2003 را به 2007 اضافه میکند که رایگان نیست، این، برای ما که عادت به خرید چیزی نداریم یعنی بروید دنبال کرک و سریالاش باشید.
» شاید این یکی کمکتان کند.
» یک چیز دیگر: کامنتهای اینجا مشکلی دارد؟ برای امتحان اگر کسی لینک کامل همین نرمافزار را دارد کامنت بگذارد لطفا.
» اول اینکه بروید شناسنامههای بلاگرتان را اصلاح کنید، زبان ما دیگر کاموا شد از بس که مو درآورد، که هی گفتیم، که هی نوشتیم، که هی فحش خوردیم، که هی حالتان به هم نخورد از بس اینجا این چیزها را خواندید؟ خب، بروید اصلاحش کنید دیگر. فقط اگر ترتیبی میدادند (ای بیتربیت) که به جای ارجاع لینک نویسندهی کامنت به شناسهی بلاگری، لینک میرفت به شناسهی گوگلی (مثل این) و خودش ایمیل را پیدا میکرد خیلی بهتر میشد، نمیشد؟
» دوم اینکه اگر پوستهی شما از پوستههاییست که شخصی شده و با انتخاب زبان فارسی در تنظیمات بلاگر تغییر نمیکند، ابتدا دانلود و ذخیرهاش کنید* و سپس با زدن تیک Expand در دو خط اول، متغیر تعیین زبان را اضافه کنید. کدهای زیر را پیدا کنید و کدهای کادر دوم را جایگزین آن کنید.
<html xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml' xmlns:b='http://www.google.com/2005/gml/b' xmlns:data='http://www.google.com/2005/gml/data' xmlns:expr='http://www.google.com/2005/gml/expr'> <html expr:dir='data:blog.languageDirection' xmlns='http://www.w3.org/1999/xhtml' xmlns:b='http://www.google.com/2005/gml/b' xmlns:data='http://www.google.com/2005/gml/data' xmlns:expr='http://www.google.com/2005/gml/expr'> » سوم اینکه اگر پوستهتان را شخصی کرده باشید، هر چند در داشبورد بلاگر پیشنویس کامنت توکار را انتخاب کرده باشید، پوستهتان تغییری نمیکند و برعکس، همان سیستم منحصربهفرد نظرخواهی بلاگر را هم از دست خواهید داد. برای اصلاح، کدهای کادر اول را پیدا کنید و کدهای کادر دوم را جایگزین آن کنید. حالا کادر نظرخواهی وبلاگتان توکار شده و نظرخواهی خیلی راحتتر از آنی شده که قبلا دیده بودید. (منبع)
<a expr:href='data:post.addCommentUrl' expr:onclick='data:post.addCommentOnclick'>
<data:postCommentMsg/>
</a> <b:if cond='data:post.embedCommentForm'>
<b:include data='post' name='comment-form'/>
<b:else/>
<b:if cond='data:post.allowComments'>
<a expr:href='data:post.addCommentUrl' expr:onclick='data:post.addCommentOnclick'>
<data:postCommentMsg/>
</a>
</b:if>
</b:if> *چطوری یک پوسته را ذخیره کنیم؟
در داشبورد، روی چیدمان کلیک کنید، بعد روی "ویرایش HTML" کلیک کنید و در آخر روی "بارگیری الگوی کامل"؛ مثل عکسها.
» خب، فعلا برای اینکه بروید بزنید و وبلاگتان را بترکانید کافیست.
» خوب شد من تبلیغاتچی نشدم وگرنه منتهی به بدبختی و ورشکستگی میشد.