۰۹ خرداد ۱۳۸۶

دستگیری یک باند مرده‌خوار در تهران

عرض کنم خدمت شما که دیروز ساعت سه‌ونیم بعد از ظهر، گوینده‌ی اخبار رادیو جوان، خبرها رو اینطوری شروع کرد: دستگیری یک باند مرده‌خوار در تهران. من و اسکندر هم که با یک گوشی اشتراکی داشتیم گوش می‌کردیم وهم برمون داشت که، زکی، همین رو کم داشتیم. بابا مرده‌خورها، با جنازه‌ی ملت چکار دارید دیگه، بگذارید لااقل جنازه‌هاشون یک نفس راحت بکشن.

اما ادامه‌ی خبر این بود: از قرار، یک باند ده پونزده نفره، می‌گشتند توی آگهی‌های ترحیم روزنامه‌ها و خودشون رو به صرف غذا دعوت می‌کردن مجلس ترحیم اون بابای از دنیا رفته‌ی بخت‌برگشته، و می‌گفت که گاهی لاکردارها، به صورت تیمی و با یک کار منسجم دسته‌جمعی، جنازه و بازماندگان رو مورد هجمه‌ی شدید شکمی قرار می‌دادن. معلوم نشد که چطور گیر افتادن، اما یحتمل صاحب‌عزای آخری یا از اون خسیس‌های روزگار بوده، یا همه‌ی فک و فامیل رو می‌شناخته و یا اونقدر موند-بالا بودن که با کارت دعوت مهمون دعوت می‌کردن و یا کلا... القصه از همه‌ش جالب‌تر این بود که سرکرده‌ی باند، هنگام دستگیری 80 تا آگهی ترحیم همراه‌ش بوده، به این می‌گن علم نوین مدیریت مرده‌خواری، چه می‌کنه این برنامه‌ریزی. پیشنهاد می‌شه از ایشون به عنوان یک مدیر خلاق در یکی از سازمان‌های دولتی استفاده شه، حیف این استعداد ِ که حروم بشه تو زندان، به جان...
به گمانم لاشخور بیشتر به‌شون می‌خوره تا مرده‌خوار. خلاصه این بود جریان مرده‌خوار مدل ایرانی.

» اصل خبر هم اینجاست: مرده‌خورها بیش از صاحبان عزا می‌گریستند.

۰۸ خرداد ۱۳۸۶

۰۷ خرداد ۱۳۸۶

گوگل‌ریدر بهتر

» گوگل‌ریدر بهتر هم آمده انگار!
اما اگر از استایل فارسی گوگل‌ریدر استفاده می‌کنید، مثل شکل روبرو تنظیمش کنید.

دامین شخصی روی بلاگر

عرض کنم خدمت شما که چند ماه پیش بلاگر اعلام کرد از این به بعد، بلاگر‌ها می‌توانند با دامنه‌های شخصی‌شان از بلاگر رایگان استفاده کنند، با امکاناتی مثل 300MB و چیزهایی مثل FT. خب، این برای آدم خوره‌ای مثل من چیز خوبی بود، اما متاسفانه‌ی این قضیه این‌جاست که برای اتصال دامنه‌های Onlinic که پرشین‌تولز دامین‌ها را از آنجا می‌گیرد چنین امکانی وجود ندارد و هر چه زور زدیم به در بسته خورد.

آما، برای دوستانی که خارج از کشور هستند و می‌توانند از طریق جایی مثل Godaddy دامین بگیرند. پیشنهاد می‌کنم راهنمای این وبلاگ را بخوانند و عمل کنند. راستش من در مورد خودم هم از همین آقا سوال کردم و به زبان فارسی-انگلیسی- پَشتو برایش شرح ماجرا را نوشتم، منتها از همان‌روز به سبک کاملا ایرانی ای‌میل بنده را دو-در فرمودند و جواب نداند، فلان‌فلان شده‌ی...

