۰۹ مرداد ۱۳۸۶

کلاشینکف دیجیتیال، ابزارهای آنالوگ

همین الان، بعد از اینکه پنج دقیقه فایرفاکس بی‌نوا را نگاه کردم تا وبلاگ کلاشینکف دیجیتال بالا بیاید -تا خیر سرم آدرس فیدش را در گوگل‌ریدر اصلاح کنم- بی‌خیال شدم و صفحه را بستم. هم دلم به حال فایرفاکس سوخت که با همه‌ی شوکت و عظمت هی زور می‌زد و عرق می‌ریخت که صفحه را باز کند و نمی‌توانست، و هم دلم به حال سرویسی مثل وب‌گذر سوخت که کسی فکری به حالش نمی‌کند؛ آخر آدم‌های باحال، پنج دقیقه برای بارگذاری کدهای شمارشگر، یعنی آیا؟ خیلی نامردید، به جان...
» راستی، مگر آنالیتیک گوگل چه هیزم تری به شما فروخته که ازش استفاده نمی‌کنید. چطوری استفاده کنید؟ جی‌میل که دارید شکر خدا، این یعنی برای خیلی از سرویس‌های دیگر هم پیش گوگل اعتبار دارید. نگه‌ش ندارید، گران نمی‌شود، والله.

۰۸ مرداد ۱۳۸۶

به ادامه‌ی همکارم توجه کنید

تا متهم به اسهال و استفراغ و انواع برون‌روی‌های دیگر نشده‌ام بنویسم و بروم رد کارم. ملت، این بلاگفا و وردپرس -هم دات‌کام و هم دات‌ارگ- در ادامه‌ی مطلب مشکل دارند. تو را به هر آن‌چه می‌پسندید و می‌پرستید، این چهار خط نوشته را به هوای چهار تا بازدید بیشتر نگذارید در ادامه‌ی مطلب، خیلی نامردی قلی!

مگه

» مگه شارلاتان بازی چه ربطی به قلعه‌نوعی داره. مگه مخترع لمپنیسم قلعه‌نوعیه. مگه راستی علی پروین حالش چطوره؟ مگه ما اصلا حرف زدیم. مگه ما خلیم. مگه خنده چه مرگشه که رفته.
» مگه توی بندرعباس تینر به جای بنزین. مگه بنزین قاچاق می‌شه. مگه هر چی چاقه با قایق میاد. مگه بنزین قاچاق وارداتی، لیتری هفتصد تومن. مگه بنزین گرونه. مگه بنزین چی هست حالا.
» مگه حرف حساب خریدار نداره. مگه هر کی خریداره باید پول بده. مگه پول علف خرسه. مگه بانک که پول داره مال خرساس. مگه خرس باید بره توی غار. مگه غار مال دزداس.
» مگه تورم کیلو چنده. مگه تورم به مسکن چه ربطی داره. مگه خونه برای چی تونه. مگه مستاجری چشه. مگه دیوار حاشا چقدر قشنگه. مگه کوچه‌ی علی‌چپ کجاست. مگه گرونی داره بیداد می‌کنه. مگه بیداد کار بدیه. مگه هر کی بده بیخ ریش صاحابش. مگه ریش چیز بی‌خودیه.
»مگه هک کردن با ری‌دایرکت فرق داره. مگه بلاگفا خونش رنگین‌تره. مگه رنگین‌کمانه که رنگین‌تره. مگه رنگین‌کمان هفت رنگه. مگه سیاه دل نداره. مگه جریان چیه؟

