۰۹ شهریور ۱۳۸۶

به قول شاعر که می‌...د

"از مک‌دونالد خوردن اینجا دلم گرفت/ شامی کباب و کشک بادمجان‌ام آرزوست".
پ‌ن:
راستش، من هم در ایران زندگی می‌کنم، اما فقط می‌خواستم یادم بماند که تفاوت فرمودن و ر...ن در شاعری، سه تا نقطه‌ی ناقابل است. چطور؟ عرض می‌کنم. همه‌اش، تفاوت "می‌فرماید" است با "می...د" در عنوان همین مطلب. حالا چرا؟ برای اینکه هیچ‌وقت به خودم جرات ندهم در کاری وارد شوم که نه توان‌اش را دارم، نه استعدادش.
این بود یکی از عوارض اجباری گوش کردن ترانه‌های دامبولی سرویس‌های شهرک :-)

بازگشت دامنه‌ی مسروقه

بالاخره بعد از تلاش چند روزه‌ی تیم ایرانی و محبوب پرشین‌تولز، دامنه‌ی هک نشده‌ی دات‌کام، از چنگال به شدت پلید و کمی تا قسمتی کثیف هکرهای ناشناخته درآمد و به آغوش میهن اسلامی بازگشت. ضمن تبریک این واقعیت تلخ، به اطلاع می‌رساند به زودی، جزییات چگونگی عملیات بازپس‌گیری دامنه‌ی هک نشده به اطلاع عموم علاقه‌مندان خواهد رسید.
» خبرگزاری باقالی‌نیوز و شرکا

۰۶ شهریور ۱۳۸۶

نگارش

- اگر نامه‌ی نوشته شده، پاسخ به نامه‌ی وارده یا استعلام ارسالی مخاطب است، مقدمه با "بازگشت به..."، "در پاسخ به..." و گاهی با ترکیب "عطف به..." شروع می‌شود؛ به‌طور مثال: "بازگشت به نامه‌ی شماره‌ی... مورخ... به اطلاع می‌رساند."

ترکیب "عطف به..." در اصل در آغاز نامه‌ای که با هدف اصلاح، تکمیل یا توضیح نامه‌ی قبلی نوشته شده است می‌آید؛ به‌طور مثال نامه‌ای در توضیح یا تصحیح نامه‌ای که قبلا به مخاطب نوشته‌ایم، می‌نویسیم و برای اینکه او را متوجه نامه‌ی قبلی کنیم مقدمه را با عطف به نامه‌ی شماره‌ی... (شماره‌ی نامه‌ی قبلی) آغاز می‌کنیم.
بنابراین صحیح آن است که، نامه‌هایی که در پاسخ به نامه‌های دریافتی نوشته می‌شود فقط با عبارت‌های "بازگشت به..." و "در پاسخ به..." آغاز شود. اگر قصد پیگیری نامه‌ای را داریم که قبلا برای مخاطب فرستاده‌ایم، اما به هر دلیل پاسخ آن را دریافت نکرده‌ایم یا مخاطب در ارسال آن تاخیر کرده، نامه با "پیرو..." آغاز می‌شود.

» منبع: آیین نگارش اداری، جمشید غلامی‌نهاد

فرهنگ سازمانی

1- الگوی عمومی رفتارها، باورها و تلقی‌های مشترک و جمعی، و ارزش‌هایی که اکثر اعضای سازمان در آن‌ها سهیم و شریک‌اند.
2- سلسله مفاهیم مشترک، باورهای یکسان، نمادها و آداب و رسومی که در طول زمان شکل گرفته‌اند و موجب انسجام و همبستگی گروهی در سازمان شده‌اند.

» نکته:
برای درک درست فرهنگ سازمانی، باید آن‌قدر به سازمان نزدیک باشیم که ظرایف فرهنگی را به درستی دریابیم و آن‌قدر از آن دور باشیم که بتوانیم همه‌ی جوانب آن را همچون نظاره‌گری خارجی حس و درک کنیم.

