گاهی وقتها که خیلی به خودت میپیچی و به اقصی نقاط بدنت فشار میاری که چیزی تولید کنی، یادت باشه که لزوما همه این پیچیدنها و زور زدنها به تخم دو-زرده ختم نمیشه. گاهی وقتها به نتیجهٔ کار که نگاه میکنی میبینی ریدهای. حواست هست؟
دیروز -دوشنبه، 5 فروردین-، آقای محترم و موقر پنجاهو چهار-پنج سالهای که مدیرعامل شرکت فلان -متولی کالیبراسیون مخازن پالایشگاه- است آمد اتاق ما تا چیزی را یادآوری کند. در واقع چکیدهی کار چند ماههشان را که یک جدول است از "ضرایب تاثیر دمای بدنهی مخازن بر افزایش/کاهش حجم طبیعی فرآورده"، آورده بود.
وقتی دید خیلی تعطیل میزنم و هر چه توضیح میدهد تفهیمام نمیشود، برای اینکه بنده را متوجه اهمیت حیاتی این ضرایب کند گفت "اگر اینها رو در محاسباتتون اعمال نکنید، کلاه میره تو پاتون". منتها وقتی دید خیلی ضایع شد و ما ممکن است اهمیت چنین تکهی سنگین و دوپهلویی را درک نکنیم خیلی سریع سبکترش کرد: "کلاه میره سرتون".
باز گلی به جمالش که خودش از خیر "کلاه تو پا کردن" گذشت و به گذاشتن همان کلاه روی سرمان اکتفا کرد، وگرنه معلوم نبود -اگر سر حرفش میماند- الان سر از کجاها که در نمیآوردیم.
عرض کنم خدمت شما که در این یکی دو ساله، یکی از نگرانیهای ملت، شیوع گستردهی بایگانی انواع فیلمهای مبتذل روی موبایلهاست و اینکه چطور این ابزار، به پخش سریع اینگونه فیلمها کمک میکند، تا جایی که صحبت از "پلیس موبایل" و این حرفهاست. اما بخشی که خیلی هم بهش توجه نشده، بخش استعدادیابیست. هیچ میدانید چه استعدادهای نهفتهای -بهخصوص در بخش صدا- وجود دارد که همین موبایل باعث شکوفاییشان شده. به عنوان مثال یکی از همین نمونهها را میتوانید در حجم حدود 2 مگابایت دانلود و گوش کنید.
» اینکه به لهجهی جنوبیست به حساب توهین نگذارید لطفا، از موبایل یکی از بچههای آبادان گرفتماش. اتفاقا فقط لهجهی جنوبی برای این تکه شایسته است، گوش کنید متوجه میشوید. بنازم به این استعداد و این نتیجهگیری.
به قول بچهها گفتنی میریم که سال 87 رو داشته باشیم.
آقا محسن حاتمی و دوستان مجلهی هفتسنگ لطف کردهاند و نام این وبلاگ را هم در فهرست وبلاگهای برگزیدهشان در بخش وبلاگهای ترکیبی -که وبلاگ برگزیدهاش بامدادی بود- آوردهاند. خب، البته برای بنده هم مایهی افتخار است، بالاخره این از هر دری نوشتن یک روز به درد خورد و دیگر با اطمینان میشود آن جملهی معروف "فقط روی یک شاخه تمرکز کنید" را از کلیهی راهنماهای وبلاگنویسی حذف کرد :-)
نظرسنجی بهترینهای سال 86 شروع شده و برگزیدگان هفتگانه وبلاگها هم منتظر کلیکهای گرم و مهربان شما هستند -تریپ مجریهای لوس صدا و سیمان-.
خودم -با تقدیر از وبلاگ همیشه خوب علیرضا و وبلاگهای خوب دیگر فهرست نهایی- به "بامدادی" رای دادم. وبلاگی بسیار خوب با تلفیق نگاه تیزبینانه به آیتی و کاربرد مناسب از آن، و نگاه انسانی به آنچه در عراق میگذرد. به نظرم به جز جادی -که در کنار علاقهی دیوانهوار به گنو/لینوکس*، به دنیای آزاد هم میپردازد-، وبلاگ بامدادی یکی از معدود وبلاگهایی بود که ابعاد مختلف وجود آدم پشت وبلاگ را نمایان کرد. همانگونه که انسانهای پشت وبلاگها، ترکیبی هستند از عواطف، احساسات و تعقل و درک منطقی، وبلاگها هم میتوانند مجالی باشند برای بروز ترکیبی از همهی اینها و نه آیتی تنها یا سیاست تنها (چی گفتم جون خودم).
