۱۶ آبان ۱۳۸۷

قرار خوب

قبل‌تر نوشتم که روزهای خوب، می‌توانند با کتاب‌های خوب و قرارهای بهتر شروع شوند. قرار خوب، شروع دوباره‌ی یک ورزش خاص بود با یکی از دوستان، پینگ‌پُنگ، که بیشتر از 15 سال پیش باز هم با یک قرار -ابلهانه‌ی دانشجویی با یک دوست دیگر- کنار گذاشتم‌اش.

حالا شده سه هفته از قرار هفته‌ای دو جلسه که برای یک چاقالوی تقریبا 90 کیلویی شروع خوبی‌ست. دوباره چوب، دوباره رویه، دوباره چسب و بوی مزخرف بنزین. خدا را شکر، گویا چسب‌های مسخره را ممنوع کرده‌اند و به لطف تکنولوژی مدرن، دستگاه‌هایی هم هست برای کنترل بنزین مخلوط شده با چسب.

با این چوب -که به اسم این آقاست- شروع کرده‌ام و دنبال این رویه یا این یکی هستم که فعلا به در بسته خورده و گیر نمی‌آید -در بندرعباس-.

به لطف ویکی‌پدیا، حالا صفحه‌ی تنیس روی میز را داریم و افسانه‌اش، Jan-Ove Waldner را که موتزارت تنیس روی میز لقب گرفته و اینکه پس از ناپدید شدنش از مسابقات جهانی در سال 2000 در مسابقات قهرمانی سوئد در 2006 نفر اول شده، شیر پیر.

» دیوانه بودیم به گمانم، دیوانه.
» بابای یسنا هم قول داده که می‌آید اما به جز آن یک جلسه که زود پیچاند دیگر رویت نشده. حالا هم که دارد برای حدود یک ماه می‌رود ماموریت. پایه نیستی برادر من، پایه نیستی.
» پایه نبود برای فرار از چاقی؟