۱۱ بهمن ۱۳۸۵

مرد 95 میلیون دلاری

William R. Klesse، از گران‌ترین مدیران نفتی جهان است. وی، رئیس هیئت‌مدیرهِ شرکت والرو-انرژی‌ست (+). این شرکت در شهر "سن‌آنتونیو" ایالت تگزاس واقع است. William R. Klesse از زمان آغاز به کار شرکت والرو-انرژی در سال 1980 تا اول ژانویهِ 2006، در این شرکت به عنوان مدیر ارشد اجرایی مشغول به کار بوده است. شرکت والرو، تحت رهبری او به بزرگ‌ترین شرکت پالایشگاهی در شمال آمریکا بدل شد که با حدود 22 هزار کارمند، 33 میلیارد دلار دارایی و بیش از 88 میلیارد دلار درآمد، در فهرست مجلهِ "فورچون"، به عنوان یکی از 15 شرکت برتر معرفی شد.

شرکت والرو، سال‌های متمادی در زمرهِ 100 شرکت برتر با چشم‌اندازی عالی قرار داشته و مجلهِ "فورچون"، از این نظر به این شرکت در سال 2006 رتبهِ سوم را داده است. از سوی دیگر، مجلهِ "فوربز" هم شرکت والرو را در فهرست 400 شرکت برتر با عملکرد مالی بالا قرار می‌دهد. نشریهِ "پلاتس" هم در میان 250 شرکت پالایشگاهی برتر دنیا، والرو را در جایگاه نخست می‌نشاند. گذشته از این‌ها، به لحاظ مدیریت عالی و رشد سریع هم این شرکت یکی از تحسین-برانگیزترین شرکت‌ها معرفی شده است و "فورچون"، این شرکت را در ردهِ نخست 100 شرکت اولی قرار می‌دهد که رشدی بسیار سریع داشته‌اند.

William R. Klesse، علاوه بر مسوولیتی که در والرو دارد، یکی از اعضای هیئت امنای دانشگاه "سنت‌مری" در شهر سن‌آنتونیو‌ست. این دانشگاه در سال 1976، وی را در ردهِ دانش‌آموختگان ممتاز خود قرار داد و در سال 1988 به او دکترای افتخاری فلسفه اعطا کرد. علاوه-بر-این، دانشگاه سنت‌مری، در سال 2005 نام او را بر دانشکدهِ بازرگانی خود نهاد. William R. Klesse در سال 2001 به دریافت جایزه سازمان پیش‌آهنگی آمریکا نایل آمد. این جایزه به افرادی اعطا می‌شود که در کسب‌وکار، تحصیل و خدمات اجتماعی، رهبرانی متمایز به شمار می‌روند.

William R. Klesse که اهل شهر "فورت‌داج" ایالت آیووا است، 4 سال در نیروی هوایی ایالات متحده خدمت کرده است. او در میان 3 نفری که در سال 2005 بالاترین درآمد نفتی را داشته‌اند، با حقوقی معادل 95.2 میلیون دلار، رتبهِ نخست را به خود اختصاص داده است.

» کامران کومش- منبع: مجلهِ مشعل، دورهِ جدید، شماره 328، صفحهِ 6 (PDF)
» در ترجمه نوشته شده ویلیام گریهی که به نظرم اشتباه است. اسم اصلی‌اَش را از سایت شرکت نقل کردم.
» شرکت والرو، در سال 2006 هم به انتخاب مجلهِ Bussinessweek در ردهِ سی‌اُم پنجاه شرکت برتر قرار گرفته.

» رتبهِ سوم سال 2006 از فورچون.
» افتخارات والرو به روایت سایت شرکت.
» در صفحهِ تیم اجرایی نوشته Bill Klesse که شاید طعنه می‌زند به اینکه این آقای ویلیام، بیل گیتس نفتی‌های دنیاست، البته این یک حدس است.

»» خب، خدا رو شکر این آقای ویلیام‌خان، نه ایرانی‌ست و نه اصل و نسبش به ایرانی‌ها رفته، از همه مهم‌تر اینکه هیچ ربطی هم به مافیای نفت نداره، وگرنه دوستان گرامی‌مون در وزارت فخیمهِ آموزش و پرورش تا حالا سیصدهزار-بار خشتک کارمندهای شرکت نفت رو پرچم و ک...شون رو سفره کرده بودند :-)

۰۸ بهمن ۱۳۸۵

جشن الحاقیه‌ها یا معجزات فایرفاکس

» ممنون از دعوت دکتر جان. ببخشید زیاد شد، خیلی از این الحاقیه‌ها جنبهِ تزیینی دارند.

چه عجب!

چند روز پیش، با تقدیر از کلیهِ سایت‌های زیرمجموعهِ نفت، پشگل طلایی را به صورت پیش‌نویس تقدیم کردم به شانا؛ شبکهِ اطلاع‌رسانی نفت و انرژی. اما امروز دیدم که علاوه بر تغییرات کلی در شکل و شمایل سایت، در بخش‌های مختلف هم فید-دار شده. خب، این خبر خوبی‌ست اگر خبرهای نفتی را از طریق سایت شانا دنبال می‌کنید.
» پشگل را چه کنم؟ خب، می‌دهیمش به یک سایت دیگر، مثل سایت خود پالایشگاه بندرعباس که برنامه‌نویس سایت‌اَش نمی‌دانست فید چیست.

بازی‌های وبلاگی

در این چند روز گذشته، به پیشنهاد حسن آقای گُل گلاب، یک بازی جدید در وبلاگستان راه افتاده مخصوص جماعت فایرفاکس‌باز. اولین خوبی‌ش این است که می‌فهمی بقیهِ دوستانت از چه افزونه/الحاقیه‌هایی استفاده می‌کنند و در واقع، یک‌جور ویترین است برای انتخاب. دومی‌ش هم این است که شاید دیگران هم به واسطهِ بازی و هیجان و جَوگیری، رو بیاورند به فایرفاکس و از شر IE لعنت‌الله نجات پیدا کنند.

اما بهترین ویژگی این بازی، این است که درگیر حاشیهِ بازی پب یلدا نمی‌شود. در آن بازی، قرار بود وبلاگ‌نویس‌ها فط کشف حجاب کنند اما بعضی‌ها به اشتباه، کشف عورت کردند و حسابی خجالتمان دادند.

پیمان پیشنهاد کرد که افزونه/الحاقیه‌ها را خیلی خلاصه معرفی کنید، مثلا در یکی دو خط. پیشنهاد خوبی‌ست. من هم سر فرصت درباره‌ش می‌نویسم. راستش امروز یک ای‌میل گرفته‌ام که بدجور در فکرم و حسابی قر-و-قاطی. گفتم که این دور-و-بر پیدای‌تان نشود وگرنه پس چی؟

۰۷ بهمن ۱۳۸۵

کلمات باشکوه

"Alice had not the slightest idea what latitude was, or longitude either, but she thought they were nice grand words to say."
- lewis carrol

» آلیس هیچ تصوری درباره‌ی اینکه کلمات "عرض جغرافیایی" یا "طول جغرافیایی" چه معنایی دارند، نداشت ولی فکر می‌کرد که آن‌ها کلمات خیلی باشکوهی برای ادا کردن هستند.