» مطلب بلاگر در مورد دامین‌های شخصی
» راهنمای آقای چاک نمی‌دونم چی‌چی

توضیح:
مطلب کوروش اسلام‌زاده باعث شد این جریان را بنویسم و شاید دوباره برای هم‌چین کار بی‌فایده‌ای وقت بگذارم، محض تست و این‌ها هم که شده.

۰۵ خرداد ۱۳۸۶

نکته‌های کوتاه

1- ذهنیت از همه چیز مهم‌تر است.
2- اگر صادقانه بهترین تلاشی را که می‌توانی، انجام دهی، نه حسرت کَسی را می‌خوری و نه، خودت را با کَسی مقایسه خواهی کرد.
3- یاد بگیر که ببینی کجا هستی و قبولش کن. آدم برای دویدن باید بتواند خاک زیر پایش را حس کند.
4- یاد بگیر که به خودت زمان بدهی.
5- آدمی‌زاد، محدودیت دارد.
6- در صورت شکست، دوباره شروع کن. فردا هم روز توست، فقط به شرط اینکه بخواهی.
7- مسیر از نقطه‌ی پایان مهم‌تر است؛ مسیر، خود زندگی‌ست و نقطه‌ی پایان، فقط یک نقطه است. حیف عمر است که آدمی به تلخی بگذراند، فقط به امید اینکه انتهایش، -تک-نقطه‌ی شادی در انتظارش باشد.

این جملات، برگرفته از هیچ کتاب جیبی و غیر جیبی‌ای نیست. این‌ها تجربیات یک دو نیمه-ماراتن است، چیزی که به آسانی به دست نمی‌آید. کامل‌اَش این‌جاست اگر تابه‌حال نخوانده‌ای‌ش.

۰۲ خرداد ۱۳۸۶

باز هم استایل، باز هم گوگل‌ریدر

راستش، بالاخره برای یکبار هم که شده تنبلی -شما همان کالیبر و اینا بخوان- را گذاشتم کنار و استایل گوگل‌ریدر را اصلاح کردم -استایل مربوطه-، همین.
چند تا تصویر حین ارتکاب جرم -وبلاگ‌خوانی- ازش گرفته‌ام. لطف کنید ایرادهاش را همین‌جا بنویسید، و البته هیچ تضمینی وجود ندارد که باز به‌ش ور نرم، گفته باشم.

اما اگر حالتان از گوگل‌ریدر این شکلی -آبی با سایدبار سمت چپ- به هم می‌خورد و دیوانه‌ی رنگ سبز هم هستید، استایل سبز ساخت بهرنگ حالتان را سر جایش می‌آورد، شاید، یحتمل، حالا...

» برای دوستانی که نمی‌دانند قضیه چیست، پیشنهاد می‌کنم یادداشت بهرنگ را کامل بخوانید. توصیه‌ی خیلی کاملی بودها، بی‌شوخی :-)

فید وبلاگ

عرض کنم خدمت شما که فید مطالب وبلاگ را -بدون لینک‌های خوشمزه- بردم روی فیدبرنر، به این آدرس. آیکن‌اَش هم در ستون کناری هست اگر حالتان از لینک‌های فله‌ای که لابه‌لای مطالب می‌لولند به هم می‌خورد -البته برعکس این موضوع درست‌تر است-.
هم محض خاطر پیمان و هم برای اینکه لینک‌ها دوباره در 2X2 تکرار نشوند.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

ما، یعنی من و دوچرخه

من و دوچرخه بیشتر به عنصری از هوا، به بخشی از باد و به کناره‌ای از خیابان یا تکه‌ای از جنگل تعلق داریم. این هم برای این است که بی حصاریم. یعنی هوا، باد، خیابان یا جنگل به قطعاتی تقسیم می‌شوند که یکی از آن‌ها ماییم. منظورم من و دوچرخه است که پوست نداریم. اما من و خودرو جداییم، مستقل و خودکفاییم. مکعب مربع و یا مکعب مستطیلی هستیم که طول و عرض و ارتفاع داریم. اما من و دوچرخه به نظر تنها یک طول و عرضیم.
» متن کامل ما یعنی من و دوچرخه در وبلاگ نشانه

