۰۶ دی ۱۳۸۶

یک مرد دیگر هم

هرچه بيش‌تر مي‌گذرد، بغض‌ام سمت و سویِ تركيدنِ بيش‌تر مي‌گيرد، خاصه آن‌كه در مملكتي زنده‌گي مي‌كنم كه برایِ لاسيدنِ یک فوتباليستِ دوپيازی، دو هزارنفر اعلامِ بسيجِ عمومي مي‌كنند و حتا رييسِ دولت‌اش هم‌چون خدمت‌گذاری خاضع دستورِ دخالت در امری غيرِ دولتي را مي‌دهد تا بدان حد كه فوتبالِ كشور تعليق مي‌يابد كه فلاني برو فوتبال را درست كن، انگار كه پوپوليسم، آخرين راهِ بروزاَش را در چسيدنِ محصولاتِ ماشينِ حماقت و وقاحت در استاديومِ آزادی پيدا مي‌كند اما برایِ درگذشتنِ بزرگ‌ترين نمايش‌نويسِ كشور ككِ كسي هم نمي‌گزد. خدايا پناه به تو از شرِ اجانب در اين ديار كه غريب مانده‌اند اهلِ عشق در موطن‌اشان.
» متن کامل‌اش را در وبلاگ خود میلاد اکبرنژاد بخوانید.
» اکبر رادی درگذشت.
» اکبر رادی

بنده بی‌تقصیرم

من از لایو رایتر برای نوشتن استفاده می‌کنم و برای پینگ کردن هم از آدرس‌های زیر. اگر می‌بینید این وبلاگ در بلاگرولینگ بالا می‌رود بنده بی‌تقصیرم.
» همه‌ی آدرس‌های پینگ
» چگونه با لایو رایتر پینگ کنم؟

عجب

آیا کسی چیزی‌ش می‌شود؟ آیا خوشی دوباره به ما رو کرده؟ آیا خوب بودی بهتر شدی؟ آیا ما چطوریم؟ آیا کتری خراب شده که تبخیر درست انجام نمی‌شود؟ آیا تکنوراتی شماره تلفن و آدرس داده که از تبخیر درآمده؟ آیا بی‌بی‌سی فارسی هم اینکاره است؟ و آیا خوشمزه چطور؟ آیا وبلاگ‌های تبخیر شده هم شناسنامه در دست دارند؟ این یکی را کسی نمی‌داند.

۰۵ دی ۱۳۸۶

هزار و یک روزنه

» وبلاگ هزار و یک روزنه را که حتما می‌شناسید. طراحی عالی‌ش را بگذارید کنار این قضیه که طراحش فیدها را حذف کرده بود. چرا؟ نمی‌دانم، اما حالا فیدهاش درست شده. rss 2.0 و Atom. فعلا خودم برایش یک فید روی فیدبرنر ایجاد کردم به این آدرس، فعلا، تا وقتی که صاحب وبلاگ، حساب خودش را روی فیدبرنر ایجاد کند و فید وبلاگ را به فیدبرنر هدایت کند.
» خدا همه را به راه راست هدایت کند، نخ‌سوزن طراحانی که همان روز اول می‌زنند فید وبلاگ را ناکار می‌کنند، آمین.
» از این کمک گرفتم.

۰۴ دی ۱۳۸۶

چه می‌کنه این اف‌اف

عرض کنم خدمت شما که سه تا از رفقای بنده -سه‌تاشون رو من می‌دونم-، از طرفداران پرشمار سایت زرد ایرانیان-یو-کی هستند و این سایت هم چند روزی هست که تبخیر می‌شه و میعان؛ یعنی می‌رود و برمی‌گردد. اما آی‌پی سایت سر جایش باقی‌ست. این راه حل را هم چند روز پیش در کامنت‌های وبلاگ روبو نوشتم -نه به این شکل البته-، اما بد نیست اینجا هم باشد، شاید به درد دیگران هم خورد.

فایرفاکس یک افزونه هم دارد به نام Server Switcher که در اصل، برای طراحان وب بوده که نتیجه‌ی کارشان را با تغییر وضعیت توسط این افزونه ببینند، اما خب، تغییر کاربری همیشه امکان دارد.

بعد از نصب، می‌توانید مطابق نمونه‌های زیر آدرس‌های دلخواه‌تان را با آی‌پی‌ها و آدرس‌های تبخیر نشده تنظیم و تعویض کنید. بعد از این کار، در کنار آدرس سایت تبخیر شده، نشانه‌ی زرد رنگ افزونه را خواهید دید. با کلیک روی این نشانه، به آدرس جدید می‌روید.



اما اگر دلتان می‌خواهد از تبخیر به میعان برسید این نوار-ابزار جمع‌وجور هم چیز خوبی‌ست و استفاده از آن توصیه می‌شود. تا شما دارید از این‌ها استفاده می‌کنید، با اجازه من می‌روم مدارک مورد نیاز را برای درآوردن اینجا از تبخیر آماده کنم، مثل سند ملک برای وثیقه و اینا، چون همین عن‌قریب است که اینجا به حول و قوه‌ی الهی و با دعای خیر مردم و همت بچه‌های اداره‌ی مبارزه با وبلاگ، تبخیر شود.

۰۳ دی ۱۳۸۶

بخش شیرین مسوولیت

باید یادم بماند؛
گرفتن پاداش‌ها و شنیدن تمجیدهای آن‌چنانی که گاهی از خود بی‌خود می‌کند آدم‌ها را، خیلی شیرین است، اما همه‌ی مسوولیت یک مدیر، گرفتن پاداش و شنیدن تمجید و تشکر نیست. بخش مهم‌تر مسوولیت را نباید فراموش کرد؛ تعهدات و وظایفی که گاهی، پشت آدم‌های بزرگ را هم می‌شکند.
» باید یادم بماند.

۰۲ دی ۱۳۸۶

موقعیت صد-درصد

عرض کنم خدمت شما که وقتی یک مهاجم با دروازه‌بان تک‌به‌تک می‌شود و "مزه‌مزه می‌کنه بزنه نزنه" و می‌زند و می‌ر...ند، اسم‌اش دیگر موقعیت صد-درصد نیست که. این، فقط یک موقعیت خیلی عالی بوده؛ یک موقعیت خطرناک که هدر رفته، یعنی حضرت مهاجم خرابش کرده. در چنین وضعیتی، معمولا تنها چیزی که مربی‌ها به مهاجم خطاکار می‌گویند هم این است: آفرین، ر...دی.
و اما موقعیت صد-درصد، همانی‌ست که داور بعدش سوت می‌زند و وسط زمین را نشان می‌دهد. موقعیت صد-درصد، یعنی گل آقای گزارشگر، جناب سرهنگ.

» چند روز پیش باید می‌نوشتم اما خب، پیری و فراموشی و اینا.

پرداخت بدهی یک، بازی گیک‌ها

البته من کوچک‌تر از آن‌ام که خودم را گیک بدانم چه برسد که گیک عمومی هم باشم، ام‌ما... (و کار، خراب می‌شود.)
به دعوت حسن و به سبک یک سال گذشته که سوزن وبلاگستان فارسی روی بازی‌های وبلاگی گیر کرده، باز هم بازی و اینا. اگر نمی‌دانید جریان چیست اینجا را بخوانید.

  • من هم مثل علیرضا کشته مرده‌ی تست ابزارهای جدید -از موبایل و کامپیوتر و دوربین بگیر و برو...- هستم. آقا، شما این آت و آشغال‌های جدیدت رو بده تست کنیم حالش رو ببریم، من یکی قول می‌دم به همه‌شون 5 تا ستاره بدم، به جان...
  • آن ایده‌ی ماتریکس هم طرف می‌نشست و رفیقش با یک دیسک اطلاعاتی، تبدیلش می‌کرد به بروس‌لی هزاره‌ی سوم هم خیلی باحال بود. اگر این هم راه افتاد من پایه‌ام -شاید هم چهارپایه-، خلاصه این فناوری، خوراک آدم‌هایی با کالیبر متوسط به بالاست.
  • دلم می‌خواهد روزی برسد که از شر این همه کاغذ و کاغذبازی و نامه‌نگاری‌های ناتمام و بایگانی‌های انبوه و کمدهای پر از نامه‌های هزار سال گذشته خلاص شوم، اما می‌دانم حداقل تا 15 سال آینده چنین چیزی امکان ندارد؛ تا وقتی که باقیمانده‌ی نسل دایناسورهای کاغذخوار بازنشسته شوند.
    نمی‌شود، می‌دانم. همین‌ها را هم ابتدا روی کاغذ نوشتم؛ دایناسور می‌شویم.
  • شاید روزی را هم ببینم که بخواهم در خانه بمانم و کار روزانه‌ی اداری‌م را از همان خانه انجام دهم. فعلا نمی‌شود، باید بگذارم برای همان 15 سال بعد.
  • بالاخره باید روزی هم برسد که بافت‌های انسانی به صورت یدکی و در کارخانه با کیفیت اصل تولید شود یا نه؟ تا مثلا بتوانم آشیل پاره و قراضه‌ام را یک آشیل آک‌بند عوض کنم و بدون ترس، دوباره روی کف‌پوش سالن بدوم و شوت بزنم و لذت ببرم، که زندگی بدون فوتسال، چیزکی کم دارد.
    حالا اگر این وسط، بشود مغز را هم عوض کرد که چه بهتر، این مغز پوک بی‌خاصیت بدون هسته را می‌اندازم دور و جاش، یک مغز هزار هسته‌ای خیلی خیلی تکنولوجیک می‌گذارم. چرا پوک؟ مغزی که از فوتسال لذت می‌برد لابد معیوب است دیگر.
    تازه، روی سیستم عامل جدیدم هم به جای سیستم بسته‌ی فعلی، می‌دهم اوبونتو نصب کنند، نسخه‌ی پایدار شونصد-پوینت-صفر-چهار با پشتیبانی 18 ماه، به همراه دستیار ایرانی‌ش هما، و احتمالا هربار هم که درایور گرافیک‌اش مشکل پیدا کند کور می‌شوم اما اشکالی ندارد.

