۲۶ مهر ۱۳۸۷

و اما در مورد ترک وبلاگ‌نویسی

این، تکه‌ای‌ست از ای‌میل یک دوست خیلی خوب، که مدت‌های زیادی‌ست دیگر نمی‌نویسد و وبلاگ خودش را رسما تعطیل کرده. وقتی که چند سالی می‌نویسی –حتی اگر مثل من مزخرف- آن‌قدر دوست‌های خوب داری که دلت برای نوشتن‌شان تنگ شود، حتی.

اما در مورد ترک وبلاگ‌نویسی؛ راستش عین ترک وطن می‌مونه! جدی می‌گم! مخصوصا اگه بگی من میرم و دیگه پام رو هم تو این خراب شده نمی‌گذارم! بعد می‌ری کشورای دیگه، اولش جذابه. می‌بینی نمی‌شه، دلت همون‌جایی رو می‌خواد که توش بزرگ شدی، آشناهای خودت و از همین کلیشه‌ها! می‌دونید آخه اگه شما وبلاگ‌نویسی رو بدون تغییر خاص بیرونی توی زندگی‌تون همین‌طوری ترک کرده باشید یا به دلیل یه تغییر کوتاه مدت که زود اثراتش تموم می‌شه، اونوقت چون وبلاگ‌نویسی مدت زیادی جزو برنامه‌ی روزمره‌تون بوده و عین غذا خوردن شده براتون ترک همیشگی‌ش خیلی سخته!

بعد از یه مدت دوست دارید برگردید، بنابراین به هر دری می‌زنید و وبلاگ‌های دیگه می‌سازید ولی موفق نمی‌شید (مگر اینکه ایده‌های بکری داشته باشید)، چون دلتون یه جای دیگه‌ست؛ همون خود قبلی‌تون رو می‌خواید، همون‌جایی که شخصیت مجازی‌تون توش رشد کرده و همون خواننده‌ها و آشناهای خودتون رو! اینجوری که یه وقت‌هایی دوست دارید به وطن برگردید و بگید من غلط کردم گفتم دیگه پام رو اینجا نمی‌ذارم و اینا :D

خلاصه که اگه جایگزینی براش ندارید و من‌بعد از این هم می‌خواید باز مثل سابق به نت و وبلاگ‌های دیگه سر بزنید ترک وطن نکنید، توصیه نمی‌شه! :P نه که من پشیمون باشم ولی عین یه خاطره‌ی شیرین که مزه‌ش هنوز زیر دندونمه، دوست دارم بازم بچشم‌اش! ولی خوب می‌دونید که حرف مرغ یکیه و مرد یک پا داره، دقیقا به همین شکلی که گفتم!

» حدس زدن اینکه نویسنده‌اش کیست رایگان است، قابل توجه خسیس‌هایی که کامنت نمی‌گذارند.