گزارشگری روی اعصاب

پریروز، بازی چلسی-منچستر،
آقا خلاصه‌ش اینکه گزارشگر رادیویی بازی پریروز، رسما نابودمون کرد، از حدود دقیقه‌ی پنجاه تا هشتاد ‌و خرده‌ای، نتیجه‌ی تمام بازی‌های لیگ‌های اروپایی رو گفت اِلا همون بازی‌ای که داشت گزارش می‌کرد:
- پل اسکولز، رایان گیگز و ضربه‌ای که راه به چارچوب نداره. بایرن مونیخ 5 بر 2 ماینتز رو شکست داده و علی کریمی هم گل چهارم رو زده. یک ضربه‌ی کرنر توسط رایان گیگز، توپ در دستان دروازه‌بان چلسی، با نتایج به دست آمده‌ی آخرین هفته‌ی بوندس‌لیگا، اشتوتگارت قهرمان شد و مونشن‌گلادباخ و اینا هم رفتند به دسته‌ی پائین‌تر.

آخرش هم نگفت که بازی در حال انجام چند چنده که:
- اگر بازی با همین نتیجه پیش بره، به وقت اضافه کشیده می‌شه و اگر باز هم همین نتیجه بمونه، کار به ضربات پنالتی کشیده می‌شه.

همه‌ش همین‌طوری بود، خب آقای تهیه‌کننده‌ی محترم، این آقا دوست داره لیگ آلمان رو گزارش کنه تقصیر من چیه؟ یکی رو بگذارید که از لیگ برتر خوشش بیاد خب. دِهَه...

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶

بازی‌های جا مانده

1. بازی آرزو و ترس به دعوت پیمان،
راستش یک طومار نوشته بودم از آرزوها و ترس‌هام، اما دیدم خیلی طولانی شد و خلاصه‌اش کردم در یک آرزو و یک ترس؛ آرزوی اینکه همه در صلح و آرامش، امنیت و عافیت زندگی کنند و ترس از اینکه این آرزو هم مثل خیلی از چیزهای دیگر پوچ باشد، همین.

2. بازی ما می‌توانیم به دعوت حاج عباس آقای خسروبیگی،
راستش آقامون محمود اینا وقتی رئیس‌جمهور شد گفت نفت را می‌آوریم سر سفره‌تان، همان نفتی که آن موقع توی رگ‌های کشور جریان داشت. نفت را از رگ‌های کشور کشید بیرون و از کار انداخت‌اَش، اما نتوانست بیاوردش سر سفره، در عوض نکبت آورد و فلاکت و "ترس و توهم". حروف اول این سه تا را هم که بگذاری سر هم می‌شود نفت، نفت در واقع ام‌پی‌تری این سه‌تاست، البته نفتی که آقامون محمود گفتند. در واقع ما نتوانستیم که بتوانستیم یک‌جورهایی.
یک خواهش، چقدر بازی می‌کنید؟ مگر شما کار و زندگی ندارید؟ فقط لطف کنید بنده را از لیست‌های احتمالی آینده‌تان حذف کنید. نوشتم که بعد فحشم ندهید که چرا نمی‌نویسم و دیر می‌نویسم و چه آدم بیخودی هستم -البته در این یک مورد حق با شماست- و اینا.