تمام شد، فعلا. تا بازی بعد خدا نگهدار و شب‌تون قشنگ -تریپ مجری‌گری و لوس‌بازی-.
» یک بدهی دیگر هم به سایبرخان جامپر دارم که می‌نویسم، یادم نرفته. بازی‌های وبلاگی وقتی خراب می‌شود که می‌رسد به آدمی مثل بنده، که یا زورم می‌آید بنویسم و وقتی می‌نویسم -با هزار قر و قمیش-، زورم می‌آید دیگران را دعوت کنم. اما سوای بهرام مراوندی -گیک فایرفاکس؟-، علی ستاری -گیک وردپرس و لینوکس؟-، هر کسی که فکر می‌کند یک گیک است -با توجه به تعریف گیک- دعوت است، بدون تعارف.
پرانتز باز: گیک، به نظرم به آدم‌های شیفته‌ی -به‌خصوص- تکنولوژی گفته می‌شود که از این ابزار استفاده‌های خلاقانه از خودشان درمی‌کنند. پرانتز بسته.
» آرزوهای گیکی به نام رضا مقدری
» آرزوهای یک پزشگ گیک
» آرزوهای پژمان گوگلی

رابطه‌ی قورمه‌سبزی و چمن‌های کوتاه و مدیریت بهینه

نمی‌دانم چطور اما هر وقت که چمن‌های محوطه را کوتاه می‌کنند یکی دو روز بعدش غذای رستوران، قورمه‌سبزی‌ست.
اگر همه‌ی ادارات شرکت‌مان به این سطح هماهنگی -که بین فضای سبز و رستوران است- برسند آن وقت می‌توانیم به چیزهای خوب هم فکر کنیم، حتما می‌توانیم.

۰۱ دی ۱۳۸۶

بلاگر و زبان فارسی

بیشتر از یک هفته است که زبان فارسی، به سبک خیلی یواش به زبان‌های بلاگر اضافه شده. اما هنوز به زبان‌های تکمیل شده‌ی بلاگر اضافه نشده. یعنی که باید صبر کنیم، تا وقتی که زبان فارسی به این فهرست اضافه شود و محیطی گرم و صمیمی با بلاگر را تجربه کنیم.
هرهرهر...

۲۹ آذر ۱۳۸۶

یلدا

چه شود! هندوانه‌ی شب یلدا با شیرینی عید قربان. خوش باشید.
» تا یادم نرفته، کسی نمی‌خواد سالگرد بازی‌های مضحک وبلاگی رو جشن بگیره؟ ناسلامتی پارسال همین موقع بود که سلمان بازی شب یلدا رو راه انداخت و وبلاگستان رو بدبخت کرد.

استجابت دعای کاربران ایرانی

خب، به سلامتی مثل اینکه دعاهامون به درگاه احدیت مستجاب شده، چون چند ساعتی می‌شه که قیلطرینگ کار نمی‌کنه. یحتمل، مسوولش مریض شده یا خواب مونده -خاک تو گور دیوونه‌ش نکنن، چه وقت خوابه الان- یا واشر دستگاه مبارزه با وبلاگ خراب شده -تا تعمیرکارش بیاد طول می‌کشه خب-، یا دکمه‌ی دستگاه رفته تو درنمیاد هر چی زور می‌زنن، یا برق ساختمون مبارزه با وبلاگ رفته، یا اینترنت کلا یک‌سره شده، یا انقلاب شده -کودتا شده یعنی؟ آیا؟-، یا رییس اداره‌ی مبارزه با وبلاگ، یک امروز خوش اخلاق شده و کارمندها هم دارن سوء استفاده می‌کنن از موقعیت، یا آقامون محمود رفته حج توبه کرده یا...
خلاصه از ما گفتن، دارن توی اینترنت حال پخش می‌کنن ناجور، برید صفا کنید تا صاحابش نیومده.

» پ.ن. ساعت 12:45
برگردید ملت که صاحابش اومد. یا شاید هم برق اداره‌ی مبارزه با وبلاگ اومده، یا شاید مسوولش بالاخره اومده سر کار، یا واشر دستگاه رو عوض کردن، یا...
بی‌خیال...

۲۷ آذر ۱۳۸۶

تبخیر هوشمند از اون لحاظ

من از کارت اینترنت Mastercard استفاده می‌کنم. امروز «فایرفاکس فارسی» رو جستجو کردم،‌ اما تبخیر شده این ترکیب، در واقع «فایرفاکس» تبخیر شده وگرنه فارسی که اصولا عددی نیست که بخواد تبخیر هم بشه.
اصلا حالا که اینجوریه زنده‌باد «فایرفاکس فارسی».
کپی‌رایت تبخیر هم از آن دیگ‌لی بزرگ است، حواست هست؟

۲۴ آذر ۱۳۸۶

بلاگر فارسی، یک انگیزه‌ی تازه

» خبر
قرار این بود که بلاگر فارسی از دیروز رسما افتتاح شود که شد.
پایان خبر

اما همه‌اش این نیست، این یادداشت، سوای اعلام خبر افتتاح بلاگر فارسی، یادداشت تشکری‌ست از دوستانی که در این -بیشتر از- دو ماه زحمت کشیدند و کار کردند تا به این شکلی دربیاید که حالا می‌بینید؛ حسن، علیرضا، مجتبی، میکرودامپ و نیما -که ایده‌ی اصلی بلاگر فارسی و طرح وبلاگ‌ها از اوست-. در روزهای آخر هم که بهرام عزیز -فایرفاکس فارسی کار اوست اگر نمی‌دانید- و دیگ‌لی بزرگ به گروه اضافه شدند.
به عنوان یکی از اعضای گروه -در واقع عضو سالخورده‌ی گروه- از همه‌شان تشکر می‌کنم؛ کار سختی‌ست که سوای کار روزمره، وقت بگذاری روی کار دیگری که نفعی هم ازش نمی‌بری، و این، به نظرم ارزش دارد.

بلاگر فارسی سه بخش دارد، صفحه‌ی اصلی که به نقل اخبار بلاگر -از Blooger buzz-، امکانات جدید و اخبار بلاگر فارسی اختصاص دارد، مستندات فارسی بلاگر که به نقل راهنما‌ها، ترفندها و نکته‌های مفید بلاگری می‌پردازد و همه‌ی کاربران بلاگر می‌توانند با ارسال راهنماهایی که نوشته‌اند در توسعه‌ی آن مشارکت کنند، و پوسته‌های فارسی بلاگر که البته با فارسی شدن بلاگر، فعلا پا در هواست تا بعد.
اگر سوالی دارید که فکر می‌کنید با مطرح کردن‌اش پاسخی برایش پیدا می‌شود در گروه بلاگر فارسی مطرح کنید، البته قبل از مطرح کردن‌اش در گروه عضو شوید :-)

» حرف آخر:
بلاگر فارسی را فراموش نکنید -انتقاد، راهنمایی و...-، به آن لینک بدهید و به‌خصوص، به دوستان‌تان معرفی‌ش کنید.
» عکس هم از وبلاگ دیگ‌لی بزرگ سرقت شد.

۲۰ آذر ۱۳۸۶

یک اتفاق جالب

"نمی‌دانیم از چه وقت این اتفاق افتاده، اما اتفاق خوبی‌ست که افتاده". دیروز دیگ‌لی بزرگ خبر داد که بلاگر هم گزینه‌ی فارسی برای انتخاب زبان دارد. راستش تا دو هفته‌ی پیش که نداشت. در setting و در بخش Formatting، زبان فارسی را انتخاب کنید و از ادیتور بلاگرتان لذت ببرید.
» نتیجه‌ی اخلاقی-پلیسی: خوش‌خبر باشی.



پ.ن.
به نظرم پوسته‌ها هم باید تغییر کرده باشد، تغییراتی که در نحوه‌ی نمایش آیکن‌ها در پوسته‌ها ایجاد شده زیادی مشکوک است، به جان...

۱۹ آذر ۱۳۸۶

برنامه‌ریزی از اون لحاظ

1- میزبان، بندرعباس است و مسابقات در کیش برگزار می‌شود.
2- میزبان، تهران است و مسابقات در مشهد برگزار می‌شود.
» نپرسید کجا هم‌چین چیزی نوشته بود که جواب نمی‌دهم؛ یعنی راستش، حوصله‌ی نوشتن توبه‌نامه ندارم، به جان...

