۲۸ مهر ۱۳۸۷

لذت وبلاگ، صغرا با تی دسته‌دار

یک. اندر مصائب دموکراسی

بین خودمان بماند، تازگی‌ها یک عده آمده‌اند سر نافرمانی گذاشته‌اند که چه معنی می‌دهد این‌جا همیشه خدا حاکم باشد و باید انتخابات برگزار شود و این چیزها! پارلمان هم می‌خواهند راه بیندازند انگار.
یک گردهم‌آیی هم هفته‌ی دیگر دارند در مورد کم‌کردن ساعات کار حوری‌ها، قرارگرفتن این حرفه جزو مشاغل سخت و حذف مجازات: "فروکردن چوب سوزان در ماتحت" در جهنم.

دو. وقتی خداوند فوتبال تماشا می‌کند!


خواستم جلوی تلویزیون را تی بکشم که صدای خدا در آمد: «بابا یک دقیقه داریم فوتبال نگاه می‌کنیم‌ها، نمی‌شود بگذاری واسه‌ی بعد؟» آمدم کنار و گفتم: «چی است آخر این؟ تازه تو که همه نتیجه‌ها را می‌دانی...» حرفم را قطع کرد و گفت: «راست می‌گویی! کاش خدا نبودم صغرا. خیلی بد است که همه چیز را می‌دانم، خیلی هیجانش کم‌تر است. مثلاً نگاه کن، الان وی‌یرا می‌دهد استانکویچ، آن هم بازی را عوض می‌کند جناح راست به زلاتان که توپ زلاتان هم می‌رود توی اوت.»

من که این بازیکن‌ها را نمی‌شناسم، اما انگار همان‌طور شد که او گفت. پرسیدم: «حالا این بازی چند چند می‌شود؟ آن خاکستر سیگارت را هم نریز روی زمین. دیگر بزرگ شده‌ای!» خدا تکانی به خودش داد و سیگارش را توی جاسیگاری خاموش کرد: «هنوز تصمیم‌ام را نگرفته‌ام، اما فکر کنم کاری کنم آخر سر این آبی سیاه‌ها دو، یک ببرند. البته امروز بدم نمی‌آید این ماتراتزی یک گل به خودی هم بزند، خیلی کیف می‌دهد.»

سه. نویسنده


پرسیدم: «موضوع این رمان‌ات چیست؟ اسم‌اش چیست؟» پک عمیقی به پیپ‌اش زد و گفت: «حالا می‌خوانی می‌بینی. رمانی است به اسم "فرو کن، کمی بیش‌تر فرو کن!" درباره‌ی یکی از مقربین پرهیزگار الهی که در آن دنیا سال‌ها تمایلات هم‌جنس‌خواهانه‌ی خودش را سرکوب می‌کرده و حالا که به بهشت آمده از خدا می‌خواهد به عنوان پاداش او را به "خارتاخ" [3] بفرستد تا خشن‌ترین قاراپز آن‌جا صبح به صبح ترتیبش را بدهد!»

[3]: خوف‌انگیزترین بخش جهنم که گناه‌کاران درجه یک در آن‌جا نگه‌داری می‌شوند.

» وبلاگ صغرا با تی دسته‌دار، به شدت مستعد تبخیر شناسایی شد، برای همین فیدش را به فیدخوان‌تان اضافه کنید. لینک داده بودم اما حیف است دیده نشود.