موضوع انشاء: نامه به رئیس‌جمهور

تریبون دولت جای مزاح کردن نیست آقا که ما بعد از هر سخنرانی شما اصلاحیه بشنویم که رئیس‌جمهور شوخی کردند، منظوشان این بود و آن! این‌جا کلاس درس دانشگاه‌تان نیست، ما هم شاگردهاتان نیستیم! ما فقط حقوق مسلم‌مان را می‌خواهیم. چیزهایی خیلی ساده‌تر و بی‌دردسرتر از انرزی هسته‌ای.
» این تکه‌ای از انشای سادهِ شرتوست که حرف دل خیلی از ماست.

» این هم جهت اطلاع، کمتر از 919 روز به اذان صبح، روزه‌داران محترم پایان عادی دورهِ ریاست جمهوری مانده. کدوم فلان فلان شده‌ای بود می‌گفت اندکی صبر سحر نزدیک است؟

۰۴ بهمن ۱۳۸۵

خودآموز اعتیاد در جیک ثانیه

» یا پیشنهادات یک معتاد بدبخت نه‌چندان جیبی

1- دروغ نگویم اکثر وبلاگ‌نویس‌های خودمان، اول وبلاگ دیگران را خوانده‌اند و بعد، به صرافت نوشتن افتاده‌اند و رفته رفته، این بدبختی دامن همه‌مان را گرفته. پلهِ اول اعتیاد، گرفتن یک سیگار تعارفی‌ست. همهِ معتادین زبردست اول از سیگار شروع کرده‌اند و پله‌پله نردبان ترقی را بالا رفته‌اند، و این موضوع در مورد وبگردی هم صدق می‌کند. اما من به جای معرفی یک وبلاگ به عنوان سیگار اول، از یک ابزار شروع می‌کنم.

اولین ابزار برای شروع یک اعتیاد خوب و لذت‌بخش، یک مرورگر امن، سریع و خوش‌دست است که بتوانیم به میل و سلیقه‌مان شخصی‌ش کنیم. انتخاب اول، حضرت فایرفاکس است و بعدی، به گمانم اپرا، اما از Flock هم غافل نشوید. دور-و-بر IE از صفر تا n هم نپلکید که نه من نه شما. اما اگر نمی‌توانید از IE دل بکنید از الحاقیهِ شبیه‌سازش استفاده کنید یا حداقل از شر IE رجیم پناه ببرید به دامان ماکستون یا آوانت.

2- اگر دارید شمارهِ 2 را می‌خوانید یحتمل سیگار اول کار خودش را کرده. حالا اعتیاد شما در فاز دیگری‌ست و به مرور، کار به روزی یک پاکت سیگار و حتی بیشتر هم می‌کشد. اما نمی‌توانید هر روز به همهِ وبلاگ‌های مورد علاقه‌تان سر بزنید و به ابزاری نیاز دارید تا مطلع‌تان کند چه کَسی سیگارش را روشن کرده و می‌توانید ازش آتش بگیرید. اگر هنوز به مرحلهِ بحرانی نرسیده‌اید و می‌توانید با خماری آفلاین کنار بیایید Feeddemon+کرک و فارسی، Snarfer (+) و feedreader ابزار‌های مناسبی هستند (همین طور NewZCrawler). اما اگر کارتان کمی بیخ پیدا کرده و آفلاین شدن نفس کشیدن را برایتان سخت می‌کند بروید سراغ فیدخوان‌های آنلاین، مثل Bloglines و گوگل-ریدر.

» گوگل-ریدر: با اکانت جی‌میل به عالم وحی حساب کاربری‌تان متصل شوید و فید وبلاگ‌ها را در کادر کوچک سبز رنگ سمت چپ با مشخصهِ Add Subscription وارد کنید. اما گوگل-ریدر فارسی را نمی‌شناسد، پس الحاقیهِ Stylish و شیوهِ نمایش فارسی را انتخاب و نصب کنید.
+ برای سخت‌گیرها: اگر دلتان برای شکل و شمایل اصلی گوگل-ریدر تنگ می‌شود، از Manage Styles گزینهِ Edit را انتخاب کنید و محتویات google-reader.txt را به جای محتویات شیوهِ نمایش فارسی کپی کنید. بعد از ذخیره کردن با یک Ctrl+F5 تغییرات را ببینید (این تکه بعد از اصلاح استایل اصلی حذف می‌شود).

3- حالا اعتیادتان پیشرفت کرده و پا به عرصهِ کراک و شیشه و پنجره و این‌ها گذاشته‌اید. با گوگل-ریدر، خودتان را می‌سازید و با دنیای شگفت‌انگیز معتادین آشنایید، اما بعد از مدتی وسوسه می‌شوید که تولیدکننده هم باشید تا کمی از خرجتان دربیاید. انتخاب یک سرویس وبلاگی خوب قدم بعدی‌ست.

یک پیشنهاد: دنبال سرویس‌های وبلاگی فارسی نباشید، به هیچ وجه و هیچ رقم. به یک دلیل ساده، اکثر ما ایرانی‌ها، آدم‌ها موقتی هستیم، در لحظه تصمیم می‌گیریم، در لحظه اجرا می‌کنیم و در لحظه پشیمان می‌شویم و کار را رها می‌کنیم، حتی در لحظه بدبخت می‌شویم.

انتخاب اول این روزها Wordpress است، با پشتیبانی خوب از زبان فارسی که مدیون بچه‌های خوب و فعالی مثل مانی منجمی، علی ستاری و دوستان دیگر هستیم، و با مجموعه‌ای شگفت‌انگیز از امکانات. انتخاب بعدی هم Blogger است، سرویس محبوب، خوب، جادار و مطمئن و با کوله‌باری از تجربه که پشتوانهِ گوگل را هم دارد.

4- اوضاع چطوره؟ با درد استخوان چه می‌کنید؟ می‌سازید؟ درستش هم همین است.
حالا به مرحله‌ای رسیده‌اید که دارید می‌نویسید اما آنلاین نوشتن هزینهِ زیادی دارد و از طرفی برای گذران روزی به تولید انبوه مطلب برای گرفتن خفت مشتری‌های بیشتر نیاز دارید. پیشنهاد اولم WLW است، ابزار وبلاگ‌پراکنی مایکروسافت که برخلاف بقیهِ مزخرفاتش چیر خوبی‌ست، توضیحات بیشتر را به قلم نوید مجاهد و علی‌رضا مجیدی بخوانید (برای نصب WLW به نصب Microsoft .Net Framework نیاز دارید). از نرم‌افزار چینی Zoundry هم غافل نشوید که در آینده بیشتر ازش خواهیم خواند (بالاخره ایرانی گفتن، چینی گفتن، بنداز بندازی گفتن)، همین‌طور از الحاقیهِ Performancing برای فایرفاکس.