۱۶ آذر ۱۳۸۶

ابزار‌های وبلاگ‌پراکنی در اوبونتو

برای یک تازه‌کار خوره‌ی لایو رایتر، هیچ چیزی بهتر از پیدا کردن جایگزین‌هایی برای این ابزار خوش‌دست نیست. خوش‌بختانه در دنیای باز-متن، خوره‌ها فراموش نشده‌اند و ابزارهایی برای امر مقدس مزخرف‌نویسی وجود دارد؛ یکی‌ش همین post blog entry که باهاش این یادداشت را نوشتم. یکی هم ‌BlogGTK که کامل‌تر است و دیگری Drivel Journal Editor. برای نصب هم فقط کافی‌ست تا از Add/Remove تیک‌شان کنید و خلاص.

۱۴ آذر ۱۳۸۶

جوان‌ترین کاربر اوبونتو

این آقا کوچولویی که در تصویر می‌بینید جوان‌ترین کاربر اوبونتو است. به اوبونتو هم می‌گوید آبانتو و اصولا معنی‌ش هم از نظر این شازده با معنی اوبونتو فرق دارد. یحتمل معنی آبانتو چیزی‌ست در مایه‌های "آخ‌جون، بازی".


۱۰ آذر ۱۳۸۶

از اوبونتو تا اوبونتو

من از نسخه‌ی 6.06 لینوکسی شدم؛ با سی‌دی‌های رایگان اوبونتو. ولی این استفاده مدام نشد، یعنی گیر نصب مودم افتادم و وقتی نتوانستم نصبش کنم، بی‌خیال قضیه شدم. سی‌دی‌های 7.04 هم ماند روی طاقچه، اما سی‌دی‌های 7.10 که رسید وقت بی‌خیالی هم گذشته بود و دست به کار شدم. اما مشکل پیدا کردن درایور مودم هنوز پابرجا بود. گفتم اینجا بنویسم شاید به درد دیگران هم بخورد -البته این‌ها بیشتر برای کسانی‌ست که dell inspiron 6400 دارند، متاسفانه-.
» مراحل نصب اوبونتو را از اینجا بخوانید -برنده‌ی سیمرغ بلورین بهترین راهنمای نصب برای تازه‌کارها-. لوح تقدیر در این بخش تقدیم می‌شود به راهنمای رضا مقدری -به خاطر مطلب تکمیلی ویرایش منو بوت دوگانهالبته با تقدیر از متتی -به خاطر زدن جرقه‌ی دوباره-.
» برای اینکه به طور دقیق مشخص شود که نوع مودم چیست و درگاه آن کجاست، از scanModem استفاده کنید.
» درایور مودم conexant_hsf -که روی dell سوار شده- را برای اوبونتو 7.10 از اینجا بگیرید.
» حالا راهنمای کامل نصب مودم را بخوانید.
به نظرم بزرگ‌ترین پیشرفت اوبونتو در نسخه‌ی جدید این است که بیشتر و بیشتر دستورات خط فرمان را با انواع برنامه‌ها به صورت ویژوال درآورده است. ترکیب دلپذیری از توانایی‌های لینوکس و راحتی ویندوز؛ ترکیب خوبی‌ست، هم دل لینوکسی‌ها به دست می‌آید و هم دل کندن از ویندوز برای ما جان‌سخت‌ها راحت‌تر می‌شود. این‌که هر نرم‌افزاری را فقط با چند کلیک در اختیار داری، چیزی‌ست که در دنیای ویندوز فقط با خون دل خوردن به دست می‌آید. البته ناگفته نماند هنوز نمی‌توانم از ویندوز دل بکنم، گفته باشم. سوای نوستالژی، هنوز با اینترنت‌بازی به سبک لینوکس مشکل دارم. گاهی وصل می‌شود، چه وصل شدن لذت‌بخشی و گاهی هم فقط تلفن را اشغال می‌کند، بدون هیچ دریافتی.
» تنها نرم‌افزاری که دلم برایش تنگ می‌شود هم لایو رایتر است، و دیگر هیچ.
» هر دو تا سی‌دی رسیده را هم رد کردم رفت، بالاخره سرنگ آلوده رو باید رد کنی دیگه wink
» چرا لینوکس؟ بیشتر به خاطر راحتی و سبکی‌ش -در مقایسه با ویستای 6 گیگابایتی و حال‌به‌هم‌زن- و هم به خاطر بازی‌های زیادش برای خودم و سیدکامیار و هم به خاطر open_office -با آن ترکیب رنگ‌هاش در نمودارها- و gimp و فایرفاکس و اینا.

۰۷ آذر ۱۳۸۶

خط‌ام کجا بود آخه!

در یک متن بیست‌وهفت خطی، ازم خواسته معنی کلمه‌ای در خط سی‌ویک‌ام رو بنویسم!

نقطه‌ی آبی کم‌رنگ، زمین ما

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می‌شناسید٬ تمام کسانی که تابه‌حال چیزی در موردشان شنیده‌اید٬ تمام کسانی که وجود داشته‌اند٬ زندگی‌شان را در اینجا سپری کرده‌اند. برآیند تمام خوشی‌ها و رنج‌های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگان‌شان از صحت آن‌ها کاملا مطمئن بوده‌اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران‌کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج‌های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره‌ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخ ِ گونه‌ی ما٬ آنجا زیسته‌اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه‌ی خورشید شناور است.
» متن کامل نقطه‌ی آبی کم‌رنگ، وبلاگ خیابان شماره‌ی یازده

معلمی داشتیم که از این هم می‌رفت جلوتر و در مقایسه می‌رسید به اینکه زمین، سر سوزنی‌ست در مقابل عظمت دنیای اطرافش و می‌گفت به این فکر کنید که کجای این سر سوزن ایستاده‌اید.

۰۴ آذر ۱۳۸۶

سند اجاره می‌دهیم

امروز شنیدم که یک بابایی در شهر بندرعباس سند خانه‌اش را اجاره می‌دهد. خودش در دادگستری کار می‌کند و کلی وثیقه می‌گیرد از طرف و خانه‌اش را به نام طرف می‌کند تا طرف هم برود روی سند وام بگیرد، مثلا یک‌ساله و سر سال هم بیاید سند را برگرداند به نام این آقا.
» بنازم به این خلاقیت کسب‌وکار، بعد تو هی برو بیل بزن.

۰۱ آذر ۱۳۸۶

در مسیر باش

برای آنکه از رودخانه بهره ببری، در مسیر آن قرار بگیر. رودخانه هیچ وقت به سراغت نمی‌آید.
» در يک سازمان، همیشه باید در مسیر و معرض اطلاعات قرار گرفت -با راه و روش‌های خاص خودش-. اطلاعات سازمانی، گوهر گرانبهایی‌ست که خودش به دست تو نمی‌رسد.

۳۰ آبان ۱۳۸۶

لینک مستقیم نسخه‌ی آخر لایو رایتر

اگر هم شما هم مثل بعضی از رفقا، حالتان از مراحل نصب آنلاین و طولانی لایو رایتر به هم می‌خورد، عیبی ندارد، از لینک زیر کامل‌اش را دانلود کنید.
» لایو رایتر 2008
» منبع

۲۹ آبان ۱۳۸۶

پدر علم نوين محاسبات

"هیچ می‌دونستید اگر در روز فقط ده صفحه کتاب بخونید در سال می‌شه بيشتر از ده هزار صفحه".
» دوشنبه، 28 آبان 1386، گوينده‌ى راديو جوان -به گمانم البته-.

توضيح: من هيچ حرفى ندارم، فقط عذر مى‌خوام، کلا.

۲۸ آبان ۱۳۸۶

نکته‌ى کوچک لايو رايترى

یک نکته‌ى کوچک در مورد لايو رايتر بنويسم و بروم. اگر بعد از نصب لايو رايتر، با خاموش کردن انواع فايروال‌ها و استفاده از انواع پراگسى‌ها در اضافه کردن وبلاگ بلاگرتان به لايو رايتر موفقيتى کسب نکرديد باز هم کم نياوريد و نرويد سراغ وردپرس. به احتمال زياد، در تنظيمات وبلاگتان در بخش کامنت، در گزينه‌ى word verification، شما yes را انتخاب کرده‌ايد. نکنيد اين کارها را، خوبيت ندارد، مردم چى مى‌گن خب؟
مطابق عکس زير عمل کنيد و بعد از شناسايى وبلاگ، دوباره به yes تغييرش بدهيد.

Verification-word-comment

به سبک دکتر مزيدى، تقديم‌اش مى‌کنم به عليرضا يامى و خود دکتر مزيدى -همين‌طورى، بى‌خود و بى‌جهت-. امروز نزديک بود به خاطر همين نکته، عليرضا بره وردپرسى شه :-)

۲۷ آبان ۱۳۸۶

تبصره 11

ه- به دولت اجازه داده می‌شود تا معادل یک هزار و دویست میلیارد ریال برای مطالعه و احداث نیروگاه‌های هسته‌ای کشور از محل ردیف 503823 قسمت چهارم این قانون پرداخت نماید. ده درصد از اعتبارات این بند برای تربیت نیروی انسانی متخصص و ارتقای کیفیت آموزش در زمینه‌ی علوم و مهندسی هسته‌ای از طریق عقد قرارداد با دانشگاه‌های کشور هزینه خواهد شد.
» بخشی از بند "ه" ماده‌ی 11 تبصره‌ی 11 قانون بودجه‌ی 1386، در مورد درآمد دولت از محل فروش نفت خام توسط وزارت نفت
» دانلود قانون بودجه‌ی سال 1386
» بانک قوانین و مقررات دفتر هماهنگی امور مجلس
سوال: آیا گنجاندن موضوع هسته‌ای در تبصره‌ی یازده -که اصولا مربوط است به درآمد ناشی از حامل‌های انرژی نفت و گاز- یک ردگم‌کنی بوده است یا اینکه کلا چرا؟

۲۵ آبان ۱۳۸۶

قال جواد

"هنوز نتیجه‌اى ثبت نشده. صفر صفر. بازى هم هنوز شروع نشده."
جمعه 25 آبان 1386، جواد خيابانى، بازى پرسپوليس- سايپا، يکى دو دقيقه مانده به شروع بازى.

