۱۹ مرداد ۱۳۸۷

کاش که همه‌ی رویاها به اتاق خواب و آشپزخانه ختم می‌شدند

پنجشنبه، خانوادگی رفته بودیم آرایشگاه برای اصلاح*، و چیزهایی شنیدم که هنوز سرم سوت می‌کشد. اینکه هنوز آدم‌هایی هستند که صبح به صبح، فیش تلفن را می‌کنند توی کیف‌شان و می‌روند. هنوز هستند آدم‌هایی که همسران‌شان را کتک می‌زنند به خاطر چند کلام حرف زدن با مثلا مرد همسایه. این‌هایی که عرض کردم مربوط به یک مشت پیر خر متحجر نیست‌ها، یک مشت جوان مثلا تحصیل‌کرده هستند که هنوز سابقه‌ی خدمتی‌شان به 3-4 سال هم نرسیده.

رویای اتاق خواب و آشپزخانه، رویای خیلی شیرینی‌ست پیش چیزهایی که من شنیدم. متاسفم از اینکه نسل این جانوران نه تنها منقرض نشده، بلکه رو به ازدیاد است، متاسفم.

*وقت‌هایی که دوتایی‌مان –من و سیدکامیار- هپلی می‌شویم، مجبوریم خانوادگی برویم آرایشگاه، برای اینکه وقتی نوبت من می‌شود مهربان همسر، سیدکامیار را نگه می‌دارد یا می‌روند برای خرید.