بش‌شانسی امیر

این امیر خان قلعه‌نوعی هم واقعا آدم بش‌شانسی‌ست، عدل همین روزها که گند زده با تیم‌داری و مربی‌گری‌ش و تیم به آن خوبی را حیف و میل کرده، بقیه‌ی ورزش‌هایی که دستی هم در توپ و تور دارند، زرت و زرت می‌برند، هی اول می‌شوند، هی مایه‌ی افتخار ملت و رئیس‌جمهور محبوب قلب‌ها می‌شوند، و هی می‌خورد توی سر امیر بی‌نوای فوتبال. مگر بش‌شانسی از این بزرگتر هم داریم؟
» بش‌شانسی یعنی چه؟

۰۵ شهریور ۱۳۸۶

دامنه‌ی شخصی روی بلاگر

قبلا یکی دو باری درباره‌ی دامنه‌ی شخصی روی بلاگر نوشته‌ام و اینکه هر چه زدم به در بسته خورد، اما انتقال بلاگچین روی بلاگر، دوباره ویرم گرفت و دست به کار شدم -البته به کمک بچه‌های خوب پرشین‌تولز به سرکردگی آقا احسان-. و فعلا منتظرم ببینم بالاخره تکلیف این dns مجعول گوگل معلوم می‌شود یا خیر.

اما غرض چیز دیگری بود:
اگر دامنه‌ای دارید و dnsها هم میزان است و cnameها هم تعریف شده، به جای اینکه همان اول بروید و در تنظیمات بلاگر دستکاری کنید، از طریق خط فرمان -از منوی استارت در کادر محاوره‌ای run-، دامنه‌تان را پینگ کنید، به این شکل:

ping www.YourDoamin.com

اگر چیزهایی شبیه به این‌ها دیدید، بدانید و آگاه باشید که تغییرات انجام شده و با خیال راحت بروید در تنظیمات بلاگر و خودتان را راحت کنید.

Pinging ghs.l.google.com [64.233.179.121] with 32 bytes of data:
Reply from 64.233.179.121: bytes=32 time=93ms TTL=245
Reply from 64.233.179.121: bytes=32 time=111ms TTL=245
Reply from 64.233.179.121: bytes=32 time=116ms TTL=245
Reply from 64.233.179.121: bytes=32 time=116ms TTL=245

در غیر این صورت، پنجره را ببندید و از کامپیوتر مورد نظر دور شوید :-)
» منبع

» پ‌ن:
1- خوب شد کسی صدایش را درنیاورد، بدینوسیله اصلاح می‌کنم.
2- اگر حوصله‌تان نمی‌کشد که بروید و از منوی استارت، کادر محاوره‌ای run‌ را باز کنید و بنویسید cmd تا خط فرمان را جرا کنید و تازه، بنویسید ping مای دامین، روی دسکتاپ، راست کلیک کنید و پس از انتخاب shortcut، عبارت زیر را در آن بنویسید. به جای عبارت YourDomain، دامنه‌ی مورد نظرتان را بنویسید.

cmd /k ping www.YourDomain.com

3- حالا هی بروید رویش کلیک کنید، کانتر که نمی‌اندازد که.

عضو می‌شوید یا اعضا؟

برنامه‌ی هفت‌تایی‌ها، دوم مرداد 86
"من هم دلم می‌خواد اعضا بشم". مجریان نه چندان محترم و شنوندگان محترم این برنامه رابه‌راه از این جمله استفاده می‌کردند. لابد منظورشان این بوده "من هم دلم می‌خواد عضو بشم"، لابد... کسی چه می‌داند.
انتظار ندارید که آدم‌هایی که رابه‌راه، دری‌وری بار هم می‌کنند آدم‌های محترمی باشند، دارید؟

عجب دهلی زدم!

» متن کامل‌اش در سیاورشن بخوانید.

۰۴ شهریور ۱۳۸۶

اتاق سیگار

امروز قرار شد که نامه‌ای بنویسیم برای اینکه کمک‌مان کنند تا از بوی گند سیگار حضرات سیگاری اداره‌مان -ملقب به خوک‌های کثیف- راحت شویم، وظیفه‌ی بس خطیر نوشتن نامه را هم انداختند کول بنده. تکه‌ای‌ش را که خوش‌ام آمد اما رئیس‌ام گفت حذف‌اش کنم این بود:

البته ما از این روح مهمان‌نوازی‌شان که به میهمانی استنشاق رایگان دخانیات دعوت‌مان می‌کنند سپاسگزاریم، اما باید توجه داشت که ایده‌ی اولیه‌ی ایجاد چنین اتاقی، این بود که بوی سیگار، موجب آزار سایر همکاران نشود.

» حیف شد، خیلی! این را هم اینجا نوشتم تا هم سوزش ناشی از خط خوردن‌اش کم شود -رفع که نمی‌شود جان شما- و هم لال از دنیا نروم یک موقع.

