۰۹ خرداد ۱۳۸۶

دستگیری یک باند مرده‌خوار در تهران

عرض کنم خدمت شما که دیروز ساعت سه‌ونیم بعد از ظهر، گوینده‌ی اخبار رادیو جوان، خبرها رو اینطوری شروع کرد: دستگیری یک باند مرده‌خوار در تهران. من و اسکندر هم که با یک گوشی اشتراکی داشتیم گوش می‌کردیم وهم برمون داشت که، زکی، همین رو کم داشتیم. بابا مرده‌خورها، با جنازه‌ی ملت چکار دارید دیگه، بگذارید لااقل جنازه‌هاشون یک نفس راحت بکشن.

اما ادامه‌ی خبر این بود: از قرار، یک باند ده پونزده نفره، می‌گشتند توی آگهی‌های ترحیم روزنامه‌ها و خودشون رو به صرف غذا دعوت می‌کردن مجلس ترحیم اون بابای از دنیا رفته‌ی بخت‌برگشته، و می‌گفت که گاهی لاکردارها، به صورت تیمی و با یک کار منسجم دسته‌جمعی، جنازه و بازماندگان رو مورد هجمه‌ی شدید شکمی قرار می‌دادن. معلوم نشد که چطور گیر افتادن، اما یحتمل صاحب‌عزای آخری یا از اون خسیس‌های روزگار بوده، یا همه‌ی فک و فامیل رو می‌شناخته و یا اونقدر موند-بالا بودن که با کارت دعوت مهمون دعوت می‌کردن و یا کلا... القصه از همه‌ش جالب‌تر این بود که سرکرده‌ی باند، هنگام دستگیری 80 تا آگهی ترحیم همراه‌ش بوده، به این می‌گن علم نوین مدیریت مرده‌خواری، چه می‌کنه این برنامه‌ریزی. پیشنهاد می‌شه از ایشون به عنوان یک مدیر خلاق در یکی از سازمان‌های دولتی استفاده شه، حیف این استعداد ِ که حروم بشه تو زندان، به جان...
به گمانم لاشخور بیشتر به‌شون می‌خوره تا مرده‌خوار. خلاصه این بود جریان مرده‌خوار مدل ایرانی.

» اصل خبر هم اینجاست: مرده‌خورها بیش از صاحبان عزا می‌گریستند.