سلام. گوگل نام خلیج فارس را به خلیج عرب تغییر داد. تا حالا 600 نفر اعتراض را امضا کردند و به حدود 400 هزار نفر دیگه نیازه تا امضا کنن. پس تو هم بیا امضا کن و برای دیگر دوستانت هم بفرست.
با تشکر
این یکی از انواع اسپمهاییست که دریافت میکنم، در عنوان هم نوشته "اگر ایرانی هستی و غیرت داری بیا امصا کن". شما چه جورش رو میگیرید؟
» وبلاگ منصفانه، یک یادداشت بدون عنوان
نکنید! آقا جان نکنید! این عکسها چیه توی عروسیهاتان میاندازید؟ ای وای! من به کی شکایت کنم؟ لنگ عروس روی سر آقاداماد و بعد هر دو به دوردستها نگاه میکنند!؟ خب چرا واقعا؟ وای! یک خرده ملیح باشید!
حالا، عروس خانم لای درختها دنبال آقاداماد بگرد! حالا آقاداماد از پشت بپر عروس خانم را بگیر. حالا این وری غش کنید! حالا آن وری ضعف کنید! حالا با دوربین بایبای کنید! خستهام کردید! هیچ کارتان به هیچ کارتان نمیآید. نکنید! مسخره است! خیلی مسخره! شرمآور است حتی! نکنید.
» گاهی وقتها میشود آدم با یک یادداشت مشتری وبلاگی میشود، این یکی از همانهاست. درست که دلش خون است انگار، اما باید به عرض برسانم که "یک شب هزار شب نمیشه" و همهی قصه هم همین است.
» فقط حیف که عنوان نداره یادداشتهاش.
تنها توضیحی که میتونم بدم، ارتباط بین نفت کورهست و بنزین و هند و...، همین. همین هم خیلی زیاده به گمونم. آخه این همه ضرر؟ به چه قیمت؟ شماها برای کدوم ... کار میکنید آخه؟ برای مردم؟ برای ایران؟ برای کی؟ تو توی روح خودت و جد و آبادت خندیدی که برای این کشور و مردم کار میکنی. خفهشو...
کاش فقط یکبار میشد زد زیر همه چیز، کاش میتونستم و نمیترسیدم، کاش.
» برو بچه اینجا واینسا...
» دوشنبه، 19 فروردین 1386، طارمه: در راستای راهاندازی فید وبلاگ
اگر وبلاگ داری، که دو راه داری:
يا وبلاگت امتی و وردپرس و بلاگفا و… است يا وبلاگت با سيستمهای ديگه است.
اگه وبلاگت امتی و وردپرس و… است که خير و برکت.
اما اگه وبلاگت سيستمهای ديگه است که دو راه داری:
يا وبلاگت با سيستمهای فارسی به روز شده است يا وبلاگت اسپ سواره.
اگه وبلاگت با سيستمهاي فارسی به روز شده است که خير و برکت.
اما اگه وبلاگت اسپ سواره، دو راه داری...
خاطر مبارکتان هست آن فایل شنیداری که پیوست این یادداشت بود. این، ویرایش وبلاگی همان فایل شنیداریست.
برچسبها: ذخیرهی روز مبادا، راهنما، سیر تا پیاز، فناوری و اینترنت ¦ 6 نظر ¦ بازخورد
دیروز یادداشت فوقالعادهای خواندم با همین عنوان بالا که در لینکهای روزانه بهش لینک دادم اما حیفام آمد چیزی دربارهاش ننویسم. منتها بیخود و بیجهت دوست دارم یک عنوان دیگر هم برایش بتراشم: هشت تهدید بزرگ وبلاگنویسها. وقتی وبلاگنویسی و وبگردی، برای وبلاگنویسهای پارهوقت از حالت لذت و اشتراک عقیده به یک اعتیاد و وسواس تبدیل میشود باید اوضاع بیریخت صاحب وبلاگ را جدی گرفت. نویسنده در این یادداشت هشت تا از تهدیدهای اصلی را نوشته و هشت راه حل هم ارائه داده. پیشنهاد میکنم اصل مطلب را بخوانید که با عناوین جالبی هم مطرحشان کرده.