کارت هوشمند سوخت

در وبلاگ گروهی دو-در-دو، یادداشتی آمده در مورد معایب کارت هوشمند سوخت که از زاویه‌ای جالب به این قضیه نگاه شده. اما بد نیست این نکته را هم بنده به‌ش اضافه کنم که اینجور طرح‌ها، در خود بدنهِ دولت و حتی نفت هم مخالفان زیادی دارد که اصلا هم دلشان نمی‌خواهد چنین طرح‌هایی به مرحلهِ اجرایی برسند، مثل همین یکی دو سال اخیر که با سنگ‌اندازی و ندانم‌کاری‌های‌شان نگذاشته‌اند. اما این‌بار اوضاع کمی فرق دارد، اینبار گروه موافقان اجرای این طرح برای مدت کوتاهی شدند جریان پیروز این دعوا، و چون مثل همیشه هیچ برنامه‌ای برای اجرایی شدن این طرح نداشتند نتیجه این شد که شد، به جای کارت هوشمند سوخت، چیزی شده شبیه به کارت سوختمند هوش.

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶

بالاترین، تمرین دموکراسی و خطر لابی‌های ناخودآگاه

چند ماه پیش بود که خبر تقلب در دیگ اعلام شد*، به این صورت که تعدادی از کاربران دیگ، به نفع یکدیگر، به لینک‌های همدیگر رای می‌دادند و مشغول درو کردن امتیاز بودند؛ لینک‌هایی که به نفع کاربران خاصی بود. صاحب اصلی دیگ هم اعلام کرد که الگوریتم دیگ را تغییر می‌دهد تا از اینگونه تقلب‌ها جلوگیری شود. همان روزها می‌خواستم به‌ش اشاره کنم و طبق معمول تنبلی کردم.

اما حالا که بلوای آقای ایکس همیشگی بالا گرفته -در یکی دو سال گذشته، حسین درخشان آقای ایکس اکثر بلواها بوده-، بهتر است برویم سراغ این موضوع که در بالاترین، شاید به طور ناخودآگاه لابی‌های کوچک و بزرگی راه افتاده، نه اینکه با تصمیم و ارادهِ قبلی باشد، اما از روی رفاقت و احساس جوادیت -همان جوادبازی- می‌رویم به لینک رفیق‌مان امتیاز مثبت می‌دهیم و به لینکی که به نفع رفیق‌مان نباشد منفی.

تهمت می‌زنم؟ نه والله، اما وقتی ای‌میل برایت می‌آید حاوی لینک بدون توضیح مطلبی روی بالاترین، و تکرار هم می‌شود بامناسبت و بی‌مناسبت، و وقتی می‌بینی پای لینکی که یک آدم خاص می‌گذارد، رای مثبت -و یا منفی- عده‌ای خاص -و تکراری- دیده می‌شود، چه فکری می‌کنی؟ قصدم این است که بگویم بالاترین حتی اگر بهترین فضا برای ابراز عقیدهِ آزاد هم که باشد از شر اینجور آلودگی‌ها -که من به‌ش می گویم ناخودآگاه- در امان نیست؛ همان چیزی که حسین درخشان اسم‌اَش را گذاشته دیکتاتوری اکثریت. منتها چون در دو سه سال اخیر تبدیل شده به منفورترین شخصیت وبلاگستان فارسی -نتیجهِ جستجوی همین چند کلمه در گوگل هم به وبلاگ خودش ختم می‌شود، هه-، به‌مان برخورده که اصلا تو کی هستی که چنین حرفی می‌زنی.

کاری به مسخره‌بازی‌های این روزهاش در مورد آرش بندهِ خدا هم ندارم، که داستان دیگری‌ست. اینجا دارم در مورد بالاترین می‌نویسم و خطری که هر روز بزرگتر می‌شود، خطر اینکه کاربران جدید برای رشد، سوای تیز بودن در قاپیدن لینک‌های مهم، باید به عضویت لابی‌های پنهان بالاترین هم دربیایند و این، از اولی سخت‌تر است.

