۰۵ اردیبهشت ۱۳۸۶

نسل بیابان، نسل کوچه و نسل خورشید

ما نسل کوچه بودیم به گمانم، یعنی توی کوچه بزرگ شدیم. کِش‌مون رو که ول می‌کردن توی کوچه پلاس بودیم. به گمانم شاید چون پدران‌مون بچه‌های روستا بودند و به قولی بچه‌های کوه و دشت و بیابون، ما یک پله ترقی کردیم و شدیم نسل کوچه، یعنی به‌طور حتم والدین‌مون این‌طور خواستند، چون یحتمل فکر می‌کردند که این‌طوری بهتره. حالا بچه‌هامون پیشرفت کرده‌اند شده‌اند نسل خانه، یعنی بیشتر توی خانه می‌نشینند، بازی‌ها کامپیوتری جای بازی‌های کوچه رو گرفته -فوتبال نمی‌دونم چی‌چی به جای تیردروازه‌های آجری و گردو شکستم و یارگیری و گانیه و زو و قلعه- و دیدن فیلم توی خونه به رفتن به سینما ترجیح داده می‌شه -لطفا به فروش فیلم‌ها نگاه نکنید، منظورم لذتی بود که از سینما رفتن می‌بردیم-.

اما شاید باورتون نشه توی شهرک ما هنوز آدم‌هایی هستند که با یک شاهنامه ادعا، خودشون از نسل خورشید هستند -منتها از اون لحاظ-، یعنی اینکه این‌ها هم مثل خورشید از پشت کوه اومدن. بچه‌هاشون رو ول می‌کنند توی کوچه از یک‌سالگی و خودشون دنبال تولید مثل انبوه هستند، بچه دوم و سوم و... اسم‌ش رو هم گذاشته‌اند "تصویب بودجهِ بچه اِن‌اُم و مراسم کلنگ‌زنی".