مثل جوگیرهای دیر رسیده‌ی ندید بدید

دعوت‌نامه‌ی آداپتیک می‌فروشیم :-)
» ایده‌ی پشت آداپتیک چیست؟

۰۷ مرداد ۱۳۸۶

توضیح یک جفت دست چسب‌ناک

عرض کنم خدمت آخرین پدرخوانده که دست‌های چسب‌ناک، یکی از اصطلاحات من‌درآوردی گزارشگران نچسب فوتبال است که سال‌هاست دارند ازش استفاده می‌کنند به بهانه‌ی مهیج کردن گزارش، در حالی که چیزی که اصلا به‌ش توجه نمی‌کنند این است که خود مسابقه باید هیجان داشته باشد، حالا چه دست دروازه‌بان چسب‌ناک باشد چه بدون چسب.
معنی‌ش هم مثلا این است که توپ‌ها از دست طرف رد نمی‌شود، طرف همه‌ی توپ‌ها را می‌گیرد، یا یک هم‌چین چیزی. در بازی ایران و کره هم وقتی زور فورواردهای ما به دروازه‌بان کره نمی‌رسید گزارشگر از این اصطلاح استفاده کرد.

از این دست اصطلاحات هم کم نداشتیم چند سال قبل -که هنوز هم مشابه‌شان کاربرد دارد، مثل همینی که عرض کردم-. شاید شما هم یادتان بیاید این چند تا نمونه را:
» "بازیکن اسطقس‌دار* و محکمیه این بازیکن". در تلفظ این کلمه بین بزرگان اهل فن اختلاف نظر وجود دارد، در واقع به جز گوینده، دیگران نفهمیده‌اند این کلمه یعنی چه.
» "مزه مزه می‌کنه بزنه نزنه، می‌زنه". منتها می‌ر...نه. البته این تکه‌ی آخر را هیچ وقت روش نشد بگوید و من از خجالت حضرت‌اش درآمدم، شما ببخشید.
» "فرصت برای همه کار از جناح راست". در صورتی که معمولا از جناح راست یا چپ در نهایت دو سه تا کار بیشتر نمی‌شد کرد. یا سانتر می‌کردی روی دروازه، یا مثل عباس آقا کارگر می‌رفتی توی پرچم کرنر یا می‌زدی سر توپ و پاس می‌دادی عقب. شد سه تا، فوق فوقش توپ می‌افتاد زیر پای حضرت مارادونا، کمی مسخره‌بازی قاطی کار می‌کرد و و دفاع و دروازه‌بان و تیر و مشعل و دوربین عکاس‌ها و همه و همه را از دم دریبل می‌کرد و با توپ می‌‌رفت توی دروازه، نه دیگر همه تا کار که بابا.
» "کوله‌باری از تجربه". تصور اینکه بازیکنی سن و سال‌دار، با یک کوله‌بار، آن‌هم پر از تجربه، وسط زمین دنبال توپ بدود و بخواهد فوتبال هم بازی کند خب، انصافا خنده‌دار است، نیست؟

* توضیح: اسطقس را اشتباه نوشته بودم که با توضیح دوستان، اصلاح کردم.

۰۲ مرداد ۱۳۸۶

فرصت‌سوزی با تمام قوا

کنفدراسیون فوتبال آسیا اعلام کرد که سه تیم برتر جام ملت‌های آسیا به طور خودکار به دوره‌ی بعدی می‌روند، یعنی مسابقات سال 2011. سوای اینکه چه فرصت عالی‌ای را از دست دادیم، آن‌هم به چه راحتی. باید عرض کنم که آسیا هم مثل کشورمان شده، شب می‌خوابند و صبح بخشنامه صادر می‌کنند که فلان و بهمان و این. آیا واقعا به همین مزخرفی‌ست که اینجا نوشته؟

۳۱ تیر ۱۳۸۶

دست‌های چسب‌ناک

آقا ایران هنوز نتوانسته از پس دست‌های چسب‌ناک لی-وون-جائه، دروازه‌بان کره بربیاید. اما یک سوال، به نظر شما، داشتن دست چسب‌ناک، آن هم در یک مسابقه‌ی فوتبال در این سطح خلاف مقررات بین‌المللی نیست؟
چه می‌کنه این دست‌های چسب‌ناک.