۰۳ شهریور ۱۳۸۶

گوش راست من رو ندیدی؟

یکی از بچه‌ها تعریف می‌کرد که آرایشگر شهرک، موهای طرف راست سرش را بیشتر کوتاه می‌کند تا سمت چپ. چرا؟ دلیل علمی:
خب، تلویزیون آرایشگاه در سمت چپ مشتری قرار دارد و وقتی حضرت آرایشگر می‌رسد به سمت راست مشتری، حواس‌اش می‌رود به تلویزیون و قیچی می‌کند، قیچی می‌کند، قیچی می‌کند... نامرد!

» نتیجه‌ی علمی-تخیلی-اخلاقی:
خداوند منان را شاکریم که حضرت آرایشگر، خیلی هم جوگیر نمی‌شود هنگام تماشای تلویزیون، وگرنه یحتمل تا حالا شده بودیم اولین شهرکی که اکثر افراد ذکور آن گوش راست ندارند.

۰۱ شهریور ۱۳۸۶

اخلاق کار

Work Ethics
ارزش‌های جدید در باورهای اساسی و هنجارهای نیروی انسانی که بر اثر تغییر در ترکیب نیروی کار ایجاد می‌شوند. اخلاق، جمع خلق و خو، طبیعت و سرشت انسانی‌ست و در اینجا، به مفاهیمی کارکردی مثل وقت‌شناسی، اطلاعات در سازمان، امانت‌داری، تلاش، صرفه‌جویی و پشتکار اشاره دارد.

» چرا مهم است؟
به این دلیل که نیروی کار، با مجموعه‌ی ارزش‌هایش جهت خدمت‌دهی در سازمان به کار گرفته می‌شود. لذا، استفاده از یک برنامه‌ریزی مناسب، جهت انطباق ارزش‌های نیروی کار با مفاهیم سازمان، ضروری‌ست.

» برنامه‌ریزی نیروی انسانی، سیدجوادین، ص 7 و 8

تنبیه

در هنگام تعیین مجازات و اعمال آن، سرپرست باید به فرد تنبیه شده بفهماند که عمل وی مورد قضاوت قرار گرفته نه شخص وی، و منظور از مجازات، اصلاح رفتار نامطلوب فرد است نه توهین به او یا تحقیرش.
بعد از اینکه فرد خاطی به خاطر تخلفی که مرتکب گردیده تنبیه شد، سرپرست باید -باید- موضوع را خاتمه یافته تلقی نماید و رفتاری عادی با او در پیش گیرد.

۲۹ مرداد ۱۳۸۶

پابرهنه‌ی برخط

راستش، حدود سه سال گذشته از رو‌زی که اینجا اسم‌اش شد پابرهنه‌ی برخط. می‌خواستم به خاطر شرایط ابلهانه‌ی این روزهای قیلطرینگ عوض‌اش کنم اما خب، انگاری نمی‌شود. به هر حال، شخصیت‌های مجازی هم تکه‌هایی از خود ما هستند -گیرم تکه‌های دروغ‌گوی وجودمان-، بخشی از خاطرات‌مان هستند و بخشی از تغییرات‌مان، برای همین هم برش گرداندم، به اسم خودش.

یک چیزی که همان سه سال پیش باید می‌نوشتم این بود که چرا پابرهنه‌ی برخط، اما ننوشتم. راستی چرا؟ مگر اسم قحط بود؟

راستش، ما همه یک جورهایی برخط‌ایم، حالا بگذریم از اینکه ماهایی که داخل ایرانیم اکثر اوقات به این خط لعنتی آویزان‌ایم تا روی آن باشیم، حالا یا روی آن یا آویزان به آن، برخط‌ایم. اما با اینکه برخط‌ایم، مهم‌ترین ابزار‌های استفاده از آن را نداریم، یک روز قیلطر می‌شویم، یک روز که قیلطر نیستیم، سایت دلخواه‌مان قیلطر می‌شود. انگاری برای راه رفتن کفش نداشته باشی، راه می‌روی اما، سخت است. این‌طوری شد که ما به شهر آمدیم و اینجا اسم‌اش شد پابرهنه‌ی برخط، خلاص.