حالا که تا اینجا به سبک مجریهای لوس صدا و سیمان اومدم، با جملهای تاریخی که یکی از مجریهای صدا و سیمان بندرعباس، هر شب در برنامهی بعد از افطار ماه رمضان بارمان میکرد تمام میکنم که "شبتون قشنگ، یا علی". و معلوم هم نشد که این دو تا رو چطور به هم ربط میداد، خل بود به گمونم، آیا؟
* گفتم مثل خود جادی بنویسم، بیخود و بیجهت.
نمیدانم سالی که گذشت سال خوبی برای دوستانم -که اکثرشان، همین دوستانی هستند که اینجا را میخوانند- بوده یا نه، اما امیدوارم اینگونه باشد. اگر بوده که چه بهتر و اگر نه، امیدوارم سال پیش رو، برای همهتان -و خانوادههای محترمتان هم- سالی پر از موفقیت و بهروزی و سلامتی و شادی و خنده و پول زیاد باشد. این قسمت آخر را بیشتر برای خودم و گوشزد عزیز -که من ارادت زیادی خدمتاش دارم- نوشتم، برای اینکه ما الان در دو سر خط پول -یک خط فرضی مندرآوردی- هستیم، منتها من طرف فقر خط قرار دارم :-)
برای ما سال خوبی بود، من که برای مدتی شده بودم عینهو "سفرهای مارکوپولو اینا"، فکر میکنم بالاخره برای چند سالی در یکی از واحدهای مالی ثابت شدهام (این مارکوپولو شدن من هم داستان دارد). همسرم که درسهاش به خاطر ما دو تا -که زرت و زرت مریض میشویم یا لتوپار- نیمهکاره مانده بود، حالا با خیال آرامتری درس میخواند. سیدکامیار هم حالا دیگر بزرگ شده و به راحتی آب خوردن میزند توی دهن بنده که ناسلامتی پدرش هستم. حالا اینکه بزرگ هم که شد عین همینها را میزند توی دهن استکبار -اصلا مگر استکباری هم میماند- یا نه، نمیدانم. اما اگر بتواند، از همین الان این مژده را میدهم که بیست سال دیگر، دهان استکبار سرویس میشود، چون خیلی درد داره، من خوردم :-)
سال 1386 هم با اینکه مشکلات مالی و اقتصادی که دولت با بیعدالتی (به همان سبک آقامون محمود بخونید) به وجود آورده بیداد میکرد و در سال پیش رو بیشک بیشتر هم خواهد شد، اما بدون جنگ گذشت. امیدوارم در سال 87 دشمنانمان در هیئت دولت دچار "حول حالشان" شوند و پا از شانههایمان بردارند و از جایگاه الکیمقدسای که خودشان برای خودشان ساختهاند پایین بیایند و روبرویمان بنشینند. و خدا کند که هر کدام، یک جفت گوش شنوا همراهشان بیاورند که بشود دو کلام حرف حساب باهاشن زد.
البته فهرست فیلمها و سریالهای نوروز 87 رو میتونید اینجا ببینید اما اگر دنبال جدول پخش هستید خب، دانلودش کنید.
توضیح: در جدول آمده فیلم حیثیت روز 28 اسفند از شبکهی یک پخش میشود، اما شبکهی چهار جمعه شب گذشته فیلم حیثیت رو پخش کرد، تریپ ضایعبازی یعنی؟
فایل رو هم با فرمت word گذاشتم، چون در سازمان صدا و سیمان، هر لحظه ممکنه فهرست تغییر کنه، اونوقت میتونید فهرست رو ویرایش کنید.
بلاگر فارسی هک نشده بود که، قبلا هم نوشتم که به خاطر اشتباه بچهگانهی من تنظیمات دامنه به هم ریخته بود، البته از آن لحاظ و راهش این بود که چند روزی صبر کنیم تا رد پاش از google apps پاک شود، همین. حالا هم برگشته سر جاش.
یک سوال؟ این جریان Spokeo چیه که از دیروز تا حالا، دوستان لطف کردن و چند تا دعوتنامه فرستادن؟ کاش که یک سایت بود که وقتی عضوش میشدی یعنی عضو همهی سایتهای قبل و بعد اون هم بودی، کاش.