۳۰ تیر ۱۳۸۶

صاف و صوف

همین الان، گزارشگر رادیو ورزش، در هنگام گزارش بازی ژاپن استرالیا در مورد یکی از بازیکنان فرمودند:
"قبلا ریش داشت ولی الان صاف و صوف‌تره".
طبق یک رسم ننوشته‌ی وبلاگستانی، تقدیم‌اش می‌کنم به راوی قصه‌های عامه‌پسند

۲۷ تیر ۱۳۸۶

نظرسنجی فوتبالی شبکه‌ی خبر

فکر کنم همین عکس و لینک کفایت می‌کنه، به نظر دوستان‌مون در شبکه‌ی خبر، ایران حذف نمی‌شود. خوشم میاد کلا از اعتماد به نفس، می‌دونی!

باید که بزرگوار باشی؛ بزرگ بودن شرط نیست

در جاده‌ای باریک می‌رانی. پشتِ کامیونی مانده‌ای و جلویت را خوب نمی‌بینی و نمی‌دانی خودرویی از روبرو می‌آید یا نه؟ نمی‌دانی می‌توانی سبقت بگیری یا نه؟ کمی به سمتِ چپ می‌آیی و دید می‌زنی. خودرویی از روبرو می‌آید و سرعتش بیشتر از آن است که بتوانی پیش از رسیدنش، کامیون را رد کنی. پشیمان می‌شوی از سبقت‌گرفتن. مانده‌ای معطّل؛ که ناگهان، دستِ مهربانِ راننده از پنجره‌ی کامیونی که پشتش مانده‌ای، بیرون می‌آید و راهنمایی‌ات می‌کند که می‌توانی بی‌هیچ خطری سبقت بگیری؛ چراکه او جلو را می‌بیند ـ خوب می‌بیند، چون بالاتر از همه‌ی دیگر خودروهای جادّه است. سبقت که می‌گیری، در ذهنت، با صدای مردانه‌ای روی گل‌گیرِ چپ را می‌خوانی: «تو برو، سفر سلامت!» زیر لب، معرفتش را تحسین می‌کنی. برایش دعا می‌کنی که او هم سالم بماند و سفرش، بی‌خطر باشد.
» خیر نامحدود- 1
» خیر نامحدود- 2

۲۵ تیر ۱۳۸۶

برای پیمان

پدر پیمان سه‌شنبه شب -نوزده تیر- به رحمت خدا رفت. همین‌جا به پیمان عزیز تسلیت می‌گویم و برای خودش و خانواده‌ی محترمش صبر، سلامتی و شادکامی آرزو دارم. اما با وضعیتی که برای پدرش به وجود آمده بود حتما اینطوری براش بهتر بوده.

» این را چند روز پیش نوشتم اما نشد دیگر.

۲۳ تیر ۱۳۸۶

رابطه‌ی فیش‌برداری و بچه‌های شیطون

عرض کنم خدمت شما که اگر کتابی می‌خوانید که باید فیش تهیه کنید از مطالب کتاب، حتما برای فیش‌ها شماره بگذارید و یا آدرسی که بشه مرتبشون کرد. چرا؟

برای اینکه بعد از فیش‌افشانی توسط پسرک کوچولویی که شاکی شده از اینکه پدرش نمی‌گذارد روی کی‌برد برقصد یا تا آرنج برود توی مانیتور، بشود جمع‌شان کرد.
» حالا اول تیلور بود یا آدام اسمیت؟ هرزبرگ رو هم که فکر کنم همونی بود که داشت می‌خوردش، بیچاره!

۲۰ تیر ۱۳۸۶

استاداسدی

همین الان، رحمان رضایی یک گل‌به‌خودی خیلی فنی و قشنگ و تمیز زد که استاداسدی روحش شاد شد، انصافا گل خیلی قشنگی بود، همه فریب خوردند :-)

گام‌های خروج از عادت

عادت، یک رفتار به‌نسبت پایدار است و تا ریشه‌ها سست نشود، تغییر امکان‌پذیر نخواهد بود.

1. جابجایی فزیکی افراد به منظور قطع روابط اجتماعی و منابع اطلاعاتی آن‌ها.
2. قطع حمایت‌های اجتماعی از افراد دارای رفتار غیر قابل قبول.
3. تجربه‌ی تحقیر شدن یا ایجاد ندامت و پشیمانی در افراد نسبت به رفتار گذشته.
4. برقراری ارتباط مستمر میان تمایل به تغییر افراد با پاداش و عدم تمایل آنان به تنبیه.

