۱۸ تیر ۱۳۸۶

حرف‌های کودکانه- شماره‌ی یک

"خشم‌ما" به جای "هواپیما".
"مخصاصیم" به جای "مخلصیم".
"دا خم‌دیگه" به جای "با هم‌دیگه"
"فوصله‌م می‌کنی" به جای "حوصله‌م رو سر می‌بری".
"درد نکنه برام" به جای "دستت درد نکنه برام خریدی".
"خایش می‌کنم" به جای "خواهش می‌کنم".
"دیگه بازی نمی‌کنم-ت*" به جای "دیگه باهات بازی نمی‌کنم".
"افتادم به دیوار" به جای "خوردم به دیوار"، یا "ترکیدم به دیوار".
"افتادم به‌ت" به جای "افتادم روت". این یکی را وقت‌هایی به کار می‌برد که جفت‌پا می‌پرد روی شکم عین مشک من و قش‌قش می‌خندد.

یک مشت خ و گ هم نمی‌دانم از کجا آورده و چپانده توی حروف الفبا؛ "خندونه" به جای "هندونه"، "گطار" به جای "قطار" و رنگ "گرمز" و "خرف زدن" به جای "حرف زدن". حروف الفباش به گمانم اینجوری‌ست: الف ب خ ت گ ث گ ر خ...

حرف‌های گنده گنده: "من می‌خوام غذا بخورم بزرگ بشم برم توی جامعه‌ی انسانی"، چی بگم خب. باید کاری کنیم کمتر تلویزیون ببینه، به خصوص تحلیل‌های جامعه‌شناسی حضرات رو. یا این یکی، خورده زمین و برگشته به من می‌گه "خوردم زمین، خیلی حال کردم".

* عمدی بود، همین!

این‌ها را اینجا می‌نویسم -ادامه هم دارد- برای اینکه شاید روزی دلم برای این روزهاش تنگ شد، برای روزی که مردی شده و دیگر نمی‌شود بغلش کرد و به لوس‌بازی‌هاش خندید، برای روزی که شاید از من بدش بیاید که در حقش کوتاهی کرده‌ام و من بخوانم و آرام شوم. فقط امیدوارم آن موقع نخواهد جفت پا بیفتد روی شکم بی‌نوای من.