۱۱ دی ۱۳۸۷

برای خودمان دو تا

Silk_Flower_Wedding_Decoration_Garland

» با تو بودن، رویای دوست‌داشتنی من است.
» وقتی آرش، سال قبل نوشت با “بیش از صد ماه تجربه”، خب، راستش کف کردم، یا وقتی پرویزخان زاهد نوشت رسیدیم به بیست سال. ما هنوز خیلی مانده تا برسیم به 100 تا و 200 تا، شاید برسیم و شاید هم نه -که البته چطور رسیدن هم شرط است-، اما تا همین‌جا هم مبارک‌مان باشد، شد 72 تا تمام.

» می‌رسیم، حتما. خوب هم می‌رسیم :-) به‌خصوص حالا که رویای مشترکی هم داریم؛ سیدکامیار.
شعار هم همین است که نوشتم: “با تو بودن، رویای دوست‌داشتنی من است”.

» تا حالا وبلاگ آرش رو برای “تجربه” جستجو کردید؟ به قول خودش چاکریم.
» پرویزخان هم که سال 64، بله و اینا.

۱۰ دی ۱۳۸۷

تبخیر ابلهانه

عرض کنم خدمت شما که می‌شود فیلم‌ها را هم مثل کتاب –که از آدینه‌بوک می‌خریم- خرید؛ به کمک سایت DivxKade این کار به راحتی انجام می‌شود. اما صفحه‌ی سیزده فیلم‌ها تبخیر شده، چرا؟ نمی‌دانم. آیا در میان “بچه‌های اداره‌ی مبارزه با اینترنت و وبلاگ” کسی هست که عدد سیزده را نحس می‌داند؟ نمی‌دانم.

این یادداشت صرفا به منظور معرفی یکی دیگر از روش‌های تبخیر ابلهانه و پرده‌برداری از نفوذ عمیق خرافات در میان “بچه‌های اداره‌ی مبارزه با اینترنت و وبلاگ” نوشته شده و ارزش دیگری ندارد، اما اگر به خرید فیلم از فروشگاه‌های آنلاین علاقه دارید “فروشگاه آنلاین آریا شاپ” هم بدک نیست، به‌خصوص طراحی‌ش.

و البته این چند خط به منظور اطلاع‌رسانی از زنده بودن صاحب این وبلاگ و تشکر فراوان از دوستانی‌ست که حال نامبرده را پرسیده‌اند، خب شما هم حال‌مون رو بپرسید تا ازتون تشکر کنیم خب، چه زرنگ!

۰۳ دی ۱۳۸۷

بازگشت نه چندان شکوهمند، اما ماندگار بلاگر فارسی

خب، لابد از عنوان معلوم است که عرضم چیست. اما کوتاه و گذرا می‌نویسم.

1ـ بعد از مشکلاتی که از طریق هاست‌داری شرکت پارسی‌هاستینگ برای هاست بلاگر فارسی -و یحتمل وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های متعددی که بر روی سرورهای این شرکت میزبانی می‌شدند- پیش آمد، تصمیم گرفتیم فایل‌ها و پوسته‌های بلاگر فارسی را به هاست دیگری منتقل کنیم اما مشکل همچنان باقی بود؛ اگر این یکی هم مثل قبلی شد چه؟

پس با ایده‌ی فوق‌العاده‌ی نیما، بلاگر فارسی بر روی سایت‌ساز گوگل مستقر شد، بخش پوسته‌ها هم اینجاست و از همین هفته پوسته‌های جدیدی هم خواهد داشت. تا وقتی گوگل و سایت‌سازش هستند بلاگر فارسی هم پابرجاست، امیدوارم.

2ـ از کجا هاست بخریم؟ این را جادی در کی‌برد آزادش نوشته اما من جایی را به شما معرفی می‌کنم برای نخریدن هاست.

بگذارید به حساب یک شکایت خصمانه از یک شرکت خدمات میزبانی سایت که با خلف وعده و عمل نکردن به تعهداتی که به بلاگر فارسی به عنوان یک کاربر داشت، باعث به هم ریختگی اوضاع شد. اوضاعی که در نهایت به نابودی همه‌ی اطلاعات و فایل‌های بلاگر فارسی ختم شد. اینجا می‌نویسم که نام شرکت پارسی هاستینگ را خوب به خاطر بسپارید برای کشیدن خط قرمز روی آن و هرگز به عنوان یک گزینه برای میزبانی سایت یا وبلاگ به‌ش فکر نکنید، همین.

خیلی تند بود؟ فکر می‌کنید، خیلی بدتر از این بود، منتها وقتی ای‌میل زدم و حرف‌هایم را نوشتم برای‌شان و بعد از سه هفته پیگیری موفق به گرفتن پشتیبان از فایل‌ها شدم، حذف‌اش کردم و فقط همین تکه‌اش را نگه داشتم.

3ـ هیچی، همین‌جوری، محض تنوع عرض کردم. ولی خیلی خوشگل شده اینجا، عادت ندارم. جریان‌اش را گوشه‌ی وبلاگ نوشته‌ام، قدم‌رنجه که کردی متوجه می‌شوی.

4ـ حالا که همه‌ی کارها مرتب شده، دوباره بلاگر در دسترس نیست، بساطی داریم، آخر قیر و قیف. آن هم حالا که به دوست خوبم، آشپزباشی بزرگ قول داده‌ام.

۰۱ دی ۱۳۸۷

آقای کتاب‌فروش، با ما هم بعله؟

حالا شده دو بار که جلد دوم کتابی را از آدینه‌بوک سفارش دادم و به جایش جلد اول را گرفته‌ام؛ سه تا جلد اول یک کتاب را دارم بدون هیچ جلد دومی، بساطی‌ست.

» کمی باربط
البته قسمت مربوط‌اش فروش است. برادران موغلی از گراش استان فارس، وبلاگی دارند و وسایل پینگ‌پونگ می‌فروشند. من چند تایی خرده‌ریز لازم داشتم، که سفارش دادم و امروز گرفتم. روال هم این طوری‌ست که پول را واریز می‌کنید و آدرس می‌دهید و ارسال می‌کنند، تمام.
وسایل ارسالی بدک نیستند، منتها اینکه چیزی را نبینی و بخری، همیشه یک‌جوری‌ست، نه؟

۲۵ آذر ۱۳۸۷

آقا، خودشه، همون‌جوری بگذار باشه لطفا

گویا دارند کابل قطع شده‌ی حیات را وصل می‌کنند، همان کابل مسخره که یا کوسه‌ها می‌خورندش یا لنگرها پاره‌اش می‌کنند. برای چند ثانیه‌ای شد بهشت، داشتیم یک دو تا اسکریپت را برای دانلود از یوتیوب تست می‌کردیم که نتیجه‌ش شد تصویر پایین، خواستم خدمت دوستان‌مان در ته دریا عرض کنم که "آقا، همونجا که نیم ساعت پیش وصل کرده بودی خوب بود، سرعت عالی، توپ، اصلا خود خود خودش بود، بگذار همون‌جوری بمونه".

speedee

اَه... خرابش نکن دیگه جون داداش، می‌رفتیم که داشته باشیم دعای خیر سی میلیون کاربر اینترنت رو...

خیاط آشنا سراغ ندارید؟

جدی عرض کردم، پاره پوره شدیم از بس این چند روزه لینک دانلود مستقیم Transporter-3 رو ای‌میل کردن و ما زدیم بره توی اسپم.

ما؟ این جمع بستن هم عادتی شده‌ها. عزت زیاد.

۲۳ آذر ۱۳۸۷

تولدی دیگر

Renaissance-poster

چند ماه پیش در برنامه‌ی سینما اقتباس شبکه‌ی چهار، فیلمی انیمیشن پخش شد با نام تولدی دیگر؛ فیلمی به ظاهر سیاه و سفید اما تاریک و واقعی و ترسناک. داستان در سال 2054 می‌گذرد و همان نبرد همیشگی نیکی و بدی‌ست، این بار برای به دست آوردن فرمول زندگی جاوید.

یکی دو هفته‌ی پیش نسخه‌ی دوبله شده‌اش -و صد البته که تکه‌پاره- را اتفاقی پیدا کردم و نتیجه‌ی جستجوها هم منتهی شد به دیدن مجدد فیلم. تریلر فیلم را با زمان یک دقیقه و هجده ثانیه در ادامه می‌بینید.

» فیلم Renaissance در IMDB. دانیل کریگ به جای بارتلمی کاراس صحبت کرده.
» مدخل فیلم در ویکی‌پدیا 
» نتیجه‌ی جستجو در یوتیوب، که ختم شد به فهرست‌های پخش متفاوت، مثل این یکی که تقریبا همه‌ی این فیلم 105 دقیقه‌ای را در 12 تکه آورده.
» اطلاعات بیشتر در وبلاگ سینما کامنت

۱۸ آذر ۱۳۸۷

چرا نباید به بچه‌ها دروغ گفت؟

راستش، از وقتی لپ‌تاپ‌دار شدیم و از شر مزاحمت‌های Pc راحت، یک دردسر کوچولوی شیرین -اما گاهی مصیبت- هم داریم: سیدکامیاری که می‌خواهد بازی کند؛ یعنی در واقع "من من کله‌گنده" را می‌نشاند پای لپ‌تاپ و من بازی می‌کنم و چشم‌هام درمی‌آید و او در عوض کیف می‌کند. اوایل گاهی قایم‌اش می‌کردم و تلفنی که سراغش را می‌گرفت می‌گفتم خراب شده داده‌ام عمو درست‌اش کند. کمی غر می‌زد اما دروغ‌ام را باور می‌کرد و می‌گذشت.
تا اینکه یک‌بار، چند ساعتی در محل کار مهمان‌ام بود. حالا دیگر قصه‌ی لپ‌تاپ و دروغ عمو و اداره را باور نمی‌کند و می‌گوید "من اداره رو دیدم، عموت اون جا نبود".

هنوز هم می‌پرسی چرا نباید به بچه‌ها دروغ گفت؟ برای اینکه این وسط تنها کسی که ضایع می‌شود ما مثلا بزرگ‌ترها هستیم نه بچه‌ها.

وبلاگ‌های تازه، دوستی‌ها نو/ دو: داستان تازه داریم، داستان خوب

خدمت شما عرض کنم که این یکی، وبلاگ تازه‌ای نیست اصلا. اما دوستی با آدم پشت این وبلاگ برای من هر روز تازه است، گفتم شاید شما هم بخواهید از این به بعد یادداشت‌های پویا نعمت‌الهی را بخوانید؛ از نفت، سیاست و حتی داستان‌های کوتاهش را.

چندتایی از داستان‌های کوتاهش را خوانده‌ام و راستش، به جز تیغ مصری، از بقیه‌شان خوشم نیامد، دروغ چرا. اما خب، شاید شما بپسندید.

» دانلود داستان تیغ مصری
» دانلود داستان اسب لنگ

» وبلاگ‌های تازه، دوستی‌های نو/ یک

بگذریم

می‌خندی، می‌گن طرف مشاعرش رو داده خروس‌قندی گرفته، می‌گن وقتی عقل رو تقسیم می‌‌کردن طرف توی صف دماغ بوده. نمی‌خندی، می‌گن مردیکه‌ی یبث عبوث بدعنق خاک‌برسر، مرده‌شور ببردش که عین برج زهرمار می‌مونه.

قاطی جمع می‌شی، می‌گن باز این نکبت خودش رو لوس کرد. قاطی جمع نمی‌شی، می‌گن واه واه، افاده‌ها طبق طبق، طرف به اون‌جاش می‌گه دنبال من نیا بو می‌دی.

با رییس‌ات دو کلوم اختلاط می‌کنی، می‌گن پاچه‌ی نو مبارک، الهی به پای پاچه‌ی رییس جونت پیر شی بمیری.
با رییس‌ات حرفت می‌شه. می‌گن خاک تو سرت کنن، به بخت خودت لگد می‌زنی که چی مثلا؟ اسگل، زود برو مراتب گه‌خوری‌ت رو کتبی اعلام کن تا دیر نشده و رییس -و در نتیجه کل مجموعه- مواضع جدیدش رو در موردت اعلام نکرده.

تکون می‌خوری، می‌گن تو چقدر وول می‌زنی، مگه زیرت چرخ داری، خب بتمرگ سر جات دیگه. از جات جم نمی‌خوری، می‌گن مردی؟ خب، یه تکونی به خودت بده معلوم شه زنده‌ای و با قوری-کتری فرق داری.

والله...

توضیح: گاهی چیزهایی هست که می‌نویسی و همین‌طوری می‌ماند در حالت پیش‌نویس. بد نیست برای تنوع -و شاید تهوع- اینجا باشد. تاریخ این یکی سوم مارس 2008 است اما هشتم دسامبر منتشر می‌شود، قدرت خدا.

۱۶ آذر ۱۳۸۷

راهنمای فارسی‌سازی پوسته‌های بلاگر، با نان اضافه

سوال این است که آیا اصلا راهنمایی هم برای فارسی‌سازی پوسته‌های بلاگر وجود دارد و اگر هست کجاست که دیده نمی‌شود؟

جواب‌اش خیلی قاطع نیست، چون هنوز کار دارد تا راهنمای راهنما شود اما به قول علما، “کاچی بعض هیچی”، می‌توانید راهنمای فارسی‌سازی پوسته‌ها را در ویکی بلاگر فارسی بخوانید و راهنمایی و کمک‌مان کنید تا تکمیل شود.

» اما نان اضافه،

1ـ هاست بلاگر فارسی طبق معمول چند ماه اخیر روی هواست. دیگر برای شما نامعتبر بودن لینک‌ها و برای ما فحش خوردن عادی شده انگار، اما تا پایان هفته‌ی جاری بلاگر فارسی می‌رود روی هاست جدید و همه‌مان راحت می‌شویم؛ شما از هدر رفتن وقت‌تان و ما از فحش خوردن، هر چند فحش‌خورمان ملس شده این روزها.

2ـ اگر زبان فارسی را در داشبورد بلاگر انتخاب کرده‌اید و از ترکیب فایرفاکس+استایلیش استفاده می‌کنید، استایل بلاگر فارسی (توضیح در اخبار بلاگر فارسی) فراموش نشود.

۱۴ آذر ۱۳۸۷

فایرفاکس آوازه‌خوان

خبر: نسخه‌ی یک Songbird اومد بیرون. حرکت خوبیه، تمام.