» توضیح اینکه زیاد جدی نگیرید نظریه‌های مدیریتی و این قسم ایده درکردن‌ها رو. البته همه هم اینجوری نیستند و اگر می‌بینید که آدم‌های بزه‌کار را جلو دوربین ردیف می‌کنند و همه هم ابراز پشیمانی که غلط خوردیم، معنی‌ش این است که این هم یکی از مراحل ترک عادت است نه اینکه خدای نکرده، این کار باعث می‌شود طرف، بار بعدی که خلاف می‌کند، این فیلم‌برداری را سر آدم دیگری تلافی کند، نوشتم که خدای نکرده اشتباه نشود.
» مرض عادت

قدرت بچه‌ها

آلفرد آدلر:
قدرت، توانایی تحت نفوذ درآوردن و کنترل ماهرانه‌ی فعالیت‌های دیگران به شیوه‌ای‌ست که با هدف‌های شخصی انسان تناسب دارد.
» به عنوان مثال، کودک از گریه به عنوان ابزار تسلط بر والدین استفاده می‌کند. استفاده‌ی ابزاری که می‌گویند همین است دیگر.

۱۸ تیر ۱۳۸۶

حرف‌های کودکانه- شماره‌ی یک

"خشم‌ما" به جای "هواپیما".
"مخصاصیم" به جای "مخلصیم".
"دا خم‌دیگه" به جای "با هم‌دیگه"
"فوصله‌م می‌کنی" به جای "حوصله‌م رو سر می‌بری".
"درد نکنه برام" به جای "دستت درد نکنه برام خریدی".
"خایش می‌کنم" به جای "خواهش می‌کنم".
"دیگه بازی نمی‌کنم-ت*" به جای "دیگه باهات بازی نمی‌کنم".
"افتادم به دیوار" به جای "خوردم به دیوار"، یا "ترکیدم به دیوار".
"افتادم به‌ت" به جای "افتادم روت". این یکی را وقت‌هایی به کار می‌برد که جفت‌پا می‌پرد روی شکم عین مشک من و قش‌قش می‌خندد.

یک مشت خ و گ هم نمی‌دانم از کجا آورده و چپانده توی حروف الفبا؛ "خندونه" به جای "هندونه"، "گطار" به جای "قطار" و رنگ "گرمز" و "خرف زدن" به جای "حرف زدن". حروف الفباش به گمانم اینجوری‌ست: الف ب خ ت گ ث گ ر خ...

حرف‌های گنده گنده: "من می‌خوام غذا بخورم بزرگ بشم برم توی جامعه‌ی انسانی"، چی بگم خب. باید کاری کنیم کمتر تلویزیون ببینه، به خصوص تحلیل‌های جامعه‌شناسی حضرات رو. یا این یکی، خورده زمین و برگشته به من می‌گه "خوردم زمین، خیلی حال کردم".

* عمدی بود، همین!

این‌ها را اینجا می‌نویسم -ادامه هم دارد- برای اینکه شاید روزی دلم برای این روزهاش تنگ شد، برای روزی که مردی شده و دیگر نمی‌شود بغلش کرد و به لوس‌بازی‌هاش خندید، برای روزی که شاید از من بدش بیاید که در حقش کوتاهی کرده‌ام و من بخوانم و آرام شوم. فقط امیدوارم آن موقع نخواهد جفت پا بیفتد روی شکم بی‌نوای من.

۱۷ تیر ۱۳۸۶

مرض عادت

می‌گم درسته که ترک عادت موجب مرض و این داستان‌هاست اما خب، خودمونیم، خود عادت هم مرض کوچیکی نیست‌ها، از ما گفتن!

۱۵ تیر ۱۳۸۶

تست سر صبح

راستش دارم لایو رایتر نصب می‌کنم روی این قارقارک و دربه‌در دنبال نیم‌فاصله هستم و حروف فارسی. Traylayout به کار ویستا نمی‌آید و امیدوارم خدا و سیدرضا شکرالهی از سر تقصیر بنده‌ی حقیر سراپا تقصیر بگذرند.