5- حالا می‌نویسید، اما به محفلی احتیاج دارید برای دور هم بودن و اشتراک ترفندهای اعتیاد، بالاخره هر معتادی برای خودش فوت-و-فن‌هایی دارد در گشت‌وگذار. سایت‌های خوشمزه (+فارسی) و اُیاکس -نمونهِ بومی‌سازی‌شدهِ خوشمزه- و همین‌طور سایت بالاترین، همان محافلی هستند که به‌شان احتیاج دارید.

6- قدم دیگری وجود ندارد، البته در حال حاضر. شما همین الان هم یک معتاد قهار هستید، با توانایی نابودی کامل رفقای دور-و-برتان. خود من با تکیه بر همین مهارت‌ها، پیمان را که داشت خوش و خرم زندگی می‌کرد رسما به ورطهِ تباهی و فساد کشیدم. اما اگر قدم دیگری هم دارد و می‌دانید، بنویسید تا ما هم استفاده کنیم. بالاخره، "دم هر اُشتادی، غنیمت اَشت".

» توضیح: لینک لوازم کامل یک اعتیاد سالم را گذاشته‌ام کنار وبلاگ، آن بالا. مثل مهدی. بالاخره...

» تا یادم نرفته، ابزار‌های لازم برای ورود موفق به وبلاگستان
»‌ ابزار‌های لازم برای بلاگر شدن (البته این یکی خیلی سخت گرفته قضیه رو)


» دوشنبه 28 اسفند 1385، در بند دوم، استایل گوگل-ریدر اصلاح شده، بنابراین آن تکهِ سخت‌گیرانه حذف شد، همان‌طوری که در پرانتز نوشته بودم، همین.

چه شود

عجب کامنتی از خودم توی همین وبلاگ در کردم، به خصوص دو خط آخرش. فقط صداش رو درنیارید و یواشکی برای همدیگه بفرستید، یواش حرف بزنید، ما نَفتیم!
» البته قبل‌ترها برای یک‌سری از دوستان فرستاده‌ام. خودم هم از طریق ای‌میل یکی از دوستان عزیز گرفتم.

۰۳ بهمن ۱۳۸۵

ویرانی در همین نزدیکی‌ست.

اینجا پالایشگاه بندرعباس است، از وسط خون و جنازه می‌لاگم*. جنگ دنیا علیه ایران، بر خلاف تصور همگان، با بمباران دیشب پالایشگاه بندرعباس شروع شد. در حالی که با مانور چند روز پیش نیروهای آمریکا و متحدانش -از جمله چین و روسیه- همه منتظر حملهِ سنگین هوایی به تاسیسات هسته‌ای ایران بودند، نیروهای نظامی مخالف ایران با حمله به پالایشگاه نفت بندرعباس، اولین شوک را به ایران وارد کردند.
موج انفجار پالایشگاه، تا شعاع 20 کیلومتری، همه چیز را تبدیل کرده به خاک و خاکستر، از پالایشگاه مخروبه‌ای به جا مانده و از روستای جمال‌احمد، هیچ. تمام پرسنل شیفت شب از بین رفته‌اند و ما وسط این مخروبه، داریم حافظه‌هامان را کاوش می‌کنیم که کدام یک از رفقای‌مان نوبت‌کاری بوده دیشب، اما همهِ رفتگان همکارمان بودند، هموطن‌مان.
حالا باید دنبال راه فرار بود، باید وسیله‌ای جور کرد، دست زن و بچه را گرفت و آواره شد و رفت. به کجا؟ نمی‌دانم هنوز اما باید رفت. بجنگیم؟ جنگ هم باشد برای جنگ‌طلب‌ها. صدای آهنگران از رادیو می‌آید، "ای لشکر صاحب‌زمان..."

» شاید به نظرتان این یک شوخی بچه‌گانه یا حتی ابلهانه باشد، اما این‌ها، بخشی از کابوس‌های این روزهام شده. بهانه‌ش کردم برای ابراز یک No War. مثل بقیه، مهدی، نیما، پیمان، کیوان و اکساویچه.
* نکتهِ انحرافی قضیه!

۰۲ بهمن ۱۳۸۵

بازگشت مایکروسافت به آغوش بلاگر

عرض کنم خدمت شما که داشتم با Qumana ور می‌رفتم برای نوشتن که گفتم حالا که با پسورد اَدمین آمده‌ایم و این، از آن فرصت‌هایی‌ست که دیگر نصیب‌مان نمی‌شود بگذار نسخهِ آخر wlw را نصب کنیم ببینیم چطور می‌شود. خوشبختانه wlw که تا چندی پیش از بلاگر جدید پشتیبانی نمی‌کرد الان مثل بچهِ آدم دارد کار می‌کند (البته ناگفته نماند همان موقع هم ایراد را می‌انداخت گردن کاربر و سرویس اینترنت و اینا). عکس این جینگولک‌بازی را هم می‌گذارم برای اثبات ادعا، فقط بدی‌ش این است که برچسب‌ها را نشان نمی‌دهد مثل Zoundry (یعنی هنوز ایراد سر جاش هست)، اما اگر دنبال برچسب‌بازی و این‌ها نیستید ابزار فوق‌العاده‌ای‌ست، از ما گفتن.

» راستی این Qumana یا w.bloggar نرم‌افزارهای جالبی نیستند، یعنی زبان فارسی را با همهِ افتخارات شونصدهزارساله‌اش به پشم هم نمی‌گیرند. البته احتمالا تا چند وقت دیگر اثری هم از ایران نمی‌ماند به حول و قوهِ الهی و به دست محمودخان، و ایران و زبان فارسی به موزه‌ها می‌پیوندند.

» پ.ن.
کنج قفس تذکر داد که چرا performancing را با آن همه امکانات جا انداختی. من عذر می‌خواهم. عرض کنم که اگر از فایرفاکس استفاده می‌کنید perfornmancing یک اکستنشن فوق‌العاده است برای وبلاگ‌پراکنی با پشتیبانی خوب از فارسی (منظور همان مشکل راست-به-چپ است) که البته با نیم‌فاصله مشکل دارد (به خصوص موقع ویرایش مطالب پست شده).

