گاه‌نوشت‌های بی‌ربط یک احتمالا آدمیزاد

پابرهنه‌ی برخط

راستش، حدود سه سال گذشته از رو‌زی که اینجا اسم‌اش شد پابرهنه‌ی برخط. می‌خواستم به خاطر شرایط ابلهانه‌ی این روزهای قیلطرینگ عوض‌اش کنم اما خب، انگاری نمی‌شود. به هر حال، شخصیت‌های مجازی هم تکه‌هایی از خود ما هستند -گیرم تکه‌های دروغ‌گوی وجودمان-، بخشی از خاطرات‌مان هستند و بخشی از تغییرات‌مان، برای همین هم برش گرداندم، به اسم خودش.

یک چیزی که همان سه سال پیش باید می‌نوشتم این بود که چرا پابرهنه‌ی برخط، اما ننوشتم. راستی چرا؟ مگر اسم قحط بود؟

راستش، ما همه یک جورهایی برخط‌ایم، حالا بگذریم از اینکه ماهایی که داخل ایرانیم اکثر اوقات به این خط لعنتی آویزان‌ایم تا روی آن باشیم، حالا یا روی آن یا آویزان به آن، برخط‌ایم. اما با اینکه برخط‌ایم، مهم‌ترین ابزار‌های استفاده از آن را نداریم، یک روز قیلطر می‌شویم، یک روز که قیلطر نیستیم، سایت دلخواه‌مان قیلطر می‌شود. انگاری برای راه رفتن کفش نداشته باشی، راه می‌روی اما، سخت است. این‌طوری شد که ما به شهر آمدیم و اینجا اسم‌اش شد پابرهنه‌ی برخط، خلاص.

حالا ما چه کنیم که اگر خدای نکرده به‌ت لینک دادیم قیلطر نشویم.
بهترین کار همان لینک ندادن است، شما که نخوانید، می‌روم پی کارم و همه راحت می‌شویم، همین. اما اسم‌ام را که می‌دانید؛ سید یوسف منیری. می‌توانید از همین اسم استفاده کنید یا هر اسم دیگری که راحت هستید، البته به شرطی که راحتی شما به ناراحتی بنده ختم نشود :-)

حالا یک مشت سوال جدی: چند وقت است اینجا را می‌خوانید؟ چرا؟ چه شد که خواننده‌ی اینجا شدید؟ آیا شده که مطالب اینجا به دردتان بخورد و به کارتان بیاید؟ آیا اصلا چیز خوبی هم در اینجا می‌بینید یا نه؟ چه چیز خوبی؟ یعنی چه چیزهایی از اینجا به نظرتان خوب بوده که می‌ارزد زمانش را زیاد کنیم. اصلا ارزش‌اش را دارد که باز هم بنویسم؟ درش را تخته کنم یا نه؟
1- این بحث نوشتن یا ننوشتن، گیری‌ست که همه‌ی آنهایی که به صورت آماتور شروع می‌کنند و آماتور هم می‌مانند دارند، یکی‌ش خودم. به نظر خودم حیف است وقت شما را و خودم را بگیرم، و اگر نظرات هم این را تایید کند، خب... درش را می‌بندم و مزاحم نمی‌شوم، همین.
2- قرار نبود این نوشته این طوری باشد که حالا شده. آن چند خطی که نوشته شد و خط خورد و می‌بینید خودش گویاست، نیست؟

12 نظر:

چشمهایی که فکر می کنند در گفت...

سيد عزيز
نميدونم براي خودت يا ديگران چه ارزشي داري!
ولي براي من آرشيو متنوعي از اطلاعاتي هستي كه بي منت در اختيارمه،بدون التماس كردن ميتونم ازت كمك بگيرم و نوشته هات هم مثل نوشته هاي اغلب اونايي كه مرتب ميخونم يك در ميون باحاله يا بي حال!
ولي بخاطر اين چيزها نه بمون و نه برو...
بخاطر اون چيزي كه از روز اول شروع كردي بمون...

دکتر ریتالین در گفت...

سلام.
من سایتت و نوشته هات رو دوست دارم و دنبال می کنم. چند باری هم واقعا استفاده کردم.
به نظر من نوشتن رو هر طوری که هست ادامه بده.
بالاخره یه روزی همه چیز درست می شه و اونوقت از اینکه ننوشتی پشیمون می شی.
پس بنویس. تا می تونی بنویس.

علی در گفت...

این سوالی است که وقتی آدم سایتش رهبُر شده از خودش می پرسد.
ولی جواب ساده است؟
من منیری را از روی فیدخوان گوگل دنبال میکنم
لینک سایتی در فید خوان داشتن را خود بهتر میدانی یعنی چه

IT زیر خط در گفت...

من شما رو با وبلاگ قالبها پیدا کردم و همیشه هم گفتم که اگه شما نبودی من هم الان این وبلاگ رو نداشتم در نتیجه این وبلاگ رو قبل تر از اینکه خودم وبلاگ درست کنم میخونم از او.ن موقعه ای که سمت چپ بالای وبلاگ یک پابرهنه بر خط خوشکل وجود داشت
به نظر من آنچنان مهم نیست که وبلاگ شما چی به من یاد داده مهم اینه که این وبلاگ یک رابطه صیمی بین من و شما و دیگر دوستان ایجاد کرده و من از این موضوع خیلی خوشحالم
یک چیز دیگه هم هست که من به بعضی دوستان دیگر گفتم اون " عادت وبلاگیه " یعنی ما بعنوان یک خواننده به نوع نگارش و شیوه مطالب یک وبلاگ عادت میکینم و اون رو همون طوری دوست داریم به نظر من تغییرات کلی در یک وبلاگ موجب میشه تا عادت خواننده عوض بشه
سید من وبلاگت رو با همین کوتاه نویسی و متلک پرانی هات دوست دارم ، دوست دارم کمتر از همسرت و بیشتر از بقیه

IT زیر خط در گفت...