عرض کنم خدمت شما که پرسپوليس، امسال بر خلاف سال گذشته خوب بازى نمى‌کند، حتى به نظرم زشت هم بازى مى‌کند؛ به همين بازى نگاه کنيد. چند تا صحنه يادتان مى‌آيد که تعداد پاس‌هاى بازيکنان اين تيم از 5 گذ‌شت، سايپا چطور؟
اما دو تا نقطه‌ى درخشان دارد اين پرسپوليس، يکى اينکه از تک‌فرصت‌هاش به بهترين شکل استفاده مى‌کند و دوم اينکه مى‌خواهد برنده باشد، حتى بعد از دقيقه‌ى نود. و اين را مديون مربى‌هاى دو فصل اخيرش است، پرسپوليس دارد صاحب روحيه‌ى حرفه‌اى‌گرى مى‌شود، مبارک است.
چرا استقلال اين طورى نيست؟ آخر اين هم شد سوال دوست عزيز، مگر با حجازى هم مى‌شود حرفه‌اى شد، حرف‌ها مى‌زنيدها.

بى‌ربط: در لايو رايتر جديد، در کنار نوار برچسب، تکه‌اى اضافه شده که درش نوشته Set publish date. يعنى که مى‌شود از اين به بعد تاريخ يادداشت‌ها را از داخل لايو رايتر دست‌کارى کرد، اين هم مبارک است.

۲۱ آبان ۱۳۸۶

گاهى به زمين هم نگاه کن

گاهى به زمين هم نگاه کن
به جلو پاى‌ات
گاهى که از پله‌ها پايين مى‌روى.

نکته‌اى مهم در مورد بلاگر

قبلا در موردش نوشته‌ام اما گاهى که دوستى، لطف مى‌کند و پاى يادداشتى نظرى مى‌گذارد و مى‌خواهم پاسخ بدهم، پيغام خطا مى‌گيرم از بلاگر، چون طرف شناسنامه‌اى در بلاگر ندارد (Profile) يا اگر دارد فعال نيست و اطلاعاتى در مورد صاحبش نمى‌دهد؛ چيزهايى مثل اى‌ميل. متاسفانه بزرگترين ضعف -يا به قول کيفيت‌بازها، نقطه‌ى بهبود- بلاگر، همين سيستم عهد دقيانوس نظرخواهى‌ش است که اى‌ميل را نمى‌گيرد و خب، باهاش مى‌سازيم فعلا.
اما اگر بلاگرى هستيد -اگر هم نيستيد مى‌توانيد ازش استفاده کنيد، به‌خصوص اگر Gmail داريد- اين يادداشت را بخوانيد، به دردتان مى‌خورد.
» شناسنامه‌ى وبلاگ‌تان فراموش نشود، بگيريد حتما :-)
» همين‌جا بابت ترجمه‌ى Profile به شناسنامه عذر مى‌خواهم، کارت ملى چطور است؟

۲۰ آبان ۱۳۸۶

هکرهاى واقعى

به راستى، هکرهاى واقعى چه کسانى هستند؟ آن‌هايى که در کمتر از چشم برهم زدنى، آى‌دى ياهو مى‌ترکانند يا آن‌هايى که دامنه‌ى پرشين‌بلاگ را با اجازه‌ى مديرعامل، اعضاى محترم هيئت مديره، پدر عروس و بزرگترهاى فاميل، مى‌دزدند؟
به گمانم، هکرهاى واقعى بچه‌ها هستند، همان موجوداتى که با يک لبخند، هم قلب پدر و مادر را هک مى‌کنند -عوام مى‌گن باز خرمون کرد-، و هم، با دسترسى نامحدود به جيب پدر، وى را از هستى ساقط.

جامع‌ترين مقايسه‌ى بلاگر و وردپرس از اولش تا حالا

  1. طرفدارهاى بلاگر مى‌نويسند "مقايسه‌ى بلاگر و..." و طرفدارهاى وردپرس هم مى‌نويسند "مقايسه‌ى وردپرس جونم و...". حروف الفبا هم که واس لاى جرز ديوار خوبه والله...
  2. اين اصلا يک مقايسه نيست، باور کنيد!
  3. باور نمى‌کنيد؟
  4. بلاگر در اين قسمت 8 امتياز مى‌گيره و به فينال مى‌ره و "وردپرس جونم اينا" دو امتياز منفى طلبش، همين‌جورى، بي‌خود و بى‌جهت.
  5. هر دو از بلاگفا بهترند، آيا؟
  6. شما خوبى؟
  7. به نظر شما پس چى؟
  8. مگه همه چيز بايد با آيا شروع بشه؟
  9. "چرا" چه عيبى داره؟
  10. آتيش دارى؟
  11. خاک تو سر سيگارى‌ت کنن پس. برو عمل کن.
  12. نکته: مهم نيست کجا مى‌نويسى و از چه سرويسى استفاده مى‌کنى، مهم اين است که چيزى که مى‌نويسى اصلا ارزش نوشتن دارد؟
  13. آيا چيزى که نوشته‌اى، ارزش خواندن دارد؟
  14. يا دارى وقت خودت و ديگران را تلف مى‌کنى نامرد؟
  15. تو خجالت نمى‌کشى؟ برو در خونه‌ى خودتون وبلاگ بنويس؟
  16. يک بار ديگه وبلاگت بيفته توى حياط ما پاره‌ش مى‌کنم.
  17. مگه تو خودت خوار/خار-مادر ندارى؟
  18. خواهر دارى؟ چه خوب، چرا؟
  19. راستش از شما چه پنهون، ما هم يک برادر کور عليل داريم. به غلامى قبولش کنيد. وبلاگ؟ داره، توى بلاگفا. چشم، براش توى وردپرس يکى راه مى‌ندازيم. اسمش؟ "بى تو من عليل‌ام، با تو هم ذليل‌ام".
  20. مهم‌ترين مشکل سرويس‌هاى فارسى، عدم تعهد و پاى‌بندى به... است. جاى خالى را به ميل خودتان پر کنيد. با آب يا گل؟ به من چه خب.
  21. هرهرهر...

۱۸ آبان ۱۳۸۶

تست لايو رايتر جديد

4375846_pozitiffff_1

در نسخه‌ى قبل لايو رايتر، ارسال عکس در بلاگر، مصيبتى بود براى خودش، اما انگار در نسخه‌ى جديد اصلاح شده. اين را محض تست داشته باشيد تا خدمت برسم.
» دانلود نسخه‌ى جديد.
» اتفاقات جديد.
» ويندوز لايو رايتر 2008- وبلاگ عصرونه.

نکته: اگر در هنگام نصب يا ارتقاى آنلاين با مشکل مواجه شديد Firewall رو از کار بيندازيد. البته چيز مهمى را هم با اين کار از دست نمى‌دهيد.
» ببخشيد دوست عزيز، "از کار بيندازيد" معنى‌ش اين نيست که با اولين چيزى که دم دست‌ات مى‌بينى بيفتى به جان کامپيوتر بى‌نوا. لطف کن بى‌خيال چکش و پيچ‌گوشتى شو.

۱۳ آبان ۱۳۸۶

بش‌شانسى- شماره‌ى دو

بش‌شانسى مى‌تونه اين باشه که يک روز بعد از ساعت ادارى، با عجله برى بانک سامان و کارت خودپردازت رو بگيرى، کارت هم فعال بشه اما، آقايى که مسوول تحويل پاکت رمز باشه نياد، يعنى که کلا بعدازظهرها بى‌خيال. سراغ بيمه‌نامه‌ت رو هم که مى‌گيرى مسوولش نباشه.
بش‌شانسى حتى مى‌تونه فايرفاکس باشه، يعنى برى بانک و رمز رو بگيرى و وقتى مى‌خواهى وارد اينترنت بانک بشى، دوبار گير بده که رمز اشتباه است و با زبون خوش برو پى کارت. و وقتى به ياد مرحوم اکسپلورر مى‌افتى که ديگه دير شده و پيغام مى‌گيرى که دسترسى شما به حساب بانکى‌تان به مدت 24 ساعت ممنوع شد، خلاص.
» بش‌شانسى- شماره‌ى يک

مشکل‌ترين کار دنيا

فکر کردن، کارى ساده و عمل کردن مشکل است، ولى عملى ساختن افکار خود، مشکل‌ترين کار دنياست.
- گوته

۱۰ آبان ۱۳۸۶

پاداش خوب

پاداش خوب، پاداشى‌ست که ويژگى‌هاى زير را داشته باشد:
1- مبلغ و زمان پاداش، غير قابل انتظار و پيش‌بينى باشد و يا دست کم، فرد چنين تصور کند.
2- ميزان آن زياد و بيش از حد تصور نباشد.
3- حالت کنترلى نداشته باشد، بلکه احساس رقابت را در کارکنان ايجاد کند.

