راستش نمیدانم شما با دیدن خشخاش یاد چه میافتید، یاد اعتیاد، وافور، تریاک، بلای خانمانسوز یا چیزهای دیگر، اما خودم یاد باغ پدربزرگم میافتم و خشخاشهایی که کش میرفتیم و به بدن میزدیم، البته نه از آن لحاظ. یعنی میشکستیم و محتویاتشان را میخوردیم، به همین سادگی. چه شد که اینها را اینجا نوشتم؟
چند ماه قبل بچههای فضای سبز شهرک زحمت کشیدند و حیاط خانه را گلکاری کردند، وقتی گلها قد کشیدند نمیدانم بذر خشخاش از کجا آمده بود قاطی بذر گلها و یک طرف باغچه را گرفته بود، و هر روز که نگاهشان میکردم یاد باغ پدربزرگ و دستبردهامان به خشخاشها میافتادم، اسمش را هم گذاشتم نوستالژی خشخاش. میخواستیم نگهشان داریم اما خب، حساب خیلی جاها را نمیشود کرد، حساب آدمهای مشنگ و حساب گیرهای سهپیچ و خیلی حسابهای دیگر، روی همین حساب هم به توصیه و پافشاری زندایی همسرم که سالها در خاش زندگی کرده از ریشه درآوردیمشان، البته به مراسم سوزاندن مواد افیونی قد نداد. میگفت یکبار یکی را به همین دلیل گرفتند و تا آمد ثابت کند که اینکاره نیست مدتها در زندان بود، من هم که آخرهای ترسو، نزدیک بود درخت پرتقال آنطرف حیاط را هم از ریشه دربیاورم.
این را هم اضافه کنم خیلیها هستند در همین شهرک که اگر چنین اتفاقی در حیاط خانهشان بیفتد به خودکفایی و حتی در برخی موارد به درآمدزایی میرسند. عکسشان را هم گذاشتم برای آنهایی که مصرف دارند، حالا یا از نوع واقعی یا مثل بنده از نوع بازسازی خاطرات کودکی (روی عکس کلیک کنید).
» میرفتیم که داشته باشیم دیو اعتیاد و این داستانها، اما خب امکانات نبود :-)
پینوشت -یکشنبه 19 فروردین 1385، تصحیح میکنیم. عرض کنم خدمت شما که پیمان برام توضیح داد که اینها که تو دیدی و جوگیر شدی و فکر کردی باید بروی بازپروری بابتشان، خشخاش نیستند و گونهای از گل شقایق هستند به نام "غوزهِ شقایق سوپر" و از قرار معلوم در جاهای دیگری هم از شهرک مروارید از اینها کاشتهاند. خوب شد خبر داد و خانوادهای را از بند نگرانی رهانید.
6 نظر:
خدا شانس بدهد! تا باشد از این مهمانهای ناخوانده داداش!
این تهاجم فرهنگیها توی باغچهی شما چه کار می کنن؟!
اون حرف زن دائی هم در این مورد کاملاً درسته. مخصوصاً توی محیط شرکتی، با بودن بعضی آدمها، این چیزها زیاد جالب نیست.
پس سید کم کاریت با این جریانات در ارتباطه!باز خوبه که اعتراف کردی!به هر حال درمانگاه ترک اعتیاد خوب سراغ دارم...
سلام سید جون
متاسفم که این حرف رو میزنم ولی مثل اینکه بنده شدم پیام آور مرگ
امروز متوجه شدم وبلاگ شما بدون www فیلتر شده
البته نوعش // که جای امیدواری برای باز شدن داره و تا پیش از این وبلاگ هایی که دفعه پیش اینطوری فیلتر شده بودند مثل دودردو الان باز شدند
با www مشکلی نداری
من یاد بچگیام و خونمون می افتم/با شکر میخوردیمش چقذر خوشمزه بودا
پنج گرز خشخاش را به ده شاهی میخریدیم و با دیگر دوستان تقسیم میکردیم و اگر شکری بهدست میآوردیم با آن میآمیختیم. کلی مرفین تویش بود و خطرناک. سید ایمیلی برایت فرستادهام که بیجواب ماندهاست. مرد مددی
ارسال يک نظر
» لطف کنید و دربارهی یادداشت بنویسید. اگر مطلب چیز دیگریست، میتوانید از فرم تماس استفاده کنید یا به symoniri روی جیمیل، ایمیل بفرستید.
» نظرات حاوی مطالب توهینآمیز -حالا به هر کسی که میخواهد باشد- حذف خواهند شد.
» فارسی بنویسید و برای نمایش درست آدرس وبلاگتان، "//:http" را فراموش نکنید.