اما من به چندتایی که خیلی باهاشان حال کردم اشاره میکنم و میروم پی کارم. البته پوزش هم میخواهم بابت این چند خط و لطمه زدن به این یادداشت عالی.
1- عقدهی مشترکین بیشتر
تهدید: یحتمل، تعداد مشترکین یک وبلاگ، اولین راه اندازهگیری تاثیر، اهمیت و موفقیت یک وبلاگ است. شاید بر همین اساس هم هست که اکثر ما به دنبال جذب مخاطب/مشترک بیشتری هستیم، اما در موارد بسیاری، این کار خودش تبدیل به هدف میشود.
راه حل: به جای تمرکز بر تعداد مشترکین وبلاگ و افزایش آنها، حواستان به خوانندههای ثابت و فعال وبلاگتان و تعامل دو جانبه با آنها باشد. اگر چه رسیدن به تعداد مشترک مشخص هدف خوبیست، اما -هیچوقت- اجازه ندهید موفقیت و شکستتان را همین یک عامل مشخص کند. باور کنید همهی وبلاگنویسی، بالا رفتن تعداد مشترکین وبلاگ نیست. البته میتوانید در صورت نیاز، هدفهای -جالب- دیگری بر مبنای آمار مشترکینتان در نظر بگیرید.
2- بازبینی مداوم آمار وبلاگ
تهدید: این هم چیزیست مثل آمار تعداد مشترکین وبلاگ. ابزارهای مفیدی مثل Google Analytics هم در صورتی که وقت زیادی صرف صفحات مختلفاش -مثل ارجاعات، بیشترین بازدیدها و...- کنید تبدیل میشود به یک کابوس. اصلا نیازی به بازبینی دمبهساعت آمار ندارید، چون با این کار، نتیجه عوض نمیشود.
راه حل: زمان مشخصی را در طی روز یا هفته برای بازبینی آمار وبلاگتان اختصاص دهید و از آن تخطی نکنید. چند دقیقه برای هر بار هم کافیست، اما میشود هر از گاهی، برای تحلیل بهتر، زماناش را کمی بیشتر کرد، هر از گاهی.
3- افزایش آمار از طریق رسانههای اجتماعی (social media)
سایتهای مثل digg و بالاترین، اگر چه فرصتی عالی برای وبلاگنویسهاست، اما باعث حواسپرتی خیلیها میشود. هدف گرفتن کاربران این سایتها، میتواند بازدیدکنندههای فراوانی را به سمت وبلاگتان روانه کند، اما اینکه تکتک یادداشتهایتان را مثلا به بالاترین ارسال کنید، بیشتر از چیزیست که بهش نیاز دارید (چیزی در مایههای روت رو برم هی).
راه حل: هر چیزی را که مینویسید، به دیگران تحمیل نکنید. فقط بهترینهایتان را انتخاب و مثلا به بالاترین ارسال کنید.
خلاصهش این که بروید اصلاش را بخوانید و خودتان را مثل من بدبخت نکنید. ما که حروم شدیم رفت، ولی شما نکنید این کارها رو.
شمارهی پنج را هم تقدیم میکنم به دکتر مزیدی و خودم (چه کنم، به همین خودتحویلگیریها زندهم، شرمنده).
خب، این سوال برای علیرضا که یادداشت کاملی در مورد Readburner نوشته و خودم -و شاید خیلیهای دیگر- پیش آمد که حالا که Readburner برگشت چه بلایی سر صفحهی فارسی آمد، آن هم صفحهی به آن خوشگلی.
عرض کنم که از روی آدرس فیدی که داشتم و از یکی از مطالب دکتر مزیدی کمک گرفتم و صفحهی فارسی را یافتم، اینجاست. البته به جز پنل سمت راست که بهترینهای هفتهی اخیر را نمایش میدهد در بخش اصلی چیزی وجود ندارد. اما اگر روی لینکهای Popular یا دیگر لینکهای بالای صفحه کلیک کنید یادداشتها را هم میبینید. هنوز به گمانم کار دارد.