پ.ن:
همونطور که کامیار توضیح داده این دعوتنامه بهطور خودکار از طرف سایت ارسال میشه و دست فردی که فرم عضویت را پر میکند نیست. بنابراین ای هزار نفری که در لیست تماس بنده هستید، من پیشاپیش عذرخواهی میکنم بایت دعوتنامهی ارسالی :-)
نمیدانم چرا ولی همیشه فکر میکردم گوگل در آدرس pages.google برای همهی صفحات در مجموع 100 مگابایت فضا میدهد اما خب، همانطور که در عکس هم کمی پیداست، با انتخاب گزینهی create another site و گرفتن آدرس جدید، فضای 100 مگابایتی دیگری دارید با پهنای باند جداگانه و دیگر نیازی به ایجاد حساب جدیدی در گوگل نداریم.
» باید بادم باشه از این به بعد احترام بیشتری برای این یکی قائل بشم.
» من فعلا دو تا آدرس دارم، در یکی 49 مگابایت از 100 مگابایت و در دیگری هم 3 کیلوبایت از 100 مگابایتاش اشغال شده.
باز آمد صدایی از ته چاه
که به جان خانمم و الله
میدهم من به قاطبه پنجاه
نَقل او نقُل محفل افواه
کاین گدا را که میکند تامین
هست این رایگیری مردود
از کرامات دولت محمود
عاقبت هم به رغم میل حسود
با عنایت مهدی موعود
اجر خود میبرند منتظرین
» اگر شما هم دلتان میخواهد لذت ببرید پیشنهاد اینه: شعر رو کامل بخونید.
پسردایی و دخترعمه، عاشق هم هستند و به دور از چشم خانوادهی پسر -بهخصوص پدرش- که مخالف این وصلت هستند، یکدیگر را میبینند. دختر کارشناسی ارشد زیان خوانده و پسر دانشجوی دکترای فیزیک است، اکثریت افراد دو طرف هم تحصیلکرده هستند؛ مثلا پدر پسر -که دایی دختر هم هست- دکترا دارد. نوشتم که کسی فکر نکند با یک مشت بیسواد طرف است که تازه از غارشان زدهاند بیرون.
یک چیز دیگر هم هست؛ مادر پسر و دختر، دخترخاله هستند و از طرف پدرهاشان هم نسبتی با هم دارند. یعنی، ازدواج فامیلی، جزیی از عاداتشان است.
حالا میدانید دلیل مخالفت خانوادهی پسر چیست؟ بعید میدانم حتی حدس بزنید. پسر و خانوادهاش از دانشگاههای دولتی فارغالتحصیل شدهاند و دختر، در دانشگاه آزاد درس خوانده، خانوادهی پسر کسر شانشان آمده، همین.
توضیح: البته بنده هم فقط به یک شرط چنین ازدواجی را صلاح میدانم -این هم روی حساب عشق و عاشقی این دو تا جوان باحال- و در غیر این صورت، خیر. شرط هم این است که بعد از ازدواج، از خانوادهی پسر دوری کنند و متواری شوند، که اصلا آشنایی دادن با چنین خانوادهای در شان دختر داستان نیست، والله.
» داستان که بدون نتیجهی اخلاقی نداریم، داریم؟
شعور، حتی اگر به اندازهی یک ارزن هم که باشه، لزوما همراه مدرک دانشگاهی اعطا نمیشه.
دو سه روزی هست که بلاگر فارسی به خاطر اشتباه مضحک و بچهگانهی بنده رفته روی هوا، البته هیچ هکر عراقی یا هر جای دیگری هم هنوز مسوولیت گندی را که خودم زدهام به عهده نگرفته -خاکتوسر- که بتوانم از زیر بارش در بروم. آمدم با استفاده از google sites ابرواناش را زیباتر کنم اما زدم مغزش رو هم همراه چشماش درآوردم.
نوشتم، محض عذرخواهی و اعلام آدرسهای موقت -با ازدواج موقت فرق داره، ایمیل نزنیها-.
» آدرس موقت بلاگر فارسی
» آدرس موقت مستندات بلاگر فارسی
» پوستههای فارسی، تنها جاییست که از دستم جان سالم در برد.
نتیجهگیری فنی-پلیسی-اخلاقی-اجتماعی:
بلد که نیستی، زورت هم میاد سوال کنی یاد بگیری، گه زیادی میخوری دست میزنی ملت رو ویلون و سیلون میکنی.
