۰۶ فروردین ۱۳۸۷

چگونه از رفتن کلاه تو پامون جلوگیری به عمل آمد

دیروز -دوشنبه، 5 فروردین-، آقای محترم و موقر پنجاه‌و چهار-پنج ساله‌ای که مدیرعامل شرکت فلان -متولی کالیبراسیون مخازن پالایشگاه- است آمد اتاق ما تا چیزی را یادآوری کند. در واقع چکیده‌ی کار چند ماهه‌شان را که یک جدول است از "ضرایب تاثیر دمای بدنه‌ی مخازن بر افزایش/کاهش حجم طبیعی فرآورده"، آورده بود.

وقتی دید خیلی تعطیل می‌زنم و هر چه توضیح می‌دهد تفهیم‌ام نمی‌شود، برای اینکه بنده را متوجه اهمیت حیاتی این ضرایب کند گفت "اگر این‌ها رو در محاسبات‌تون اعمال نکنید، کلاه می‌ره تو پاتون". منتها وقتی دید خیلی ضایع شد و ما ممکن است اهمیت چنین تکه‌ی سنگین و دوپهلویی را درک نکنیم خیلی سریع سبک‌ترش کرد:‌ "کلاه می‌ره سرتون".

باز گلی به جمالش که خودش از خیر "کلاه تو پا کردن" گذشت و به گذاشتن همان کلاه روی سرمان اکتفا کرد، وگرنه معلوم نبود -اگر سر حرفش می‌ماند- الان سر از کجاها که در نمی‌آوردیم.