خب، به سلامتی مثل اینکه ریدبرنر برگشت، امروز چند تا فیدی که برای دنبال کردن اشتراکیها در ریدبرنر ایجاد کرده بودم زنده شدند (مثلا این و این که به ترتیب اشتراکیهای فارسی و انگلیسی را با حداقل 5 بار اشتراک نمایش میدهد). اینبار میشود فیدخوان گوگل را هم در ریدبرنر دنبال کرد.
برای اینکه بقیه را هم در لذت خواندههایتان شریک کنید، فید صفحهی اشتراکیتان را در این صفحه وارد کنید. برای پیدا کردن فید صفحهی اشتراکیتان میتوانید از عکسهای زیر استفاده کنید.
![]()
دیروز در یکی از گزارشهای اخبار ورزش 18:45، علیآبادی بود و خبرنگارها و صحبت کشید به وضعیت فعلی تیم پرسپولیس -و به گمانم استقلال- و نتیجههای وحشتناک هفتههای اخیر. آقای علیآبادی گفت که "در یک تیم 11 نفره وقتی 2 نفر هم بد باشند، هماهنگی تیم از بین میرود و میشود همان مثل معروف که رونالدو رو ول کنید و غضنفر رو بچسبید..."
به نظر می رسد تعداد بذلهگوهای بدنهی دولت روز به روز زیادتر میشود و این تراوش امواج طنز دارد به خوبی در تمام سطوح این بدنهی ناقص منتشر میشود (چه مزخرفی گفتم). منتها بعید میدانم این امواج، در دولت نهم به بنده که کارمند دونپایهای هستم برسد، انشاءالله دولت بعد.
یک چیز دیگر، مثل اینکه آقای علیآبادی هم مثل خیلیهای دیگر در جریان آخرین جوکها و SMSهای رسیده هستند، منتها آخرینهای 20 سال پیش. نسخهی به روز شدهی این مثل معروف آقای علیآبادی هم این است که عرض میکنم: "لیونل مسی رو ول کنید، علیآبادی رو بچسبید، منتها از کفاشیان هم غافل نشید که گل به خودی رو خوب بلته".
قصد معرفی گروه موسیقی ندارم، منتها دیدم بد نیست حالا که میخواهم به AudioGrabber اشاره کنم که نرمافزاریست رایگان -تاکید شدید روی رایگان، محض قرتیبازی-، سبک و خوشدست برای تبدیل Audio به Mp3، به آلبوم مرد جنوبی که سفارش وحید -و تو چه میدانی که وحید کیست- است هم اشاره کنم. اگر به موسیقی از نوع هرمزگانی علاقه دارید آلبوم خوبیست. سیاورشن، بهطور مفصل دربارهاش نوشته.
مشخصات و لینک دانلود آهنگ مرد جنوبی:
» ترانهسرا: مرحوم ابراهیم منصفی
» آهنگساز: محمد محترمپناه
» تنظیمکننده: حسین گردین (Gordin)
» خواننده: حسین قدسینژاد، محمد محترمپناه
» دانلود مرد جنوبی
» این آلبوم در هرمزگانی.نت به همراه آهنگ یارچغلو
» وبلاگی برای گروه مامبولیوا
» ظاهرا سایت گروه مامبولیوا هم باید در این آدرس باشد اما خب، نیست انگار.

راستش، چند ماه پیش برای اینجا دو تا فید راه انداختم روی فیدبرنر، یکیش فقط شامل یادداشتهای وبلاگ است و یکیش یادداشتها به اضافهی لینکها. حالا برایشان دو تا آیکن چرکو-پرکو هم پیدا کردهام و میگذارم این کنار. فید مطالب خالی، سبز است؛ زیستمحیطی و سالم، به احترام خوانندگان فید. و آن یکی که از قضا خوانندههای بیشتری هم دارد آبی است، اینکه آبیست هم هیچ دلیل خاصی ندارد، یک آیکن دیگر مانده بود به رنگ قرمز و قرمز هم که نعوذ باالله، چه حرفها.