محمد اصفهانی گوش می‌دهیم و روی گزارش فروش سه ماهه‌ی دوم کار می‌کنیم و گزارش حاشیه‌ی سود رو اصلاح می‌کنیم، می‌چسبه کار کردن اینجوری. مرورگر هم که دم دسته، با همون قابلیت‌های فایرفاکس؛ افزونه‌ها و پوسته‌ها، حضرت Stylish هم هست، یعنی گودر هم به موقع سر جای خود حاضر می‌باشد.

خانه به خانه دیدم‌ات/ هم‌چو فَسانه دیدم‌ات… به‌به.

» بابای یسنا می‌تونه روی 387 و در پوشه‌ی utility پیداش کنه :)

۰۷ آذر ۱۳۸۷

وبلاگ‌های تازه، دوستی‌های نو/ یک

خدمت شما عرض کنم که اگر اجازه بدهید، از این به بعد، به جای وراجی وبلاگ معرفی کنم گاهی؛ وبلاگ‌های تازه‌وارد، وبلاگ‌های خوب، همان ذغال‌های خوب سابق. دوست ناباب هم که تا دل‌تان بخواهد در وبلاگستان زیاد است.

اولی‌ش را داشته باشید تا خدمت برسم، خوراک/فیدش هم اینجاست.

کارآگاه یوفِس

نتیجه‌ی گشت‌وگذار در Rssmeme.com رو در عکس زیر به اشتراک می‌گذارم؛ آخرین نظرات وارده در سایت و هنرنمایی چند تن از هم‌وطنان ذکور.

Sighe-and-rssmeme

اینکه چه اتفاقی افتاده و صیغه چه ربطی به نظرات سایتی مثل Rssmeme.com دارد الله اعلم. اولش فکر کردم سایت مذکور هم فید دارد و ملت همیشه در کف و خون هم مشترکش هستند، اما گویا اینطوری نیست، یعنی فید ندارد، اما ملت هم‌چنان در کف و خون هستند.

» چرا لینک ندادم به سایت‌شون؟ به تو چه، بچه پر-روی…

۰۶ آذر ۱۳۸۷

مبارک باشه بدبخت

به سلامتی و میمنت، آخرین بازمانده‌ی ذکور امور مالی هم ازدواج کرد و شیرینی خوردیم سر صبحی. اما سیل متلک شتلک هم از صبح سر این بنده‌ی خدا باریدن گرفته و بساطی شده.

یکی از بچه‌ها هم این مدلی تبریک گفت: “مبارک باشه بدبخت، بیچاره. صدبار به‌ت گفتم نکن این کار رو، اما حالا که کردی مبارک باشه”.

چه می‌شود کرد، این هم مدلی‌ست از تبریک لابد. اما چرا فکر می‌کنیم بد است و اَخ است اما می‌خواهیم تجربه‌اش کنیم؟ مرض داریم مگر؟

۰۳ آذر ۱۳۸۷

میله‌ها آمدند، اما داستان جور دیگری بود

به اعتراض‌های درست‌اش کاری ندارم که درست است و راست می‌گوید، همیشه گذشته‌ایم از حقوق هر چند کوچک شهروندی‌مان، اما شروع داستان “خانم‌ها عقب- آقایون جلو” طور دیگری بود. اولش خانم‌ها جلو اتوبوس بودند و آن تکه‌ی تنگ ته اتوبوس، سهم آقایون بود. منتها وقتی یک سرباز احمق که کارش جمع کردن بلیط بود و می‌نشست کنار دست راننده، دست کرد توی پاچه‌ی یکی از خانم‌ها و ماجرا بیخ پیدا کرد، در یک اقدام انقلابی، داستان شد “خانم‌ها عقب- آقایون جلو”.

» وگرنه که آن جوک معروفی که خانم قصه به شوهرش می‌گوید “من از جلو -بلیط- می‌دم، تو از عقب نده” که در نمی‌آمد، می‌آمد؟

» دوستی داشتیم که به اتوبوس‌های خط انقلاب-امام حسین می‌گفت “پرسکاری فلان”، به فامیلی خودش، چون واقعا پرس می‌شدی وقتی می‌رفتی آن تو.

» این‌ها را هم محض عوض شدن حال و هوا نوشتم، دوباره بریم پایین چون از اتاق فرمان می‌گن زنگ تفریح تموم شد.

۱۶ آبان ۱۳۸۷

قرار خوب

قبل‌تر نوشتم که روزهای خوب، می‌توانند با کتاب‌های خوب و قرارهای بهتر شروع شوند. قرار خوب، شروع دوباره‌ی یک ورزش خاص بود با یکی از دوستان، پینگ‌پُنگ، که بیشتر از 15 سال پیش باز هم با یک قرار -ابلهانه‌ی دانشجویی با یک دوست دیگر- کنار گذاشتم‌اش.

حالا شده سه هفته از قرار هفته‌ای دو جلسه که برای یک چاقالوی تقریبا 90 کیلویی شروع خوبی‌ست. دوباره چوب، دوباره رویه، دوباره چسب و بوی مزخرف بنزین. خدا را شکر، گویا چسب‌های مسخره را ممنوع کرده‌اند و به لطف تکنولوژی مدرن، دستگاه‌هایی هم هست برای کنترل بنزین مخلوط شده با چسب.

با این چوب -که به اسم این آقاست- شروع کرده‌ام و دنبال این رویه یا این یکی هستم که فعلا به در بسته خورده و گیر نمی‌آید -در بندرعباس-.

به لطف ویکی‌پدیا، حالا صفحه‌ی تنیس روی میز را داریم و افسانه‌اش، Jan-Ove Waldner را که موتزارت تنیس روی میز لقب گرفته و اینکه پس از ناپدید شدنش از مسابقات جهانی در سال 2000 در مسابقات قهرمانی سوئد در 2006 نفر اول شده، شیر پیر.

» دیوانه بودیم به گمانم، دیوانه.
» بابای یسنا هم قول داده که می‌آید اما به جز آن یک جلسه که زود پیچاند دیگر رویت نشده. حالا هم که دارد برای حدود یک ماه می‌رود ماموریت. پایه نیستی برادر من، پایه نیستی.
» پایه نبود برای فرار از چاقی؟

گهی زین به پشت

22185_477

» نویسنده: فوق دیپلم علی کردان

۰۸ آبان ۱۳۸۷

چگونه ته‌وتوی وبلاگ‌نویس‌ها را در گودر دربیاوریم

روی یکی از آیتم‌ها در نوار سمت چپ گودر کلیک کنید، یعنی یک وبلاگ رو انتخاب کنید و بعد روی دکمه‌ی More Datails در سمت راست و بالای فهرست یادداشت‌ها تقه بزنید. برای همین هم هست که پیشنهاد می‌کنم مشترک فید وبلاگ خودتون هم باشید.
» توضیح کامل در وبلاگ گودر

chart

در مورد بابای یسنا تصاویر رو می‌گذارم اینجا و در مورد خودم هم چیزی نمی‌گم. ستون‌های بنفش یواش یادداشت‌های بابای یسنا رو در وبلاگش نمایش می‌دهند و ستون‌های صورتی (آیا، یا گل‌بهی؟) خوانده‌هاش رو در گودر. 

gooder-show-details-01

بابای یسنا به‌طور میانگین 9.8 یادداشت در هفته در وبلاگش می‌نویسه و آخرین مطلبش رو هم که معلومه کله‌ی سحر نوشته.

gooder-show-details-02

بیشتر در ابتدای صبح گودر رو می‌خونه؛ حدود ساعت 7 و بیشترین یادداشت‌هاش رو در ساعت 11 منتشر می‌کنه، از من می‌شنوید همون موقع هم می‌نویسه، چون اصولا دوست داره خیلی سریع اطلاعاتش رو با دیگران به اشتراک بگذاره و در مورد انتشار اطلاعات طاقت نداره. گفتم چون این رو گودر تشخیص نمی‌ده من از مشاهدات و مصاحبت‌های حضوری‌م بگم که روشون رو کم کنم، دلم خنک شد.

این رو هم اضافه کنم که من رسما د… آسفالت شد از بس ایشون ناز می‌کرد برای نوشتن وبلاگ، شکلک دق دلی وگرنه حناق.

gooder-show-details-03

روزهای سه‌شنبه و پنج‌شنبه بیشتر می‌نویسه، و در روزهای پنج‌شنبه بیشتر از بقیه‌ی روزها وبلاگ می‌خونه.

» یک دختر خوشگل ناز هم داره –بترکه چشم حسود و اینا-.
» عینکی هم هست تازه.
» قول و قرار می‌گذاره بیاد تمرین پینگ‌پنگ اما می‌پیچونه هی آدم رو.

۰۳ آبان ۱۳۸۷

محمودآباد

ما اینجا به بچه‌های تیم شنا می‌گیم “آب‌زیان”، چون واقعا هویت و موجودی‌شون بستگی کامل به آب داره و دو-زیست شدن خیلی‌هاشون، موقع غذا از استخر حرف می‌زنند و آب، بعد از برگشت از مسابقات مدت‌ها فیلم مسابقات‌شون رو دسته‌جمعی می‌بینند و تنها علاقه‌ی دسته‌جمعی‌شون اینه: “تفاوت رکورد در استخرهای 33 متری و 50 متری”. دو هفته‌ی پیش رفته بودن مجتمع محمودآباد برای المپیاد ورزشی و عکس‌های زیر هم حاصل دسترنج “اسی”‌ست که با دوربین S5 گرفته.

توضیح اینکه ترجیح دادم عکس‌های شناگر‌ها رو که مصداق کامل تبرج -و حمام عمومی مردانه- هستند نگذارم، شما هم به همین یک مشت گل و بته قناعت کنید خب (دقت تصاویر 1024*768).

IMG_0370 IMG_0367

 IMG_0364 IMG_0368 

IMG_0371 IMG_0283

۰۲ آبان ۱۳۸۷

نکنید آقاجان، اعتراض نکنید

عرض کنم خدمت شما که ما یک مشت سیگاری داریم اینجا که کارمون شده بود اعتراض، که توی راهرو سیگار نکشید و دودش رو نکنید توی حلق ما و اینا. بالاخره تصمیم گرفتن برای سیگاری‌ها “اتاق سیگار” علم کنن. بعد از اون جریان، کل سیگاری‌های ساختمون اطراق کردن توی “اتاق سیگار” و در اتاق هم که باز و سهم حلق ما از دود سیگار چند برابر، قدرت خدا.

خلاصه اینکه اعتراض نکنید، چون آخرش دودش فرو می‌ره توی یه جای خودتون، کجا بود؟ آهان، چشم‌تون، از ما گفتن.

» کپی‌رایت “نکنید آقاجان نکنید” کماکان برای صاحب‌اش محفوظ است. درست که اصحاب وبلاگستان که بنده هم در زمره‌ی ایشان هستم گاهی ناخنکی می‌زنیم به این جمله، اما صاحب دارد.

۳۰ مهر ۱۳۸۷

اول، گودر

این‌ها، توصیه‌های کوچکی‌ست برای دوستی که تازگی به فایرفاکس آلوده شده و حالا می‌خواهیم با گودر (همان فیدخوان گوگل) یک پله برویم بالاتر؛ برای اینکه راحت‌تر وبلاگ‌های مورد علاقه‌اش را دنبال کند.

1ـ به حساب گوگل وارد شو. نداری؟ در این آدرس یک حساب جدید باز کن. با ثبت‌نام و گرفتن یک آدرس پست الکترونیک در Gmail، که کلید ورود شما به قلمرو گوگل است، در این آدرس می‌توانید ابزار و ادواتی را که در دسترس‌ات قرار دارند ببینی.

این سریع‌ترین راه است، اما می‌توانی با ای‌میل‌های دیگری که از سرویس‌های دیگر داری هم در گوگل حساب کاربری داشته باشی. با رفتن به این آدرس و وارد کردن ای‌میل‌ات در مثلا Yahoo و وارد کردن یک رمز به انتخاب خودت -که می‌تواند با رمز اصلی یکی نباشد-، حواست باشد. گوگل ای‌میلی به آن آدرس می‌فرستد و پس از تایید، حساب گوگل فعال می‌شود.

2ـ هدف‌مان خبرخوان گوگل است؛ همان خواننده گوگل. خب، آدرس‌اش این است. با رفتن به آدرس، چنین چیزی می‌بینی.

gooder_01

2ـ می‌توانی در این آدرس ببینی که طرز کار گودر چگونه است، یا همان ویدیویی را که در صفحه‌ی شروع قرار دارد ببین.

3ـ می‌رسیم به اضافه کردن فید وبلاگ‌ها. در نوار آدرس فایرفاکس آیکن فید را می‌بینی؟ دقت کن که روشن باشد، نارنجی باحال. یا بهترش این است که دنبال آیکن‌های بزرگتری در نوار کناری وبلاگ‌ها و سایت‌ها بگردی، معمولا در بالاترین نقطه پیدایش می‌کنی، گاهی هم وبلاگ‌نویس‌های خجالتی می‌گذارندش آن پایین-مایین‌ها که کار خوبی نیست اصلا، حواست باشد. در تصویر زیر با رنگ زرد مضحک مشخص شده‌اند.

gooder_02

4ـ در سمت چپ، در کادر کوچک سبز رنگ، روی Add subscription کلیک کن و آدرس فید دلخواه‌ات را وارد کن. در شروع یادآوری می‌کند که تنظیمات به گونه‌ای‌ست که با اسکرول کردن صفحه، یادداشت‌ها تیک “خوانده شد” می‌خورند و اگر تمایل داری اینگونه نباشند برو به setting و تغییرش بده. از این فعلا بگذر. چیزی شبیه به زیر را حتما می‌بینی.

gooder_04

5ـ خب راستش این قیافه، کمی آزاردهنده است. پیشنهادم این است: نصب افزونه‌ی استایلیش و استفاده از استایل فارسی فیدخوان گوگل. می‌توانی همه‌ی استایل‌های مرتبط با فیدخوان گوگل را اینجا ببینی، و توضیحات بیشتر در مورد استایل فارسی فیدخوان گوگل را بخوانی.

gooder_05

» اصل‌اش تمام شد. شروع کن به اضافه کردن فید‌ها، بقیه‌اش را هم به مرور یاد می‌گیری. سوال هم اگر داری بپرس.

۲۹ مهر ۱۳۸۷

لبوفروش

کتاب‌فروش‌ها و لبوفروش‌ها هر دو با کتاب سر و کار دارند، یکی کتاب می‌دهد دست مشتری و یکی لبو را می‌پیچد لای کتاب و می‌دهد دست ملت.

