۱۸ تیر ۱۳۸۷

زبان‌آموزی به سبک بچه‌ها

راستش٬ این یادداشت را چند ماه پیش نوشتم و تنبلی کردم برای انتشارش. حالا که این‌ها را می‌نویسم٬ بیشتر از یک ماه می‌گذرد از زمانی که گروه وروجک‌ها ترم پنج را تمام کرده‌اند و از اواخر شهریور کتاب دوم Get Ready را شروع می‌کنند. در ترم جدید یاد می‌گیرند خودشان را معرفی کنند٬ که البته سیدکامیار با شیرین‌زبانی و چرب‌زبانی خوب از پس معرفی خودش بر‌می‌آید.

At-Bears سن زندگی زناشویی خیلی از خانواده‌های اینجا به هم نزدیک است، و بچه‌ها هم در یک محدوده‌ی سنی نزدیک به هم قرار می‌گیرند. حالا این‌ها، هم در مهد کودک با هم هستند و هم در کلاس زبان. هنوز چهار سال‌شان نشده اما ترم سه را رد کرده‌‌اند و سعی می‌کنند در شیطنت‌ها و حرف‌های روزمره از آموخته‌های‌شان استفاده کنند. نتیجه؟ عرض می‌کنم.

  1. آقای سه‌سال‌و نیمه‌ای به نام پوریا فرموده‌اند که "مامان، من از اون پرتقال‌ها می‌خوام که توشون red ̠.
  2. "چشم‌ام red شده". انگشت سیدکامیار خورده به چشم‌اش.
  3. "یک apple افتاده زیر bed". قال سیدکامیار
  4. "I have a laptop". لازم به گفتن نیست که گوینده‌ی جمله کیست. و بدین‌سان اسباب‌بازی بنده غصب شد.
  5. "آبریزش بینی" به انگلیسی چی می‌شه؟

» مدتی بود از سیدکامیار نمی‌نوشتم٬ راستش مدتی‌ست که از چیزهای خوب نمی‌نویسم. مدتی در وبلاگ خودش نوشتم و قرار هم نداشتم اینجا چیزی بنویسم٬ اما خب٬ تصمیم‌ام عوض شد.