*در وبلاگ دیگ، دنبالش گشتم اما چیزی در این مورد نبود، خبر را هم در بیست‌وسی شنیدم راستش، دروغگوها آیا؟ یعنی چی؟

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۶

حرکت‌های انفجاری استاد محمود

خبر اصلی:
دكتر "محمود احمدی‌نژاد" رييس‌جمهوری اسلامی ايران پنج‌شنبه شب به‌طور سرزده در محل اردوی آمادگی تيم ملی تكواندو حضور يافت.
ادامهِ خبر به نقل از خبرگزاری باقالی‌نیوز:
و به محض نزول اجلال ناگهانی، غیر ارادی و از پیش آماده نشده، یک عدد گواهینامهِ دان هشت که اصلا هم از قبل آماده نشده بود دریافت کرد و یک شبه شد آخر جِت‌لی و جکی چان و اینا. گواهینامهِ مذکور، از قرار به اسم فردی که از تصادف روزگار تشابه اسمی کوچکی هم با محمود احمدی‌نژاد دارد صادر شده بوده که چون طرف، در سالن نبوده به استاد محمود جودان‌سوکی تقدیم شده، مبارکه والله!
راستی، آقای دکتر تکواندو با فوتبال فرق داره، اون یک چیز دیگه‌ست!

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۶

آی یوتیوب، پدرت بسوزه

یکی از نرم‌افزارهایی که اینجا برای دانلود از یوتیوب توصیه شده، VeideoGet است که الحق و الانصاف چیز درست و حقی‌ست -چی گفتم-. دانلود از بیشتر از 100 سایت ویدیوی آنلاین و قابلیت تبدیل به فرمت‌های مختلف، خیلی وسوسه‌انگیز است خب، اما نسخهِ سایت، نسخهِ آزمایشی‌ست و علاوه بر اینکه باهاش بیشتر از 20 تا ویدیو نمی‌شود دانلود کرد، اجازه نمی‌دهد تا بیشتر از دو دانلود همزمان انجام بدهی -یعنی نمی‌گذارد بیشتر از دو لینک را همزمان اضافه کرد-. اما از آنجایی که خدا پدر و مادر برادران روس‌مون رو بیامرزه، آدرس نسخهِ کرک‌پذیر و کرک نسخهِ کرک‌پذیر را در کامنت‌ها پیدا می‌کنید.
البته کرک برای آخرین نسخه هم جواب می‌دهد و الان دارد مثل بچهِ آدم دانلود می‌کند.

بگذریم، اگر حال‌تان از کرک و این قرتی‌بازی‌ها به هم می‌خورد بروید سراغ این یکی، حرف ندارد. این امکان را دارد که ویدیوی مربوطه را همانجا تماشا کنید تا از صحت و سلامت لینک مطمئن شوید، بعد هم خیلی سریع دانلودش می‌کند، اما انگاری فقط با فرمت flv.
» پ.ن.
تصحیح می‌کنم، این Orbit فوق‌العاده‌ست، کیفیت ویدیو‌های دانلودی خیلی خوب است، از سایت‌های دیگر هم می‌توانید دانلود کنید، فقط از منوی tools و از طریق grab video صحت لینک را کنترل و بعد از گرفتن لینک دانلود از همانجا دانلودش کنید. اینجا هم که شده پخش مستقیم یوتیوب، اَه‌اَه...

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۶

جملاتی در وصف مردها

» مردها از صفت ”جوان” برای زن‌های زیر 18 سال و مردهای زیر 80 سال استفاده می‌کنند. [نانسی لین دزموند]
» زن‌هایی که به دنبال برابری با مردها هستند آرزوی بسیار کوچکی دارند. [تیموتی لیری]
» اگر مردها می‌توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنین آیین مقدسی می‌شد. [فلورانس کندی]

راستش، همهِ تکه‌ها جالب بود و به قول رفقا گفتنی، جامعهِ مردان رسما با آسفالت یکی می‌شود با این جملات، اما خب، نمی‌شود همه‌اَش را نقل کرد اینجا. خودتان بروید بخوانیدشان در مجلهِ اینترنتی دخترونه!