بی‌معنی‌بازی

از آن جایی که این روزها اینجا تبدیل شده با Rss راهنمای بلاگر، گفتم این چند خط را هم بنویسم محض تکمیل لوس‌بازی‌های این چند وقت. یکی از دوستان پرسیده که چطور می‌شود header وبلاگ را تغییر داد. اگر شما هم سوالاتی از این قبیل دارید این لینک صفحه‌ای‌ست که فید وبلاگ‌های هک و ترفند بلاگر جدید در آن قرار دارد. چیز خوبی‌ست. به طور مثال می‌توانید برچسب‌ها را به صورت ابری نمایش دهید یا روی طناب راه بروید آن‌هم در حالی که وبلاگتان را در بغل دارید.

۳۰ دی ۱۳۸۵

استفادهِ خوب از فید در بلاگر*

ویرایش پوسته در بلاگر بتا خیلی راحت‌تر و ساده‌تر از آنی‌ست که فکر می‌کنیم. با ویجت‌ها، خیلی راحت می‌توانید تغییرات لازم را ایجاد کنید. اما حرف چیز دیگری بود، استفاده خیلی خوب بلاگر از فید که البته راهی‌ست که در وردپرس-دات-کام خیلی بهتر رفته‌اند و به شکل کامل‌تری اجرا می‌شود. به طور مثال می‌توانید فید خوانده‌های گوگل-ریدر را که به اشتراک گذاشته‌اید در کنار وبلاگ‌تان نمایش بدهید (مثل همین کنار). این‌طوری خواننده‌های وبلاگ، سوای استفاده از لینک‌دونی، از مطالبی هم که شمای نویسنده به عنوان یک خواننده می‌خوانید استفاده می‌کند، چه شود!


یک نکتهِ دیگر، اگر در لیست‌تان وبلاگی هم هست که فیلتر شده، با به اشتراگ گذاشتن مطالبش این امکان را به خواننده‌تان می‌دهید که خیلی راحت یادداشت‌های یک وبلاگ فیلتر‌شده را بخواند. البته معایب زیادی هم دارد، اولی‌ش اینکه بیشتر از 5 تا عنوان را قبول نمی‌کند و دوم اینکه صفحهِ مطالب اشتراکی لینک مستقیم ندارد، اگر داشت چه می‌شدها.


» * پ.ن.
تصحیح می‌کنیم، از تذکر یاسر و مهرداد ممنون. اصلاح کردم.

کلمات

"All words are pegs to hang ideas on."
- Henry ward beecher


همه‌ی کلمات مانند قلاب‌هایی هستند که ما نظرات و عقاید خود را به آن‌ها می‌آویزیم.

۲۸ دی ۱۳۸۵

وقتی گوگل جَوگیر می‌شود

گوگل حتی برای Gmail هم فید دارد، به این آدرس بروید و ببینید. به این می‌گویند خودجَوگیری‌بینی گوگلی.

شیرین‌کاری‌های بچه‌های بهارستان

مجلس هفتم که اینک مدتی است به مدد رفتار عجیب دولت نهم از تیررس انتقادات افکار عمومی به دور است برای دومین بار طی یک ماه گذشته با تصویب طرح‌هایی اینچنین امتیازات خاصی را برای ساکنان خود به وجود آورده است.
» یادداشت صادق‌خان منتقد


» از قرار معلوم، مجلسی‌ها اینبار برای خودشان نوشابهِ مدت‌دار باز کرده‌اند که جلو دولتمردان کم نیاورند. اما ای کاش به جای این کار، فقط برای یکبار دورهِ ریاست جمهوری را کوتاه‌تر می‌کردند. هم، انتخابات هر دو همزمان می‌شد و هم دورهِ رنج و درد کوتاه‌تر. تازه، کلی هم عزت و احترام برایشان ارمغان می‌آورد. از نظر اشکالات قانون اساسی هر دو مشکل دارند اما این کجا و آن کجا.

۲۷ دی ۱۳۸۵

بیست‌وپنج راه برای داشتن وبلاگی بهتر- بخش اول

این‌روزها، آدم‌ها و (حتی) سگ‌ها وبلاگ می‌نویسند (این‌هم نمونهِ فارسی زنده اما فیلترشده از نوع عمو اسدی‌ش)، اما خیلی‌ها، قدم‌های اول را برای بهتر کردن وبلاگشان، چه برای خواننده‌ها و چه برای موتورهای جستجو نمی‌شناسند. اینکه وبلاگ‌ها علاوه بر جنبهِ تجاری می‌توانند شخصی هم باشند؛ دربارهِ ساندویچ همبرگری که برای ناهار خوردید یا...


این، مقدمه‌ای‌ست تا Jennifer Slegg مطلب بلندش را با عنوان 25 راه برای بهبود رتبهِ وبلاگ شروع کند و بهانه‌ای (واهی البته) برای من که درباره‌اش بنویسم. اینکه چطور می‌شود و آیا راه‌های دیگری هم هست یا خیر (که حتما هست)، خودش قصه‌ای‌ست. با این حال، برداشتم از متن اصلی را می‌آورم تا هم خودم استفاده کنم و هم، اینجا باشد برای مرور.


1- هم‌شکل بودن همیشه تصور وحشتناکی‌ست (البته به گمانم)، لباس‌های فرم یک‌دست، کلاه‌های یک شکل، و حالا پوسته‌های وبلاگی یک شکل. پوستهِ پیش‌فرض وبلاگتان را عوض کنید یا با تغییرات لازم، اختصاصی‌ش کنید. از یک طراح کمک بگیرید (در صورت اخذ مجوز از جیب مبارک) یا از پوسته‌های آماده و شخصی کردن آن‌ها استفاده کنید. همچنین لوگوی شخصی فراموش نشود (این‌ها رو برای خودم هم می‌گم، پس سخت نگیر).


2- حتی اگر صورتی جیغ یا سبز یواش هم از رنگ‌های محبوب‌تان باشند، استفاده از آن‌ها در سایت یک شرکت کار جالبی نیست. نوع رنگ بستگی زیادی به محتوای سایت یا وبلاگ هم دارد. علاوه بر این، هنگام آزمایش ترکیب‌های مختلف رنگ برای وبلاگتان، علاقه و انتظارات خوانندگان را هم در نظر داشته باشید. به هر حال، نه آزمایش‌های مختلف متخصصان، که تجربه نشان داده بیشتر برای خواننده‌ها می‌نویسیم تا خودمان. از این سایت‌ها می‌توانید برای انتخاب ترکیب رنگ مناسب و دلخواه‌تان کمک بگیرید: 1، 2، 3، 4، 5 و 6.


3- مطمئن شوید وبلاگتان فید (RSS، xml) دارد. آدرس فید وبلاگتان را در صفحهِ اصلی بیاورید (پیشنهاد: در 500 پیکسل ابتدایی). نه در انتهای صفحهِ اول و بعد از تیتراژ پایانی "با تشکر از شهرداری محترم دارغوزآباد سفلی و خانوادهِ محترم رجبی" پنهانش کنید و نه در صفحهِ "درباره". بگذاریدش در جایی مثل sidebar، دقیقا همان‌جایی که بیشتر خواننده‌ها دنبالش می‌گردند.


