گاه‌نوشت‌های بی‌ربط یک احتمالا آدمیزاد

مبارک باشه بدبخت

به سلامتی و میمنت، آخرین بازمانده‌ی ذکور امور مالی هم ازدواج کرد و شیرینی خوردیم سر صبحی. اما سیل متلک شتلک هم از صبح سر این بنده‌ی خدا باریدن گرفته و بساطی شده.

یکی از بچه‌ها هم این مدلی تبریک گفت: “مبارک باشه بدبخت، بیچاره. صدبار به‌ت گفتم نکن این کار رو، اما حالا که کردی مبارک باشه”.

چه می‌شود کرد، این هم مدلی‌ست از تبریک لابد. اما چرا فکر می‌کنیم بد است و اَخ است اما می‌خواهیم تجربه‌اش کنیم؟ مرض داریم مگر؟

3 نظر:

ناشناس در گفت...

«... يك بار از زنش سوال كرد كه اگر 40 سال ديگه ازش بپرسن كه چه فضيلتي داشته، چه جوابي داره ؟ زنش هم بعد از كلي فكر كردن گفت كه بزرگترين فضيلت از نظر اون، وفاداري به شوهره.
چقدر از اين جواب متعجب شده بود. پس تكليف عشق تو زندگيها چيه ؟ توي اين مدت بعد از ازدواج داشت يه جورايي به بن بست فلسفي مي‌رسيد. روش زندگيش طوري بود كه رفته رفته باورهاي قديمي خودش هم براش كمرنگ مي‌شد. مثلا همين عشق.
اينكه عاشق بشي و خون دل بخوري تا اگه قضا و قدر همراهيت كنن و به عشقت برسي. بعد هم از حاصل عشقبازيها، موجود ديگه اي وارد اين دنيا بشه كه اون هم نفهمه چرا اومده و چرا رفته.
و يا اينكه در صورت رسيدن به عشقمون، با يه بغل خوابي ساده، يا يه جيغ بچه و يا يه بوي پياز داغ و قرمه سبزي،، دوباره روزمرگي و ماندگي زندگي به سراغت بياد و نه ديگه اثري از علاقه و نياز بمونه و نه اثري از عشق، كه بقولي عاليترين تمايل و وابستگي بشريه...»
سلام یوسف. منم پویا.
متن بالا قسمتی از یکی از داستان‌های خودم بود.
چیز دیگه‌ای به ذهنم نرسید در رابطه با این پست

علي اكبر حاجي زاده در گفت...

خوبه اين موج منفيش خيلي زياد شده
اونقدر كه هر كي ازم مي پرسه ميگم ازدواج نخواهم كرد

روزهای بی خاطره در گفت...

اینکه دیگه فکر نداره! معلومه داریم! ;)

ارسال يک نظر

» لطف کنید و درباره‌ی یادداشت بنویسید. اگر مطلب چیز دیگری‌ست، می‌توانید از فرم تماس استفاده کنید یا به symoniri روی جی‌میل، ای‌میل بفرستید.
» نظرات حاوی مطالب توهین‌آمیز -حالا به هر کسی که می‌خواهد باشد- حذف خواهند شد.
» فارسی بنویسید و برای نمایش درست آدرس وبلاگ‌تان، "//:http" را فراموش نکنید.