۲۹ مرداد ۱۳۸۶

پابرهنه‌ی برخط

راستش، حدود سه سال گذشته از رو‌زی که اینجا اسم‌اش شد پابرهنه‌ی برخط. می‌خواستم به خاطر شرایط ابلهانه‌ی این روزهای قیلطرینگ عوض‌اش کنم اما خب، انگاری نمی‌شود. به هر حال، شخصیت‌های مجازی هم تکه‌هایی از خود ما هستند -گیرم تکه‌های دروغ‌گوی وجودمان-، بخشی از خاطرات‌مان هستند و بخشی از تغییرات‌مان، برای همین هم برش گرداندم، به اسم خودش.

یک چیزی که همان سه سال پیش باید می‌نوشتم این بود که چرا پابرهنه‌ی برخط، اما ننوشتم. راستی چرا؟ مگر اسم قحط بود؟

راستش، ما همه یک جورهایی برخط‌ایم، حالا بگذریم از اینکه ماهایی که داخل ایرانیم اکثر اوقات به این خط لعنتی آویزان‌ایم تا روی آن باشیم، حالا یا روی آن یا آویزان به آن، برخط‌ایم. اما با اینکه برخط‌ایم، مهم‌ترین ابزار‌های استفاده از آن را نداریم، یک روز قیلطر می‌شویم، یک روز که قیلطر نیستیم، سایت دلخواه‌مان قیلطر می‌شود. انگاری برای راه رفتن کفش نداشته باشی، راه می‌روی اما، سخت است. این‌طوری شد که ما به شهر آمدیم و اینجا اسم‌اش شد پابرهنه‌ی برخط، خلاص.

حالا ما چه کنیم که اگر خدای نکرده به‌ت لینک دادیم قیلطر نشویم.
بهترین کار همان لینک ندادن است، شما که نخوانید، می‌روم پی کارم و همه راحت می‌شویم، همین. اما اسم‌ام را که می‌دانید؛ سید یوسف منیری. می‌توانید از همین اسم استفاده کنید یا هر اسم دیگری که راحت هستید، البته به شرطی که راحتی شما به ناراحتی بنده ختم نشود :-)

حالا یک مشت سوال جدی: چند وقت است اینجا را می‌خوانید؟ چرا؟ چه شد که خواننده‌ی اینجا شدید؟ آیا شده که مطالب اینجا به دردتان بخورد و به کارتان بیاید؟ آیا اصلا چیز خوبی هم در اینجا می‌بینید یا نه؟ چه چیز خوبی؟ یعنی چه چیزهایی از اینجا به نظرتان خوب بوده که می‌ارزد زمانش را زیاد کنیم. اصلا ارزش‌اش را دارد که باز هم بنویسم؟ درش را تخته کنم یا نه؟
1- این بحث نوشتن یا ننوشتن، گیری‌ست که همه‌ی آنهایی که به صورت آماتور شروع می‌کنند و آماتور هم می‌مانند دارند، یکی‌ش خودم. به نظر خودم حیف است وقت شما را و خودم را بگیرم، و اگر نظرات هم این را تایید کند، خب... درش را می‌بندم و مزاحم نمی‌شوم، همین.
2- قرار نبود این نوشته این طوری باشد که حالا شده. آن چند خطی که نوشته شد و خط خورد و می‌بینید خودش گویاست، نیست؟