گاه‌نوشت‌های بی‌ربط یک احتمالا آدمیزاد

روایت زندهِ دزدی

افسر با لحن تحقيرآميز آشنايي پرسيد "حالا تو كی هستی؟" و لابد منتظر بود جوابی بگيرد كه با حجم ريش من تناسبی داشته باشد، و گفتم "یک شهروندم" و با تاكيد بيش‌تری "مثل خود شما" و می‌دانيد چه گفت؟ با تحقير بيشتری گفت " اِ... شهروندی؟ خب برو جوابت رو از شهروند بگير" و با بي‌سيم به سمتی اشاره كرد كه به فروشگاه شهروند می‌رسيد و رفت. و نيروهايش همچنان از ميان مردمی كه سعی می‌كردند بی‌تفاوت نشان دهند، مگر آن كه دستگير می‌شدند، شكار می‌كردند.
» روایت یک شهروند از حکایت این‌روزهای‌مان

0 نظر:

ارسال يک نظر

» لطف کنید و درباره‌ی یادداشت بنویسید. اگر مطلب چیز دیگری‌ست، می‌توانید از فرم تماس استفاده کنید یا به symoniri روی جی‌میل، ای‌میل بفرستید.
» نظرات حاوی مطالب توهین‌آمیز -حالا به هر کسی که می‌خواهد باشد- حذف خواهند شد.
» فارسی بنویسید و برای نمایش درست آدرس وبلاگ‌تان، "//:http" را فراموش نکنید.