راستش، از وقتی لپتاپدار شدیم و از شر مزاحمتهای Pc راحت، یک دردسر کوچولوی شیرین -اما گاهی مصیبت- هم داریم: سیدکامیاری که میخواهد بازی کند؛ یعنی در واقع "من من کلهگنده" را مینشاند پای لپتاپ و من بازی میکنم و چشمهام درمیآید و او در عوض کیف میکند. اوایل گاهی قایماش میکردم و تلفنی که سراغش را میگرفت میگفتم خراب شده دادهام عمو درستاش کند. کمی غر میزد اما دروغام را باور میکرد و میگذشت.
تا اینکه یکبار، چند ساعتی در محل کار مهمانام بود. حالا دیگر قصهی لپتاپ و دروغ عمو و اداره را باور نمیکند و میگوید "من اداره رو دیدم، عموت اون جا نبود".
هنوز هم میپرسی چرا نباید به بچهها دروغ گفت؟ برای اینکه این وسط تنها کسی که ضایع میشود ما مثلا بزرگترها هستیم نه بچهها.
3 نظر:
واقعا هم...
اصولاً دروغ چیز بدی است چه به بزرگتر گفته شود چه به کوچکتر.
در مورد بزرگترها آدم می تواند کمی جو را لطیف تر کند مثلاً با معذرت خواهی. و اینکه معمولاً همه بزرگترها دروغ می گویند و لذا خود را بهتر از دیگران می شناسند.
اما در مورد کوچکترها، دیگر جایی برای معذرت خواهی باقی نمی ماند چون دورغ را به عنوان عملی مجاز در ذهن خود ثبت می کنند و بزرگ که شدند آنها هم به کوچکترها و بزرگترها دروغ می گویند و این امر مسلسل وار ادامه می یابد.
مخصوصاً اگه اون بچه یه سید تیز و زرنگ باشه
ارسال يک نظر
» لطف کنید و دربارهی یادداشت بنویسید. اگر مطلب چیز دیگریست، میتوانید از فرم تماس استفاده کنید یا به symoniri روی جیمیل، ایمیل بفرستید.
» نظرات حاوی مطالب توهینآمیز -حالا به هر کسی که میخواهد باشد- حذف خواهند شد.
» فارسی بنویسید و برای نمایش درست آدرس وبلاگتان، "//:http" را فراموش نکنید.