۰۳ آذر ۱۳۸۷

میله‌ها آمدند، اما داستان جور دیگری بود

به اعتراض‌های درست‌اش کاری ندارم که درست است و راست می‌گوید، همیشه گذشته‌ایم از حقوق هر چند کوچک شهروندی‌مان، اما شروع داستان “خانم‌ها عقب- آقایون جلو” طور دیگری بود. اولش خانم‌ها جلو اتوبوس بودند و آن تکه‌ی تنگ ته اتوبوس، سهم آقایون بود. منتها وقتی یک سرباز احمق که کارش جمع کردن بلیط بود و می‌نشست کنار دست راننده، دست کرد توی پاچه‌ی یکی از خانم‌ها و ماجرا بیخ پیدا کرد، در یک اقدام انقلابی، داستان شد “خانم‌ها عقب- آقایون جلو”.

» وگرنه که آن جوک معروفی که خانم قصه به شوهرش می‌گوید “من از جلو -بلیط- می‌دم، تو از عقب نده” که در نمی‌آمد، می‌آمد؟

» دوستی داشتیم که به اتوبوس‌های خط انقلاب-امام حسین می‌گفت “پرسکاری فلان”، به فامیلی خودش، چون واقعا پرس می‌شدی وقتی می‌رفتی آن تو.

» این‌ها را هم محض عوض شدن حال و هوا نوشتم، دوباره بریم پایین چون از اتاق فرمان می‌گن زنگ تفریح تموم شد.