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون، من یکی دو تا فید از ریدبرنر گرفته بودم و به قول بامدادی -که خبر خاموشی ریدبرنر رو هم نوشته- در فیدبرنر سوزوندم -البته قصدم پختنشون بود، منتها من فقط نیمرو بلدم درست کنم-. اما خب، ریدبرنر- چند روزی هست که رفته روی هوا و مطالب گلچین شدهای هم وجود نداره. اما جانشین ریدبرنر چیزی نیست جز RSSmeme. زبان فارسی نداره و امکان گرفتن فید به شکل ریدبرنر هم وجود نداره اما اون Similar stories رو دریابید که خیلی جالبه.
» نکتهی باحال: میتونید در همون صفحه کامنت بگذارید.
این، شاید یک یادداشت طولانی و کسلکننده باشد، اما مروریست بر بدترین و ضایعترین ایرادهای سرویس وبلاگنویسی بلاگر. این یادداشت، به دو دلیل اساسی -که در ادامه میخوانید- نوشته شده.
دلیل اول: گاهگداری شده که ایمیلهایی میگیرم با این مضمون که "با توجه به یادداشتهای شما در مورد بلاگر، در این سرویس وبلاگ ایجاد کردهایم و حالا مشکل داریم باهاش" و ادامهی داستان. اگر کاری از دستم بربیاید غمی نیست و در حد توان مغزیام پاسخ میدهم اما اشتباه نکنید دوست عزیز، نوشتن یک وبلاگنویس نوعی از یک سرویس وبلاگنویسی، به معنای طرفداری از آن نیست. در واقع یکجور بیان تجربه است، چیزهای میدانم و نقل میکنم، با تعریف و تمجید اشتباه نگیرید. اتفاقا، بلاگر با ضعفهایی که دارد و تعدادیش را در ادامهی این یادداشت نقل میکنم، یکی از بدترین سرویسهایست که گوگل ارائه میدهد، که البته آن هم بحثیست جداگانه که شاید وقتی دیگر.
دلیل دوم: این روزها که میگذرد امکانات جدیدی به بلاگر اضافه شدهاند -یکیش زبان فارسی- و امکانات دیگری هم در مرحلهی آزمایش هستند، مثل "فهرست وبلاگی" و "انتشار زمانبندیشدهی مطالب"، اما، این دو تای اخر و چیزهایی مثل این دو، امکاناتی نیستند که یک وبلاگنویس لازم داشته باشد یا حداقل، امکانات ضروریای نیستند. این یکی را با خواندن یادداشت متوجه میشوید.
» بزرگترین معضل این روزهای بلاگر -بهخصوص برای بازدیدکنندگان داخل ایران- صفحات نظرخواهی بلاگر است. این روزها به دلیل تبخیر https -که البته چند روزیست به میعان رسیده گویا، آیا؟- "دسترسی به صفحات نظرخواهی بلاگر امکانپذیر نمیباشد".
چارهی این مشکل، استفاده از کادرهای توکار نظرخواهی در پوستهی وبلاگهاست که به لطف پیچیدگی و محرمانه بازیهای بلاگر، حداقل برای همهی کاربران این امکان وجود ندارد. میشود با روشهایی این کار را انجام داد و میشود از سرویسهایی مثل Haloscan و intensedebate (توضیحات مجتبی ستوده) استفاده کرد، اما چارهی کار نیستند.
» در بلاگر نمیتوانید صفحهی جدیدی داشته باشید. میتوانید با کمی عملیات ژانگولر که در اینجا توضیح داده شده چنین صفحهای را ایجاد کنید اما این هم چارهی کار نیست.
» مشکل بزرگتری هم هست؛ ابزارکها -ویجتها- ذخیره نمیشوند و با هر بار تعویض پوسته، حذف میشوند. این، وحشتناک است. تصور کنید فهرست/فهرستهایی از سایتها و وبلاگهای خواندنی دارید و پوستهتان را تعویض میکنید، آیا وقت کافی داشتید تا با فهرست/فهرستهایتان خداحافظی کنید؟
» امکان وارد کردن مطالب از سایر سرویسها و گرفتن پشتیبان وجود ندارد. البته به کمک BloggerBackup -ممنون از رضای عزیز بابت لینک نرمافزار- یا سایتهای مثل این و این، میشود از وبلاگ و نظراتش پشتیبان تهیه کرد اما یک سوال جدی، تا چه وقت، کاربران باید به صورت داوطلبانه جور سرویس محبوبشان را بکشند؟
» بلاگر Post Slug را به صورت ژانگولر -که در مستندات بلاگر فارسی توضیحاش آمده- قبول میکند. اما در صورت اشتباهی مثل این (در نوار آدرس، اشتباه لپی در لینک یادداشت معلوم است)، تنها راه اصلاح، حذف یادداشت و انتشار مجدد آن با نامگذاری صحیح است.