۰۸ آبان ۱۳۸۶

کلمات نادان

"نادان و کلمات‌اش، به زودى از هم جدا مى‌شوند."
- ويليام شنستون


"A fool and his words are soon parted."
- william Shenstone

۰۷ آبان ۱۳۸۶

شعار هفته

نوشتن کتاب، با پى‌پى کردن روى کاغذ فرق دارد، به جان...

۰۶ آبان ۱۳۸۶

کتاب‌هاى افتضاح اما خواندنى

کتاب‌هايى هم هستند که فقط به درد لبوفروشى‌ها مى‌خورند اما به چاپ سوم و چهارم هم مى‌رسند، آن هم به يک دليل ساده اما مهم؛ از کتاب‌ها و منابع مهم کنکور هستند.
نمونه‌ى خوب‌اش را اگر مى‌خواهيد، همه‌ى کتاب‌هاى دکتر رضاييان که به واقع، شايسته‌ترين نامزد دريافت تمشک طلايى سخت‌نويسى‌ست. بعدى‌ش، کتاب "مبانى فلسفى و تئورى‌هاى رهبرى و رفتار سازمانى" از دکتر على‌اکبر خان افجه است که همان‌طور که حرف مى‌زند کتاب را نوشته و بدون اينکه نوشته‌ها را مرور و تصحيح کند فرستاده براى چاپ و چاپ هم شده؛ چاپ سوم‌‌اش در سال 1385 بوده.
بعد از خواندن، مشکل ديگر اين نيست که مثلا رفتارگرايى پدر رفتار سازمانى‌ست يا خاله‌اش، مهم اين است که بفهمى دکتر منظورش از نوشتن کتاب چه بوده؟ آيا واقعا دارد يک سرى تئورى را مطرح مى‌کند يا اينکه شرح وقايع چراغانى پارسال را نوشته؟
بد گرفتار شده‌ايم به خدا. مى‌شود لقب بدترين نويسندگان تاريخ را داد به اين استادهاى دانشگاهى خودمان -البته بلانسبت بعضى‌ها، به‌خصوص سرکار خانم احمدنيا-. اينکه بدون بلغور کردن کلمات قلنبه‌ى دهان پرکن بى‌معنى، بتوانى با يک مشت جمله‌ى ساده، مفاهيم رفتارى مديريت را جا بيندازى، هنرى‌ست که متاسفانه اين بزرگواران ندارند، هيچ کدامشان، و -به نقل از منبعى که نخواست نامش فاش شود- حتى در برنامه‌هاى صدساله‌ى آتى‌شان هم نيست.
» گردآورى عالمانه را هم بخوانيد اگر نخوانده‌ايد تابه‌حال.

» مثال يک:
البته اين آزادى عمل (رفتار) احتمال دارد موجب آگاهى اندام‌هاى انسان در نحوه‌ى استفاده از خود و آگاهى به نقش خود در محيطى که بار آمده‌اند و فعاليت مى‌کنند و تاثيراتى که محيط بر رفتار آن‌ها دارد و در نهايت تکامل فرد بشود و احتمال دارد هم نشود.
- کتاب "مبانى فلسفى و تئورى‌هاى رهبرى و رفتار سازمانى"- صفحه‌ى 90

» مثال دو:
اما اگر انسانى که موضوع مشاهده‌ى قبلى براى يادگيرى انسان فعلى که رفتار وى جريان دارد (نظير والدين) داراى رفتارهاى مناسب باشند از جريان رفتار به هيچ وجه نمى‌توان انتظار ناهنجارى داشت و همين‌طور است در سازمان با گزينش صحيح.
- همان کتاب- همان صفحه.
» و من با دهان باز،
همچنان کف و خون بر دهان،
آيا راه نجاتى هست به گمانت؟

۰۱ آبان ۱۳۸۶

باز هم بلاگرولينگ

حالا که دوباره افتادم در مبحث ترک ترک اعتياد -يا باز هم اعتياد خداى من-، اضافه کنم که چند وقتى مى‌شود که ليست بلاگرولينگ‌ام را به خواست خودم و قوه‌ى الهى از صفحه‌ى روزگار و وب پاک کرده‌ام. نوشتم که اگر به خاطر رودربايستى به اينجا لينک داده‌ايد، راحت بزنيد و پاک‌اش کنيد. وبلاگ‌هايى که مى‌خوانم اين‌ها هستند به اضافه‌ى چندتايى ديگر، تا وقتى هم اين‌ها يا وبلاگ‌هاى ديگر را مى‌خوانم که وقت‌ام، کارم و فکر -البته اين يکى را جدى نمى‌گيرم، شما هم نگيريد- و عقيده‌ام يارى کند.

دانلود مستقيم ويندوز لايو رايتر- نسخه‌ى 3 آزمايشى

اگر از لايو رايتر براى نوشتن وبلاگ استفاده مى‌کنيد حتما در نسخه‌ى جديد، گير نصب آنلاين و همزمان فرآورده‌هاى ديگر توليد مايکروسافت هم افتاده‌ايد و حتى ممکن است با پيغام‌هاى متعدد خطا هم دست به گريبان شده باشيد. اما اگر دنبال لينک مستقيم دانلود آن هستيد مى‌توانيد از لينک زير دانلود کنيد.
» ويندوز لايو رايتر- نسخه‌ى 3 آزمايشى
» منبع

۳۰ مهر ۱۳۸۶

...

آخر مگر خروجى خودت ادکلن است که از بوى گند دستشويى مى‌نالى؟

۲۹ مهر ۱۳۸۶

جوان‌ترين بمب‌گذار اينترنتى در وبلاگستان فارسى

- چند روز پيش، گپى کوتاه مى‌زديم با آقا سيدايمان ضيابرى در مورد ايده‌ى بمب‌آلودى که براى ياهو دست و پا کرده با نام Yahoo mail.
- خب، ناراحت هم بايد شد بابت اين همه مسخره‌بازى و تحريم همه جانبه‌ى کاربران اينترنت، سرعت پايين زاغارنت -اينترنت زاغارت- و قيلطرينگ و فتواهاى کاهش سرعت اينترنت پرسرعت خانگى -يکى نيست بگويد اينترنت پرسرعتى که سرعت‌اش کم باشد که ديگر پرسرعت نيست مسخره‌ها- و اينترانت ملى -و نه اينترنت ملى- کم بود، اين قضيه‌ى Yahoo mail و يا دسترسى نداشتن به بعضى از سرويس‌هاى گوگل هم به‌ش اضافه شد.
اما، راستش اين يک جريان طبيعى‌ست، همين جريان تحريم و بدبختى‌هاش. اين درست که بايد حساب دولت ايران و کاربران اينترنتى‌ش را جدا کنند، اما مگر دولت ما به جز ويترين نمايش مردم ماست. اين هم درست که اين ويترين به طرز فجيعى بد چيده شده و پر است از اجناس بنجل، اما مگر بيننده و خريدار، خبر از اجناس گران‌بهاى انبار دارد؟ يا مگر به غير از حرف‌هاى فروشنده که دست بر قضا، اصلا هم براى فروشندگى -وبراى هيچ کار ديگرى- مناسب نيست و فقط مشترى‌ها را خوب مى‌پراند چيز ديگرى هم مى‌شنود؟
پ.ن:
»‌ ياهو و حذف نام ايران+ شک مى‌کنم، پس هستم. از عليرضا مجيدى
» بمب گوگلى به روايت دکتر مزيدى
» بمب گوگلى، افتخار ايرانى. يک يادداشت خواندنى از جادى اسعدى -اين اسم فاميلى که جادى براى خودش جعل کرده- :-)

۲۶ مهر ۱۳۸۶

هجمه‌ى آرش

بزرگ‌ترين ترس بعضى از دوستان در مورد اين راهنما، اين بود که همه‌ى صفحه پر شود از مزيدى، اما آرش درست از جايى ضربه زد که هيچ کس انتظارش را نداشت، شاهد هم دارم (تصوير).

۲۳ مهر ۱۳۸۶

مرگ قطعى بلاگرولينگ

باز هم مثل هميشه، مهدى به داد ما فقير بيچاره‌ها رسيد. اين راهنما را بخوانيد و رعايت کنيد. خودم با کمى دستکارى دوباره، اين صفحه را راه انداختم. سواى ظاهر و يکى دو اشکال کوچک -مثل لينک‌هاى خوشمزه و تکرار نام يک وبلاگ که در طى روز چند يادداشت جديد داشته- مشکل خاصي ندارد.
» جريان چيست اصلا.
يک خواهش از دوستانى مثل عليرضا و بچه‌هاى عصرونه، حالا که فيد وبلاگتان را داده‌ايد به فيدبرنر، حداقل همه‌ى فيدهاى وبلاگ را به سمت فيدبرنر هدايت نکنيد و يک روزنه هم براى ما فقرا بگذاريد.

