۰۷ شهریور ۱۳۸۷

بنشین سر جات آقای …، لطفا

وقتی مربی تیم ملی کشتی فرنگی، از نبودن شادی در اردوی کاروان ورزشی ایران در دهکده‌ی المپیک پکن صحبت می‌کرد و می‌گفت تیم‌های مختلف اعزامی از ایران یکدیگر را نمی‌شناسند و مثل غریبه‌ها هستن با هم، آقای همه‌فن‌حریف گفت که این چه حرفیه، من خودم معلم‌ام و همه دانشجوها و دانش‌آموز‌هام شادن، همین‌جا رو ببینید، من به بچه‌های پشت صحنه سلام می‌کنم. و خیلی لوس، برای بچه‌های پشت صحنه دست تکان داد و گفت “سلام بچه‌ها، خسته نباشید”.

می‌گفت من از کشتی سر در نمیارم اما چرا؟ چرا ایران فقط یک مدال برنز می‌گیره؟ البته من از کشتی سر در نمیارم. و دوباره همان سوال‌ها را تکرار می‌کرد.

بگذریم. دیشب رئیس فدراسیون کشتی و سرمربی‌های دو تیم آزاد و فرنگی مهمان جوادآقای خیابانی بودند. میزبان خوبی نبود، در واقع افتضاح بود. هی می‌پرید وسط حرف‌های مهمان‌ها و با تاکید می‌خواست که حواب سوال‌های بی سر و ته‌ش را با یک “آره” یا “نه” جواب دهند. سوال مضحکی مثل این: “آیا حرمت کشتی ایران فقط یک مدال برنز است؟” و خب البته، واضح است که منظورش “حق” بود و “حرمت” گفته. از لحن تند و گزنده‌ی سوالات‌اش نمی‌گذرم، این‌هایی که روبروی‌اش نشسته بودند سوای تجربه و کارکشتگی و خبره‌گی در کارشان، همه از نظر سنی از جوادآقای قصه بزرگتر بودند. خدایی‌ش دلم می‌خواست قلعه‌نوعی آنجا بود و حق‌اش را می‌گذاشت کف دست‌اش. مثلا به‌ش می‌گفت: “شما که سر در نمیاری حرف بی‌خود نزن”، یا “شما که چیزی حالی‌ت نیست، شکر می‌خوری که توی کاری که به‌ت مربوط نیست دخالت می‌کنی”. حتما دلم خنک می‌شد، حتما.

خوب است که دارند این بار پیگیری می‌کنند ناکامی ورزش ایران را، خیلی خوب است. اما بهتر نیست که چند تا اینکاره را بیاورند برای طرح سوال؟ جوادآقای خیابانی که حتی به فوتبال هم ربطی ندارد، چه معنی دارد در همه‌ی ورزش‌ها دخالت کند. دیشب نشان داد که نه تنها از کشتی، که از حرف زدن هم سر در نمی‌آورد.

کاری ندارم به اینکه کاروان ایران چه کرد و چرا اینطوری شد، چون من هم مثل جوادآقای خیابانی سر در نمی‌آورم از خیلی از رشته‌های ورزشی و فقط تماشاگرم، منتها بد ندیدم رفتار این دوست همه‌فن‌حریف‌مان بنویسم، همین.