حالا، این شده حکایت متولیان آی‌تی در سازمان‌های دولتی، یکی‌ش همین شرکت خودمان. کتاب‌فروش هستند؟ دل‌تان خیلی خوش است‌ها، صد رحمت به لبوفروش، آنجا آخر کار لبو می‌خوری صفا می‌کنی، گیرم که به بهانه‌ی کتاب رفته باشی، بگذریم.

روزهای خوب، اینگونه هم آغاز می‌شوند

Nasser-Khaledian-Book1 روزهای خوب می‌توانند با یک هدیه شروع شوند؛ یک کتاب خوب که مدت‌هاست منتظرش هستی و یک قرار بهتر.

مدت‌ها کتاب “یک فنجان طنز تلخ” در فهرست کتاب‌های درخواستی‌م در سایت آدینه‌بوک بود؛ قرار بود در صورت اضافه شدن به کتاب‌فروشی خبر بدهند اما خب، تا الان که اضافه نشده، نیازی هم نیست دیگر، نه اینکه به اضافه کردن‌اش نیازی نباشد، نه، من دیگر نیازی به خبر اضافه شدن‌اش ندارم.

به لطف بابای یسنا -که همیشه به من لطف دارد-، حالا کتاب اینجاست -شکلک سپاسگزاری فراوان-. طنزنوشته‌های ناصر خالدیان که رفت فیلم بسازد و برگردد اما خب، به تاریخ پیوست گویا، مثل وقتی که قرار بود مهمان‌مان باشد در بندرعباس، اما پیچاند.

در مورد قرار چیزی نمی‌گویم فعلا چون ممکن است اینکاره نباشم و بعد روسیاهی بماند و من هم که کلا ذغال و باقی قضایا.

» ماموریتی برای سید
» و البته ناگفته نماند که بنده، همچنان همان آدم کتاب‌جمع‌کن کتاب‌نخوان سابق بوده می‌باشم، خلاص.

۲۸ مهر ۱۳۸۷

لذت وبلاگ، صغرا با تی دسته‌دار

یک. اندر مصائب دموکراسی

بین خودمان بماند، تازگی‌ها یک عده آمده‌اند سر نافرمانی گذاشته‌اند که چه معنی می‌دهد این‌جا همیشه خدا حاکم باشد و باید انتخابات برگزار شود و این چیزها! پارلمان هم می‌خواهند راه بیندازند انگار.
یک گردهم‌آیی هم هفته‌ی دیگر دارند در مورد کم‌کردن ساعات کار حوری‌ها، قرارگرفتن این حرفه جزو مشاغل سخت و حذف مجازات: "فروکردن چوب سوزان در ماتحت" در جهنم.

دو. وقتی خداوند فوتبال تماشا می‌کند!


خواستم جلوی تلویزیون را تی بکشم که صدای خدا در آمد: «بابا یک دقیقه داریم فوتبال نگاه می‌کنیم‌ها، نمی‌شود بگذاری واسه‌ی بعد؟» آمدم کنار و گفتم: «چی است آخر این؟ تازه تو که همه نتیجه‌ها را می‌دانی...» حرفم را قطع کرد و گفت: «راست می‌گویی! کاش خدا نبودم صغرا. خیلی بد است که همه چیز را می‌دانم، خیلی هیجانش کم‌تر است. مثلاً نگاه کن، الان وی‌یرا می‌دهد استانکویچ، آن هم بازی را عوض می‌کند جناح راست به زلاتان که توپ زلاتان هم می‌رود توی اوت.»

من که این بازیکن‌ها را نمی‌شناسم، اما انگار همان‌طور شد که او گفت. پرسیدم: «حالا این بازی چند چند می‌شود؟ آن خاکستر سیگارت را هم نریز روی زمین. دیگر بزرگ شده‌ای!» خدا تکانی به خودش داد و سیگارش را توی جاسیگاری خاموش کرد: «هنوز تصمیم‌ام را نگرفته‌ام، اما فکر کنم کاری کنم آخر سر این آبی سیاه‌ها دو، یک ببرند. البته امروز بدم نمی‌آید این ماتراتزی یک گل به خودی هم بزند، خیلی کیف می‌دهد.»

سه. نویسنده


پرسیدم: «موضوع این رمان‌ات چیست؟ اسم‌اش چیست؟» پک عمیقی به پیپ‌اش زد و گفت: «حالا می‌خوانی می‌بینی. رمانی است به اسم "فرو کن، کمی بیش‌تر فرو کن!" درباره‌ی یکی از مقربین پرهیزگار الهی که در آن دنیا سال‌ها تمایلات هم‌جنس‌خواهانه‌ی خودش را سرکوب می‌کرده و حالا که به بهشت آمده از خدا می‌خواهد به عنوان پاداش او را به "خارتاخ" [3] بفرستد تا خشن‌ترین قاراپز آن‌جا صبح به صبح ترتیبش را بدهد!»

[3]: خوف‌انگیزترین بخش جهنم که گناه‌کاران درجه یک در آن‌جا نگه‌داری می‌شوند.

» وبلاگ صغرا با تی دسته‌دار، به شدت مستعد تبخیر شناسایی شد، برای همین فیدش را به فیدخوان‌تان اضافه کنید. لینک داده بودم اما حیف است دیده نشود.

۲۶ مهر ۱۳۸۷

و اما در مورد ترک وبلاگ‌نویسی

این، تکه‌ای‌ست از ای‌میل یک دوست خیلی خوب، که مدت‌های زیادی‌ست دیگر نمی‌نویسد و وبلاگ خودش را رسما تعطیل کرده. وقتی که چند سالی می‌نویسی –حتی اگر مثل من مزخرف- آن‌قدر دوست‌های خوب داری که دلت برای نوشتن‌شان تنگ شود، حتی.

اما در مورد ترک وبلاگ‌نویسی؛ راستش عین ترک وطن می‌مونه! جدی می‌گم! مخصوصا اگه بگی من میرم و دیگه پام رو هم تو این خراب شده نمی‌گذارم! بعد می‌ری کشورای دیگه، اولش جذابه. می‌بینی نمی‌شه، دلت همون‌جایی رو می‌خواد که توش بزرگ شدی، آشناهای خودت و از همین کلیشه‌ها! می‌دونید آخه اگه شما وبلاگ‌نویسی رو بدون تغییر خاص بیرونی توی زندگی‌تون همین‌طوری ترک کرده باشید یا به دلیل یه تغییر کوتاه مدت که زود اثراتش تموم می‌شه، اونوقت چون وبلاگ‌نویسی مدت زیادی جزو برنامه‌ی روزمره‌تون بوده و عین غذا خوردن شده براتون ترک همیشگی‌ش خیلی سخته!

بعد از یه مدت دوست دارید برگردید، بنابراین به هر دری می‌زنید و وبلاگ‌های دیگه می‌سازید ولی موفق نمی‌شید (مگر اینکه ایده‌های بکری داشته باشید)، چون دلتون یه جای دیگه‌ست؛ همون خود قبلی‌تون رو می‌خواید، همون‌جایی که شخصیت مجازی‌تون توش رشد کرده و همون خواننده‌ها و آشناهای خودتون رو! اینجوری که یه وقت‌هایی دوست دارید به وطن برگردید و بگید من غلط کردم گفتم دیگه پام رو اینجا نمی‌ذارم و اینا :D

خلاصه که اگه جایگزینی براش ندارید و من‌بعد از این هم می‌خواید باز مثل سابق به نت و وبلاگ‌های دیگه سر بزنید ترک وطن نکنید، توصیه نمی‌شه! :P نه که من پشیمون باشم ولی عین یه خاطره‌ی شیرین که مزه‌ش هنوز زیر دندونمه، دوست دارم بازم بچشم‌اش! ولی خوب می‌دونید که حرف مرغ یکیه و مرد یک پا داره، دقیقا به همین شکلی که گفتم!

» حدس زدن اینکه نویسنده‌اش کیست رایگان است، قابل توجه خسیس‌هایی که کامنت نمی‌گذارند.

۲۵ مهر ۱۳۸۷

شاید که دیگر برنگردی

یک چیزی هست که دلم نمی‌آید ننویسم. اینجا باشد محض یادآوری برای خودم. بیشتر از دو سال‌ونیم از پارگی کذایی آشیل گذشته، اما بعد از آن روزها چیزی بیخ گلویم را می‌گیرد. گاهی زیاد، گاهی کم، اما مدام.

پنجشنبه بود، بعد از تهیه‌ی کاربرگ‌های حسابرس سازمان و چاپ گزارش‌ها رفتم پیش طرف و برایش توضیح دادم و با بدبختی قانع شد. چند دقیقه مانده بود به سه و اصلا حال جمع‌و جور کردن میز و زونکن‌های باز و نامه‌های ولو شده را هم نداشتم؛ “باشه برای شنبه”.

خب، شنبه آمد، مثل همه‌ی شنبه‌ها، عیب که ندارد، خیلی هم خوب است، منتها بدی‌ش این بود که من نیامدم، یعنی جور نشد که بیایم؛ دو ماه‌ونیم با پای گچ گرفته خوابیدم توی رختخواب، دو تا عمل جراحی و یک پای ناقص. وقتی برگشتم محیط کلی تغییر کرده بود و به عبارتی، پنبه‌ام خورده بود، بدجور، هنوز هم نمی‌دانم چطور، و هنوز هم ورق برنگشته. به درخواست خودم جابجا شدم و…

بگذریم، چون این‌ها اصلا مهم نیست. اما روی کارم تاثیر گذاشت، حالا هرطور شده، همه چیز را از روی میز جمع می‌کنم، حتی اگر دیرتر به سرویس برسم. منتها بعد از آن جریان، گاهی وقت‌ها، به‌خصوص صبح‌ها که می‌خواهم خیر سرم بروم سر کار، با خودم فکر می‌کنم که خب، شاید این آخرین باری‌ست که از خانه می‌روی بیرون، شاید دیگر به اینجا برنگردی؛ به این خانه که ساکنان دیگرش را دیوانه‌وار دوست داری. برمی‌گردم، لحاف‌شان را مرتب می‌کنم، می‌بوسم‌شان و می‌زنم بیرون.

به خوبی یا بدی‌ش کاری ندارم، یک‌جور حس است. ناگفته نماند خوب است طوری رفتار و زندگی کنم که انگاری این بار آخری‌ست که اینجا هستم، در کنار خانواده و دوستان‌ام، خوب است که یادم بماند. یعنی دوست دارم اینطوری زندگی کنم، منتها تا حالا که نتوانسته‌ام.

۲۴ مهر ۱۳۸۷

فوتسال، افتخار حذف

911478_full-lnd

خب، به سلامتی تا مرحله‌ی دوم پیش آمدیم؛ چیزی که حسین شمس حدود یک ماه قبل در مصاحبه با سایت فیفا گفته بود، در واقع این جام جهانی می‌تواند یک شروع باشد برای چهار سال آینده، و می‌تواند شروع یک خواب عمیق دیگر باشد، مثل سال 1992.

» امیدوارم این‌بار نخوابیم و با افتخار به کار بزرگ بچه‌های تیم فوتسال، کار خوب چهار سال گذشته‌مان را ادامه بدهیم، خیلی امیدوارم.

» حرف دیگری نیست، اما هر چقدر در حمله سریع بودیم و فرصت‌طلب، در هنگام دفاع کند بودیم و پراشتباه. کاش همیشه مثل بازی با برزیل دفاع کنیم و مثل بازی با ایتالیا زهردار، می‌شود؟

لذت وبلاگ، نامه به زلیخا

بعد، به گونه‌ای كه تابلو نشود -مثلا به هوای خاراندن تن‌مان- يقه‌مان را كمی عقب می‌دهيم و پا روی پا می‌اندازيم، به گونه‌ای كه ران مبارک‌مان از شكاف دامن قلمبه بيفتد بيرون. بعد، ضعيف می‌شويم و اشک‌ريزان، كه نقطه ضعف مردان -كه همانا حامی و قوی‌تر بودن است- تحريک شود و بيايد نازمان كند و بغل. و كم‌كم گرمای تن‌مان كارساز شود و خفت طرف را بگيرد. بعد، تازه ماجرا را اينجا تمام نمی‌کنيم. یک لب عاشقانه می‌گيريم و با نگاهی معصوم و غمگين می‌گريزيم. بدين‌گونه او كه اين‌بار در كف مانده، خود مترصد فرصتی شده می‌آيد و ترتيب‌مان را می‌دهد كه اگر هم لو رفتيم ديگر واقعا مقصر اوست و لازم نمی‌شود يک نی‌نی بيايد بگويد پيراهن‌اش را از پشت دريده‌ای و آبروی‌مان نابود شود.

» همانطور که از برچسب پیداست، این فقط تکه‌ای از یک یادداشت نغز و پاره‌ای از یک جزوه‌ی یحتمل کامل “اغواگری در سه‌سوت” است. کاملش را تا تبخیر نشده بخوانید: نامه‌ی يک زن‌سان به بانو زليخا.

» اصلا این برچسب “لذت وبلاگ” چیست؟ تکه‌هایی هستند از وبلاگ‌هایی که می‌خوانم یا در خوانده‌های دوستان می‌بینم، تکه‌هایی که لذت می‌برم از خواندن‌شان. وقتی می‌بینم با کلمات چگونه می‌شود بازی کرد و چه چیزهایی از این بازی بیرون می‌آید لذت می‌برم. و می‌خواهم با شما تقسیم‌اش کنم، عیبی که ندارد؟

» اینجا هم کاری به داستان نداریم، آن کفن را هم بگذار توی کمد، کفن برای کار دیگری‌ست اصولا. بازی کلمات را ببین.

۲۳ مهر ۱۳۸۷

پوسته‌های بلاگر فارسی

blogger-fa-themes نمی‌دانم تازگی‌ها به پوسته‌های بلاگر فارسی سر زده‌اید یا نه. پوسته‌های جدیدی به مجموعه اضافه شده‌اند و چیزهای تازه‌تری هم در راه هستند. امروز که بالاخره بعد از دو هفته داشبورد بلاگر از زیر تیغ اداره‌ی مبارزه با وبلاگ درآمد آخری‌ش را هم ویرایش کردم و حالا می‌شود ازش استفاده کرد.

البته غرضم تنها این نبود. این ویرایش‌های سریع و پوسته‌های جدید را مدیون آقا مجتبی ستوده هستیم که وقت می‌گذارد و پوسته‌ها را مناسب فارسی‌نویسی می‌کند. شما را نمی‌دانم ولی من یکی که براش آرزوی سلامتی و موفقیت دارم، نه در وبلاگ و وبلاگ‌نویسی –که فرع هستند این‌ها-، که در درس و کار و زندگی.