۲۲ مهر ۱۳۸۶

دیوار

» مگه خونه‌ی خودتون دیوار نداره که میای روی دیوار Facebook ما یادگاری می‌نویسی مردم‌آزار؟ خدا رو خوش نمیاد، کلی پول باید بدیم یکی بیاد این‌ها رو بشوره :-)
حداقل حالا که می‌نویسی، یک گوشه بنویس که جا برای بقیه هم باشه.
» د آخه آدم می‌ره جای یادگاری نوشتن روی دیوار Facebook ملت، می‌نویسه "تخلیه‌ی چاه"؟ خیلی نامردی.
» پسورد Facebook من رو ندیدی؟

۲۱ مهر ۱۳۸۶

عید شما مبارک

Flowerبدین وسیله، حلول ماه مبارک شوال و اتمام ماه مبارک رمضان را به کلیه‌ی روزه‌خواران و خانواده‌های گرامی‌شان تبریک و تهنیت عرض نموده و برای ایشان، یازده ماه پر از اغذیه آرزو داریم.
» هیچ دقت کردی که امسال، تنها سالی بود که اثبات اتمام ماه رمضان، هیچ احتیاجی به هیچ فتوا و فرمانی نداشت.

۱۸ مهر ۱۳۸۶

بخشکی شانس

من اگر یک‌دهم اعتماد به نفس شماهایی رو داشتم که زرت و زرت توی بالاترین به وبلاگ خودتون لینک می‌دید، فقط اگر...

اطلاعیه‌ی ستاد روزه و اینا

روزه‌خوارن گرامی، حداکثر سه روز تا پایان ماه مبارک رمضان باقی مانده. از شما دعوت می‌کنیم ضمن رعایت شئونات اخلاقی و حفظ ارزش‌های ملی، مذهبی، سیاسی، خانوادگی، فرهنگی، هنری، ورزشی از خوردن یکدیگر در ملاء عام پرهیز کنید و از کشیدن سیگار و ریختن آشغال در این مکان خودداری نمایید.
از اینکه همچنان، با حفظ خویشتن‌داری، ما روزه‌داران را در این ماه مبارک همراهی می‌کنید ممنون و سپاسگزاریم.
» ستاد روزه‌داران ماه‌ندیده

پ.ن:
از آنجایی که سیاست، از جمله‌ی ارزش‌ها به حساب نمی‌آید و به نقل قول از رفقا، "کلا تو روح هر چی آدم سیاسیه سگ..."، سیاسی‌کاری در ماه مبارک منعی ندارد.

۱۷ مهر ۱۳۸۶

ضد ساماندهی

AntiCencorship

این فقط تست لابو رایتر است و عکس هم جنبه‌ی تزیینی دارد. البته صاحب عکس، یکی از اولین معترضان به طرح ساماندهی‌ست که در اعتراض خیلی خیلی گسترده -دقیقا به همین گستردگی که می‌بینید- به این طرح، کشف حجاب کرده، هم‌چین!

۱۵ مهر ۱۳۸۶

و از حقوق مدرن فرزند بر والدین

یکی‌ش این است که نامی دامنه‌خور -ترجیحا وب 2-ای و با دیدی آینده‌نگر- برایش انتخاب کنند تا در آینده، در جامعه‌ی مجازی سرافکنده نگردد و بل، سرافراز شود و نامش، مایه‌ی مباهات‌اش شود.

وبلاگی برایش دست و پا کنند و از شاهکارهای وی از بدو ورود به دنیای خاکی بنویسند و آن‌گاه که نوشتن آموخت، سکان هدایت وبلاگ را به خودش بسپارند تا هر گلی که خواهد به سرش بگیرد.

و به سبک دکترهای وبلاگستان، در کلیه‌ی سایت‌های دو روزه و سه روزه و آزمایشی، برایش حساب کاربری ایجاد کنند تا در روزگار آینده، در جدل‌های دوستانه‌ی 15 ساله‌ها، کم نیاورد و بگوید: "برو بابا اسگل، من هفده سال پیش توی این سایت عضو بودم".

» سایت دو روزه: سایتی که کوچکتر مساوی دو روز از گذر لحظه‌ای ایده از مغز صاحب‌اش می‌گذرد و هنوز حتی به ثبت دامنه هم نرسیده، چه برسد به مرحله‌ی اجرایی و آزمایشی.
» فقط در وصیت‌نامه، نام/نام‌های کاربری و رمز/رمزهای عبور فراموش نشود.

باز هم بلاگر

عرض کنم خدمت شما که پوسته‌های فارسی بلاگر را در همین چند روزه دیده‌اید که جان گرفته بی‌نوا؟ ندیده‌اید؟ خب، حالا ببینید :-)

پوسته‌هایی که برای فارسی، آماده شده بیشتر از این‌هاست، اما به مرور اصلاحشان می‌کنیم و می‌گذاریم برای استفاده، فقط فرصت بدهید.

۱۲ مهر ۱۳۸۶

ضرب‌المثل مدیریتی- توافق

Compromise, is a lot like chinese food. you eat it bu tem minutes later you feel hungry again.

توافق -یا مصالحه- خیلی شبیه غذای چینی‌ست؛ می‌خوری‌ش، اما ده دقیقه‌ی بعد گرسنه‌ای.
» احتمالا کنایه از این است که ده دقیقه بعد از توافق، تازه دردش را حس می‌کنی و می‌فهمی رفته توی پاچه‌ت.

۱۰ مهر ۱۳۸۶

طراحی شغل

1- تعیین و در کنار هم قرار دادن وظایفی که به صورت یک واحد کاری می‌تواند توسط فردی با مهارت‌های خاص انجام شود و پاسخگوی نیازهای سازمان باشد. » مدیریت منابع انسانی، میرسپاسی

2- تلفیق و ترکیب اجزای لازم و بامعنی شغل با ویژگی‌های شاغلین برای ایجاد پست‌های سازمانی، چنانکه آن پست‌ها بتوانند انتظارات کارکنان و مدیریت را فراهم آورند. » مدیریت منابع انسانی، ابطحی

3- راه یا شیوه‌ای که کارها در هم آمیخته می‌شود تا مشاغل فردی به وجود آید و بر عملکرد و رضایت شغلی کارکنان اثر بگذارد. » رفتار سازمانی، استیفن رابینز، جلد سوم

4- یکی کردن محتوای کار (وظایف، رفتارها، کارکردها، مسوولیت‌ها و جبران خدمات به صورت مالی و غیر مالی) و کیفیت مورد نیاز جهت انجام کار (مهارت‌ها، توانایی‌ها، تجربه و دانش) برای هر شغل، به گونه‌ای که نیازهای کارکنان و سازمان برآورده شود. » مدیریت منابع انسانی، سیدجوادین

5- تنظیم وظایف و مسوولیت‌ها در یک شغل یا گروهی از مشاغل وابسته به یکدیگر به نحوی که حداکثر بازدهی به دست آید و باعث رضایت، رشد، پیشرفت و در نهایت بهبود کیفیت زندگی کاری کارکنان شود. » مدیریت منابع انسانی، سعادت

پیشنهاد عملی برای کمک به ایران

آقا احسان مظلومی یک پیشنهاد جالب دارد برای کمک به وضع اسفناک بین‌الملی ایران، توصیه می‌کنم بخوانیدش و به تعداد زیاد به‌ش لینک بدهید. البته اگر کتابخانه‌ی ملی ایران بخشی داشت برای دریافت کمک‌های نقدی، به طور مسلم خیلی بهتر بود. چون همه که کتاب‌شناس نیستند که آخه.

اما پیشنهاد آقا احسان مظلومی

» اگر هم راه بهتری پیشنهاد دارید برای جمع‌آوری کمک‌های نقدی خبر بدهید، البته شماره حساب خودتان یا یکی از بستگان‌تان نباشد :-)

خیلی خوراکی حاجی

در عنفوان جوانی، چنان که افتد و دانی...
بی‌خیال، جوان‌تر که بودم و هنوز به این هیبت بشکه درنیامده بودم، با رفقا که فوتبال بازی می‌کردیم، یکی از موراد کل‌کل، خوراک خواندن حریف بود به بهانه‌ی گرم شدن بازی.
چی؟ جوان‌تر؟ خوراک خودتی و جد و آبادت؟ برو... شما هم این همه مته به خشخاش نگذار، منظور از جوان‌تر، همین هزار سال پیش است، سنه‌ی قورباغه و اینا.

اما حالا اوضاع فرق کرده و پای کلمه‌ی خوراک که آدم را یاد دوران مقدس "عنفوان جوانی، چنان که افتد و دانی..." می‌اندازد، به دایره‌ی اینترنت هم کشیده -کلمه هم این همه لنگ‌دراز-. گناهکار پیشنهاد داده از کلمه‌ی خوراک به جای فید -همان که دوست شماست- استفاده کنیم. جالب است اما، کمی عجیب است. به نظرم احتیاجی نیست که حتما برای همه‌ی کلمات معادل فارسی پیدا کنیم، هست؟

» بحث در مورد جایگزین کلمه‌ی فید در وردپرس فارسی
» پیشنهاد گناهکار

» اگر بروی داخل یک مغازه‌ی لوازم خانگی و بگویی من یک خوراک‌ساز می‌خواهم، البته صاحب مغازه متوجه می‌شود منظور شما چیست، اما با پوزخندی می‌گوید منظورتون "غذا‌ساز" دیگه؟

- ببخشید، خوراک سایت شما چیه؟
- والله، جونم برات بگه که تا همین دو ماه پیش، شیر مادر که احلی من‌العسل و ایناست. اما دو ماهی می‌شه که بستمش به چلوکباب و اینجور چیزا. ماشالله نه که پهنا و ایناش هم زیاده، بخور هم هست. هر چی می‌دم به‌ش می‌خوره قربونش برم...

