۰۲ مرداد ۱۳۸۷

و اینگونه شد که سینما

اولین باری که رفتم سینما، برای دیدن فیلم شهر موش‌ها بود. در واقع نرفتم، برادر بزرگ‌ترم، ما خرده‌ریزه‌ها را برداشت برد میدان امام حسین، سینما مروارید -اگر اشتباه نکنم-. همان سینمایی که وسط میوه‌فروش‌ها و قصابی‌ها و ماهی فروش‌هاست –یا بود، هنوز هم هست؟-، چه شوق و ذوقی هم داشتیم. آلوده شدم، به همین راحتی.

منتها در همان سینمای کودکانه باقی ماندم، حالا هم علاقه‌ی وحشتناکی به کارتون دارم و پا بدهد و مهربان همسر چشم غره نرود، همراه ثابت سیدکامیار هستم برای دیدن هزارباره‌ی کلکسیون فحش‌های فارسی‌ش*.

دبیرستانی که شدم، هادی که بچه محل‌مان بود پایه‌ی سینمایی بود و گاهی پیمان. پیمان خوره‌تر از ما بود و پایه‌ی ثابت فیلم‌های سینما عصر جدید –با چه شوق و ذوقی تعریف می‌کرد که رفتیم عصر جدید آبلوموف دیدیم ساخته‌ی گنجاروف، و ما توی دل‌مان فحش‌اش می‌دادیم فلان‌فلان‌شده را-، منتها ما که مسیرمان نمی‌خورد به آنجا و دیدن فیلم در عصر جدید، برابر بود با رسیدن به خانه در نیمه‌شب، به جز گاه‌گداری که ناپرهیزی می‌کردیم و با پیمان پایه می‌شدیم برای عصر جدید، پاتوق‌مان لاله‌زار بود که سر راه برگشت به خانه بود. یکی از تفریحات سالم‌مان هم شمردن سینماهای خیابان لاله‌زار بود که هیچ‌وقت خدا هم دو تا شمارش مساوی نداشتیم؛ چهار سال آزگار سینماها را شمردیم و یکی نشد. یکبار یک سینما می‌شد تولیدی لباس زیر مردانه، هفته‌ی بعدش دو تا سینما در هم ادغام می‌شد و خلاصه هیچ وقت نشد که نشد.

لاله‌زار را پیاده گز می‌کردیم تا توپخانه و ناصر خسرو و سوار اتوبوس‌های دو طبقه‌ی جنگ جهانی اول می‌شدیم و دود میخوردیم تا خانه. همیشه شاکی بودم از اینکه چرا دود این اتوبوس‌ها به جای اینکه برود بیرون می‌آید داخل و یک‌راست می‌رود در حلق مسافرها.

پیمان نماینده‌ی سینمای روشنفکری بود در کلاس، و من و هادی مظهر لمپنیسم و سینمای آبگوشتی و فیلم فارسی. بعد که هادی رفت سربازی و پیمان را هم گم کردم، خودم شدم تنها و یکه و یالقوز و تب‌وتاب سینما افتاد از کله‌م، به جز گاه‌گداری که با پسرخاله‌ی مرحوم‌ام و یا وحید می‌رفتیم تماشای سینماتوگراف.

حالا هم اگر سیدکامیار بگذارد شکر خدا رفقای خوبی هستیم برای سینما رفتن، حتی اگر همین فیلم‌های در پیت سینمای زهوار در رفته‌ی ایران باشد، حتی اگر تهویه‌ی سینما خراب باشد و تمام مدت، عرق بریزیم. حتی اگر آن آقای هله‌هوله‌فروش، وسط فیلم ول کند برود و سیدکامیار کلی فحش حواله‌ی من کند به خاطر نخوردن یک شکلات اضافه‌تر، حتی.

Agent-Hugo_board_standalone_rocket* دوم مرداد 1387:
دیروز که داشت دموها و فیلم‌های یکی از بازی‌های دوبله شده -با کارتون فرق داره، و کلکسیون فحش‌ها شامل فیلم‌ها و بازی‌های دوبله شده‌ست- را نگاه می‌کرد، دقت کردم ببینم به چه چیزهایی گوش می‌دهد. به همه‌ی حرف‌های شخصیت اصلی بازی گوش می‌کرد، اما فقط فحش‌ها را تکرار می‌کرد.
لابد برای ضبط در حافظه‌ی بلندمدت و استفاده در موقع لزوم. اما اینکه بچه‌ها چطور این مواقع لزوم را پیدا می‌کنند، مانده‌ام.