در مورد اینکه چطوری می‌شود یک پوسته را ویرایش کرد، متن کاملش را آماده می‌کنیم همین روزها و خبرتان می‌کنیم که دیگر اصلاح-سرخود شوید.

» اگر نمی‌خواهید از اخبار و پوسته‌های جدید بلاگر فارسی بی‌خبر بمانید، فید دلخواه‌تان را به خبرخوان‌تان اضافه کنید.

اینترنت هوشمند مدل بندری، توضیح تکمیلی

بعد از تعطیل شدن داشبورد بلاگر، چند تایی نظر برای یادداشت‌های اینترنت هوشمند بندرعباس (یک و دو) داشتم که بعد از تایید می‌شود دیدشان.

توضیحات خانم یا آقای دهقانی از شرکت اینترنت هوشمند قانع‌کننده است به نظرم؛ اینکه اگر مبلغ روی قبض تلفن کشیده شود، مجبورند چهل درصد به مخابرات بدهند و همین، مبلغ را بالاتر می‌برد.

من از شرکت اینترنت هوشمند مزاحم شما شدم می‌خواستم چند تا نکته را برای سایر دوستان مشخص کنم.
1- قیمت اینترنت هوشمند به ازاء هر ساعت استفاده 150 تومان است و استفاده کننده می‌تواند نحوه‌ی پرداخت وجه قبض خود را تعیین نماید. (حتی زمان پرداخت)
2- مبلغ فوق‌الاشاره از قیمت کارت اینترنت کمتر است. در ضمن اینترنت که دارید کافی است سرچ کنید ببینید قیمت آن در تهران و سایر شهرستان‌ها به ازاء هر ساعت 300 تومان است که دو برابر قیمت ماست.
3- در این سیستم مشترک اول از خدمات استفاده می‌کند بعد پولش را پرداخت می‌نماید (که فکر نمی‌کنم بشه اسمشو کلاه‌برداری گذاشت که یکی از دوستان گفته ما کلاه برداریم).
4- هر فرد معترض می‌تواند پرینت شماره تلفن خود را از مخابرات اخذ و با میزان استفاده خود بر روی قبض کنترل کند در صورتی که بیشتر محاسبه شده باشد این شرکت همه هزینه‌های اخذ شده از وی را عودت خواهد داد. (زیرا میزان استفاده را سیستم ما از مخابرات استان هرمزگان دریافت می‌کند)
5- دوست عزیزی که 9000 ساعت قبض برای او صادر شده مبلغ قبض او باید 1350000 تومان شده باشد که با یک حساب سرانگشتی معلوم است اشتباه کرده است احتمالا 9000 دقیقه بوده که آن هم بعید می‌دانم در یک دوره اینقدر کار کرده باشد.

اگر مشترک هزینه اینترنت خود را پرداخت نماید قطعا پاشنه در خانه او از جا کنده نخواهد شد. و اما مشترکین بدحساب که فکر می‌کنند زرنگ تشریف دارند و فکر می‌کنند می‌توانند از پرداخت قبض شانه خالی کنند این شرکت به روش زیر عمل می‌کند:

اگر مبلغ ناچیز باشد فقط اینترنت مشترک را قطع می‌نماید. اگر مبلغ قابل توجه باشد علاوه بر قطع سرویس اینترنت مشترک، هزینه‌ی قبض به علاوه 25% جریمه را به زودی در قبض تلفن خود مشاهده خواهد نمود.

در حال حاضر امکان ارسال هزینه بر روی قبض تلفن وجود دارد ولی اگر شرکت بخواهد ار چنین روشی استفاده نماید ناگزیر باید مبلغ خدمات خود را به دو برابر افزایش دهد (هزینه دریافت مبالغ توسط مخابرات 40% و طولانی بودن دوره 2 ماه یکبار باعث ایجاد مشکلات فراوانی خواهد شد که خارج از حوصله خواهد بود).

» با تشکر – دهقانی
» آدرس : بندرعباس - روبروی شهر نمایش - ساختمان سه دال - طبقه اول واحد 2
» تلفن 3340553 - 3340554

» هم پایین همون یادداشت نوشتم و هم اینجا می‌نویسم که یادم نره، من با توجه به روال اینجور کارها اون شرکت رو کلاه‌بردار می‌دونستم و در یک کامنت هم نوشتم که کسی این‌جور قبض‌ها رو پرداخت نکنه -که البته حذفش کردم-. حالا بابت‌اش عذر می‌خوام از بچه‌های اون شرکت، البته کافی نیست اما محض ماست‌مالی کردن قضیه عرض کردم.

» مخابرات عملا داره چه کار می‌کنه این وسط؟ یک‌بار در ابتدای راه پهنا رو می‌فروشه به شرکت‌ها و سود می‌بره و یک‌بار در انتهای مسیر می‌ایسته و چهل درصد می‌کشه روی همون هزینه‌ی اینترنت که قبلا فروخته. پول چی رو می‌گیره؟ اجاره‌ی مسیر گذر رو؟ خدا انصاف بده، اما این دقیقا اسم‌اش چیه؟ می‌خوام بدونم که بعد دوباره عذرخواهی نکنم.

» تاکیدها هم که معلومه دیگه، یا از کمانگیر یا از بامدادی :-)

۲۲ مهر ۱۳۸۷

فوتسال، تلخی پیروزی

909717_full-lnd

خب، باید هم خوشحال باشم از اینکه می‌بینم بهترین‌های ورزش مورد علاقه‌ام -گیرم که با پای چلاق دیگر نتوانم بازی کنم- این روزها درگیر جام جهانی فوتسال هستند و تیم کشورم با افتخار در جمع بزرگان حاضر است. باید هم بابت پیروزی دیروز خوشحال باشم.

اما وقتی به خاطر اشتباهات و خطاهای کوچک، بازی‌های بزرگ را از دست می‌دهیم خوشحالی رنگ می‌بازد. برای بازی با ایتالیا، وحید شمسایی -که سایت فیفا به‌ش لقب Skipper داده- و کشاورز را نداریم؛ دو بازیکن خوب شروع‌کننده‌مان را، بماند که من هنوز با فرم بازی این دو تا مشکل دارم، با اینکه بازی به بازی بهتر شده‌اند.

سوای بازی ترسناک بدون این دو تا، از بازی خطرناک شماره‌ی 10 -با آن پاس‌های عمقی اشتباه و اصرار بر نگه داشتن توپ، که دیروز در دقایق آخر مصدوم هم شد- و شماره‌ی 11 هم نگرانم؛ بازیکنی فوق‌العاده دریبل‌زن و نترس که پاهایش حتی از شمسایی هم چسب‌ناک‌تر است و این یعنی بدبختی. دیروز در موقعیت‌های عالی به جای پاس دادن فقط خودش را دید و پاهای بازکنان حریف را و دریبل کرد تا توپ را لو داد، و دوباره که توپ گرفت، روز از نو، حتی صدای هاشم‌زاده هم درآمد.

بازی فردا خیلی سخت است، سخت‌تر از بازی با تیم اسپانیا و برزیل حتی. امیدوار بودم وضعیت طوری بشود که روی مساوی هم حساب کنیم -مثل بازی با چک- اما اینطوری نشد. احتمال حذف‌مان خیلی بیشتر از صعود است. اما امیدوارم بازی‌های عالی امسال، مایه‌ی پا گرفتن فوتسال و بیرون آمدن‌اش از زیر سایه‌ی نحس فوتبال باشد، خیلی امیدوارم.

» حاشیه:
» وحید شمسایی گفته “ناراحتم از اینکه در بازی با ایتالیا نیستم، اما هم‌تیمی‌ها -ی جایگزین‌ام- بهتر از من هستند.” شکلک دلداری قبل از مرگ سهراب، آیا؟
» جدول گروه ایران
» در آن گروه هم حسابی جنگ و دعواست سر صعود. روسیه بعد از سقوط در دقایق پایانی بازی با اسپانیا و خوردن دو گل از راه دور که دومی را دروازه‌بان اسپانیا زد (نتیجه 5-2 به نفع اسپانیا)، با شکست پاراگوئه (با نتیجه‌ی 5-4) -که انصافا پدیده‌ی مسابقات امسال بود و بعید هم نیست پوست اسپانیا را هم مثل ایتالیا بکند- به جدول مسابقات برگشت و در بازی آخر به جنگ آرژانتین می‌رود که در دوره‌ی قبل چهارم شد. وضعیت آرژانتین و پاراگوئه خیلی شبیه به ایران است، حتما باید ببرند، و اگر هر دو ببرند بستگی پیدا می‌کند به تفاضل و این داستان‌ها، وگرنه اسپانیا که صعود کرده.
» ایران سابقه‌ی برد شیرین مقابل ایتالیا هم دارد، سال 1992 که با گل‌های سعید رجبی، صادق ورمزیار و اکبر یوسفی 7-5 بردیم‌شان. کفش طلای آن سال رسید به سعید رجبی اما توپ طلا از دست سیدمهدی ابطحی پرید، شکلک نوستول.

این، بساط فروش شربت آلبالو نیست.

DSC02024

» توضیح کامل‌اش را بابای یسنا نوشته، اما خیابان اصلی فروش فرآورده برای مدتی به خیابان “اوپک” معروف شده بود.
» این عکس، از محل اصلی فروش بنزین نیست به گمانم، مشکوک می‌زند به خیابان سیدجمال و چهار-راه سازمان. آیا؟

۲۱ مهر ۱۳۸۷

جی‌میل، صفحه‌ی تماس‌ها

نمی‌دونم صفحه‌ی مدیریت تماس‌های جی‌میل رو دیده‌اید تا حالا یا نه –شکلک سوال‌های در پیت- اما این صفحه که جی‌میل به خاطرش دوباره طراحی شد و شد جی‌میل 2، لینک مستقیم هم داره خدای نکرده.

» می‌خواستم یک برچسب ""لوس‌بازی" هم اضافه کنم اما فکر کنم بهتره همه‌ی برچسب‌ها رو عوض کنم.

۱۹ مهر ۱۳۸۷

فوتسال، رویای شیرین

905194_full-lnd » حتی گریه‌های حسین شمس هم در پایان بازی نفس‌گیر دیروز قشنگ بود. می‌نویسم که تشکر کنم از بچه‌های تیم ملی بابت بازی عالی دیروز، به‌خصوص در نیمه‌ی اول که بیست دقیقه‌ی تمام تیم چک توی قوطی بود، لذت بردم از فرم بازی و همکاری همه‌ی تیم در دفاع و حمله.

» صفحه‌ی تیم ایران، شنبه حدود ساعت 5 با برزیل، یک‌شنبه حدود 7 با اوکراین و سه‌شنبه حدود 5 با ایتالیا.
» فرندفیدی کردن قضیه.

۱۸ مهر ۱۳۸۷

آموزش نوین شوهرداری به رسم کیهان، خدا به دور ننه

نوشتنی‌ها را نوشته‌اند دوستان (لینک در فرندفید، شونصد نفر لایکیده‌اند و n تا هم کامنت دارد، به خدا) و کارد هم که بزنی خون‌شان در نمی‌آید. اما هیچ کس به حال نویسنده‌ی فلک‌زده‌ی یادداشت زیباترین روش شوهرداری (قسمت اول) فکری نمی‌کند چرا؟ آخر این چه رسم مسلمانی‌ست که شما دارید؟ این همه مشکل روحی-جسمی-فرهنگی-خانوادگی در یک بدن آخه؟

اصلا مشخص نیست که نویسنده مرد است یا زن، خدای نکرده نویسنده‌های مقالات کیهان اسم ندارند؟ اگر مرد است و متاهل هم هست نویسنده‌ی مقاله‌ی کذایی، خب به دادش برسید، از دست رفت کلا اینکه. بنده‌ی خدا، مثل اینکه خیلی به‌ش سخت می‌گذره –یا گذشته یا قراره بگذره- زندگی زناشویی. باور نمی‌کنی؟ هر دو قسمت را بخوان پس، چه مقدمه‌ای هم چیده برای حکایت‌اش.
» د لامصب پا بده، این بدبخت کلا از دست رفت که.

زيرا انسان بی‌ایمان، باوری به رفتارهای اخلاقی و دور از شئونات زناشویی نخواهد داشت و چون به قيامت و حساب و كتاب عقيده ندارد ممكن است به شوهر خيانت كند و با ديگری جمع شود. و لذا هم در زندگی خصوصی و هم در زندگی اجتماعی و تربيت فرزندان بر پايه‌ی اصول ايمانی خيانت می‌كند و زندگی خانوادگی را به تباهی می‌كشاند.

» این یکی آخر تناقض است که. تاکیدها هم مثلا از کمانگیر :-)
» کیهان می‌خونی؟ خاک عالم.
» شده حکایت دایناسورها و پا ندادن دایناسور مونث و انقراض نسل، آیا؟

۱۵ مهر ۱۳۸۷

فوتسال و حکایت کاریزماهای پیزوری

خب، اول اینکه یادداشت قبلی اصلا قرار نبود شنبه منتشر شود و دلیل‌اش هنوز مشخص نشده که چرا. بازی دیروز بود و یادداشت هم می‌بایست دیروز استاد می‌شد.

گویا بالاخره حضرات آقایان در سازمان عریض و طویل صدا و سیما-ن- هم خبردار شدند که چند روزی‌ست جام جهانی فوتسال شروع شده و دیروز بازی ایران-لیبی از شبکه‌ی سه پخش شد. اما یک اینکه گزارش‌گر فوتسالی نداریم و پیمان یوسفی به جای گزارش بازی در نیمه‌ی دوم، تاریخچه‌ی بازی‌های فوتسال را مرور کرد و بعد از آن هم بازی‌های ایران در مسابقات آسیایی. اینکه چه ربطی به بازی داشت را باید از خودش پرسید، اما اینکه پیمان یوسفی* و یحتمل در روزهای بعد سایر دوستان و هم‌پیمانان‌اش، چه ربطی به فوتسال دارند را از چه کسی بپرسیم؟

حکایت این میل به ایجاد اسطوره و کاریزما هم حکایت غریبی‌ست در فوتسال، آقای شمس مدتی وحید شمسایی را به تیم ملی دعوت نمی‌کند به بهانه‌ی –به‌جا و درست- شرکت نکردن در کار دفاعی و تیمی. راست هم می‌گفت بنده‌ی خدا، وحد شمسایی به ندرت به عقب برمی‌گردد و در دفاع شرکت می‌کند و از طرف دیگر خیلی کم پاس می‌دهد؛ در واقع پاهای چسب‌ناکی دارد و دوست دارد دریبل بزند و شوت.