یک اسم برای اینترنت شرکتمان پیدا کردم: اینتر-چرت. هم اینترنت دارد و هم خیلی چرت است. اینترنتاش مال خارجیهای خدانشناس است و چرتاش هم بخشیست که بومیسازی شده. خسته نباشید میگم خدمت عزیزان متخصص بومیساز.
اصل نرمافزاری 80/20، میگوید هشتاد درصد از کاربران یک نرمافزار، تنها از 20 درصد قابلیتهای آن استفاده میکنند، اما این اصل در مورد اکسل درست نیست. برای اکسل از اصل 95/5 استفاده میکنیم؛ 95 درصد از کاربران اکسل، تنها از 5 درصد قابلیتهای این ابزار استفاده میکنند.
خب، بهطور مسلم این جملات از بنده نیست، اینها از فرمایشات جناب John_Walkenbach است که چند تا از کتابهاش را در این یادداشت دزدیدم. این جملات را هم در مقدمهی کتاب Formulas and Functions with Microsoft Office Excel 2007 نوشته. بدون شک، برای علاقهمند تنبلی مثل من مقدمهی وسوسهکنندهایست. در همان فصل اول هم غافلگیر شدم، نویسنده به نکات ریز اما بدیهی اشاره میکند که همیشه کاربران عادی مثل خودم از دیدنشان غافل هستند. پیشنهاد میکنم اگر از اکسل -یا حتی از Open_Office خوشدست و خوشرنگ که دارد فارسیدار هم میشود- در گزارشدهی استفاده میکنید کتاب را بخوانید.
» توضیح بیربط به اکسل و باربط به اصل 80/20. اگر نمیدانید این اصل چیست و چه کاربردهای دیگری میتواند داشته باشد این یادداشت را هم بخوانید.
» اگر دنبال کتاب کاملی در مورد اکسل 2003 هستید، این کتاب را دریابید. با روش دزدی کتاب هم که آشنا هستید، نیستید؟ فکر نمیکنم عیبی داشته باشد وقتی جایی مثل GigaPedia وجود دارد. ثبت نام کنید و لینکهای رپیدشیر را بدون زحمت بگیرید و ادامهی روش.
» تشکر ویژهای هم دارم از حضرت گناهکار به خاطر لینک گیگاپدیا. خدا یک در دنیا، دو در برزخ و صد در آخرت عوضت بده جوون که به فریادمون رسیدی.
» توکای مقدس: تماشاچینما و...
تعدادی "رانندهنما" که قسم خوردهاند قاطبهی رانندگان قانونمدار تهران بزرگ را بدنام کنند با لایی کشیدن، حرکت به عقب در بزرگراههای شلوغ، ایستادن در وسط خیابان برای پیاده و سوار کردن مسافر، سرعت غیر مجاز، بیاعتنایی به علائم هشدار دهنده و عبور از خیابانهای یکطرفه تلاش میکنند تا به اهداف شوم خود برسند. احترام به حقوق عابرین پیاده در فرهنگ ما محلی از اِعراب ندارد. اگر زیرگرفتن عابر پیاده روی خطکشی هنوز جرم تلقی میشود و مجازات دارد نثار کردن فحشهای آبدار به او وقتی میخواهد از روی خطکشی عبور کند نه تنها مباح بلکه از امور پسندیده است.
تماشاگرنما یا تماشاچینما، چه فرقی میکند.
» بامدادی: چرا کشتن نظامیان مجاز است.
رسانهها با هنرمندی و ظرافت هرچه تمامتر گزارش میدهند در حملات هوایی آمریکا یا اسرائیل این تعداد غیر نظامی کشته شدند و این را با لحنی ملامتبار میگویند، چرا که به وضوح عملی محکوم است. اما سوال اساسی که هرگز مطرح نمیشود این است که اصولا کشتن نظامیان کی مجاز شده بود که حالا کشتن غیر نظامیان مجاز نیست؟ به این ترتیب با تاکید بر محکومیت کشتار غیر نظامیان، کشتن نظامیان تبدیل به امری بدیهی و پذیرفته میشود. خطکشی میان «آدمهای نظامی» و «آدمهای غیر نظامی» دقیق و تمیز انجام میشود و راحتالحقوم منطقی به سفره بینندهگان میلیونی تحویل داده میشود: در جنگ دو جور آدم داریم. آدمهایی که از آن لباسها به تن دارند و آدمهایی که از آن لباسها ندارند. کشتن اولیها بلامانع است.
