۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۶

جنگ، همان که بوی گند می‌دهد

دم عیدی، نیما -که همیشه به من لطف دارد- لینک چند تا ویدیوی یوتیوب را گذاشت برای تماشا (+،+،+،+،+) و دومی‌ش را هم عیدی داد به من (+). چند بار فیلم را دیدم و در ای‌میل نظرم را دربارهِ فیلم برایش نوشتم. دانلودش کردم*، و باز دیدم‌اَش، چند بار. در ادامه، چیزهایی که به زعم خودم در فیلم دیدم می‌نویسم، توضیح اینکه ما چیزهایی را می‌بینم که دلمان می‌خواهد ببینیم. من هم چون از جنگ خیلی می‌ترسم جنگ را در آن دیدم، همین.

این فیلم، سناریویی‌ست که اربابان جنگ برای همه‌مان نوشته‌اند؛ برای همهِ آدم‌های سادهِ دنیا که دلشان می‌خواهد به زندگی ساده‌شان ادامه دهند. به‌مان مدال می‌دهند و لقب؛ شهید، جانبار و... لقب‌های جنگ ایران-عراق، همان مدال‌های شجاعت جنگ‌های دیگر دنیا هستند، درست همان مدال‌های توی فیلم. قبل و بعد جریان هم توفیری نمی‌کند؛ یعنی فرقی نمی‌کند که قبلش مدال بگیری یا بعدش، چون مرده‌ای، یا شاید هم زنده‌ای اما تکه‌تکه‌ای.

تو، تکه‌ای هستی از یک فیلم بدون پایان. بازیگران این فیلم -همان‌هایی که مدال می‌گیرند و هل‌شان می‌دهند توی درهِ شجاعت تا شهید شوند- طعمه‌های دلپذیری هستند برای عکاس‌ها و کارگردان‌های فیلم جنگ. عکس‌هایی که می‌چسبند به هم تا این فیلم کِش‌دارتر شود و طولانی‌تر، و نه تمام -تا دنیا دنیاست، جنگ هم هست، یعنی بوده و خواهد بود، تمامی هم ندارد-. جنگ، در واقع، یک‌سری از فیلم‌های ادامه‌دار است با توجه تمام به مشتری. اخبار جنگ، فیلم‌های جنگ و آمار کشته‌شدگان‌اَش، همیشه در ردهِ برترین‌های جذب مشتری هستند.

اما ما -همان‌هایی که می‌رویم به جنگ، همان‌هایی که سقوط می‌کنیم- همان آدم‌های لرزان میرا هستیم که حتی چهره‌هامان درست پیدا نیست، همان هنرپیشگان نقش مکمل فیلم -نقش اول فیلم، خود جنگ است، مابقی نقش مکمل‌اَند- که باید فیلم را جلو ببریم تا نظر کارگردان تامین شود. کارگردان‌های جنگ، چه آدم‌های کریهی هستند. در این فیلم می‌شود ذات زشت و پلید تمام‌شان را دید، به همان زشتی‌ای که هستند. اشک برای چیست؟ شاید باقیماندهِ انسانیت است که دارد می‌زند بیرون، شاید هم اشک تمساح، کَسی چه می‌داند.

اما خب، گفتم که، این‌ها چیزهایی بود در ذهن من که ربطش دادم به فیلم کوتاه -حدود 6 دقیقه- Fallen Art، ساختهِ آقای Tomek Baginski، اهل لهستان، که برای فیلم قبلی‌اَش The Cathedral نامزد جایزهِ اسکار بهترین انیمیشن کوتاه هم شده در سال 2003. این فیلم هم که اصلا ماجرای دیگری دارد و ریشه در واقعیت، محصول سال 2004 است و نمرهِ خوبی هم از کاربران IMDB گرفته -8.2-. همین‌طور جایزهِ بهترین انیمیشن کوتاه بافتا در سال 2006 و جایزهِ بهترین انیمیشن کوتاه جشنواره اسب طلایی تایوان در سال 2005 (+)، جوایزی‌ست که این فیلم کوتاه کسب کرده است.
اگر حالتان از یادداشت بنده به هم خورده اما هنوز دارید می‌خوانید، سری هم به سایت خود فیلم بزنید، مطمئن باشید ارزش‌اَش را داشته که برایش سایت به این خوشگلی هم راه انداخته‌اند. فکر می‌کنم حالا پیمان می‌تواند با خواندن توضیحاتی که دربارهِ شخصیت عکاس فیلم در سایت آمده نقش‌اَش را در فیلم دریابد.

* با Riva -مبدل رایگان FLV به فرمت‌هایی مثل AVI یا MPG- تبدیلش کردم.
» عمرا اگر کارگردان فیلم هم‌چین منظوری داشته وقتی فیلم را می‌ساخته، عمرا. من که تکذیب می‌کنم، گفته باشم.