در زمانی که وحیدخان در اردوی تیم ملی نیست، تیم نتایج خوبی نمی‌گیرد و این بهانه‌ای‌ست برای بازگشت‌اش. اما همچنان در بر همان پاشنه می‌چرخد؛ وحید دفاع نمی‌کند و کم پاس می‌دهد، مثل بازی دیروز که به عقیده‌ام چندان خوب هم بازی نکرد.

یک ایراد وحشتناک دیگر را هم بنویسم و بروم: بازی شماره‌ی 4 ایران. بازیکنی که با دیدن بازی‌ش، خیلی راحت حدس زدم یک توپ‌پلاستیکی‌باز حرفه‌ای بوده و بعد پایش به فوتسال باز شده، مثل اکثر فوتسالی‌ها. منتها این یکی عادت‌های پلاستیکی‌اش را هم آورده با خودش. عقب زمین می‌ایستد و توپ پخش می‌کند؛ می‌دهد به چپ، می‌گیرد، می‌دهد به راست. این روش، در تیم برزیل هم در برابر تیم ژاپن و جزایر سلیمان در لحظاتی از بازی اجرا شد، اما وقتی که برزیل خدا تا گل جلو بود. روش منسوخی‌ست و باعث آرام شدن بازی می‌شود و به درد بازی با تیم به‌نسبت بسته‌ای مثل لیبی نمی‌خورد. وقت‌هایی که این بازیکن –که ایرادش برمی‌گردد به فرم بازی‌ش وگرنه بازیکن خوبی‌ست و فوق‌العاده دونده و پاسور- و وحید شمسایی هم‌زمان داخل زمین بودند ایران مشکل پیدا می‌کرد؛ یکی بازی را عقب نگه می‌داشت و مدام پاس‌های عرضی می‌داد و یکی اصلا پاس‌های عرضی نمی‌داد و فقط شوت می‌زد، یکی ذاتا بازیکن دفاعی بود و یکی اصلا با دفاع کردن میانه‌ای نداشت. به طور حتم در بازی با تیم‌های بزرگ‌تر مثل ایتالیا و برزیل مشکلات اساسی خواهیم داشت.

تا یادم نرفته، این سانتر در فوتسال چه معنی‌ای دارد؟ تاکتیک جدید است یا دانش فنی کم مربی‌مان باعث چنین حرکات عجیبی می‌شود؟ اصولا توپ فوتسال اسم‌اش “توپ تنبل” است؛ یعنی اینکه طوری ساخته شده که زیاد از روی زمین بلند نشود، موقع خوردن به زمین پله نشود و خلاصه برای بازی روی زمین ساخته شده.

*این آقای پیمان یوسفی که حالا با کوله‌باری از تجربه فوتسال هم گزارش می‌کند حتما خاطرش هست روزهای اولی را که ساعت 11 صبح در شبکه‌ی تهران فوتبال مرده گزارش می‌کرد و دیوید بکام را تلفظ می‌کرد “دیوید بَک‌هام”. من که یادم هست اگر خودش به یاد ندارد.
» برای فوتسال زیاد می‌شود وراجی کرد، اما باشد برای بعد. اگر حوصله‌ی کسی سر نرود، در مورد اصرار الکی‌مان در انتخاب بازیکن‌های “فوق تکنیکی” هم چند خطی مزاحم می‌شوم.

۱۳ مهر ۱۳۸۷

و فوتسال، آن در هم پیچاننده

راستش، این درست که بنده علی‌رغم بیشتر از 20 سال آزگار دویدن دنبال انواع توپ‌های پلاستیکی، لاستیکی، چرمی، چهل‌تیکه و یک‌تیکه -دوتیکه مال شناست خره- و درنوردیدن نیمی از سالن‌های ورزشی تهران به همراه دوستان و اهالی محترم خانواده‌ی رجبی، هیچ … نشدم و آخر هم به دلیل پارگی آشیل، همزمان با کفش‌هایم کلا آویخته شدم -از اولش هم کلا آویزان بودم، مثل حتی شما دوست عزیز-، اما این اصلا دلیل نمی‌شود که هنوز دیوانه‌وار فوتسال را بر فوتبال مضحک ترجیح ندهم، از ما گفتن.

غرض اینکه چند روزی‌ست جام جهانی فوتسال در برزیل شروع شده و ایران در بازی اول با اینکه شروع طوفانی و محشری داشت اما نتوانست برتری سه هیچ در مقابل اسپانیا را حفظ کند و بازی با نتیجه‌ی مساوی سه-سه تمام شد. حتی در تلاشی مذبوحانه، می‌خواستم بازی ایران-اسپانیا را به‌طور زنده گزارش کنم اما بیچاره مرد.
امروز هم حدود ساعت هفت‌ونبم بعدازظهر به وقت ایران –حالا گیرم یک مقداری این‌ور و اون‌ور-، بازی ایران-لیبی را از دست ندهید. شبکه‌ی سه را هم بی‌خیال شوید، وقتی حضرات سازمان صدا و سیما-ن- دو دستی چسبیده‌اند به این چند تا تیم ضد فوتبال قرمز و آبی. Rai Sport بازی‌ها را زنده پخش می‌کند، به جای جوادجون، عادل‌جون و جون‌های دیگر هم یک مشت آلفردو و جوزپه که فوتسالی هم هستند لابد گزارش می‌کنند -چه بهتر-، که البته مهم نیست، فوتسال را بدون صدا باید دید.
» مدخل بازی‌ها در ویکی‌پدیا
» صفحه‌ی ایران در سایت بازی‌ها

۳۰ شهریور ۱۳۸۷

ملاقات با رابینسون‌ها

در یک تکه از فیلم “ملاقات با رابینسون‌ها”، لوییس از پدربزرگ می‌پرسه که “چرا سگ‌تون عینک می‌زنه؟”
پدربزرگ هم جواب می‌ده “برای اینکه بیمه پول نمی‌ده لنز بگذاره.”

dog-meet-the-robinsons

کارتون خوبی‌ست اگر کارتون دوست دارید، یک شخصیت محشر هم دارد که ترجمه‌اش کرده‌اند “سرکلاه‌خان”. دوبله شده‌اش را ببینید و از دوبله‌ی این شخصیت لذت ببرید.

BowlerHatGuy

۲۷ شهریور ۱۳۸۷

از بسم‌الله تا تسنیم

تا دیر نشده بنویسم اگر می‌خواهید شما هم گوش کنید. ساعت شش تا شش‌ونیم صبح برنامه‌ای پخش می‌شود ار رادیو جوان به نام “از بسم‌الله تا تسنیم”. قرائت قاریان مختلف را پخش می‌کند، بی هیچ تفسیر و توضیح اضافه‌ای. برنامه‌ی فوق‌العاده‌ای‌ست، فقط هم تا پایان ماه رمضان پخش می‌شود.

» به خاطر اشکال در کادر نظرات مجبور شدم پوسته‌ی اینجا را عوض کنم، موقتی‌ست. چون اینجا را با رنگ سفید بیشتر دوست دارم. دلیلش؟ بماند.
منتها اگر این پوسته را می‌خواهید اینجاست، در پوسته‌های بلاگر فارسی.

۲۶ شهریور ۱۳۸۷

راست به چپ در جی‌میل فعال شد

به سلامتی بعد از اضافه شدن فونت تاهوما به ویرایشگر GMail، حالا دیگر مشکل راست‌به‌چپ هم حل شده، اینجا نوشته.

right-to-left-in-gmail

تبخیر ابلهانه، چگونه در بلاگر به میعان برسیم

وبلاگ عمو اروند مدت‌هاست تبخیر شده و هیچ‌کس هم در اداره‌ی مبارزه با وبلاگ پاسخگو نیست. اینکه خاطرات عمو اروند، چه کمکی به براندازی می‌کند معلوم نشده. اگر مشترک فیدبرنرش باشید مشکلی نیست اما اگر نیستید و با دیدن وبلاگش بیشتر خوش هستید amoo و arvand را با یک خط فاصله جدا کنید؛ amoo-arvand.

قبلا هم نوشتم که فرار گردن از تبخیر در بلاگر خیلی راحت‌تر از آنی‌ست که فکرش را می‌کنید. و البته، تبخیر ابلهانه همچنان پابرجاست.

۲۳ شهریور ۱۳۸۷

تحولی در نوآوری

اول کار بنویسم که این یک تصویر است از خلاقیت یک مشت آدم شادمغز. نوشتم که بابای یسنا هول نکند که ای بابا سهمیه‌ی امروزمان هم که تمام شد.

Revolution-in-innovation

خاطرتان هست در مورد سهمیه‌بندی اینترنت نوشتم چند ماه پیش. هر از گاهی ما ترفندی پیدا می‌کنیم برای گذر از این دیوار مضحک و بالایی‌ها دنبال راهی می‌گردند برای بستن روزنه‌ی تازه. و بستن روزنه راهی‌ست برای فکر دوباره برای گذر. نه ما توانسته‌ایم قانع‌شان کنیم که دست از مسخره‌بازی بردارند نه آن‌ها توانسته‌اند جلومان را بگیرند. آن‌ها نمی‌خواهند قانع شوند و ما نمی‌توانیم جلو خودمان را بگیریم. کار، مدتی‌ست که از دست شده.

تنها کار جدیدشان این است که در صفحه‌ی اعلان اتمام سهمیه‌ی روزانه، نوآوری به خرج داده‌اند و این شکلی‌ش کرده‌اند و نصب اوپرا –که یکی از روزنه‌ها بود و هست- را محدود و مشروط کرده‌اند به دسترسی ادمین.

۲۰ شهریور ۱۳۸۷

پخش مستقیم زلزله

عجب زلزله‌ای بود، هنوز هم داریم می‌لرزیم. مشخصاتش اینجاست.

Live-EarthQuake

۱۹ شهریور ۱۳۸۷

قتل واجب

و ای کسانی که در گودر می‌زنید متن‌ها را حذف می‌کنید و فقط عنوان یادداشت را باقی می‌گذارید، بدانید و آگاه باشید که گودر با لینک‌دونی تفاوت دارد، و شما از مردگانید.

» من اگه دستم می‌رسید هم کاری نمی‌تونستم بکنم اما خدایی‌ش توی اون روح پرفتوح‌تون جماعت. آخه واسه چی می‌زنید ناقصش می‌کنید، چرا؟ حالا که این رو نوشتم یک جمله‌ی خز هم بنویسم: “آخه شماها برای کی کار می‌کنید؟” :-) نکنید این کارها رو، نکنید.

۱۸ شهریور ۱۳۸۷

با بلاگر چگونه شروع کنیم؟

عرض کنم خدمت شما که وب 3 که ماشاءالله حضور خانوادگی پرشوری هم به اتفاق خواهرش در وبلاگستان فارسی دارد در دو یادداشت مفصل توضیح داده که چگونه در بلاگر وبلاگ راه بیندازید و چگونه وبلاگ بلاگرتان را سر و سامان بدهید.

» راهنمای کامل ایجاد وبلاگ در بلاگر
» آموزش کامل بلاگر؛ معرفی همه‌ی بخش‌ها، تنظیمات، امکانات

۱۷ شهریور ۱۳۸۷

جمله‌های خوب از کتاب‌های بد/ یک

افراد موفق، قدرت تعهد را می‌دانند. به عبارت دیگر، تنها باوری که جزء جدانشدنی موفقیت محسوب می‌شود تعهد است. هیچگونه موفقیت چشمگیری بدون تعهد فوق‌العاده ممکن نیست. همانطوری که می‌دانیم، پیگیری بی‌وقفه‌ی هدف، رمز موفقیت است.
» رفتار سازمانی، رضاییان

هیچ دقت کردی که یک جمله را سه-چهار بار تکرار کرد. انصافا خواندن کتاب‌های دکتر رضاییان یکی از زجرآورترین تجربیات دانشجوهای مدیریت -و هر کس دیگری که آن‌ها را بخواند- است. اما در این مورد خاص، تکرارش هیچ عیبی ندارد. رمز موفقیت آدم‌ها، در پشتکار آن‌هاست؛ در پیگیری بی‌وقفه‌ی هدف. رمز موفقیت آدم‌ها، در…

» منظورش از تعهد هم، همان “پیگیری بی‌وقفه‌ی هدف” است، همان “پشتکار”.

۱۲ شهریور ۱۳۸۷

فرم تماس جدید

خب، راستش داشتن فرم تماس در وبلاگ‌ها دیگر به سختی گذشته نیست. سایت Kontactr.com به راحتی امکان داشتن چنین فرمی را به شما می‌دهد. می‌توانید فرم‌های توکار با ساختار HTML یا Ajax داشته باشید یا فقط یک دکمه در صفحه‌ی اول که همین کار را می‌کند. کافی‌ست در Kantactr.com ثبت نام کنید و کدهای مربوطه را بگیرید.

و اما در بلاگر، یک یادداشت جدید ایجاد کنید و مثلا برایش یک slug بگذارید؛ مثل Contact-form و بعد کدهای دریافت شده را در بخش “ویرایش HTML” -و نه “ایجاد کردن”- یادداشت کپی کنید. منتها ایرادی که دارد این است که بعد از انتشار فضای خالی زیادی در ابتدای یادداشت مورد نظر وجود دارد. چاره‌اش این است که خطوط کدها را بدون فاصله یا زدن Enter به هم بچسبانید. تصویر زیر کمک‌تان می‌کند. (منبع)

contact-form-in-blogger

این وبلاگ هم از همین روش برای فرم تماس استفاده کرده، اینجاست. بهانه‌ی نوشتن این یادداشت هم همین اصلاح فرم بود، همین.

۱۰ شهریور ۱۳۸۷

لذت وبلاگ

روزی که قطعنامه 598 پذیرفته شد، یک شبه از تمام در و دیوار شهر، شعارهای خیلی خیلی معروفی مانند «جنگ، جنگ تا پیروزی» و «راه قدس از کربلا می‌گذرد» به سرعت برق و باد حذف شد. حالا تمام «مرگ بر آمریکا»ها و «شیطان بزرگ»ها و «Down with USA»ها قرار است پاک شود. مهم نیست، رحیم مشایی می‌گوید که حواس‌ها برود سمتی دیگر. لایحه‌ی چند همسری می‌رود مجلس که باز حواس‌ها برود سمت دیگر. این مملکت نیاز دارد قانونی پیدا کند که بشود مردان را افسار زد، وگرنه حق نداشتن زنان که خودکار در همه‌ی قوانین و سنت‌ها و اجماع‌ها موجود است و نیاز به قوانین بیشتر ندارد.