پاراگراف نخست کجاست؟

اينترنت برای خودش دنيايی‌ست. بستگی دارد به میل خودتان که از شير مرغ بخواهيد تا جان آدميزاد، همه چیز در آن پيدا می‌شود: اخبار روز، هنر و ادبيات، دانش و فناوری، تفريح و سرگرمی، سينما، ورزش و خلاصه هر آنچه که بخواهيد. اما در این میان مشكلی هم هست؛ همان‌قدر كه مطلب مفيد در اينترنت زياد است، مطالب سرسری كه چنگی به دل نمی‌زند هم كم نيست. مشكل، وجود مطالب جالب نيست، پيدا كردن آن‌هاست.

يكی از جاهايی كه می‌تواند به شما كمک كند مطالبی را كه به خواندن و شنيدن‌اَش می‌ارزند پيدا كنيد، وب‌سايتی‌ست به نام 1stparagraph. «پاراگراف نخست»، مطالب متنوع و به‌دردبخور اينترنت را می‌آورد كه بخوانيد و خب، اگر پسنديديد روی لينكش كليک كنيد برويد بقیه‌اَش را هم بخوانيد دیگر.

«پاراگراف نخست» سه حُسن دارد و يک ايراد:

حُسن اولش اين است كه دنيای شلوغ اينترنت را برايتان قدری مرتب می‌كند و به شما حق انتخاب می‌دهد.

ايرادش اين است كه در حال حاضر فقط به انگليسی‌ست. (گرچه قرار است بخش فارسی‌اَش هم در آینده راه بيفتد.)

حُسن دومش همان ايرادش است؛ مجبور می‌شويد انگليسی بخوانيد، زبان‌تان پيشرفت می‌كند :-)

حُسن سومش هم اين است كه اغلب مطالب‌اَش، يک راهنمای «به انگليسی ساده» هم دارد كه قسمت‌های سخت مطلب را به انگليسی ساده‌تر توضيح داده. يک جورهايی هم فال است و هم تماشا.

خلاصه اينكه هر روز سری هم به «پاراگراف نخست» بزنيد، ضرر که نمی‌كنيد هیچ، تازه ضرر هم نمی‌کنید.

توضیح: زحمت چند خط بالا را دکتر پژمان حبیبی کشیده برای معرفی وب‌سایت «پاراگراف نخست»؛ اینکه چه‌جور جایی‌ست و کارش چیست. من که مشتری شدم از دو سه روز پیش، بدفُرم. شما را نمی‌دانم.

۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۶

جنگ، همان که بوی گند می‌دهد

دم عیدی، نیما -که همیشه به من لطف دارد- لینک چند تا ویدیوی یوتیوب را گذاشت برای تماشا (+،+،+،+،+) و دومی‌ش را هم عیدی داد به من (+). چند بار فیلم را دیدم و در ای‌میل نظرم را دربارهِ فیلم برایش نوشتم. دانلودش کردم*، و باز دیدم‌اَش، چند بار. در ادامه، چیزهایی که به زعم خودم در فیلم دیدم می‌نویسم، توضیح اینکه ما چیزهایی را می‌بینم که دلمان می‌خواهد ببینیم. من هم چون از جنگ خیلی می‌ترسم جنگ را در آن دیدم، همین.

این فیلم، سناریویی‌ست که اربابان جنگ برای همه‌مان نوشته‌اند؛ برای همهِ آدم‌های سادهِ دنیا که دلشان می‌خواهد به زندگی ساده‌شان ادامه دهند. به‌مان مدال می‌دهند و لقب؛ شهید، جانبار و... لقب‌های جنگ ایران-عراق، همان مدال‌های شجاعت جنگ‌های دیگر دنیا هستند، درست همان مدال‌های توی فیلم. قبل و بعد جریان هم توفیری نمی‌کند؛ یعنی فرقی نمی‌کند که قبلش مدال بگیری یا بعدش، چون مرده‌ای، یا شاید هم زنده‌ای اما تکه‌تکه‌ای.