بگذریم، کلمه‌ی جالبی‌ست اما مناسب نیست، بهتر است رای‌گیری بهتری انجام شود برای این کار، بهتر از این یکی، چون با این تعداد رای نمی‌شود کلمه‌ای را به جای کلمه‌ای دیگر جا انداخت. خودم هم فعلا چیزی به ذهنم نمی‌رسد، دوستان اگر اجازه بدهند آخر برنامه خدمت می‌رسم...

۰۸ مهر ۱۳۸۶

نابودی قطعی بلاگرولینگ، آیا؟

"دیروز بلاگرولینگ باز هم افسردگی داشت و همه‌ی وبلاگ‌ها را به روز نشان می‌داد." پایان خبر.

حرفم چیز دیگری‌ست:
با توضیحات وبلاگ گوگل -توضیحات فارسی دکتر مزیدی-، می‌شود فهرست وبلاگ‌هایی را که از طریق فید‌خوان گوگل می‌خوانیم نمایش داد، اما این فهرست، فقط بر اساس حروف الفبا مرتب شده است و کاربرد دیگری ندارد (نمونه). از طرفی، می‌شود خوانده‌های فیدخوان گوگل را شخصی کرد، با استفاده از این راهنما.

به گمانم حالا می‌شود برای همیشه از دست بلاگرولینگ خلاص شد. ایده‌‌ام این است، با استفاده از توضیحات این یادداشت، می‌شود با تغییراتی، کدها را چنان دستکاری کرد که به جای نمایش عناوین و بخشی از یادداشت، عنوان خود وبلاگ را نمایش دهد؛ مثلا 50 وبلاگ آخری که به‌روز شده‌اند.
به طور مثال، در این صفحه، 75 لینک آخری که از طریق فیدخوان گوگل به‌روز شده‌اند نمایش داده می‌شوند.

» می‌ماند کار اصلی، که زحمت نوشتن کد‌ها و توضیحات لازم است برای استفاده‌ی دیگران، باشد که از شر بلاگرولینگ، این چراغ بی‌سوی این روزهای وبلاگستان فارسی نجات پیدا کنیم.

» رونوشت: حضرت جادی، جهت استحضار و هرگونه اقدام مقتضی :-)

اسکریپتی برای نمایش شکلک در نظرخواهی بلاگر

می‌شود در نظرخواهی بلاگر، هم خندانک -البته نه به صورت تصویری- داشت و هم نشانه‌هایی برای قرار دادن لینک یا توپر کردن حروف و نوشتن به صورت ایتالیک، آن‌هم بدون نوشتن کد در فرم نظرخواهی. زحمتش را این آقا کشیده.
فایرفاکس+ Greaseminkey+ این اسکریپت

۰۴ مهر ۱۳۸۶

جنبش بلاگر؟ استغفرالله

عرض کنم خدمت شما که هدفم از نوشتن یادداشت قبلی، راه انداختن جنبش و شورش یا هر چیز دیگر مربوط و نامربوطی نبود. نه حالم از اینکه همه‌ی وبلاگ‌نویس‌ها داد می‌زنند وردپرس، وردپرس، گرفته است و نه دلم شور دوستانی را می‌زند که در سرویس‌های وطنی می‌نویسند، چون صلاح مملکت خویش خسروان دانند و بس.

اما، حالا که می‌شود کاری کرد برای استفاده‌ی بهتر از فضای رایگان، بهتر است تکانی به خودمان بدهیم. بهتر نیست؟

» راستی، نظرتان راجع به این چیست؟ این یکی چطور؟
لطف کنید نظر بدهید و ایرادهایشان را بنویسید تا رفع کنیم.

۰۱ مهر ۱۳۸۶

هم‌اکنون نیازمند یاری مغزتان هستیم

عرض کنم خدمت شما، برای اینکه پوسته‌های فارسی بلاگر کم نیاورد و تعداد بیشتری پوسته‌ی فارسی شده -عجب لغت بیخودی‌ست برای هم‌چین کاری- ارائه کند، نیازمند کمک شماست -نترسید بابا، شما هم که تا یکی می‌نویسد کمک، سریع دست می‌کنید توی جیب‌تان و پول‌های خردتان را می‌شمرید و آبروبری می‌کنید-.

راستش، تعدای از پوسته‌های وردپرس، برای بلاگر هم ترجمه شده ولی برای فارسی کردن‌شان باید یک کار دسته‌جمعی انجام داد، همین. می‌توانید پوسته‌ها را از لینک‌هایی که در ادامه می‌آورم بگیرید، به فارسی استاد کنید و بفرستید تا در پوسته‌های فارسی بلاگر بگذاریم و همه از حاصل دسترنج شما استفاده کنند، همین.
» لینک اول
» لینک دوم. توضیح اینکه چه می‌کنه این لینک دوم.
» لینک سوم

» خودم هم دارم روی این یکی و پوسته‌ی Freshy کار می‌کنم -در هر فرصتی که پیش بیاید-. متاسفانه پوسته‌ی Freshy که برای بلاگر ترجمه شده با IE مشکلات اساسی دارد که سعی می‌کنم تا حد امکان اصلاحش کنم.

:: پیشنهاد می‌کنم -البته اگر لطف کنید- روی این، این و این یکی فکر کنید.

» یک چیز دیگر، وردپرسی‌ها هم می‌توانند در لینک اول و دوم، پوسته‌های خوبی پیدا کنند، از ما گفتن.

۳۱ شهریور ۱۳۸۶

کازاوازاکی

جمعه، سی‌ام شهریور، ساعت 11 صبح، برنامه‌ی ورزش و مردم
آقای شفیع رو کرد به حسن آقای روشن و -با کمی تعجب- گفت:
"یعنی سپاهان سرتر بود از کازاوازاکی؟"

» حدود هزار سال پیش، پدرم یک موتور کاوازاکی 100 نارنجی داشت که ما به‌ش می‌گفتیم کازاوازاکی. خدا پدر و مادر این آقای شفیع را بیامرزد که با این سوتی، کلی خاطره را یی‌هو زنده کرد.
» نهضت همچنان ادامه دارد.

۲۷ شهریور ۱۳۸۶

نوازنده

» این هم صدای ساز این آقا که روبروی آرامگاه فردوسی ساز می‌زد (حجم 400KB و فرمت Wav). ببخشید که خیلی کوتاه است، وقت نبود.
» پ.ن:
میکرودامپ لطف کرده و تکه فیلمی از همین آقا را گذاشته اینجا.

۱۹ شهریور ۱۳۸۶

راهنمای عملی روی بورس بودن

اگر کارمند هستید، نخ‌سوزن کارمند دولت، نکاتی که در ادامه می‌خوانید -یعنی تو را به جان هر آنکه دوست می‌دارید بخوانید-، راهنمای ساده و عملی روی بورس بودن است.
برای این کار، در شرکت‌های خصوصی راه‌کاری سراغ نداریم به جز کار کردن، آن هم مثل چیز، مثل بلانسبت شما، هویج.

1- لاف بزنید و از خودتان تعریف کنید -اصل تعریف مدام-.
این درست که یک ضرب‌المثل قدیمی گفته "تعریف از خود، گ-ه زیادی خوردن است"، اما آخر، قدیمی‌ها چه می‌فهمیدند دنیا هم عوض می‌شود، چه برسد به آدمی‌زاد. پس، تا می‌توانید از خودتان تعریف کنید، در مورد توانایی‌های بالفعل و به‌خصوص بالقوه‌ و نداشته‌تان لاف بزنید و انواع و اقسام هندوانه در اندازه‌های خانواده، بچپانید زیر بغل و جاهای دیگرتان. سعی کنید تا جایی که امکانش هست تمام درزها و سوراخ‌های‌تان را با هندوانه بگیرید و پر کنید، حتی اگر به قیمت پارگی ...-در اینجا صدای بوق پخش می‌شود- تمام شود.

» بقیه‌ش را هم در وبلاگ گروهی دو-در-دو بخوانید. -البته اگر بدتان نیامده-

جوگیری‌های وبلاگی

یکی از جوگیری‌های حاد وبلاگی -چیزی بالاتر از ایدز-، می‌تونه این باشه که وقتی جایی می‌ری برای امضای قرارداد یا پر کردن فرم، چشم‌ات به طرز مسخره‌ای دنبال کادری برای وارد کردن آدرس وبلاگ، کل فرم رو در کسری از ثانیه جستجو می‌کنه، منتها اکثر وقت‌ها جستجو بی‌نتیجه می‌مونه.