حالا ما چه کنیم که اگر خدای نکرده به‌ت لینک دادیم قیلطر نشویم.
بهترین کار همان لینک ندادن است، شما که نخوانید، می‌روم پی کارم و همه راحت می‌شویم، همین. اما اسم‌ام را که می‌دانید؛ سید یوسف منیری. می‌توانید از همین اسم استفاده کنید یا هر اسم دیگری که راحت هستید، البته به شرطی که راحتی شما به ناراحتی بنده ختم نشود :-)

حالا یک مشت سوال جدی: چند وقت است اینجا را می‌خوانید؟ چرا؟ چه شد که خواننده‌ی اینجا شدید؟ آیا شده که مطالب اینجا به دردتان بخورد و به کارتان بیاید؟ آیا اصلا چیز خوبی هم در اینجا می‌بینید یا نه؟ چه چیز خوبی؟ یعنی چه چیزهایی از اینجا به نظرتان خوب بوده که می‌ارزد زمانش را زیاد کنیم. اصلا ارزش‌اش را دارد که باز هم بنویسم؟ درش را تخته کنم یا نه؟
1- این بحث نوشتن یا ننوشتن، گیری‌ست که همه‌ی آنهایی که به صورت آماتور شروع می‌کنند و آماتور هم می‌مانند دارند، یکی‌ش خودم. به نظر خودم حیف است وقت شما را و خودم را بگیرم، و اگر نظرات هم این را تایید کند، خب... درش را می‌بندم و مزاحم نمی‌شوم، همین.
2- قرار نبود این نوشته این طوری باشد که حالا شده. آن چند خطی که نوشته شد و خط خورد و می‌بینید خودش گویاست، نیست؟

سوهان روح

ابزار ذهن ما، وقتی شرایط به وجود آورنده‌شان از بین برود، سوهان روح‌مان می‌شوند.
» هانری برگسون

مربی خوب

مربی خوب، کسی‌ست که با انتقادات سازنده و موثر، ارشاد، مشاوره و پیشنهادات سودمند، کارآموز را رهبری نموده، موجبات رشد فکری و شغلی او را فراهم کند.
» مدیریت منابع انسانی، دکتر سعادت

حیوانات این سوی نرده

مشهد که بودیم، سری هم زدیم به باغ وحش وکیل‌آباد که سیدکامیار هم چند تایی حیوان ببیند که البته وسط‌اش گرفت خوابید و هیچی به هیچی. اما حیوانات این سوی نرده خوف‌انگیزتر از آن طرفی‌ها بودند؛ حیوانات دو پایی که برای سرگرمی و دیدن حیوانات آن سوی نرده آمده بودند باغ وحش، اما از هیچ گونه وحشی‌گری برای اذیت و آزار آن طرفی‌ها کوتاهی نمی‌کردند؛ از پرتاب پلاستیک مچاله شده برای جلب توجه سگ‌های بی‌نوا تا تولید انواع صداهای ناهنجار، فقط نمی‌دانم توجه آن طرفی‌ها را جلب کردند یا نه. و نمی‌دانم آیا آن طرفی‌ها که پول بلیط هم نمی‌دهند برای تماشای حیوانات این طرفی، به‌شان خوش می‌گذرد از دیدن این حیوانات دو پای مسخره یا نه.

آیا اصلا بررسی شده که چرا فیل باغ وحش مرد؟ شاید از دست این طرفی‌ها دق کرده باشد.

شاید بی‌تحرکی و حالت‌های شبه‌افسردگی آن طرفی‌ها به خاطر دیدن هر روزه‌ی یک مشت حیوان دو پای احمق باشد، کسی چه می‌داند.

۲۸ مرداد ۱۳۸۶

چرا وزیر رفت؟

آماری كه توسط رئيس‌جمهور و وزير معزول نفت عنوان شده است حاكی از پيشرفت در عرصه‌ی نفت و گاز در دولت نهم است. اكنون با تغيير وزير نفت با دو گمانه‌ مواجه هستيم. گمانه اول اين است كه آمارهای ارائه شده غلط بوده است كه بعيد می‌‌دانم رئيس‌جمهور به آن معترف شود، در غير اين صورت دليل كارشناسی برای اين تغيير وجود ندارد.
» بخشی از مصاحبه‌ی ولی‌الله شجاع‌پوریان با هفته‌نامه‌ی شهروند امروز درباره‌ی دلایل برکناری -و نه آنچنانکه که نمایش داده شد استعفا- وزیر سابق نفت. متن کامل مصاحبه

آدم‌های مهم چقدر زود سابق و اسبق و معزول می‌شوند. قضیه‌ی مشاور را هم که می‌دانید، گذاشته‌اندش جایی که دیگر گذرش هم به وزارت‌خانه نمی‌افتد.