» متن کامل در جست‌وجوی نخود سیاه

باز هی بروید و بگوئید هسته مسته حق مسلمتان است!
تا وقتی عشق‌مان است که انگشتمان را در چشم و ماتحت همه‌ی دنیا بکنیم و کیف کنیم که دیگران از ما می‌ترسند، باید هم فراموش کنیم که داشتن یک زندگی آرام و بی‌دغدغه طبیعی‌ترین و مسلم‌ترین حقی است که هر جاندار دوپایی در این دنیا دارد و البته ما در این کشور نفت‌خیز نداریمش!

» متن کامل حق مسلم ما از تابوت‌های هوایی

۰۹ شهریور ۱۳۸۷

اینترنت هوشمند مدل بندرعباس، استفاده کنیم یا نه؟

عرض کنم خدمت شما، خاطر مبارک‌تان باشد چند روز پیش در مورد اینترنت هوشمند نوشتم، اما گویا این مدل بندرعباسی‌ش خیلی با بقیه فرق دارد. زنگ زده‌اند و آدرس خواسته‌اند که قبض بفرستند. چنین موردی برای یکی دیگر از دوستان هم پیش آمده این مورد. برایش قبض فرستاده‌اند که شما 9000 ساعت متصل بوده‌اید.

چنین قبضی را پرداخت نمی‌کنم، چون اصلا قرار نبوده. اینترنت هوشمند یعنی اینکه پولش بیاید روی قبض تلفن، نه اینکه هر شرکتی دلش خواست بیاید قبض صادر کند و مردم را سرکیسه کند. لازم باشد شکایت هم می‌کنم ازشان بابت کلاشی مجازی و مزاحمت تلفنی.

استفاده هم بستگی به خودتان دارد، می‌توانید استفاده کنید اما هیچ قبضی را پرداخت نکنید. استفاده هم باشد برای وقت‌هایی که کارت ندارید و ناچارید.

۰۷ شهریور ۱۳۸۷

بنشین سر جات آقای …، لطفا

وقتی مربی تیم ملی کشتی فرنگی، از نبودن شادی در اردوی کاروان ورزشی ایران در دهکده‌ی المپیک پکن صحبت می‌کرد و می‌گفت تیم‌های مختلف اعزامی از ایران یکدیگر را نمی‌شناسند و مثل غریبه‌ها هستن با هم، آقای همه‌فن‌حریف گفت که این چه حرفیه، من خودم معلم‌ام و همه دانشجوها و دانش‌آموز‌هام شادن، همین‌جا رو ببینید، من به بچه‌های پشت صحنه سلام می‌کنم. و خیلی لوس، برای بچه‌های پشت صحنه دست تکان داد و گفت “سلام بچه‌ها، خسته نباشید”.

می‌گفت من از کشتی سر در نمیارم اما چرا؟ چرا ایران فقط یک مدال برنز می‌گیره؟ البته من از کشتی سر در نمیارم. و دوباره همان سوال‌ها را تکرار می‌کرد.

بگذریم. دیشب رئیس فدراسیون کشتی و سرمربی‌های دو تیم آزاد و فرنگی مهمان جوادآقای خیابانی بودند. میزبان خوبی نبود، در واقع افتضاح بود. هی می‌پرید وسط حرف‌های مهمان‌ها و با تاکید می‌خواست که حواب سوال‌های بی سر و ته‌ش را با یک “آره” یا “نه” جواب دهند. سوال مضحکی مثل این: “آیا حرمت کشتی ایران فقط یک مدال برنز است؟” و خب البته، واضح است که منظورش “حق” بود و “حرمت” گفته. از لحن تند و گزنده‌ی سوالات‌اش نمی‌گذرم، این‌هایی که روبروی‌اش نشسته بودند سوای تجربه و کارکشتگی و خبره‌گی در کارشان، همه از نظر سنی از جوادآقای قصه بزرگتر بودند. خدایی‌ش دلم می‌خواست قلعه‌نوعی آنجا بود و حق‌اش را می‌گذاشت کف دست‌اش. مثلا به‌ش می‌گفت: “شما که سر در نمیاری حرف بی‌خود نزن”، یا “شما که چیزی حالی‌ت نیست، شکر می‌خوری که توی کاری که به‌ت مربوط نیست دخالت می‌کنی”. حتما دلم خنک می‌شد، حتما.

خوب است که دارند این بار پیگیری می‌کنند ناکامی ورزش ایران را، خیلی خوب است. اما بهتر نیست که چند تا اینکاره را بیاورند برای طرح سوال؟ جوادآقای خیابانی که حتی به فوتبال هم ربطی ندارد، چه معنی دارد در همه‌ی ورزش‌ها دخالت کند. دیشب نشان داد که نه تنها از کشتی، که از حرف زدن هم سر در نمی‌آورد.

کاری ندارم به اینکه کاروان ایران چه کرد و چرا اینطوری شد، چون من هم مثل جوادآقای خیابانی سر در نمی‌آورم از خیلی از رشته‌های ورزشی و فقط تماشاگرم، منتها بد ندیدم رفتار این دوست همه‌فن‌حریف‌مان بنویسم، همین.

۰۶ شهریور ۱۳۸۷

یک

این رصد شدن فید هم مشکلی‌ست‌ها، آسایش از همه سلب می‌شود.

۰۵ شهریور ۱۳۸۷

نکته‌های بلاگری/ سوم

» یک.
اول اینکه یکی از کارهای اضافه در پوسته‌های هک شده این است که توضیح می‌دهیم که "اگر قصد دارید از این پوسته استفاده کنید" بروید کدهای مثلا زیر را پیدا کنید و آدرس فید وبلاگ‌تان را جایگزین کنید. خب، این اشکالی‌ست که همیشه باقی می‌ماند و اگر پوسته را برای کسی فرستادید او هم همین مشکل را دارد.

جایی که قصد دارید فید/فید‌های وبلاگ‌تان را نمایش دهید از کدهای زیر استفاده کنید.

فید وبلاگ:
<a expr:href='data:blog.homepageUrl + "feeds/posts/default"'>
<img title="فيد يادداشت‌ها" height="28" alt="فيد يادداشت‌ها" src="http://i38.tinypic.com/2cii5xy.jpg" width="28" /></a>

فید نظرات وبلاگ:
<a expr:href='data:blog.homepageUrl + "feeds/comments/default"'>
<img title="فيد نظرات" height="14" alt="فيد نظرات" src="http://i35.tinypic.com/1zbzd5y.jpg" width="14" /></a>

blogger-feed-icons اینکه دقیقا از همین کدها استفاده کنید یا نه بستگی به سلیقه‌ی خودتان دارد اما روال کار همین است و می‌شود از کدهای اصلی -مربوط به لینک- که در خط اول هر کدام از رشته‌ها مشخص است استفاده کرد. من برای ژانگولر بیشتر قضیه از دو تا عکس استفاده کرده‌ام که نتیجه‌اش را می‌بینید. آیکن بزرگتر، فید وبلاگ است و کوچکتر، فید نظرات وبلاگ.

» دو.
در اغلب پوسته‌های بلاگر، عنوان صفحات تکی وبلاگ، در واقع عنوان وبلاگ است به اضافه‌ی عنوان یادداشت. برای اینکه پیشنهاد بهتری برای موتورهای جستجو داشته باشیم کارشناسان بلاگری -من چکاره باشم آخه- پیشنهاد می‌کنند، عنوان وبلاگ را از صفحات تکی حذف کنیم. دنبال کد زیر بگردید و آن‌ها را با کدهایی که در ادامه می‌آید عوض کنید.

<title><data:blog.pageTitle/></title>
<b:if cond='data:blog.pageType == "index"'>
<title><data:blog.title/></title>
<b:else/>
<title><data:blog.pageName/></title>
</b:if>

این کدها، کدهای اصلی را ویرایش می‌کنند. توضیحش این است که اگر صفحه‌ای که در حال دیدن‌اش هستید، یک صفحه‌ی تکی‌ست، عنوان یادداشت را در عنوان صفحه نمایش دهد و اگر در صفحه‌ی اصلی هستید عنوان وبلاگ را نمایش دهد.

۰۳ شهریور ۱۳۸۷

هویجوری

اگر می‌خواهید بدانید در بلاگر چه چیزهایی به عنوان کاربر خواهید داشت این صفحه را ببینید. و اگر دلتان می‌خواهد داشبورد و صفحات مختلف تنظیمات بلاگر نمای بهتری داشته باشند استایل بلاگر فارسی را نصب کنید.

» خب البته ایراد زیاد دارد و به مرور اصلاح می‌شود، اما برای شروع خوب است.

۰۲ شهریور ۱۳۸۷

سوال فنی-پلیسی-وبلاگی

عرض کنم خدمت شما که widget را ترجمه کرده‌اند ابزارک و ما هم به میل و رغبت استفاده می‌کنیم. حالا Gadget را چه معنی کنیم؟ ابزارک؟ البته Widgetها و Gadgetها در مفهوم وبلاگی –و به‌خصوص از نوع بلاگری‌ش-، کارکردی یکسان دارند، محض توضیح عرض کردم. یعنی در “بخش اضافه کردن المان"، چه widget اضافه کنیم و چه Gadget، فرقی نمی‌کند.

گزارش سی صفحه‌ای صندوق بین‌المللی پول از دست‌آوردها و ضعف‌های اقتصاد ايران

» لینک صفحه در فارس‌نیوز

» سهم واردات ايران از كشورهای مختلف نيز به اين ترتيب است: امارات 22 درصد، آلمان 12 درصد، چين 7 درصد، سوييس 5 درصد، فرانسه و كره جنوبی 5 درصد، ايتاليا 4 درصد، هند 3 درصد، انگليس 3 درصد، ژاپن 2 درصد و ساير كشورها 32 درصد.
بخش کوچکی از این 22 درصد امارات، مربوط می‌شود به بنزین با اکتان 95 و بخش عمده‌اش هم مربوط به صادرات مجدد کالاست به ایران؛ کالاهایی که به خاطر تحریم نمی‌توانیم بخریم و با واسطه و از طریق امارات وارد می‌کنیم. خلاصه‌ش اینکه چه می‌کنه این صادرات مجدد.

گزارش مفصلی‌ست و اگر آن‌هایی که این روزها ادعای جهان‌گشایی دارند کمی حواس‌شان -در این واپسین ماه‌های اقتدار- سر جاش باشد می‌توانند کمی از آب رفته را به جوی بازگردانند؛ البته بعید به نظر می‌رسد، بعید.

۳۱ مرداد ۱۳۸۷

سیاره‌ی بلاگر فارسی

خدمت شما عرض کنم، بعد از مدت‌ها تلاش شبانه روزی متخصصین داخلی و بدون دخالت روس‌ها و چینی‌ها، بالاخره بلاگر فارسی به تکنولوژی سیاره‌سازی دست پیدا کرده و به جمع ابرقدرت‌های سیاره‌دار وبلاگستان فارسی (وردپرس و فایرفاکس فارسی) پیوسته است.

خب البته هنوز در مرحله‌ی راه‌اندازی چند عدد فیوز هستیم و دربه‌در به دنبال سوخت و به جان شما، هنوز سیاره‌ی سیاره هم نیست اما به غنی‌سازی ادامه خواهیم داد. بنابراین، دوستان بلاگری یا غیره -که در مورد بلاگر می‌نویسند- لطف کنند و روی تمام مطالبی که در مورد بلاگر می‌نویسند یک برچسب ناقابل “بلاگر” یا “بلاگر فارسی” یا blogger بزنند و لینک آن برچسب را پای همین یادداشت بگذارند یا به symoniri روی جی‌میل ارسال کنند.

دارم تک‌تک وبلاگ‌ها را پیدا می‌کنم و فید برچسب یا موضوع بلاگرشان را اضافه می‌کنم. فید سیاره هم این است، اگر تمایل دارید یادداشت‌های وبلاگستان فارسی در مورد بلاگر را دنبال کنید به فیدخوان‌تان اضافه‌اش کنید و وبلاگ‌هایی که در مورد بلاگر می‌نویسند را معرفی کنید. جایزه هم نداریم برای معرفی، گفتم که شکم‌تان را صابون نزنید یک وقت به نیت جایزه، حتی اگر صابون‌تان زیاد کف می‌کند.

صفحه‌ی سیاره هم که راه افتاد حتما در بلاگر فارسی معرفی می‌شود و آن‌وقت، همه‌ی وبلاگ‌های سیاره را می‌گذاریم کنار صفحه. فعلا این را داشته باشید بابت التماس برای تامین مواد اولیه‌ی ساخت سیاره. ناسلامتی سیاره‌ست و باید جمعیتی بالاخره وجود داشته باشد یا نه، وگرنه سیاره‌ای که با یک وبلاگ قرار باشد راه بیفتد طیاره هم نیست.

توضیح واضحات: خب بدیهی است که اگر در وبلاگ‌تان، مثل همین وبلاگ دو تا برچسب دارید (“بلاگر” و “بلاگر فارسی”)، آن یکی را ارسال کنید که مهم‌تر است.اینکه مثلا برچسب blogger دارید هم اصلا تفاوتی در اصل کار ایجاد نمی‌کند.

» فید کامل بلاگر فارسی (سایر آدرس‌های فید زیرمجموعه‌ی بلاگر فارسی این جاست).
» فید سیاره‌ی بلاگر فارسی

۳۰ مرداد ۱۳۸۷

تبصره‌ی ذیل ماده‌ی 5 آیین‌نامه‌ی اجرایی بند 7 ماده واحده‌ی قانون بودجه 87

شرکت‌های عرضه‌کننده‌ی برق و گاز طبیعی به مصرف‌کنندگان موظفند، تنها به منظور اطلاع‌رسانی، بهای برق و گاز طبیعی مصرفی را در قبوض مشترکان، به ترتیب، بر مبنای قیمت آزاد برق و قیمت آزاد گاز طبیعی مصرفی مندرج در اجزای “ب” و “ج” بند 7 ماده واحده‌ی قانون بودجه‌ی سال 1387 کل کشور محاسبه و درج و مبلغ قابل پرداخت را فقط در چارچوب قوانین و مقررات مربوط به قیمت‌های مصوب اعمال کنند.

همین دیگر. حالا اینکه چرا اصلا باید نمایش داده شود بگذارید به حساب منت بزرگی که دولت عدالت‌پرور می‌گذارد سر مردم. نمونه‌اش هم آن آقای مضحکی که چند هفته پیش به نمایندگی از وزارت نیرو فرستاده بودند صداوسیمان برای شفاف‌سازی و هر یک دقیقه سه بار می‌گفت که توجه داشته باشید که باید مثلا دویست هزار تومان پول برق می‌دادید، و حالا چهل هزار تومان می‌دهید و مابقی را دولت می‌دهد.
انگاری که دولت از جیب باباش این‌ها پول برق را می‌دهد و آن پول، مال ملت نیست و این‌ها غریبه‌اند.