4- اغلب خواننده‌ها وقتی می‌خواهند مشترک فید وبلاگی شوند دنبال دکمهِ نارنجی رنگ RSS می‌گردند، همان‌طوری که دنبال لوگوی فیدخوانی مثل Bloglines می‌گردند. اگر اضافه کردن یک دکمه یا انتخاب یک فیدخوان سخت است به کمک سایت Feedbuttons می‌توانید اکثر سرویس‌های فیدخوان را با یک دکمه در اختیار خوانندگان‌تان بگذارید.


5- خواندن مطالب‌تان از طریق ای‌میل را به خوانندگان وبلاگ‌تان پیشنهاد کنید. بهترین انتخاب برای اینکار feedblitz است اما می‌توانید از Feedburner و bloglet هم استفاده کنید.


6- این‌که فید وبلاگ ناقص باشد (اینجا منظور تکه‌ای از ابتدای یادداشت است) یا کامل جای بحث دارد و یک موضوع کاملا سلیقه‌ای‌ست. می‌شود فید کامل را به همراه تبلیغات به خواننده ارائه کرد یا بدون تبلیغات اما ناقص. معمولا از روش دوم برای دعوت خواننده به مشاهد وبلاگ استفاده می‌شود*.
* این، دقیقا همان کاری‌ست که بچه‌های خوب اولیو دارند می‌کنند. بروید اولیو را ببینید و استفاده کنید بلکه دست از اینکار‌ها بردارند.


توضیح ایرانی: اما اکثر وبلاگ‌های ایرانی پولساز نیستند و حربه‌های تبلیغاتی به دردشان نمی‌خورد، از طرفی با این زغال‌نت انصافا کار درستی نیست یک خواننده را دوبار الاف/علاف وبلاگ‌مان کنیم. بهترین کار برای وبلاگ‌های فارسی، ارائهِ فید کامل است.


7- اگر از خلاصه یا excerpt در فید استفاده می‌کنید (با موویبل‌تایپ می‌شود، بقیه را اطلاع ندارم) این خلاصه را طوری بنویسید که خواننده برای خواندن کل مطلب مشتاق شود. این‌کار خیلی بهتر از تنظیم پیش‌فرض روی X کلمهِ ابتدای متن است.


8- سرگرمی یکی از دوستانم نوشتن متن‌های طولانی‌ست، طولانی و با فونت‌هایی ریزتر از حد معمول، به طوری‌که اگر لحظه‌ای چشم از صفحه بردارم، به سختی می‌توانم جای قبلی را پیدا کنم. نتیجهِ اخلاقی اینکه اغلب اوقات وبلاگش را نمی‌خوانم، به این دلیل ساده که به سردردش نمی‌ارزد. کوتاه بنویسید، البته نه در حد سلام‌وعلیک، اما اگر مطلبتان خیلی طولانی‌ست به چند تکه تقسیمش کنید.


9- غلط‌های املایی برای اکثر ما پیش می‌آید، اما شاید از تذکر دیگران بابت این غلط‌ها خوشمان نیاید. چارهِ کار، نصب یکی دو تا نرم‌افزار و کنترل سریع قبل از انتشار مطلب است. باور کنید آنلاین نوشتن به معنای هرجور نوشتن نیست.


10- فونت‌هایی را برای نوشتن انتخاب کنید که راحت خوانده شوند. شاید از فونتی خاص خوشتان می‌آید و برای نوشتن از آن استفاده می‌کنید، اما توجه داشته باشید که همهِ خوانندگان فونت مورد علاقهِ شما را روی کامپیوترشان ندارند. در نتیجه، مطلب شما با فونت استانداردی مثل Times New Roman نمایش داده می‌شود، حتی ممکن است ظاهر وبلاگتان به هم بریزد.


» خب، خیلی طولانی شد، بهترین کار این است که بروید اصل مطلب را بخوانید، چون ممکن است عمر من قد ندهد به بقیه‌ش. از ما گفتن!

۲۶ دی ۱۳۸۵

ایران، اسلام و کشورهای عرب زبان

شوکه می‌شوم نسبت به این‌همه نژادپرستی که در این مردم موج می‌زند و اسلام را که یک دین جهانی است دین عرب می‌داند و می‌خواهد هویت ایرانی را بگیرد و آنوقت بگوید که او مسلمان است.
- می‌گویم رویای بیخودی‌ست، ایرانی تا ابد ایرانی باقی خواهد ماند. سرزمین بزرگ ایران همیشه به دور از هجمهِ شرق و غرب می‌ماند...
» فرهاد مرادیان از کافه گینزبورگ خیلی ساده حقایقی را نوشته که خیلی‌هامان می‌دانیم اما فایده‌ای ندارد، و در عوض آن‌هایی که باید برایشان فایده داشته باشد (برای به کار افتادن مغز کلا خوبه)، اصلا یا نمی‌دانند یا نمی‌فمند یا خودشان را می‌زنند به کوچهِ علی‌چپ.

چه می‌کنه این IPhone

بدون هیچ دنگ و فنگی ویدیو را ببینید تا دست‌تان بیاید که چه می‌گویم.

۲۴ دی ۱۳۸۵

گل کاغذی

این‌ها همون گل کاغذی‌هایی هستند که قبلا ذکر خیرشون شده بود.

به علت درپیت بودن عکاس نامبرده از تحویل نامبرده به هرگونه مکان نامربوطی معذوریم!

این یکی هم برای دوستانی که دلشون برای دیدن گنو از راه دور تنگ شده. برای دیدن عکس‌های بزرگتر "تقه عنایت بفرمایید". پنجاه درصد از عواید حاصله از تق‌وتوق واریز می‌شود به حساب آشپزباشی بزرگ به خاطر کپی‌رایت همین جملات.

جشنوارهِ فیلم فجر

با خودم فکر می‌کردم اگر این فرانسوی‌ها هم مثل ما می‌خواستند ملیتشان را زورچپان کنند توی پوستر، خروسشان را کجا می‌چپاندند؟
» اصل مطلب زاغارت را به روایت فانتازیو در وبلاگ دو-در-دو بخوانید.

لولوی نظام هماهنگ

نفت‌نیوز که ناسلامتی سایت خبری تحلیلی نفت است یک نظرسنجی راه انداخته در مورد اجرای طرح نظام هماهنگ پرداخت حقوق که قرار است برود مجلس و تصویب شود و از ابتدای سال 86 برای یک دورهِ پنج، هفت و یا ده ساله اجرا شود (برنامه‌ریزی را حال می‌کنید که).