با هم از روی فیل رد می‌شویم

گول عنوان‌اش را نخورید، این، یک کپی دست چندم از یادداشت نیماست: فیل را فراموش کنید. فقط اینکه چند تایی ای‌میل از دوستان داشتم که عکس‌های یادداشت نیما دیده نمی‌شوند.
جریان‌اش هم این است که به کمک افزونه‌ی foxyproxy، نرم‌افزار اولتراسرف را برای فایرفاکس طوری تنظیم می‌کنیم که سایت‌های قیلطر شده را به طور خودکار شناسایی و با اولتراسرف بازشان کند. فقط به ترتیب عکس‌ها عمل کنید، همین.
» آدرس تصاویر
» دانلود تصاویر به همراه اولتراسرف

یک چیزی هم اضافه کنم و بروم. جمله‌ی معروف "دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد" معرف حضور همه هست. اما ممکن است همه‌ی ISPها در املای درست همین جمله‌ی غلط هم اتفاق نظر نداشته باشند. پیشنهاد: اول یک سایت قیلطر شده را باز کنید و بعد با کپی-پیست که ما ایرانی‌ها درش مهارت فوق‌العاده‌مان را بارها نشان داده‌ایم تکه‌ای از آن را در کادر مربوطه وارد کنید.
مشکل: که ممکن است مثل من دچارش شوید؛ به خاطر تفاوت در "نمیباشد" بعضی صفحات باز می‌شد و بعضی باز نمی‌شد. من از این تکه استفاده کردم: "این سایت امکان پذیر"، و با کمال تعجب مشکل رفع شد.
زیاده عرضی نیست :-)

۲۷ مرداد ۱۳۸۶

قفس

وقتی افتادی توی قفس، از متن دور می‌شوی. می‌روی به حاشیه، رانده می‌شوی به عقب و می‌شوی بخشی از پس زمینه. ممکن است گاهی تو پر رنگ‌تر شوی از قفس‌ات اما هیچ وقت نمی‌توانی کنار بزنی‌ش، چون، اینجا قفس اصل است. گذر زمان هم این چیزها را تغییر نمی‌دهد، قفس همیشه قفس است. عکس اول برای دهم بهمن 1384 است؛راسته‌ی پرنده‌فروش‌های چهارراه مولوی، و دومی مربوط به باغ وحش وکیل‌آباد مشهد است؛ سه‌شنبه بیست‌وسوم مرداد 1386.

از کرامات آقای گزارشگر

مسابقه‌ی فوتبال استقلال اهواز و استقلال تهران- دقیقه‌ی 71. آقای گزارشگر:
- منتظری -بازیکن استقلال تهران-، در این بیست دقیقه‌ای که از ابتدای نیمه‌ی دوم به میدان آمده، خیلی خوب بازی کرده.
» چی بگم والله...

۲۱ مرداد ۱۳۸۶

مرخصم؟

برای چند روزی نیستم. می‌رویم مشهد، زیارت و از این قرتی‌بازی‌ها :-)
گفتم بنویسم اگر کاری داشتید و ای‌میل زدید و جواب نگرفتید، فحش ندهید.

» نه که حالا که همینجا هستی، ای‌میل جواب می‌دهی.

وبلاگ، جگر زلیخا نیست

» چند وقتی‌ست که حاجی واشنگتن، کلینیک مجازی‌اش را راه انداخته و انصافا، درباره‌ی خوب چیزهایی هم می‌نویسد؛ درباره‌ی درد مشترک. اما نه روی وبلاگ اصلی؛ که برایش وبلاگ جداگانه‌ای راه انداخته.
» یادداشت‌های آقا کوروش علیانی هم که قرار بود با موضوع نگارش پنج‌شنبه‌ها در روزنامه‌ی شرق چاپ شود، حالا وبلاگی شده، اما این یکی هم در وبلاگی جداگانه.

یک پرسش کوچولو دارم. چرا؟ مگر نه اینکه نویسنده‌ی مطالب یک نفر است و جنس مطالب هم وبلاگی. پس چرا جدایشان می‌کنید؟ این طوری، فقط مطالب خوب را به باد فنا می‌دهید، وقت خواننده را هم همین‌طور.

» این معضل را اضافه کنید به روزنوشت‌های جدا از وبلاگ با آن توجیه مکش‌مرگ ما؛ که چون جنس روزنوشت از جنس مطالب وبلاگ جداست پس می‌گذاریم‌شان یک جای دیگر. خب ننویسیدشان، که هم شما راحت شوید هم دیگران.

دسته‌بندی، برچسب -یا هر عنوان دیگری که دلتان بخواهد- برای همین کارهاست. هم مطالب بهتر ایندکس می‌شود و بهتر پیدا و هم بهتر خوانده می‌شود، مگر نه اینکه نوشته‌اید تا بخوانند و نظر بدهند.  هر طور می‌نویسید بنویسید، اما وبلاگ‌تان را مثل جگر زلیخا تکه‌تکه نکنید.