توضیح بی‌ربط: من اصلا دنبال این تبصره نبودم. کار من محاسبه‌ی فروش فرآورده‌های تولیدی‌ست و دنبال توضیحی مربوط به همان بودم که وضع آن خیلی بدتر از این است. حیف که می‌ترسم، حیف. تا شما این‌ها را بخوانید و در دل‌تان لابد بگویید “مملکت گل و بلبل” بهتر از این نمی‌شه، مابقی‌اش را بخوانم و ببینم چیزی که دنبالش هستم می‌یابم یا نه. عزت زیاد.
پ.ن:
یافتم. قصدم پیدا کردن عیب و ایراد و رد پای سلیقه‌ی کج و معوج بعضی حضرات بالادستی بود که یافتم. ببینم می‌شود پیراهن عثمان‌اش کرد که بروند همین حالا درست‌اش کنند یا نه. وگرنه کار می‌کشد به آخر سال و حسابرس‌های سازمان، که انگاری فقط دنبال دزد می‌گردند لاکردارها.

» بفرمایید، شاهد این بار نه از غیب که از آفتاب یزد رسید. در سه سال گذشته هر بار که از دهان مسوولین محترم حرفی بیرون آمده که گران نمی‌شود، ته‌ش به گرانی وحشتناک کالا یا خدمت مذکور ختم شده. این بار دارد به گرانی برق ختم می‌شود. خدا آخر و عاقبت‌مان را ختم به خیر کند.

» پنجشنبه 31 مرداد 87،
کسی که این آیین‌نامه را فاکس کرد، خواست که در اختیار هیچ کسی قرارش ندهم. بی‌نوا خبر ندارد که این روزها شفاف‌سازی تا ردای دولت هم رخنه کرده. اگر تمایل دارید متن کامل آیین‌نامه را بخوانید دانلودش کنید.

۲۹ مرداد ۱۳۸۷

اشتباه در اعزام تیم ایران به المپیک

هیچ حواست هست که همه‌ی این‌هایی که تپ‌وتپ اوت می‌شن و از آسیب‌دیدگی و تالمات روحی و آسیب‌های روانی و نبود امکانات و حمایت و بدبختی و مصیبت دم می‌زنن همون‌هایی هستن که قبل از اعزام، از آمادگی 90 تا 95 درصدی و روحیه‌ی بالا و امکانات عالی و حمایت مسوولین و بیچارگی حریفان دم می‌زدن.
آدم احساس می‌کنه همه‌شون اشتباهی هستن و صحبت‌های قبل از المپیک، حرف‌های اون‌ها نبوده.

۲۸ مرداد ۱۳۸۷

با Workrave، گردن‌تان را نجات دهید

main-window اگر شما هم مثل خیلی‌های دیگر –که بنده هم از همان دسته هستم- زیاد پای کامپیوتر؛ این بلای خانمان‌سوز هزاره‌ی سوم می‌نشینید بطور حتم درد گردن و سوزش بین دو کتف را هم تجربه کرده‌اید، به‌خصوص این روزها که تب فرند‌فید هم بالاست. چاره چیست وقتی که خودمان به فکر خودمان نیستیم؟

نرم‌افزار Workrave، با کادرهای پرنده و جهنده‌ی مختلف این کار را انجام می‌دهد. و البته کاربر می‌تواند بسته به توان -اینکه چقدر می‌کشد- و میل خودش تنظیمات پیش‌فرض را تغییر دهد. توضیحات بیشتر در مورد نرم‌افزار را در این صفحه پیدا می‌کنید؛ جایی که توضیح می‌دهد این نرم‌افزار در اصل ابزاری‌ست برای بهبود و پیشگیری از RSI؛ و این Repetitive Starin Injury (مدخل در ویکی‌پدیا) به آسیب‌هایی اطلاق می‌شود که ناشی از کشش تکراری عضلات و ربات‌هاست؛ کشش تکراری و بدون وقفه. مثل کار با کامپیوتر، گیتار، -حتی- چاقو و…

» امتحانش کنید اگر به گردن مبارک‌تان -و ایضا سایر اعضای ربات‌دار بدن‌تان که زیاد ازشان کار می‌کشید- علاقه‌مند هستید. و اگر حال‌تان از ویندوز به هم می‌خورد و از دار و دسته‌ی پدرام ویسی و امین‌اینا هستید خب، نسخه‌ی گنو/لینوکس هم دارد.

» صفحه‌ی دانلود
» صفحه‌ی مقایسه با سایر نرم‌افزارهای مشابه
» و اینکه آن Excercises نرم‌افزار را هم از دست ندهید.

» پ.ن‌:
راستش کور که نیستم، می‌بینم که در مورد چشم چیزی ننوشته‌ام. خب، این نرم‌افزار وقتی زورکی هم که شده کاربر را از کار بی‌امان با کامپیوتر می‌رهاند، به چشمان‌اش هم استراحت می‌دهد. مگر اینکه کاربر مورد نظر صرفا در زمان استراحت، صفحه کلید را مرخص کند و چشمان‌اش، گودر را دنبال کند و خیال کند که از دردهای آتی در امان است. خب، زهی خیال باطل. در بخش Excercises، برای چشمان مبارک کاربر هم چیزهایی وجود دارد. مرحمت عالی زیاد.

» در همین رابطه توضیحات بیشتر را در وبلاگ زنگوله بخوانید: پیشگیری از مشکلات استفاده‌ی زیاد از کامپیوتر با Workrave

۲۷ مرداد ۱۳۸۷

اینترنت هوشمند؟ بندرعباس؟

این اینترنت هوشمند هم از آن واژه‌هاست. اگر در بندرعباس هستید و اینترنت هم که خب، دایال-آپ و حال بیرون رفتن و خرید کارت اینترنت ندارید، یک کانکشن با نام کاربری و رمز عبور 123 بسازید و شماره هم که 9713010 است. اتصال جالبی نیست اما بدک هم نیست. اصلا مگر دایال-آپ خوب و بد هم دارد، اسمش روش است. فقط اگر هوشمند است این نام کاربری و رمز عبور دیگر چه صیغه‌ای‌ست؟

۲۳ مرداد ۱۳۸۷

ایران: جنگ گرجستان و حمله به ایران

خبر مهم یعنی این:

اوستر پابلوگ، از گمانه‌زنی‌های بسیاری از بلاگرهای روسی نقل قول می‌کند که معتقدند غرب به روسیه امکان جنگ در گرجستان را داد تا خود بتواند به ایران حمله کند. در واقع جنگ گرجستان معامله‌ای بین غرب و روسیه بر سر ایران بوده است.

» لینک خبر در صداهای جهانی
حواس‌مان باشد که در هیاهوی المپیک و بلاگفا، غرق نشویم.

آنچه این روزها می‌گذرد

یک. اول برویم سراغ المپیک و داستان یک علیرضایی. پدر آقای علیرضایی همکار ماست در اینجا و خودش هم شنا می‌کند، یعنی اصلا کرم شنا در خانواده‌ی علیرضایی‌ها ژنتیکی‌ست از قرار. و دوستان ماهی ما –بچه‌های تیم شنا- که با پدر علیرضایی رفاقت دارند، از نزدیک با وضعیت این بچه آشنا هستند و می‌دانند که چقدر در یک سال گذشته تمرین کرد و سختی کشید تا رکورد ورودی را کسب کرد و رفت المپیک و شد، آنچه که شد.

منتها چیزی که می‌خوام بگویم این است که همه‌ی ما تلاش می‌کنیم که دست آخر نتیجه‌اش را ببینیم. علیرضایی قرار نبود قهرمان المپیک شود، قرار بود در المپیک شرکت و شنا کند و حداکثر شاید در بین 16 نفر اول قرار می‌گرفت و رکورد ملی و شخصی‌ش را بهتر می‌کرد. شنا نکرده، یعنی حتما نگذاشته‌اند و دوباره داستان مضحک حریف اسراییلی. حالا حتما سرخورده شده، تا لب آب رفته اما تشنه برش گردانده‌اند، وضعیت جسمی‌ش هم اگر عالی باشد از نظر روحی مرده است. آقایان حضرات، ورزشکاری را که قرار بود با پریدن در آب، مایه‌ی افتخار ایران بشود، حالا به لطف سیاست‌های مضحک، روی هواست و مدت‌ها طول می‌کشد تا برگردد به حال اولیه.
هیچ وقت نباید “لذت مسابقه” را از یک ورزشکار گرفت. این را به تجربه‌ی سال‌ها ورزش آماتوری‌ام می‌گویم. آدم باشید و دست از بچه‌بازی‌های‌تان بردارید.

دو. زیاد توی نخ داستان بلاگفا نمی‌روم. اما تکه‌ای از یادداشت علیرضا شیرازی را نقل می‌کنم و تکه‌ای از یادداشت احمد ابوالفتحی که از بلاگفا کوچ کرده به بلاگر.

علیرضا شیرازی نوشته:

… این بدین معنا نیست که اطلاعات کاربران سایت در حصر باشد که می‌دانیم آن‌ها می‌توانند همواره صفحات خود را ذخیره یا به شکل دستی در جای دیگری ذخیره کنند…

و احمد ابوالفتحی که بایگانی‌اش در بلاگفا را به همین روش منتقل کرده نوشته:

… و البته راهی که من برای انتقال آرشیو وبلاگم انتخاب کردم اصلن راه عقلانی‌ای نيست. یک کاربر که بالای دویست مطلب در بلاگفا دارد، يا باید از خير انتقال آرشیوش بگذرد يا بايد با بلاگفا کنار بيايد و در همان‌جا به کار خود ادامه دهد. هيچ يک از اين دو انتخاب قابل قبول نيست.

خدمت آقای شیرازی عرض کنم که من بیشتر از چهار سال است که کاربر بلاگر هستم، و بلاگر هم مثل بلاگفا از انتقال می‌ترسید؛ همیشه‌ی خدا. این مورد، همیشه در فهرست خواستنی‌ها بلاگر وجود داشت و هر بار که این صفحه را می‌دیدم تیک‌اش را می‌زدم. و هیچ اتفاقی نمی‌افتاد، اما بالاخره مجبور شد، چون کاربران‌اش خواستند و مجبور شد و به زودی، به امکانات بلاگر اضافه می‌شود.

پیشنهادم برای شما این است که زرنگی کنید و علاوه بر امکان گرفتن خروجی، امکان وارد کردن مطالب از سایر وبلاگ‌ها را هم فعال کنید. باور کن که همه‌ی وبلاگ‌نویس‌ها هم از بلاگر یا وردپرس راضی نیستند.

۲۰ مرداد ۱۳۸۷

لذت وبلاگ؛ یابو علفی

یابو علفی جان‌دار نجیبی است که علف می‌خورد و به تمام وظایف یک یابو عمل می‌کند. نام دیگر این موجود اسب است. جان‌دارانی هستند که علف نمی‌خورند و به برخی از وظایف یک یابو عمل می‌کنند. برای دیدن این گونه موجودات نیازی نیست به جای خاصی سفر کنید. آنها همه جا هستند. از درج تصویرشان معذورم.

» یادداشت کامل “سفر استانی ما به گیلان”.

۱۹ مرداد ۱۳۸۷

کاش که همه‌ی رویاها به اتاق خواب و آشپزخانه ختم می‌شدند

پنجشنبه، خانوادگی رفته بودیم آرایشگاه برای اصلاح*، و چیزهایی شنیدم که هنوز سرم سوت می‌کشد. اینکه هنوز آدم‌هایی هستند که صبح به صبح، فیش تلفن را می‌کنند توی کیف‌شان و می‌روند. هنوز هستند آدم‌هایی که همسران‌شان را کتک می‌زنند به خاطر چند کلام حرف زدن با مثلا مرد همسایه. این‌هایی که عرض کردم مربوط به یک مشت پیر خر متحجر نیست‌ها، یک مشت جوان مثلا تحصیل‌کرده هستند که هنوز سابقه‌ی خدمتی‌شان به 3-4 سال هم نرسیده.

رویای اتاق خواب و آشپزخانه، رویای خیلی شیرینی‌ست پیش چیزهایی که من شنیدم. متاسفم از اینکه نسل این جانوران نه تنها منقرض نشده، بلکه رو به ازدیاد است، متاسفم.

*وقت‌هایی که دوتایی‌مان –من و سیدکامیار- هپلی می‌شویم، مجبوریم خانوادگی برویم آرایشگاه، برای اینکه وقتی نوبت من می‌شود مهربان همسر، سیدکامیار را نگه می‌دارد یا می‌روند برای خرید.

۱۷ مرداد ۱۳۸۷

ببخشید که از این کار لذت می‌برم

عرض کنم خدمت شما که همیشه باید چیزی باشد برای اعتراض، یکی‌ش هم همین اشتراکات گودریه. اعتراض می‌کنند که چرا هی تیک می‌زنی؟ خب، می‌خوانم و لذت می‌برم و به اشتراک می‌گذارم، که اصلا بنا بر همین هم هست. حالا اگر خوشتان نمی‌آید، به راحتی می‌توانید از کنارشان بگذرید. تقه زدن روی next یا کلید j خیلی هم سخت نیست، هست؟ اگر هم حالت به هم می‌خورد از دیدن اشتراکات یکی مثل بنده، در Friends Setting پنهان‌ام کن یا نه بدترش اینکه از لیست تماس‌های Gmail حذف‌ام کن. اما ازم نخواه که تیک نزنم، چون لذت می‌برم از اینکه خوانده‌هایم را با دیگران شریک شوم.
» با احترام

پ.ن:
» تازه‌شم، و خداوند Mark all as read را هم آفرید، از همان آغاز عصر گودریه.

۱۰ مرداد ۱۳۸۷

دست نگه دارید دوست عزیز، سوء تفاهم پیش آمده

گویا برای خیلی از دوستان در مورد گروه بلاگر فارسی سوء تفاهم پیش آمده، چون ای‌میل زیاد می‌گیریم که “وبلاگ‌مان مشکل پیدا کرده”، “امروز بلاگر چه مرگشه؟” و یا سوالاتی از این دست. اما دیروز ای‌میلی گرفتم از بنده خدایی که می‌خواهد وبلاگی را از روی بلاگر حذف کنیم. وبلاگی که نویسنده‌ی آن، آدرس منزل و شماره تلفن این بنده خدا را در آن نوشته و خلاصه‌ش اینکه داستان، از این سری داستان‌های علمی-تخلی-افشاگری و این‌هاست.