» از نظراتی که پای مطلب نفت‌نیوز است چیزی که یک‌راست می‌رود در چشم آدم این است که صنعت نفت پر است از آدم‌هایی با استعداد بالقوه و پتانسیل فرار مغزی، اسمش را هم گذاشته‌اند فرار مغزهای نفتی (بپا نفتی نشی فقط). چیزی که من زیاد دیدم در این چندساله آدم‌های متکبر و خودخواه بوده، ولاغیر. تک‌وتوک آدم‌های نازنین را هم باید از آمار دربیاوریم چون جامعهِ آماری را مخدوش می‌کنند.


» در مورد امضا هم چون نمی‌دانم اصلا این لولو خورخوره چیست و چه تاثیری روی حقوق و زندگی‌م دارد امضا نمی‌کنم. اما یک سوال فنی دارم. چه کسی یا کسانی از این همه اختلاف در بدنهِ دولت نفع می‌برند؟ بگذریم. این توضیح را هم بخوانید که اصلش را پیدا نکردم. خاک بر سر سازمان به این عریض و طویلی کنند که...

۲۳ دی ۱۳۸۵

فیوج

عدم پایبندی به قانون و سنت‌های اجتماعی، اخلاق و خانواده از آن‌ها جماعتی ساخته که در بخش گروه‌های پرخطر بزه‌کاری طبقه‌بندی می‌شوند، معروفترین چیزی که از آن‌ها جریان‌سازی فرهنگی به دنبال داشته، موسیقی و رقص پرتحرکشان است که در موسیقی و رقص رومانی و اسپانیا ماندگار شده و به قولی لباس سنتی زنان اسپانیایی که در رقص سبک فلامنگو می‌پوشند از سنت‌های کولی‌های شرق اروپا عاریه گرفته شده.
» پیمان اینبار دست گذاشته روی کولی‌ها (اگر می‌بینید این چند خط با متن اصلی فرق دارد بدانید و آگاه باشید که جرح و تعدیلات کار بنده‌ست). یک همکلاسی داشتم از فیوج‌ها که خانوادگی و ایل‌و طایفه‌ای در کار ساخت انواع و اقسام وسایل ضرب‌وجرح بودند از قبیل چاقو‌های سلاخی و قصابی و تبر و... خودش هم همیشه پای ثابت دفتر بود به خاطر دعواهاش، هر وقت یادش می‌افتم یک‌لنگه‌پا ایستاده، کنار دفتر.



به کجا چنین شتابان؟

به یک چیز فکر می‌کنم. راستی چرا برای ما، شریک شدن در شادی آدم‌ها، این چنین سخت است؟ و شراکت در غصه‌ها راحت؟
» به کجا چنین شتابان؟

۲۱ دی ۱۳۸۵

آخر اینترنت

خب، خسته نباشید. دیگه رسیدی به آخر اینترنت، حالا دیگه پاشو برو کار کن. (کلیک)


۲۰ دی ۱۳۸۵

بهترین موهبت فیدخوانی

اگر گفتی بهترین حسن این فید-فید چیست اصلا؟ عمرا اگر بتوانی حدس بزنی. بهترین موهبت فید و فیدخوانی این است که دیگر از جایت نمی‌پری به خاطر صدای موسیقی گوشخراش بعضی وبلاگ‌ها، باور کن.
» به نظر شما بهترین حُسن فیدخوانی چیست؟

باز هم کارتون تکراری

چند باری هست كه تو صحبت‌هايی كه با يوسف در مورد بچه‌ها و عاداتشون داريم، در مورد اين كه چرا بچه‌ها (رده سنی قبل از دبستان) با اين طرز اعتيادآور فيلم‌های كارتون رو گاه تا چند مرتبه در روز و به صورت تكراری تماشا می‌كنند؟ آيا اين رفتار دليل خاصی داره؟ به چيز خاصی در رفتار متقابل والدين اشاره داره؟ ضرری برای كودكمون نداره؟ و پرسش‌های بی‌شمار ديگه‌ای كه تمومی نداره و نگرانمون می‌كنه.
» اگر شما هم مثل من و پیمان چنین فکر‌هایی در سر دارید یادداشت پیمان رو بخونید، حتما براتون مفید خواهد بود.

۱۷ دی ۱۳۸۵

تماس با مسوولین بلاگر

عرض کنم خدمت شما که قبل‌تر -حدود دو سال و اندی پیش منظورمه- می‌شد به بخش پشتیبانی بلاگر ای‌میل زد و مشکل را نوشت، اما شکل و شمایلش عوض شده و هیچ ردپایی هم نیست و از شما هم ای‌میل نمی‌خواهند اصلا. اما راه‌های تماس گرفتن باهاشان هم زیاد است شکر خدا (+). این صفحه هم چیزهایی‌ست که به عنوان کاربر بلاگر می‌خواهید بلاگر داشته باشد، فعلا که روزی یکبار می‌روم و آن‌جایی که نوشته import from other را کلیک می‌کنم، بد نیست برای شروع.


گزینهِ پایینی‌ش راه افتاده، یعنی اینکه می‌توانید دامین‌تان را منتقل کنید روی هاست بلاگر و تکهِ blogspot حذف می‌شود، یعنی در واقع بلاگر هاست مجانی می‌دهد. ظرف چند روز آینده دامین را منتقل می‌کنم و احتیاجی به تغییر لینک هم نیست. البته دادن هاست از طرف بلاگر یعنی اینکه می‌شود امیدوار بود در آیندهِ نزدیک بتوان import هم کرد از مثلا مویبل‌تایپ.



و ما سیدهای خسیس

فقط محض یادگاری اول اینکه عید همگی مبارک، از دَم. چه قبول داشته باشید قضیهِ غدیر رو و چه، نه، بهتره از فرصت‌های معدودی که در کشورمون وجود داره برای شاد بودن و فرار از چهره‌های عبوس استفاده کنیم. اصلا مگه هر سال چند تا عید غدیر داریم؟ هان؟ دو تا؟ یکی‌ش هم لابد عید قربانِ دیگه :-)


راستی، تا یادم نرفته اضافه کنم که من خودم با نفس این عیدی‌های کاغذی مخالفم، می‌دونید چند نفر هستند که هر سال عیدی می‌گیرن و نگه می‌دارن توی کیف‌هاشون؟ و می‌دونید چه حجمی از پول می‌مونه بدون استفاده با این کار؟ اصلا مهم نیست؟ مگه حالا همه‌چی‌مون درسته؟ من نشنیده می‌گیرم مثلا.
» چرا پول نمی‌دم؟ زکی، این‌همه نوشتم که پول رو ندم دیگه. اما اگر گذرتون افتاد به پالایشگاه بندرعباس، بنده در اتاق 103 در خدمت شما هستم به صرف ماچ‌وبوسه و شکلات، این‌هم مدرک! البته دقت داشته باشید این‌ها همون‌طوری که روشون نوشته چیزی نیستند به جز شکلات، یک موقع به هوای چلوکباب تشریف نیارید‌ها :-


خط هم خط بنده نیست، زحمتش را حسین نصیری‌نسب کشیده (همکارمون). من خودم مدرس پایهِ یک آموزش "اگر پزشک نیستید، لااقل خط‌اَش را که یاد بگیرید" هستم، بعله!
» عکس اسکناس‌ها با یک نوکیای N73 گرفته شده. دوربین فوق‌العاده‌ای داره، در نتیجه بدی عکس‌ها از بنده‌ست. عکس شکلات هم با سایبرشات p-150 گرفته شده. N73 مذکور سرقتی‌ست.