تو، تکه‌ای هستی از یک فیلم بدون پایان. بازیگران این فیلم -همان‌هایی که مدال می‌گیرند و هل‌شان می‌دهند توی درهِ شجاعت تا شهید شوند- طعمه‌های دلپذیری هستند برای عکاس‌ها و کارگردان‌های فیلم جنگ. عکس‌هایی که می‌چسبند به هم تا این فیلم کِش‌دارتر شود و طولانی‌تر، و نه تمام -تا دنیا دنیاست، جنگ هم هست، یعنی بوده و خواهد بود، تمامی هم ندارد-. جنگ، در واقع، یک‌سری از فیلم‌های ادامه‌دار است با توجه تمام به مشتری. اخبار جنگ، فیلم‌های جنگ و آمار کشته‌شدگان‌اَش، همیشه در ردهِ برترین‌های جذب مشتری هستند.

اما ما -همان‌هایی که می‌رویم به جنگ، همان‌هایی که سقوط می‌کنیم- همان آدم‌های لرزان میرا هستیم که حتی چهره‌هامان درست پیدا نیست، همان هنرپیشگان نقش مکمل فیلم -نقش اول فیلم، خود جنگ است، مابقی نقش مکمل‌اَند- که باید فیلم را جلو ببریم تا نظر کارگردان تامین شود. کارگردان‌های جنگ، چه آدم‌های کریهی هستند. در این فیلم می‌شود ذات زشت و پلید تمام‌شان را دید، به همان زشتی‌ای که هستند. اشک برای چیست؟ شاید باقیماندهِ انسانیت است که دارد می‌زند بیرون، شاید هم اشک تمساح، کَسی چه می‌داند.

اما خب، گفتم که، این‌ها چیزهایی بود در ذهن من که ربطش دادم به فیلم کوتاه -حدود 6 دقیقه- Fallen Art، ساختهِ آقای Tomek Baginski، اهل لهستان، که برای فیلم قبلی‌اَش The Cathedral نامزد جایزهِ اسکار بهترین انیمیشن کوتاه هم شده در سال 2003. این فیلم هم که اصلا ماجرای دیگری دارد و ریشه در واقعیت، محصول سال 2004 است و نمرهِ خوبی هم از کاربران IMDB گرفته -8.2-. همین‌طور جایزهِ بهترین انیمیشن کوتاه بافتا در سال 2006 و جایزهِ بهترین انیمیشن کوتاه جشنواره اسب طلایی تایوان در سال 2005 (+)، جوایزی‌ست که این فیلم کوتاه کسب کرده است.
اگر حالتان از یادداشت بنده به هم خورده اما هنوز دارید می‌خوانید، سری هم به سایت خود فیلم بزنید، مطمئن باشید ارزش‌اَش را داشته که برایش سایت به این خوشگلی هم راه انداخته‌اند. فکر می‌کنم حالا پیمان می‌تواند با خواندن توضیحاتی که دربارهِ شخصیت عکاس فیلم در سایت آمده نقش‌اَش را در فیلم دریابد.

* با Riva -مبدل رایگان FLV به فرمت‌هایی مثل AVI یا MPG- تبدیلش کردم.
» عمرا اگر کارگردان فیلم هم‌چین منظوری داشته وقتی فیلم را می‌ساخته، عمرا. من که تکذیب می‌کنم، گفته باشم.

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶

تغییر آدرس

راستش از ای‌میل زدن به آقایان خنگ واحد مبارزه با وبلاگ خسته نشده‌ام اما فعلا یک "y" ناقابل اضافه شده به اول آدرس این وبلاگ برای فرار موقت از زیر بند ستاد، همین.

اما بعد از رعایت شرعیات و حفظ حجاب و اینا، توصیه می‌کنم شما و خودم را به فید و فیدخوان، اصلا خود خود گوگل‌ریدر، والسلام.

تا یادم نرفته اضافه کنم که بابت این تغییر آدرس و آپدیت ناگهانی و کیلویی فید و هجمهِ احتمالی دوبارهِ مزخرفات اینجا از دوستانی که از فیدخوان استفاده می‌کنند عذر می‌خواهم، شرمنده. چی گفتم!