کار به سبک ایرانی

کار کردن به سبک ایرانی، حتی می‌تواند این باشد که در زمستان، دنبال ایزوگام کردن پشت بام‌ها هستیم و در گرما و شرجی مرداد، دنبال درست کردن پست برق. نتیجه‌ش هم این می‌شود که زمستان‌ها، از سقف به جای چکه، آب مثل سیل می‌خروشد -عجب حرف چرتی زدم- و در تابستان، قطعی برق داریم این هوا.
» خوبی هم دارد؟ بله. خوبی‌ش این است که این همه فحش خوار/خار مادر که ما این همه سال طول کشیده تا یاد گرفتیم، در کوله‌بار تجربه‌مان نمی‌ماند و مصرف می‌شود، تازه، نه هدر می‌رود نه جای دور.

۱۸ مرداد ۱۳۸۶

حرف‌های کودکانه- شماره‌ی دو

"ارتقال" به جای "پرتقال".
"قرقان" به جای "قران".
"هيش" به جای "شيش".
"سبنت" به جای "سون؛ هفت".
"پن" به جای "تن؛ ده".
"شيرکاکو" به جای "شيرکاکائو".
"کبوت" به جای "مرد عنکبوتی".
"نویسیدم" به جای "نوشتم".
"پاخم درد می‌کنه" به جای "پام درد مي‌کنه".
"اشکالش نداره" به جای "اشکالي نداره". این جمله را وقتی به کار می‌برد که گندی می‌زند و مثلا می‌خواهد قضیه را ماست‌مالی کند.
"شامپود" به جای "شامپو".
"خلق" به جای "حلق". دود می‌ره تو خلقم.
"برای چرا" به جای "برای چی".

"گوش‌هام ترسيد". وقتی که صدای بلندی می‌شنود.
"آقای مامان". این را وقتی که خیلی جدی با مادرش صحبت می‌کند می‌گوید.

حرف‌های گنده گنده:
- از معلم کلاس زبان خوش‌اش نمی‌آيد. وقتی ازش پرسیدم چرا، گفت که همه‌ش داد می‌زنه. معلوم شد که معلم بنده خدا، برای اینکه از پس زبان این وروجک‌ها و شیطنت‌هاشان بربیاید، مجبور است صدایش را بالا ببرد و نتیجه‌ش این می‌شود که این جوجه می‌گفت.
- وقت‌هایی که دوست دارد چیزی را داشته باشد می‌آید روی شکم گنده‌ی من می‌نشیند و می‌گوید "خوشت میاد من این رو داشته باشم؟".

» توضیح: این‌جور گویش‌ها، خیلی زود اصلاح می‌شود و بچه‌ها خیلی زود کلمات درست را جایگزین غلط‌ها می‌کنند. سید کامیار دیگر به "قطار" نمی‌گوید "گطار" و همین الان که دارم این‌ها را تایپ می‌کنم، به "تن" هم نمی‌گوید "پن". این را نوشتم که نگرانی حسن رفع شود :-)
کاشکی ما بزرگ‌ترها هم مثل کوچک‌ترها خیلی زود اشتباهات‌مان را اصلاح می‌کردیم، کاش...
» حرف‌ها کودکانه- شماره‌ی یک

حرف و فکر

دهانی که مثل توپخانه کار می‌کند، فرصتی به مغز برای تفکر نمی‌دهد.
» منبعی که نخواست نامش فاش شود.

۱۷ مرداد ۱۳۸۶

لاش‌ترانت

موجودی که مثل لاشخور، مدام در اینترانت پرسه می‌زند، صبح تا شام.
» این نوشتار خُرد است. با گسترش آن کلا کمک کنید.

۱۶ مرداد ۱۳۸۶

گانون

چطوری‌ست که یک نفر به خاطر یک "نمنه"، می‌رود زندان و حبس می‌کشد و آواره می‌شود از کشورش، اما یک نفر دیگر در رادیوی جوان، هر روز قانون را می‌گوید "گانون" و کک کسی هم نمی‌گزد؟ تازه، ملت هم کلی دل‌ضعفه می‌روند براش، برای حرف زدن‌اش و اجرای چنین و چنان‌اش.
چطوری‌ست که یک نفر که متهم است به انحرافات نادخ جنسی و هم‌جنس‌گرایی، در سایت خودش شعرهاش را می‌نویسد و سایت‌اش هم قیلطر نیست، اما یک روزنامه به چه عریض و طویلی به خاطر مصاحبه با همان آدم، می‌رود زیر تیغ توقیف و تعطیل می‌شود، هان؟

۱۵ مرداد ۱۳۸۶

دلتنگی وبلاگی

تا حالا شده برای وبلاگ‌هایی که چند وقتی‌ست سوت و کور شده‌اند دل‌تان تنگ شود؟ چرا؟ برای آدم‌های پشت وبلاگ چی؟ دل‌تان تنگ یادداشت‌هاست یا...
بگذریم، روزی روزگاری، مسعود برجیان، آشپزباشی، پویان -که قیلطر هم شده-...