۱۶ دی ۱۳۸۵

حل مشکل راست به چپ در گوگل ریدر

راستش در لینک‌دونی لینک دادم اما دیدم بهتر است اینجا هم اشاره‌ای بشود به‌ش بلکه به درد دوستان هم بخورد (چه جمله‌بندی افتضاحی). ابتدا الحاقیهِ stylish (توضیح عصرونه) را نصب کنید و بعد، از این صفحه الحاقیهِ راست‌به‌چپ را، می‌توانید تغییرات دلخواه خودتان را هم اعمال کنید مثل اندازهِ فونت و رنگ متن. البته این راه حل هم خیلی راه خوبی‌ست اما به درد سرعت پایین اینترنت ما نمی‌خورد.
می‌ماند مشکل همیشگی فید و فیدخوانی که همانا فیدهای ناقص است. راه حلش را پیدا کرده‌ام اما برای اجراش کمی صبر می‌کنم. راه حلم چیست؟ نمی‌خوانم‌شان، خیلی ساده. وبلاگ‌های خیلی خوب و قوی‌ای هم هستند خیلی‌هاشان، اما آدم‌های پشت این وبلاگ‌ها آدم‌های پشت گوش‌اندازی هستند و در واقع برای من ِ نوعی خواننده اهمیتی قائل نیستند. خیلی ای‌میل زدم در این چند وقت و باز هم ای‌میل می‌زنم برای اصلاح فید وبلاگ‌هایی که می‌خوانم، اما اگر تاثیری نداشته باشد حذف‌شان می‌کنم، خیلی راحت. من هم یکی از همان‌هایی که برایشان می‌نویسید.


» همین امروز به پیمان می‌گفتم که از گوگل‌ریدر خوشم نمی‌آید و دوباره از feedreader استفاده می‌کنم. خب، حرفم را پس می‌گیرم، عیب دارد؟


» پ.ن:
ابزار‌های مفید گوگل‌ریدر، به‌خصوص این الحاقیهِ فایرفاکس (یا به قول بچه‌ها گفتنی افزونه) که مطالب خوانده نشدهِ گوگل‌ریدر را نشان می‌دهد.

باید یادم بماند

و آخرین فکرم این بود که باید برای تمام عمر یادم بماند که چیزهای باارزش زندگی‌ام را فقط وقتی هدیه کنم که بدانم هدیه‌گیرنده از صمیم قلب آمادگی پذیرش هدیه را دارد و می‌فهمد. برای من که اصولا دوست دارم دوست‌داشتنی‌های زندگی را با همه شریک شوم، کار سختی‌ست، اما باید یادم بماند.
» چه خوب که تو، آن شاهزاده‌ام بودی.

مبارک باشه

خب، به سلامتی و میمنت و مبارکی، رادیو زمانه هم فیلتر شد. البته حدس زدنش سخت نبود، حتی اگر رادیو زمانه فقط یک کلاغستون هم داشت کافی بود برای فیلتر شدن. یحتمل چون حضرات حدس زده‌اند که این رادیویی‌ها ساماندهی‌پذیر نیستند (به‌خصوص نیکان) از همین الان زده‌اند در کار فیلتر و خیال خودشان را راحت کرده‌اند.

۱۳ دی ۱۳۸۵

دیدن وبلاگ‌ها در گوگل‌ریدر

یکی از معضلات فیدخوانی این است که اکثر فید‌ها ناقص هستند و اکثر صاحبان وبلاگ‌ها هم یا به روی مبارک نمی‌آورند یا به روی مبارک نمی‌آورند وگرنه اگر مشکل فقط فنی باشد حتما قابل رفع است. حالا یک آدم باحال پیدا شده و یک اسکریپت نوشته که می‌توانید به جای خواندن مطالب وبلاگ‌ها به صورت متن، همان مطلب را ببینید منتها در گوگل‌ریدر. ضمن گفتن دمت گرم به این آدم باحال، دیگر نمی‌نالیم از دست رفقایی که فید وبلاگ‌شان را درست نکردند که نکردند.
» اصل مطلب اینجاست. توضیح این‌که اول باید اسکریپت Greasemonkey را نصب کنید و بعد اسکریپت اصلی را.

کشتن خون‌آشام در شب راحت‌تر است یا روز؟

هر کدام مشکلات خودش را دارد. در شب سخت است چون طرف بیدار است و دارد بروبر در چشم‌های‌تان نگاه می‌کند. شلغم که نیست بگذارد شما همین‌طوری یک تیرک چوبی به آن کلفتی را فرو کنید... به قلبش. اما شکار خون‌آشام در روز هم دشواری‌های خاص خودش را دارد. درست است که طرف خوابیده و حالا شما با نامردی می‌توانید با آن تیرکتان حالش را بگیرید، ‌ولی اولاً در روز روشن خون‌آشام می‌خواهید از کجا بیاورید؟ تازه طرف را پیدا کردید... اگر کسی شما را با تیرک چوبی و قلاب نقره و چکش و نیزه و تیر و کمان ضامن‌دار در خیابان ببیند زنگ نمی‌زند دارالمجانین؟
» وقتی ما خواب خوش می‌بینیم، چه کسی دنبال شکار است؟، یا پاسخ به 6 سوال رایج دربارهِ خون‌آشام‌ها، به قلم سروش روحبخش. همیشه چیزهایی هست برای خواندن و لذت بردن، این هم یکی‌ش.

۱۲ دی ۱۳۸۵

تفریحات سالم از نوع زناشوئی

یکی از تفریحاتم اینه که اگر گل‌فروشی سر راه باشه یکی دو شاخه گل رز می‌گیرم برای همسرم، به خصوص وقت‌هایی که تهران باشیم*. اما در شهرک مروارید گل‌فروشی نداریم و من از گل‌های کاغذی فضای سبز شهرک می‌کَنم یا از گل‌هایی که از سر دیوار همسایه‌ها آویزان شده، آی حال می‌ده گل‌دزدی، آی حال می‌ده.
حال‌گیری زمانی رخ می‌ده که همسایهِ سر راه، بوته‌های گل کاغذی رو که از سر دیوار اومدن توی کوچه هَرَس می‌کنه نامرد، آی حال نمی‌ده این یکی اصلا.
* البته این رو هم بگم که واضح و مبرهن است که این گل‌ها فقط یک علامت کوچیکه که یعنی قَدرت رو می‌دونم، به نشونهِ قدرشناسی.