همان‌طور که در این صفحه و در بند آخر آن توضیح داده‌ایم، گروه بلاگر فارسی هیچ ارتباطی با بلاگر اصلی ندارد، چه بسا همین روزها حال‌مان را هم بگیرند و مجبور شویم اسم‌اش را بگذاریم “باقالی فارسی”. در واقع ما هنوز هیچ راهی برای تماس با گروه اصلی پیدا نکرده‌ایم، علی‌رغم کوبیدن خودمان به در و دیوار.

flag-content-on-blogger اما حیف است توضیح ندهم در مورد اینکه می‌توانید محتوای قابل اعتراض را گزارش دهید. روی آیکن “وبلاگ پرچم‌دار” کلیک کنید. تا روی آن در همین وبلاگ کلیک نکرده‌اید و همین یک گوشه را هم ازم نگرفته‌اید عرض کنم که در نوار بالای هر وبلاگ، یکی از همین‌ها هست، مخصوص همان وبلاگ :-)

۰۶ مرداد ۱۳۸۷

اکسل یاد می‌گیرم: تغییر جهت حرکت در سلول‌ها

چون با اکسل خیلی سر و کار دارم -اما خب، رسما هیچی بلد نیستم متاسفانه- و به خاطر کارم، مجبورم اعداد زیادی را در کاربرگ‌ها مختلفی با جهت‌های مختلف وارد کنم، یکی از معضلات‌ام شده تغییر جهت در سلول‌ها بعد از تقه زدن روی Enter.

» راه اول:
در اکسل 2007 در Excel Option و در advanced می‌توانید جهت حرکت در سلول‌ها را بعد از Enter تغییر دهید، مثل تصویر زیر.

after-return-in-excel-2007 

» راه دوم:
در حالت پیش‌فرض با تقه‌ زدن روی Enter، به سلول پایین و با زدن Tab به سمت راست می‌روید.

» راه حل بهتر:
استفاده از ماکرو. خب، وقتی در طی روز بارها و بارها مجبور شوی بروی در Option تغییر موضع بدهی، اولین نتیجه‌اش کلافه‌گی‌ست. ابتدا در همان Excel Option برگه‌ی Developer را فعال کنید، تصویر زیر کمک‌تان می‌کند.

show-the-developer-tab-in-ribbon

دو تا ماکرو ساده ایجاد می‌کنم. فرض کنید جهت پیش‌فرض را تغییر نداده‌ام؛ بالا به پایین. یک ماکرو ضبط می‌کنم به نام DirectToRight و میانبری هم برایش تعیین می‌کنم؛ مثلا Ctrl+Shift+R. وقتی ضبط ماکرو شروع می‌شود، در Excel Option و در Advanced جهت را به سمت راست تغییر می‌دهم و پس از بستن Option، ماکرو را هم متوقف می‌کنم.

برای جهت بالا به پایین هم یک ماکرو به نام DirectToDown ضبط می‌کنم. از این به بعد، برای تغییر جهت به راست از ترکیب Ctrl+Shift+R و برای تغییر جهت به پایین از ترکیب Ctrl+Shift+D استفاده می‌کنم، یا اگر میانبری تعریف نکرده‌ام با ترکیب ALt+F8 پنجره‌ی ماکروها را باز می‌کنم و ماکرو مورد نظر را انتخاب و اجرا می‌کنم. کدهای نهایی چیزی‌ست شبیه به چند خط پایین، نکته‌اش این است که لزوما نباید به برنامه‌نویسی -در نرم‌افزارهای خانواده‌ی آفیس- تسلط داشته باشید تا امورات‌تان بگذرد، درباره‌ی این موضوع و کتابی که این روزها می‌خوانم بیشتر می‌نویسم.

Sub DirectToDown()
' DirectToDown Macro
Application.MoveAfterReturnDirection = xlDown
End Sub

Sub DirectToRight()
' DirectToRight Macro
Application.MoveAfterReturnDirection = xlToRight
End Sub

۰۵ مرداد ۱۳۸۷

ماشین‌باز پول‌ساز

به گمان‌تان پول‌سازترین وبلاگ‌نویس ایرانی کیست؟ علی‌رضا مجیدی؟ اگر اینطور فکر می‌کنید بهتر است مصاحبه با البرز فلاح را بخوانید که ششمین سایت پربازدید استرالیا را دارد و یک ماشین‌باز کارآفرین پول‌ساز است. از ژوئن 2006 سایت CarAdvice.com.au را راه انداخته و حالا یک کارآفرین پول‌ساز تمام عیار است.

حاشیه: این سایت عجب ایده‌ی جالبی دارد.

۰۳ مرداد ۱۳۸۷

امروزت را به پای گذشته و آینده قربانی نکن

oogway در فیلم Kunk-fu Panda، لاک‌پشت سالخورده‌ای هم هست که در واقع استاد اعظم است و مرشد بقیه، به نام Oogway، قهرمان اصلی به نظرم این لاک‌پشت است نه پاندای چاق قصه. در جایی از فیلم جمله‌ای می‌گوید که از یادم نمی‌رود. گفتم اینجا بنویسم که گاهی ببینم‌اش. بد نیست شما هم بخوانیدش.

Yesterday is history, Tomorrow is a mystery, but today is a gift.

این را در جایی می‌گوید که قهرمان داستان، نا امید، بغ کرده یک گوشه و دارد به برگشت به رستوران کوچک پدرخوانده‌اش فکر می‌کند. همین جمله سرنوشت پاندای داستان را تغییر می‌دهد.

» این یک خط را هم برای کسی می‌نویسم که بسیار دوست‌اش دارم:
هیچ وقت نگذار افسوس و حسرت گذشته و شور و دلواپسی آینده، شادی امروز را از تو دریغ کند، امروزت را دریاب.

۰۲ مرداد ۱۳۸۷

و اینگونه شد که سینما

اولین باری که رفتم سینما، برای دیدن فیلم شهر موش‌ها بود. در واقع نرفتم، برادر بزرگ‌ترم، ما خرده‌ریزه‌ها را برداشت برد میدان امام حسین، سینما مروارید -اگر اشتباه نکنم-. همان سینمایی که وسط میوه‌فروش‌ها و قصابی‌ها و ماهی فروش‌هاست –یا بود، هنوز هم هست؟-، چه شوق و ذوقی هم داشتیم. آلوده شدم، به همین راحتی.

منتها در همان سینمای کودکانه باقی ماندم، حالا هم علاقه‌ی وحشتناکی به کارتون دارم و پا بدهد و مهربان همسر چشم غره نرود، همراه ثابت سیدکامیار هستم برای دیدن هزارباره‌ی کلکسیون فحش‌های فارسی‌ش*.

دبیرستانی که شدم، هادی که بچه محل‌مان بود پایه‌ی سینمایی بود و گاهی پیمان. پیمان خوره‌تر از ما بود و پایه‌ی ثابت فیلم‌های سینما عصر جدید –با چه شوق و ذوقی تعریف می‌کرد که رفتیم عصر جدید آبلوموف دیدیم ساخته‌ی گنجاروف، و ما توی دل‌مان فحش‌اش می‌دادیم فلان‌فلان‌شده را-، منتها ما که مسیرمان نمی‌خورد به آنجا و دیدن فیلم در عصر جدید، برابر بود با رسیدن به خانه در نیمه‌شب، به جز گاه‌گداری که ناپرهیزی می‌کردیم و با پیمان پایه می‌شدیم برای عصر جدید، پاتوق‌مان لاله‌زار بود که سر راه برگشت به خانه بود. یکی از تفریحات سالم‌مان هم شمردن سینماهای خیابان لاله‌زار بود که هیچ‌وقت خدا هم دو تا شمارش مساوی نداشتیم؛ چهار سال آزگار سینماها را شمردیم و یکی نشد. یکبار یک سینما می‌شد تولیدی لباس زیر مردانه، هفته‌ی بعدش دو تا سینما در هم ادغام می‌شد و خلاصه هیچ وقت نشد که نشد.

لاله‌زار را پیاده گز می‌کردیم تا توپخانه و ناصر خسرو و سوار اتوبوس‌های دو طبقه‌ی جنگ جهانی اول می‌شدیم و دود میخوردیم تا خانه. همیشه شاکی بودم از اینکه چرا دود این اتوبوس‌ها به جای اینکه برود بیرون می‌آید داخل و یک‌راست می‌رود در حلق مسافرها.

پیمان نماینده‌ی سینمای روشنفکری بود در کلاس، و من و هادی مظهر لمپنیسم و سینمای آبگوشتی و فیلم فارسی. بعد که هادی رفت سربازی و پیمان را هم گم کردم، خودم شدم تنها و یکه و یالقوز و تب‌وتاب سینما افتاد از کله‌م، به جز گاه‌گداری که با پسرخاله‌ی مرحوم‌ام و یا وحید می‌رفتیم تماشای سینماتوگراف.

حالا هم اگر سیدکامیار بگذارد شکر خدا رفقای خوبی هستیم برای سینما رفتن، حتی اگر همین فیلم‌های در پیت سینمای زهوار در رفته‌ی ایران باشد، حتی اگر تهویه‌ی سینما خراب باشد و تمام مدت، عرق بریزیم. حتی اگر آن آقای هله‌هوله‌فروش، وسط فیلم ول کند برود و سیدکامیار کلی فحش حواله‌ی من کند به خاطر نخوردن یک شکلات اضافه‌تر، حتی.

Agent-Hugo_board_standalone_rocket* دوم مرداد 1387:
دیروز که داشت دموها و فیلم‌های یکی از بازی‌های دوبله شده -با کارتون فرق داره، و کلکسیون فحش‌ها شامل فیلم‌ها و بازی‌های دوبله شده‌ست- را نگاه می‌کرد، دقت کردم ببینم به چه چیزهایی گوش می‌دهد. به همه‌ی حرف‌های شخصیت اصلی بازی گوش می‌کرد، اما فقط فحش‌ها را تکرار می‌کرد.
لابد برای ضبط در حافظه‌ی بلندمدت و استفاده در موقع لزوم. اما اینکه بچه‌ها چطور این مواقع لزوم را پیدا می‌کنند، مانده‌ام.

۳۱ تیر ۱۳۸۷

کوچولوها آماده

0-19-433912-2 یکی از دوره‌های زبان مناسب برای بچه‌های کمتر از هفت سال، Get Ready است که در دو کتاب –هر کدام 60 درس یا گام- به همراه یک نوار کاست ارائه می‌شود. پیدا کردن کتاب و نوار سخت نیست اما کیفیت صدای ضبط شده روی نوار کاست، بیشتر شبیه صدای امواج خروشان دریاست تا سرکار خانم Felicity Hopkins.

تصور اینکه بچه‌ها در کلاس درس، زبان دیگری را همراه با حرکات موزون و خواند شعر یاد می‌گیرند جالب است، منتها نه با صدای اموج خروشان دریا. داشتم از نتایج به دست آمده‌ی جستجو نا امید می‌شدم که لینک دانلود درس‌ها را در سایت اطلاع‌رسانی تبار پیدا کردم. کیفیت‌شان خیلی خوب است، منتها برای دانلود‌شان باید کمی حوصله کنید و الگوی زیر را برای دانلود درس‌های کتاب یک و دو دنبال کنید.

کتاب شماره‌ی یک:

http://www.tabaar.com/media/files/archive37a/001.mp3

کتاب شماره‌ی دو:

http://www.tabaar.com/media/files/archive38a/M38001.mp3

اما حتما به دنبال این نباشید که شماره‌ی 1 را بکنید 2 و درس بعدی نصیب‌تان شود. ممکن است هر تکه، شامل دو یا سه درس باشد، به نگاه به صفحه‌ی مربوط به هر کدام، می‌توانید شماره‌ی مناسب را پیدا کنید.

حوصله‌اش را ندارید که کمی وقت برای فرزند دلبندتان که گاهی نیز فریادتان را به آسمان بلند می‌کند بگذارید؟ خب، عیبی ندارد. صداهای کتاب اول و صداهای کتاب دوم را دانلود بفرمایید، یک‌جا. تقریبا حجم هر کدام 16MB است.
یادتان هم باشد که یکی طلب من که با اینترنت ذاغارت اهدایی وزیر محترم ارتباطات و فناوری، از قرار حداکثر 4.5 کیلوبایت دانلود مفید در ثانیه –که طبق فرمایشات ایشان و شرکای‌شان در وزارت فخیمه‌ی ارتباطات از سر من و شما هم زیاد است و این موهبتی‌ست که در دولت نهم نصیب ملت شده- دانلود کردم.

۳۰ تیر ۱۳۸۷

سینما رفتن به سبک بچه‌ها

dayrezangi پیمان از اولین تجربه‌ی سینمایی یسنا نوشته و اینکه شب نسبتا آرامی را سپری کرده‌اند. ما هم جمعه شب مهمان همان سینما بودیم با همان فیلم، اصلا به اصرار سیدکامیار رفته بودیم آنجا، چون نازنین می‌رود سینما و نازنین کیست؟ دختر شیطان -و کمی تا قسمتی آب زیر کاه- همسایه که یک سال از سیدکامیار بزرگتر است.

سیدکامیار و سروش –دو یار غار و همکلاس مهد کودک- در سینما همدیگر را دیدند –اینکه چطور در آن تاریکی، آن هم وقتی ما این طرف سالن هستیم و آن‌ها ان طرف سالن، همدیگر را پیدا کردند بماند، لابد چه می‌کنه این تله‌پاتی-، و بازی شروع شد، از پله‌ها پایین می‌رفتند و بالا می‌آمدند و هر پنج دقیقه یکبار همدیگر را گم می‌کردند.

سیدکامیار از این طرف سالن داد می‌زد: سرووووش، و سروش از آن طرف: کامیاااااار، و داد و فریاد ادامه داشت تا وقتی که همدیگر را پیدا می‌کردند و دوباره می‌دویدند، دنبال هم. و خلاصه این قصه ادامه داشت، حتی تمام آن پانزده دقیقه‌ای که –همگام با مهربان همسر- بالای پله‌ها و کنار درب خروجی، ایستاده بودیم و معجونی از بازیگوشی بچه‌ها و بازی خوب باران کوثری –را در فیلمی نه چندان خوب- تماشا می‌کردیم.

» پسربچه‌دارها درک می‌کنند که وقتی می‌گویم ما دو سالی بود که سینما نمی‌رفتیم یعنی چه.