۲۲ اسفند ۱۳۸۶

بدویت مدرن

پسردایی و دخترعمه، عاشق هم هستند و به دور از چشم خانواده‌ی پسر -به‌خصوص پدرش- که مخالف این وصلت هستند، یکدیگر را می‌بینند. دختر کارشناسی ارشد زیان خوانده و پسر دانشجوی دکترای فیزیک است، اکثریت افراد دو طرف هم تحصیل‌کرده هستند؛ مثلا پدر پسر -که دایی دختر هم هست- دکترا دارد. نوشتم که کسی فکر نکند با یک مشت بی‌سواد طرف است که تازه از غارشان زده‌اند بیرون.
یک چیز دیگر هم هست؛ مادر پسر و دختر، دخترخاله هستند و از طرف پدرهاشان هم نسبتی با هم دارند. یعنی، ازدواج فامیلی، جزیی از عادات‌شان است.

حالا می‌دانید دلیل مخالفت خانواده‌ی پسر چیست؟ بعید می‌دانم حتی حدس بزنید. پسر و خانواده‌اش از دانشگاه‌های دولتی فارغ‌التحصیل شده‌اند و دختر، در دانشگاه آزاد درس خوانده، خانواده‌ی پسر کسر شان‌شان آمده، همین.

توضیح: البته بنده هم فقط به یک شرط چنین ازدواجی را صلاح می‌دانم -این هم روی حساب عشق و عاشقی این دو تا جوان باحال- و در غیر این صورت، خیر. شرط هم این است که بعد از ازدواج، از خانواده‌ی پسر دوری کنند و متواری شوند، که اصلا آشنایی دادن با چنین خانواده‌ای در شان دختر داستان نیست، والله.

» داستان که بدون نتیجه‌ی اخلاقی نداریم، داریم؟
شعور، حتی اگر به اندازه‌ی یک ارزن هم که باشه، لزوما همراه مدرک دانشگاهی اعطا نمی‌شه.