البه اون دوستت دارم بود که یک ت ازش افتده بود : دی

علیرضا در گفت...

خودت می دونی که چقدر خدمتت ارادت دارم. هر بلاگری بارها در مورد وبلاگش و ارزش کارش به شک و تردید می‌یفته ، ولی فکر نکنم بشه از این محیط مجازی با همه محدودیت‌ها و دردسرهاش دل کند..

مامان آرین در گفت...

منم یکی دو ماهه وبلاگتونو میخونم . بعد از جریان عوض کردن قالب و اینها. و یکی از معدود وبلاگاییه که من خیلی لذت میبرم از خوندن مطالبش . چون مطابق سلیقه ی منه . مختصر و مفید
حتی مطالبی که این گوشه ی ساید بارم میذارید برام جالبن . و یکی از محسنات دیگش اینه که تک بعدی نیست . از تربیت فرزند گرفته تا آی تی و سیاسی اجتماعی و اقتصادی و فلسفی (; پیدا میشه توش. چی بگم دیگه ؟!! من بهش نمره ی بیست میدم
البته به شرطیکه زمانشو بیشتر کنید :d
...
راستی زیارت یا سیاحت یا قرطی بازی تونم قبول !

خانم متزلزل در گفت...

یادمه سه - چهار سال پیش تو اینترنت دنبال مطالبی در مورد مدیریت زمان می گشتم با دنیای شما آضنا شدم . نمی دونم چی تو نوشته هاتون بود اسمش رو بذارم صمیمیت ، صداقت ، از نوع دیگر بودن ! واقعاً نمی دونم . من ناوارد بودم و با شما به خیلی چیزها رو یاد گرفتم . با آدم های خیلی خوب آشنا شدم . براستی حلقه ی واسطه ی خوبی بودید بین من و آدمهای دیگه . شاید نوشته هاتون چند خط بیشتر نباشه ولی انتخاب لینک هاتون حرف نداره . بی اغراق می گم هر شب بهتون یه سری می زنم ( حتی اون موقع که مشهد بودید ) چون مطمئن هستم یه گوشه ی صفحه اتون یه موضوع به درد به خور پیدا می شه. فقط می تونم بگم درسته تو این دنیای مجازی من هنوز هیچ جا نیستم ولی هرچی بلدم از شما و راه هایی که نشونم دادید بلدم . تو رو خدا باشید آدم های مثل من خیلی زیادند .

Reza در گفت...

والا سسید جان من دو سالی هست اینجا رو میخونم و خوب اساسا و اصولا من جایی رو نمی خونم مگر اینکه مطالبش به نظر خودم به درد بخور باشه لابد اینجا هم مطالبش به درد بخور است! البته من همیشه عاشق تکه های طنز و فانتزی لابه لای مطالبت هستم

گناهکار در گفت...

من خیلی وقته بلاگتو می‌خونم٬ دقیقن یادم نیست از کی٬ از موقعی که دات کام بودی!
از لحن صمیمیه نوشته‌هات خوشم اومد که خواننده شدم و مطالب هم اونایی که روزمره‌ست که مثه بقیه فقط می‌خونمشون و اون مطالب راجبه مدیریتت هم خیلی به درده من می‌خوره٬ این «مدیریت به زیان ساده»ها رو زیادش کنی خیلی حال دادی.

monireh در گفت...

سلام. من این دومین باری که کامنت میذارم.شاید حدود 2 سالی باشه که وبلاگتون را می خوانم. شاید یکی از دلایلش اسم فامیلیتونه که با اسم کوچک من یکیه. البته زمانی که شما در Moniri.com می نوشتید من بیشتر به اینجا سر می زدم.یکی از دلایلش اینه که من ارتباطم با اینترنت کم شده . البته من اون وبلاگتون را بیشتر می پسندیدم.امکانات خوبی به وبلاگتون اضافه کردید ولی من اون وبلاگتون را به خاطر محتواش بیشتر می پسندیدم.
راستی خوب شد که در مورد اسم وبلاگتون هم توضیح دادید .اسم جالبی بود که همیشه من مونده بودم این اسنم از کجا اومده.
با آرزوی موفقیت برای شما

نشانه در گفت...

سلام شما را از 15 اسفند سال 84 می خوانم از همان موقع که ایمیل زدید و گفتید این گوگل پیجز به کار وبلاگ نویسی نمی آید و بعد لینک هایی که به مطالب من می دادید خب این هم یک نوع گفت و گو ست
مطالب فنی شما گاهی به کارم می آید و لینک هایی که می گذارید
زنده و مداوم باشید

ارسال يک نظر

» لطف کنید و درباره‌ی یادداشت بنویسید. اگر مطلب چیز دیگری‌ست، می‌توانید از فرم تماس استفاده کنید یا به symoniri روی جی‌میل، ای‌میل بفرستید.
» نظرات حاوی مطالب توهین‌آمیز -حالا به هر کسی که می‌خواهد باشد- حذف خواهند شد.
» فارسی بنویسید و برای نمایش درست آدرس وبلاگ‌تان، "//:http" را فراموش نکنید.