۰۲ دی ۱۳۸۶

پرداخت بدهی یک، بازی گیک‌ها

البته من کوچک‌تر از آن‌ام که خودم را گیک بدانم چه برسد که گیک عمومی هم باشم، ام‌ما... (و کار، خراب می‌شود.)
به دعوت حسن و به سبک یک سال گذشته که سوزن وبلاگستان فارسی روی بازی‌های وبلاگی گیر کرده، باز هم بازی و اینا. اگر نمی‌دانید جریان چیست اینجا را بخوانید.

  • من هم مثل علیرضا کشته مرده‌ی تست ابزارهای جدید -از موبایل و کامپیوتر و دوربین بگیر و برو...- هستم. آقا، شما این آت و آشغال‌های جدیدت رو بده تست کنیم حالش رو ببریم، من یکی قول می‌دم به همه‌شون 5 تا ستاره بدم، به جان...
  • آن ایده‌ی ماتریکس هم طرف می‌نشست و رفیقش با یک دیسک اطلاعاتی، تبدیلش می‌کرد به بروس‌لی هزاره‌ی سوم هم خیلی باحال بود. اگر این هم راه افتاد من پایه‌ام -شاید هم چهارپایه-، خلاصه این فناوری، خوراک آدم‌هایی با کالیبر متوسط به بالاست.
  • دلم می‌خواهد روزی برسد که از شر این همه کاغذ و کاغذبازی و نامه‌نگاری‌های ناتمام و بایگانی‌های انبوه و کمدهای پر از نامه‌های هزار سال گذشته خلاص شوم، اما می‌دانم حداقل تا 15 سال آینده چنین چیزی امکان ندارد؛ تا وقتی که باقیمانده‌ی نسل دایناسورهای کاغذخوار بازنشسته شوند.
    نمی‌شود، می‌دانم. همین‌ها را هم ابتدا روی کاغذ نوشتم؛ دایناسور می‌شویم.
  • شاید روزی را هم ببینم که بخواهم در خانه بمانم و کار روزانه‌ی اداری‌م را از همان خانه انجام دهم. فعلا نمی‌شود، باید بگذارم برای همان 15 سال بعد.
  • بالاخره باید روزی هم برسد که بافت‌های انسانی به صورت یدکی و در کارخانه با کیفیت اصل تولید شود یا نه؟ تا مثلا بتوانم آشیل پاره و قراضه‌ام را یک آشیل آک‌بند عوض کنم و بدون ترس، دوباره روی کف‌پوش سالن بدوم و شوت بزنم و لذت ببرم، که زندگی بدون فوتسال، چیزکی کم دارد.
    حالا اگر این وسط، بشود مغز را هم عوض کرد که چه بهتر، این مغز پوک بی‌خاصیت بدون هسته را می‌اندازم دور و جاش، یک مغز هزار هسته‌ای خیلی خیلی تکنولوجیک می‌گذارم. چرا پوک؟ مغزی که از فوتسال لذت می‌برد لابد معیوب است دیگر.
    تازه، روی سیستم عامل جدیدم هم به جای سیستم بسته‌ی فعلی، می‌دهم اوبونتو نصب کنند، نسخه‌ی پایدار شونصد-پوینت-صفر-چهار با پشتیبانی 18 ماه، به همراه دستیار ایرانی‌ش هما، و احتمالا هربار هم که درایور گرافیک‌اش مشکل پیدا کند کور می‌شوم اما اشکالی ندارد.

تمام شد، فعلا. تا بازی بعد خدا نگهدار و شب‌تون قشنگ -تریپ مجری‌گری و لوس‌بازی-.
» یک بدهی دیگر هم به سایبرخان جامپر دارم که می‌نویسم، یادم نرفته. بازی‌های وبلاگی وقتی خراب می‌شود که می‌رسد به آدمی مثل بنده، که یا زورم می‌آید بنویسم و وقتی می‌نویسم -با هزار قر و قمیش-، زورم می‌آید دیگران را دعوت کنم. اما سوای بهرام مراوندی -گیک فایرفاکس؟-، علی ستاری -گیک وردپرس و لینوکس؟-، هر کسی که فکر می‌کند یک گیک است -با توجه به تعریف گیک- دعوت است، بدون تعارف.
پرانتز باز: گیک، به نظرم به آدم‌های شیفته‌ی -به‌خصوص- تکنولوژی گفته می‌شود که از این ابزار استفاده‌های خلاقانه از خودشان درمی‌کنند. پرانتز بسته.
» آرزوهای گیکی به نام رضا مقدری
» آرزوهای یک پزشگ گیک
» آرزوهای پژمان گوگلی