مراسم خداحافظی بلاگرولینگ؟

بعید می‌دانم حتی با این راه حل مختصر و مفید هم بلاگرولینگ از وبلاگستان فارسی حذف شود، مثل پیکان که با ایرانی جماعت گره خورده. اما این کار علاوه بر راحتی اطلاع از به‌روز شدن‌ها، خیلی راحت لیست وبلاگ‌هایی را که دیگران می‌خوانند در اختیار دیگران می‌گذارد. وردپرسی‌ها هم حتما یک حساب گوگل دارند اگر نمی‌شود از جاوا اسکریپت استفاده کرد. می‌شود به راحتی آب خوردن، یک صفحه در google pages درست کرد و کد جاوا را گذاشت آن‌جا و لینک صفحه را در وبلاگ.
» مثل این صفحه
فعلا که همه‌ی وبلاگ‌ها را فهرست کرده و من منتظرم ببینم اولین تغییرش چیست :-)

۱۴ مرداد ۱۳۸۶

ویژگی‌های سیستم حقوق و دستمزد مناسب

1- برای امرار معاش کافی باشد.
2- ایجاد انگیزه نماید و باعث تشویق کارکنان به عملکرد بهتر شود.
3- اقتصادی و موثر باشد. یعنی با توان مالی سازمان و توانایی‌ها و مهارت‌های کارکنان متناسب باشد.
4- سازمان را قادر سازد تا با سازمان‌های دیگر رقابت کند.
5- منطقی باشد.
6- منصفانه و عادلانه باشد. اول اینکه حقوق یا دستمزد، متناسب با تخصص، مهارت و تجربه و سابقه‌ی کار افراد تعیین شود و دوم اینکه، ضوابط و شرایط برای اعطای آن‌ها یکسان باشد. عادلانه بودن حقوق، در مقبولیت و پذیرش آن و هم‌چنین در ایجاد رضایت شغلی موثر باشد.
» منبع: مدیریت منابع انسانی، دکتر اسفندیار سعادت

رای من به محمود احمدی‌نژاد

انتخاب آقای محمود احمدی‌نژاد اگر در هنگام خواب و غفلت آقای کروبی اتفاق افتاده باشد چنان که گفته آمده، یا اگر با «بداخلاقی‌های انتخاباتی» همراه بوده باشد چنان که آقای خاتمی گفته، اگر چنان بوده باشد که آقای هاشمی را گله‌مند کرد، یا چنان که سردار ذوالقدر گفت حاصل عملیاتی «پیچیده»، یا اگر مطابق نظر آیت‌الله مصباح یزدی، دعاها و ندبه‌های مردم کار خود را کرده باشد، به هر حال به نظرم موهبتی نامنتظر بود. آیتی بود؛ مانند نشانه‌ای که به گمشده‌گان ره نماید و نجاتشان دهد. فرض کنیم که الان آن کس که من به او رای دادم -دکتر معین- انتخاب شده بود، تصور کنید چه جامعه‌ی شلوغ و گرفتاری داشتیم. از همه می‌گذرم، مگر آقای جواد لاریجانی جرات داشت این حرف‌ها را بزند و روزنامه‌ها همه چاپ کنند. وزیران می‌توانستند به صفت‌های تفضیلی برای شرح کارهای خود نزدیک شوند، چه رسد به صفت‌های عالی، آن هم هر روز. گرچه که دانشجویان امروزه روز هم به بندند، اما این کجا و هجده تیر کجا. گیرم چند روشنفکر -یا حتی روشنفکرنما- و عده‌ای از نسوان احساس بهتری از زندگی پیدا می‌کردند، اما کجا چنین نشاطی برپا بود که امروز هست. از خود می‌توان پرسید دکتر معین به این شوخی و شیرینی سخن می‌گوید که آقای احمدی‌نژاد.
» متن کامل رای من به محمود احمدی‌نژاد، به قلم مسعود بهنود در روزنامه‌ی شرق، امروز 14 مرداد 1386