اما نیم‌فاصله. از ترکیب ctrl+shift+2 استفاده کنید. ویرگول را چه کنیم؟ سوال‌های سخت ممنوع است، اما Shift+T جواب می‌دهد. راستی، بهترین راه نصب لایو رایتر هم همان استفاده از پ+رو+ک+سی است، باور کنید.

۱۴ تیر ۱۳۸۶

مراحل تجزیه و تحلیل شغل

  1. بررسی کلی سازمان به منظور تعیین مطابقت مشاغل با بافت و اهداف آن.
  2. تعیین اینکه از اطلاعات به دست آمده از تجزیه و تحلیل، چگونه استفاده می‌شود.
  3. انتخاب نمونه‌هایی از مشاغل برای مطالعه و تجزیه و تحلیل.
  4. به دست آوردن اطلاعات لازم با استفاده از روش‌های مختلف تجزیه و تحلیل مشاغل.
  5. تنظیم شرح شغل.
  6. تنظیم شرایط احراز شغل.
  7. طراحی شغل* با استفاده از اطلاعاتی که در مراحل شش‌گانه‌ی قبل به دست آمده است.
  8. ارزیابی طراحی شغل و انجام دادن اصلاحات لازم در صورت نیاز.

* طراحی شغل:
تنظیم وظایف و مسوولیت‌ها در یک شغل یا گروهی از مشاغل وابسته به یکدیگر، به نحوی که حداکثر بازدهی به دست آید و باعث رضایت، رشد و پیشرفت و در نهایت، بهبود کیفیت زندگی کاری کارکنان شود.
»مدیریت منابع انسانی، دکتر اسفندیار سعادت

۱۳ تیر ۱۳۸۶

سخت‌نویسی، شماره‌ی یک- ویرایش دوم

مقررات متحدالشکل ضمانت‌نامه‌های عندالمطالبه
بخش اول
دامنه و کاربرد مقررات
ماده 1
اين مقررات در مورد همه‌ی ضمانت‌نامه‌های عندالمطالبه و نيز اصلاحيه‌های آن‌ها اعمال می‌شود. ضمانت‌نامه‌ی عندالمطالبه و اصلاحیه‌های آن می‌بایست تابع مقررات متحدالشکل اتاق بازرگانی برای اینگونه ضمانت‌نامه‌ها باشند. این مقررات، در نشریه‌ی شماره‌ی 458، اینگونه تعریف شده است؛ اصلاحیه‌ی ضمانت‌نامه‌ی عندالمطالبه، سندی‌ست که علاوه بر ذکر در ضمانت‌نامه، می‌بایست طبق مقررات صادر شود.
» سخت‌نویسی، شماره‌ی یک
» سخت‌نویسی، شماره‌ی یک- ویرایش اول

محمدی‌هاش صلوات

عرض کنم خدمت شما که همچنان رای‌گیری برای تغییر نام اینجا ادامه داردها، نگید نگفتی. فعلا هم به پیشنهاد دوست ناشناسی، پاگل‌محمدی برخط بهترین گزینه است، هم محمد دارد که ضد قیلطر است و هم مشت محکمی‌ست به دهان استکبار و بعضی‌ها.

قحط‌التاکسی در بندرعباس

عرض کنم خدمت شما که بعد از سهمیه‌بندی بنزین، هر روز از تعداد تاکسی‌هایی که مسافری داخل‌شان است کم می‌شود و راننده‌های تاکسی، به صفوف محکم و دشمن‌شکن دلال‌های فعال بنزین پیوسته‌اند. این‌طوری شنیدیم که بنزین‌شان را از لیتری هفتصد تا هزار تومان می‌فروشند و سیخ‌سیخ می‌گردند برای خودشان. به این عمل در علوم معجزات هزاره‌ی سوم می‌گویند تغییر کاربری در سه سوت، راننده‌ها می‌شوند فروشندگان بنزین و تاکسی‌ها بخشی از دکوراسیون منزل.