۲۲ دی ۱۳۸۶

سرمانوشته

  • آدم‌ها دو دسته هستند؛ آن‌هایی که چوب بی‌عقلی‌شان را می‌خورند و آن‌هایی که نان عقل‌شان بی‌عقلی دیگران را می‌خورند.
  • خدا رو شکر که نمی‌شه سرمای وحشتناک و مصیبت‌های سریالی این روزها رو به تئوری توطئه و غرض‌ورزی جریان‌های مخالف دولت نسبت داد، وگرنه نعوذباالله این‌بار دیگه پای خود خدا اومده وسط.
  • وقتی نمی‌شه توی سرما چیزی رو جمع کرد، چطور فکر می‌کنیم می‌شه از پس زلزله‌ی تهران و تحریم و جنگ براومد؟
  • بعضی اوقات باید برای طرز فکر آدم‌ها از کلمه‌ی مناسب استفاده کرد. الان هم اون چیزی که داری به‌ش فکر می‌کنی شجاعت نیست، حماقت کلمه‌ی درست اون چیزیه که توی سرته، آره.
  • یعنی، خدا لعنت کنه این اوبونتو رو -البت، دور از جون هر چی اوبونتو باز باحال و گوگولی-. خفه شدم از بس انواع بازی‌های تاکس‌کار، تاکس‌بابلز، تاکس می‌خندد، تاکس به اسکی می‌رود، تاکس روی اعصاب، تاکس می‌نماید و اینا رو دال‌لود* کردم و به جای سیدکامیار بازی کردم -خودش می‌شینه اون‌ور و من رو تشویق می‌کنه، ای خدا-. چشم‌هام ترکید، یعنی، توی اون روحت اوبونتو.
    *دال‌لود، تکیه‌کلام این روزهای سیدکامیار است. یک چیز دیگه، پیش‌بینی عمو اروند هم به حقیقت پیوست، فقط چرا اینقدر زود آخه.
  • یکی نیست به‌ش بگه آخه احمق جان، اینترنت رو هم مگه سهمیه‌بندی می‌کنن؟ خب کار داریم لابد که استفاده می‌کنیم دیگه خره.
  • یکی از کوچک‌ترین خوبی‌های وبلاگ این است که می‌فهمی آدمی مثل مهدی حکیمی هنوز یخ نزده شکر خدا و هنوز هم چیزی برای خوردن و سوزاندن و گرم شدن هست که دکتر مزیدی بخورد -خدا همسترهای شما رو هم بیامرزه- و بسوزاند و گرم شود و بنویسد.
    البته گوگل اعلام کرده که خوب شد هوا سرد شد، چون ما نمی‌رسیدیم همه‌ی یادداشت‌های دکتر رو ایندکس کنیم، به جان...