۱۳ مرداد ۱۳۸۶

اسطقس

در توضیح یک جفت دست چسبناک نوشتم "است‌وقرص" که با توضیح دوستان متوجه شدم اشتباه است و درست‌اش، اسطقس است. حالا معنی اسطقس چیست؟
اسطقس [معر، محر، یو، عنصر و اصل]
1- مایه، ماده، اصل هر چیز، ماده‌ی نخستین در آفرینش، هیولی
2- عنصرهای چهارگانه؛ آب، خاک، باد و آتش
» منبع: فرهنگ فارسی دکتر معین
حالا اینکه این کلمه چطوری پاش باز شده به گزارش فوتبال، خدا می‌داند و آن کسی که اولین بار، دهنش را باز کرد و گفت. خلاصه چه می‌کنه این بازیکن اسطقس‌دار چغر :-)

۱۲ مرداد ۱۳۸۶

مصداق واقعی قیر و قیف

عرض کنم خدمت شما که پروژه‌ی خرید لپ‌تاپ قسطی که با پیمان هوا کرده بودیم بالاخره چند وقتی‌ست به بهره‌برداری رسیده، اما آخر قیر و قیف‌های عالم بود. چطوری؟ عرض می‌کنم.

یک روز مدارک ناقص بود نمی‌رفتیم. وقتی می‌رفتیم بانک تعطیل بود. یک روز بانک بود، من بودم، پیمان نبود. من و پیمان بودیم، بانک هم بود، منتها مسوولش نبود. همه بودیم، حتی مسوولش، ولی فرم وام تمام شده بود. بالاخره یک روز که من و مدارک پیمان بودیم -خود پیمان نبود- و بانک و مسوول اعتبارات هم بودند، سیستم قطع شد. قیر و قیفی بود خلاصه.

۱۱ مرداد ۱۳۸۶

خوشمزه و نمایش لینک‌ها در وبلاگ

چون یکی دو بار دوستان پرسیده‌اند، من یک راه حل ت..می-تخیلی بلدم که می‌نویسم شاید به کارتان بیاید. می‌شود از page element خود بلاگر و فید خوشمزه برای نمایش استفاده کرد. اما هم این آیتم در بلاگر خیلی مسخره است و هم خوشمزه قیلطر، پس جواب نمی‌دهد. من از امکانات فیدبرنر استفاده کرده‌ام برای نمایش لینک‌ها که باز هم به دلیل قیلطر خوشمزه جواب نمی‌دهد.
اما راه حل مسخره‌ی من، از گوگل‌ریدر استفاده کنید، یعنی فید خوشمزه را بدهید گوگل‌ریدر و بعد، از خروجی‌اش هم می‌توانید به صورت مستقیم در page element بلاگر استفاده کنید و هم بدهیدش به فیدبرنر. راه مسخره‌ای‌ست؟ می‌دانم. اما خب، این‌هم راهی‌ست.
اما راه بهتری هم هست؛ گور بابای خوشمزه. بروید سراغ یک سایت دیگر، مثل این یکی که حمید آقای گزیر معرفی کرده.

دانلود راحت از یوتیوب

عرض کنم خدمت شما که راه‌های زیادی هست برای رسیدن به خدا دانلود از یوتیوب، اما حیف‌ام آمد یک افزونه‌ی مفید فایرفاکس را معرفی نکنم. افزونه‌ی unplug، کار دانلود از یوتیوب و گوگل ویدیو را خیلی راحت‌تر از نمونه‌های مشابه انجام می‌دهد. فرض کنید بعد از خواندن مطلب حاجی واشنگتن، می‌خواهید یکی از ویدیوهای اولین برنامه‌ی حاجی تی‌وی را دانلود کنید، کافی‌ست در صفحه‌ی ویدیو، روی آیکن unplug و سپس، روی آیکن ذخیره کلیک کنید، همین.

۱۰ مرداد ۱۳۸۶

بش‌شانسی

بش‌شانسی، حتی می‌تونه این باشه که وسط همه‌ی پروازهای بندرعباس به مشهد، پرواز همون روزی لغو بشه که باید بری مشهد. به این می‌گن بش‌شانسی.
توضیح: بش‌شانسی، تکیه‌کلام یکی از بچه‌های اینجاست که راه می‌رود و می‌گوید هیچکس مثل من بش‌شانس نیست. اما به گواهی بچه‌ها و این چند سالی که اینجاست، یکی از خرشانس‌ترین آفریده‌های خداست که تا به حال در این ساختمان رویت شده، اصلا جریان استخدام‌اش بیشتر شبیه به معجزه است تا شانس، مردیکه‌ی لندهور خرشانس...