انا الیه راجعون فی‌البلاگر الجدید یحتمل

بدین‌وسیله، درگذشت مرحوم/مرحومه مغفور/مغفوره، شادروان جنت‌مکان خَلدآشیان، نه‌چندان جوان باکام، بلاگر قدیم را به اطلاع کلیهِ هم‌وطنان بلاگر در اقصی‌نقاط عالم وب می‌رساند. به همین مناسبت فرخنده، مراسم رقص و پایکوبی در تیم بلاگر برگزار گردید -دیگر احتیاجی به پشتیبانی از بلاگر قدیم نیست- که جای ما خالی بود انگار -نامردا-.

همچنین، ورود زورکی بلاگر‌های سنتی ایرانی را هم به وب 2 تبریک می‌گوییم -بالاخره مجبور می‌شید از تگ استفاده کنید، هه-. ما را هم اصلا در غم خودتان شریک ندانید که حال‌مان بد می‌شود.
» هیئت مالی‌خولیایی‌های بلاگر جدید مقیم خیلی دورتر از مرکز

اما جدای از شوخی مسخرهِ بالا، حالا می شود امیدوار بود که بلاگر با یک‌پارچه شدن تیم‌هاش، تکان بدهد به هیکل گنده‌اَش و کار‌های به‌دردبخوری بکند، اولی‌ش هم امکان ایمپورت مطالب از وبلاگ‌های دیگر، آمین!

» قبل از انتشار، عدل باید موقع انتشار این پست بیایید کابل‌های شبکه را درست کنید که بزنید همین اینترنت نصفهِ ناقص را هم خراب کنید؟ شنبه 15 اردیبهشت 1385، ساعت 10 صبح

» پ.ن: راستش، عوارض تغییرات بلاگر یکی‌یکی دارد می‌رسد، اولی‌ش هم استایل کامنت‌ها بود که اصلاحش کردم، حالا دوباره زحمت‌اَش را بکشید، شرمنده. درد و بلای هر چی بلاگر ایرونیه بخوره تو سر هر چی سِرور احمقه!

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۶

روزهای سخت ِ تلخ

درست زمانی که دست‌های یک معلم زن با دستکش‌های از پیش آماده شده می‌رفت به سمت لب‌های یک رییس‌جمهور -از پیش آماده شده- برای بوسیده شدن، درست زمانی که خبرگزاری‌ها و سایت‌ها و سرمقاله‌نویس‌ها خود را آماده می‌کردند برای توصیف تعظيم بی‌منت رييس دولت در برابر معلم دوران تحصیلی‌اش و درست زمانی که دوربین‌های متعدد صداوسیما-ن- در اقصی نقاط یک مراسم رسمی کاشته می‌شد برای گرفتن شات‌ها و نماهای لحظه به لحظه از ثبت این بوسه، در گوشه‌ای ديگر از اين شهر، باتوم‌های ماموران نيروی انتظامی تحت نظارت وزارت كشور نيز بوسه زدند به پاهای اين كارگر.
» دستکش لازم نیست، بوسه با باتوم

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

سخت‌نویسی- شمارهِ یک

مقررات متحدالشکل ضمانت‌نامه‌های عندالمطالبه
بخش اول
دامنه و کاربرد مقررات
ماده 1
اين مقررات در مورد هر ضمانت‌نامه عندالمطالبه و نيز اصلاحيه‌های آن ضامن -به معنايي که در اين مقررات تعريف شده- دستور صدور آن را دريافت کرده و در ضمانت‌نامه قيد شده باشد که تابع مقررات متحدالشکل اتاق بازرگانی بين‌المللی برای ضمانت‌نامه‌های عند‌المطالبه -نشريه شماره 458- می‌باشد، اعمال می‌گردد.
» خسته نباشید آقای نویسنده.