» خاطر مبارکتان باشد نوشته بودم از این به بعد برچسبی میگذارم برای نقل قول مطالب دلچسب وبلاگی -و صد البته به نظر خودم، وگرنه که نظر شما هم برای بنده محترم است- و اسمش را هم میگذارم لذت وبلاگ. خب، این از اولیش. گاهی، شاید توضیحی هم پای هر کدام اضافه کردم، البته تا جایی که توضیحات چرند بنده، چیزی از ارزش مطلب نقل شده کم نکند.
بیشتر از یک سال میگذرد از زمانی که چند تا از عقلای شرکت -از تیپ همان عقلایی که بنزین را سهمیهبندی کردند، منتها چندین شماره کوچکتر- برداشتند طرح دادند و سهمیهی روزانهی اینترنت تقسیم کردند. گفتم حالا که یک سالی گذشته برای این عمل کاملا بخردانه -از اون لحاظ- سالگرد بگیرم و خودم و پیمان را دعوت کنم به مراسم عزا.
![]()
این تصویریست که تقریبا هر روز میبینیم، سوای آن خطنوشتهی آبی مضحک که علیرغم گرامی خواندن کاربر، بزرگترین توهینیست که میشود به شعور یک کاربر کرد؛ انتخاب و گزینش به جای او، که چه باید ببیند و چه باید بخواند.
در یک سال گذشته، به روشهای مختلفی دست زدیم برای دانلود چند مگابایت بیشتر، اما خب، بعضی وقتها سهمیهمان تمام میشد و گیر میافتادیم. انگاری که گلاب به رویتان، در دستشویی باشی و به ناگاه، با مشکل مبهمی به نام قطعی آب مواجه شوی.
چند روز قبل، برای یکی از یادداشتهای پیمان -در مورد ایجاد هژمونی مردانه در خانه به توسط ریموت کنترل تلویزیون- کامنت گذاشتم و به محض ارسال، سهمیهام تمام شد. پیمان ایمیلی گرفت که نظر جدیدی دربارهی مطلب آمده، اما خب، سهمیهاش تمام شد و نتوانست ایمیل را بخواند.
دیروز هم یکی از دوستان از راه دور زنگ زد و خواست که مشخصات یک گوشی را برایش ببینم و بخوانم، منتها به محض باز کردن صفحهی گوشیها، آن تکهی آبی زشت که در بالا میبینید پدیدار شد.
» نوشتم که بدانید همهی عقل کلهای این مرز و بوم، در هیئت دولت جمع نشدهاند، کوچکترهایشان هم هستند که پخش شدهاند و به هر کداممان سهمی از این بدبختیهای ریز و درشت میرسد. فقط خدا کند که همهی بدبختیها مثل سهمیهبندی اینترنت، کوچک و کمضرر باشد.
» به دعوت دوست خوبم سایبرخان جامپر که همیشه به من لطف دارد و من همیشه فراری.
برای موجودات آینده -چون نمیدانم در هزارهی پنجاه و دوم اثری از جانوری به نام انسان باقی مانده با خیر-.
سوال زیاد دارم اما یکی دو تاش که برام مهمتر است مینویسم، شاید به دستتان برسد و شاید، زمان شما جوابشان روشن شده باشد.
آیا سیارهای به نام زمین، هنوز هم وجود دارد؟ اگر هست، آیا اثری از کسانی که خود را آقای زمین میدانستند و مدعی جایگاه آسمانی بودند، باقی ماند؟ آیا به آنها و دنبالههاشان ثابت شد که موجودات حقیر و اسیر قدرت و طمع حکومت، هرگز به وارستگی نمیرسند؟
راستی، آیا شما هم هنوز مثل زمان ما، بر سر نفت و نان و خاک میجنگید و یکدیگر را میکشید و نفت و نان و خاک یکدیگر را به غارت میبرید و به دروغ، دم از برپایی آزادی میزنید؟ یا نه، بالاخره دستتان آمد که خیلی هم ارزشاش را ندارد این دیوانهبازیها و آرام گرفتید.