نشکنه النگوهات آقای مدیر

مدیران صنعت نفت که اکثریت قریب به اتفاق‌شان از کارمندهای قدیمی و سابقه‌دار (نه به معنای Wanted) هستند از کامپیوتر مثل هوو می‌ترسند. نمی‌دانم چرا، اما از وقتی محاسبات توسط کامپیوتر انجام می‌شود به نتایج حاصله به عنوان خیانت شوهر نگاه می‌کنند و چهل و هشت بار اعداد را می‌زنند توی ماشین حساب و چاپ می‌کنند و تیک می‌کنند و تازه، خیالشان هم راحت نمی‌شود که، جانشان بالا می‌آید اما، خیالشان راحت نمی‌شود.


موقع کار کردن با کامپیوتر، دست‌هاشان را به آرامی می‌برند طرف صفحه کلید، و فقط انگشت اشارهِ یکی از دست‌ها را می‌برند جلو، انگاری که اتو/اطو باشد و بخواهند داغی‌ش را امتحان کنند یا سگ باشد که بترسند بپرد و تکه پاره‌شان کند و بخورد‌شان، آخرش هم با همان یک انگشت کار می‌کنند.


برای همین هم هست که سیستم مکانیزهِ صنعت نفت که در دههِ شصت یکی از پیشگامان ورود سازمان‌های دولتی به عرصهِ آی‌تی کشور بود، به همان پیشکِسوتی بسنده کرد و از همان دههِ شصت تا به حال به روز نشده است؛ به خاطر ترس مدیرانش از کامپیوتر.


» روی همین حساب هم هست که نامه‌های اتوماسیون اداری را برایشان چاپ می‌کنند، مهر می‌زنند، شماره می‌کنند، می‌دهند دست‌شان و وقتی حضرات با دست‌خط مبارک دستور صادر کردند، دوباره اسکن می‌کنند و به جریان می‌اندازند.

۱۱ دی ۱۳۸۵

دنیای دیوانه‌ها

این یکی دیوانه شاید هم بدشانسی آورد که در این نقطه از سیاره کوچولوی ما دست به دیوانگی زد. اینجا آخر بوی نفت می­دهد و دیوانه­های بزرگتر عجب بوی نفت دیوانه­ترشان می­کند. اینجا دیوانه­ها همیشه برای هم شاخ و شانه می­کشند و دیوانه بزرگتر هم بازی را هر وقت که بخواهد به هم می­زند. شاید اگر او دیوانه­ای بود در جای پرتی در آن قاره فقیر که بوی نفت نمی­داد حالاحالاها می­توانست دیوانگی­اش را بکند.



» متن کامل دنیای دیوانه‌ها



این، فقط یک شمع نیست.


همیشه دستم می‌لرزه وقتی قصد می‌کنم از جنگ، از اون روزای تاریک وحشت بنویسم. شاید اون روزا به حکم بچگی، حمله‌های هوایی برامون تفریح "خاموش کن-خاموش کن" بود که داد می‌زدیم توی کوچه و ساعتی به بهانهِ هواپیماهای لعنتی عراقی باز با هم بودیم. بزرگتر که شدم معنی درست جنگ رو فهمیدم، ویرانی بود و تلخی، وحشت و ترس، فرار، آوارگی، غربت، یاس، درد، ماتم، عزا، گریه، سیاهی و حجله.


چند وقت پیش هم که ماجرای نامهِ امام مطرح شد این فیلم‌ها جلو چشم‌هام رژه می‌رفتند. نمی‌دونم چرا ولی یاد بچه‌ محل‌های شهیدمون می‌افتم، یاد علی کندی، اکبر خدا کَرَمی و آیت پسر همسایه‌مون، یاد پسردایی‌م محمدباقر و شوهرخاله‌م. فکر می‌کنم آیا حالا آروم شدن بعد این همه سال که از جنگ گذشته یا نه؟ حالا که صدام هم اعدام شده*. اون روز هم هی نوشتم و نوشتم و بعد همه رو پاره کردم و ریختم دور.


بگذریم، همهِ این‌ها رو نوشتم که آخرش یک شمع روشن کنم. نه به خاطر صدام احمق، نه. شمع رو به خاطر همهِ شهدایی روشن می‌کنم که روزی روزگاری بین ما بودن و می‌دیدمشون و حالا بخشی از خاطراتم هستند، به خاطر برادارهام؛ علی، عباس، محسن و حسین که بدن‌هاشون پر ترکش و زخم گلوله‌ست. به خاطر خاله و پسرخاله‌هام که بی‌شوهر و یتیم این همه سال رو سر کردند. به خاطر مادرهایی که چشم انتظار پسرهاشون سال‌ها موندن و به جای جگرگوشه‌هاشون، یک پلاک گرفتن و یک مشت استخوان و شاید یک تکه از پیراهن پوسیدهِ عزیزشون رو. به خاطر بابای اکبر خداکرمی که هر وقت می‌بینمش از خجالت خودم رو قایم می‌کنم.
اصلا به خاطر خودم که سال‌های کودکی و نوجوانی‌م، همه در ترس و وحشت خرابی خانه‌مان و مرگ و آوارگی (اگر تازه جان سالم در می‌بردیم) گذشت و سال‌های جوانی‌م در وعده و وعید حضرات سازندگی.


بگذریم، برای یک هفته شمع‌اَم را می‌گذارم کنار صفحه، با یاد جنگی که حالا، واقعا تمام شده. اما این، فقط یک شمع نیست، مرور خاطرات گذشته‌م است. روشن‌اَش کرده‌ام به یاد بزرگانی که بزرگی کردند و جان بر کف رفتند تا بمانیم.


* البته اگر صدامی که اعدام شد، یکی از چندین بدل صدام مسخره نباشه.

بفرما کتک پدرجون

کتک‌خور ملسی دارم، یعنی توی خونه زیاد کتک می‌خورم. از همسرم که نه دیوونه، از سیدکامیار. نمی‌فهمم چرا، اما فکر می‌کنم خیلی دوست داره صدای حاصل از برخورد کلیه اجسام فیزیکی قابل حمل خونه رو با کلهِ من (یعنی پدرش، می‌تونی درک کنی دیگه) بشنوه، شاید می‌خواد بدونه یک کلهِ پوک چه صداهایی می‌تونه تولید کنه. خدا رو شکر هنوز کار به یخچال و گاز و اینا نرسیده.