» مشکلات ریز دیگری هم هست؛ مثل عدم وجود ادامهی مطلب، عدم یکپارچگی با شمارشگر فوقالعادهای که آن هم از محصولات گوگل است، و چیزهای کم اهمیت دیگری که میتوانید در صفحهی خواستنیهای بلاگر -که ظرف همین یکی دو روز، چیزهای جدیدی مثل تغییر در نظرخواهی هم به آن اضافه شده- آنها را ببینید.
یک توضیح کوچک برای کسانی که میخواهند بنویسند " تو هم بیا وردپرس شو" و اینا. هر کسی با توجه به علاقه، سلیقه و موارد استفادهاش، سرویس وبلاگنویسیاش را انتخاب میکند، یاد بگیریم کمی برای سلیقهی دیگران احترام بگذاریم.
خودم دوست دارم با کدهای وبلاگم ور بروم، گاهی شده برای اضافه کردن یک آیکن کوچک، چند ساعتی کلنجار رفتهام باهاش و مجبور شدهام چیزهایی هم بخوانم اما نتیجهاش همیشه جالب بوده. دوست هم ندارم که ظاهر وبلاگم شبیه هیچ وبلاگ دیگری باشد که نیست.
» بلاگر به راحتی بهم اجازه میدهد دامنهام را نگه دارم، بدون اینکه نیاز به اعتبار داشته باشم.
» و بلاگر است که به راحتی از تبخیر رها میشود. بگذارید مثال بزنم. فرض کنید دکتر مزیدی و یا مهدی روی بلاگر بودند. این دو تا رفیق خوبم را مثال میزنم چون به دلیل تبخیر، آدرسشان را عوض کردهاند و دکتر مزیدی دارد بعضی از یادداشتهای وبلاگ قبلی را در وبلاگ جدید نقل میکند. بگذریم، در این مورد، کافی بود به جای ساختن وبلاگ جدید، در تنظیمات و در بخش "انتشار وبلاگ"، در آدرس انتشار یک "2" ناقابل به آدرس قبلیشان اضافه کنند و وبلاگشان را به میعان برسانند، به همین سادگی. دوباره تبخیر میشد؟ خب، "2" ناقابل را میکردند "3" ناقابل، چیزی که زیاد، عدد ناقابل. نمیدانم در وردپرس چنین چیزی امکان دارد یا نه، اما اگر نیست چرا؟
رسیدیم به آخر یادداشت و نتیجهگیری، مثل همهی داستانهای خوب. بلاگر سرویس خوبیست اما ضعفهای اساسیای دارد، پس اگر دلتان میخواهد ازش استفاده کنید اول بدانید برای چه کاری میخواهیدش و بعد انتخاباش کنید.
» در مورد تیم بلاگر فارسی هم در یک یادداشت جدا توضیح میدهم، بعدا. عزت زیاد.
ای کسانی که بدجوری به GR ایمان آوردهاید، بدانید و آگاه باشید که خداوند Mark all as read را هم آفرید، هههه.
برچسبها: زندگی، فوتبال و دیگر هیچ، شاید شبیه روزنوشت ¦ 4 نظر ¦ بازخورد
کمیته تیم های ملی، افشین قطبی را به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال معرفی کرد.
مهدی تاج نایب، رئیس فدراسیون فوتبال در گفتوگوی تلفنی با برنامه تلویزیونی «ورزش از شبکه دو» اعلام کرد که از بین گزینههای امیر قلعهنوعی، محمد مایلیکهن، مجید جلالی و بیژن ذوالفقارنسب، افشین قطبی را به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران انتخاب کرده است. (لینک خبر در رادیو زمانه)
» معمولا انتخاب باید از بین گزینهها باشد و در چند خط بالا آقای قطبی در بین گزینهها نیست. بگذریم...