» سوال زیاد است اما بگذریم...
برای ادامه از پیمان، بامدادی، ناتان، گوشزد و مهدی حکیمی دعوت میکنم -تا در صورت تمایل- که بنویسند، البته اگر تا به حال ننوشتهاند.
» عنوان فرعی: روش آسان دزدی کتاب
فرض کنید شما هم یکی از خیل علاقهمندان بیپول کتابهای آقای John Walkenbach هستید. چه میکنید به جز تماشای صفحهی کتابهای این آقا؟
خب، من هم لینک دانلود مستقیم کتابها را ندارم. البته اگر پولش را دارید که حدود 100 دلار برای چهار جلدش بدهید خب، دم شما گرم، جای ما را هم خالی کنید، اما...
میشود عنوان کتاب را در جایی مثل Rapid Library یا Rapidshare-search-engine جستجو کرد و لینک فایلهای کمتر از 20 مگابایت را سپرد به جایی مثل Rapidbaz و لینک دائمی ازش گرفت. این آخری به سرعت فایل اصلی را به سرورهای خودش منتقل میکند و لینکی با قابلیت دانلود و پیگیری توسط برنامههای مدیریت دانلود میدهد که فعلا تا یک هفته دوام دارد.
» راستش از شما چه پنهان خودم دو سه تایی از کتابهای این آقا را دزدیدهام و قرار است بخوانم. یعنی اینکه از این به بعد گاهی، تکههاییش که فکر میکنم به درد میخورد نقل میکنم. با این یکی شروع کردهام.
» دزدی خیلی کار زشتیست؟ میدانم، پس نصیحت نکنید. آیا راهی هست که کتابهایی این چنین را، با قیمت مناسب و نه 45 دلار برای یک جلد کتاب تهیه کرد؟ هست. خب، بروید تهیه کنید بخوانید.
خدمت شما عرض کنم که چند تایی از پوستههای فارسی شدهی بلاگر فارسی مثل این، این و این، چند روزیست مشکل پیدا کردهاند و در هنگام وارد کردن پوسته، کاربر با پیغام زیر رویرو میشود.
![]()
خب، بلاگر اجازه نمیدهد که در سربرگ -head- صفحه، از تگ Div استفاده کنید. در این دسته از پوستهها، این تگ به کمک یک اسکریپت در صفحه گنجانده میشد که حالا نیازی بهش نیست. این کدها را که معمولا میتوانید قبل از تگ انتهایی head و قبل از تگ ابتدایی body پیدا کنید، چیزی شبیه به کدهای زیر است. حذفشان کنید و پوستهتان را ذخیره کنید.
البته اگر همین الان این پوستهها را روی وبلاگتان دارید، یک پشتیبان از پوستهتان بگیرید، بالاخره روز مبادا و اینا.
<script>
function remplaza_fecha(d){
var da = d.split(' ');
day = "<div class='day'>"+da[2].replace(/,/,"")+"</div>"; // 12
month = "<div class='month'>"+da[1].slice(0,3)+"</div>"; // December
document.write(day+month);
}
</script>
منظور از کلمهی fecha که در خط اول میبینید چیزیست در مایههای date (طراح اولیهی این پوستهها ایتالیاییست).
پس تغییرات در پوستههای بلاگر فارسی چه؟ به یک فضای بهتر برای نگهداری پوستهها و فایلهای ضروری برای ایدههای تازه فکر میکردیم که خوردیم به تعطیلات طولانی نوروزی. ظرف یکی دو هفتهی آینده، همه چیز درست میشود.
» اصل مطلب هم اینجاست اگر دوست دارید توضیحات کامل را بخوانید.
اگر شما هم اسیر وسوسههای بامدادی شدهاید و دارید به سمت AidRss غش میکنید، این مطلب را بخوانید. کمی دنگوفنگ دارد اما به زحمتش میارزد.
» وسوسههای بامدادی؟ به حق چیزهای ندیده و نشنیده :-)