۱۸ شهریور ۱۳۸۶

کودکان تجربه

فقط چند لحظه به کودکی بیاندیشید که وبلاگ می‌نویسد، عکاسی می‌آموزد، به سفر اکتشافی اقصی‌نقاط دنیا می‌رود، دغدغه‌ی محیط زیست و جانداران را دارد، در فعالیت‌های عام‌المنفعه و خیریه شرکت می‌کند و می‌آموزد سهمی از رفاه امروزش را باید برای کودکان کمتربرخوردار جهان صرف کند. آیا این کودک پس از بالیدن و بلوغ فکری به نوچه‌ی دیکتاتوری تبدیل می‌شود یا به یک شهروند دموکرات، دوستدار محیط زیست و نوع‌دوست؟
دوباره کمی به کودکی بیاندیشید که فرصت تجربه‌هایی این چنین را نمی‌یابد، از کمترین استانداردهای آموزشی برخوردار است، پدر و مادر و مراکز آموزشی، هیچ فرصتی برای تجربه‌ی بیشتر در اختیارش قرار نمی‌دهند و فضایی بسته و بی‌تحرک، که کمترین روزنه‌ی تنفسی را برای بیشتر دانستن از او دریغ می‌کند. دورنمای آینده‌ی این کودکان در کجا رنگ میی‌بازد؟ آیا انتظار آینده‌سازی از کودکان محروم جهان توقع بی‌جایی نیست؟ آیا عقده‌های کودکی محروم، ثمره‌ای جز ایجاد تنفر و تهدید برای آینده‌ی جهان دارد؟
» کودکان تجربه، وبلاگ چشم‌هایی که فکر می‌کنند.

مدل مطلوب در تصمیم‌گیری

مدلی که اجزای اصلی مورد نظر در تجزیه و تحلیل و تصمیم‌گیری را داشته باشد، و اگرچه درست همانند واقعیت نیست، ولی با نشان دادن روابط بین اجزا، وسیله‌ای ساده و مناسب در اختیار تحلیل‌گر و تصمیم‌گیرنده قرار دهد.

انواع مدل:
1- مدل‌های کلامی- Verbal
2- مدل‌های ترسیمی- Schematic
3- مدل‌های تجسمی یا سه‌بعدی- Iconic
4- مدل‌های ریاضی- Mathematical
» مدیریت عمومی، دکتر سیدمهدی الوانی

دعای خیر و معجزه

- اصلا می‌دانی دعای خیر و معجزه چه رابطه‌ای دارند که این‌طوری ازشان حرف می‌زنی؟
- خب، حقیقتش را بخواهی بله. مورد کاربرد دعای خیر، قبل از رفتن سر جلسه‌ی امتحان و این‌هاست، اما به محض بیرون آمدن از سر جلسه، دیگر دعای خیر به دردت نمی‌خورد و به کارت نمی‌آید. این، همان‌جایی‌ست که معجزه وارد عمل می‌شود.

۱۷ شهریور ۱۳۸۶

مراحل فرآیند تصمیم‌گیری

1- تشخیص و تعیین مشکل
2- تعیین راه حل‌های ممکن برای رفع مشکل
3- انتخاب معیار برای سنجش و ارزیابی راه حل‌های ممکن
4- تعیین نتایج حاصل از هر یک از راه حل‌های ممکن
5- ارزیابی راه حل‌ها از طریق بررسی نتایج حاصل از آن‌ها
6- انتخاب یک راه از میان راه‌های مختلف و ارائه‌ی بیانیه‌ی تصمیم
» مدیریت عمومی، دکتر سیدمهدی الوانی

خلاقیت

درخشش یک اندیشه و به وجود آمدن نظر و ایده‌ای نو؛ کشف چیزی که موجود است، اما به علت کورذهنی ناشی از عادت دیده نمی‌شده.

درجه‌ی تاثیر خلاقیت

درجه‌ی موثر بودن خلاقیت ما با بازده انرژی فکر، کوشش و پشتکارمان در به‌کارگیری مغز، بیشتر ارتباط دارد تا به استعداد درونی‌مان.

» شاید حالا روشن می‌شود که چرا بعضی افراد -به زعم دیگران- کم‌استعداد، به کشفیات علمی عجیب و غریبی دست می‌یابند.

از پوسته‌های فارسی چه خبر؟

راستش، چون وبلاگ پوسته‌های فارسی افتاده یک گوشه‌ی پرت و خاک می‌خورد ناجور، گفتم بگذار اینجا بنویسم. به دردتان نمی‌خورد؟ دل من که خنک می‌شود :-)

» یک، اگر دوست ندارید ای‌میل‌تان را بگذارید گوشه‌ی صفحه -تا مورد هجمه‌ی اسپم‌ها قرار بگیرد-، می‌توانید از فرم‌های تماس رایگان استفاده کنید، مثل contactify. برای استفاده‌ی بهتر و راحت‌تر اینجا را بخوانید.

» اگر شما هم پیگیر هستید که سرانجام انتقال بلاگر بر روی دامنه‌ی شخصی چه شد، چیزهایی که در این جریان دست‌ام آمد و فکر می‌کنم به درد بخورد نوشتم. از سعید هم بابت کمک‌اش ممنون؛ اگر آن ای‌میل‌ها رد و بدل شده‌ی سعید نبود که نمی‌شد. اگر شما هم تجربه‌ای در این مورد دارید، بنویسید که ما هم استفاده کنیم -که مخفی نگه داشتن اطلاعات، فی‌الیوم، حکم محاربه با ما را دارد-. ما که هستیم؟ اختیار دارید قربان، ما عددی نیستیم که.

۱۵ شهریور ۱۳۸۶

...

...
در مرحله‌ی اول این رقابت‌ها، اخلاق‌پسند، در گام اول بازی بسیار خوبی مقابل هیوبین، پینگ‌پنگ‌باز چینی‌الاصل اسپانیا انجام داد، ولی در دقایق پایانی، مغلوب حریف قدرتمند خود شد تا...

» مگه پینگ‌پنگ شده فوتبال که جای "امتیازات پایانی" می‌نویسیم "دقایق پایانی"؟
» منبع خبر: شماره‌ی 352 مشعل ورزشی. مشعل، نشریه‌ی -داخلی- کارکنان صنعت نفت ایران است.

خبرهای خوش لایو رایتری

گفتم سر صبحی خوشحال‌تان کنم. نسخه‌ی جدید لایو رایتر تازه تازه از تنور درآمده که می‌توانید از این آدرس دانلوداش کنید. اما اتفاقات فرخنده‌ای هم در نسخه‌ی جدید رخ داده که به شرح زیر است :-)

» رفع برخی مشکلات نسخه‌های قبل مثل قرتی‌بازی‌های لایو رایتر در هنگام نصب، پشتیبانی از XHTMLکه یکی از نقص‌های بزرگ‌اش بود، امکان آپلود عکس در بلاگر -که البته فعلا فقط می‌شود عکس‌هایی با فرمت JPEG گذاشت-، استفاده از ویدیو‌های یوتیوب، گوگل‌ویدیو و... و کیفیت بهتر عکس‌ها از پیشرفت‌های نسخه‌ی جدید است.

» توضیحات کامل را اینجا بخوانید و بعد بروید خودتان را بترکانید.
» پشتیبانی لایو رایتر از XHTML
» رونوشت: جناب آقای دکتر محمدحسین مزیدی، جهت استحضار و اقدام مقتضی -ترکاندن خودت و ما-.

۱۴ شهریور ۱۳۸۶

...

- به خدا اگر یه روز بفهمم وقتی توی بغل منی، به یک زن دیگه فکر می‌کنی، چشم‌هات رو در میارم می‌گذارم کف دستت، گفته باشم عزیزم...
- ا... این چه حرفیه عزیزم. من حتی وقتی توی بغل زن‌های دیگه هم هستم، مدام به تو فکر می‌کنم، به خدا... کور شم اگه دروغ بگم عزیزم...

پ.ن:
» یک توضیح بنویسم و سر صبحی، وقت کسی را نگیرم و بروم. راستش، این دو خط، مال چند روز پیش است اما با شاهکار حضرات در مورد قانون خانواده -ورژن 2008- یکی شد، شرمنده‌ی انجمن نسوان.

۱۳ شهریور ۱۳۸۶

...

آن‌چه با قاطعیت در مورد هر پیش‌بینی‌ای می‌توان گفت، خطا بودن آن است.
» منبعی که نخواست نامش فاش شود.

۱۲ شهریور ۱۳۸۶

ماهنامه‌ی الکترونیکی سایه روشن

به سلامتی و دل خوش، اولین شماره‌ی ماهنامه‌ی سایه روشن بیرون آمده و هم‌چینی داغ‌داغ در انتظار کلیک‌ها و نظرات شماست. طراحی جالب و کمی عجیب و غریب این ماهنامه با رنگ مشکی -که همون‌طوری که استحضار دارید رنگ عشقه-، کم جذاب نیست. پس بشتابید که آتش و اینا...
» البته گول آدرس فعلی فید ماهنامه‌ی سایه روشن را هم نخورید که آدرس درست‌اش این است.

تا یادم نرفته -از اونجایی که من کلا حالیمه و اینا- این اتفاق فرخنده را به آقا سید احسان شریعتی و دیگر دوستان‌اش تبریک می‌گویم و برای این ماهنامه عمر دراز و مفید آرزو می‌کنم :-)

به عراق نگاه کن، نه آنجلینا جولی

آنجلینا جولی، سفیر افتخاری کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگی، به عراق و سوریه سفر کرده است تا شاید خرمادزدها کمی از خرماهای دزدی‌شان را خیرات کنند. آمده است تا توجه عمومی را به بحران بشری معطوف کند. انگار نمی‌داند که توجه عمومی بیش از آنکه به فاجعه انسانی مناطق جنگ‌زده معطوف باشد، کلیک کلیک صفحه‌های وب را ورق می‌زند برای دیدن تصاویر آنجلینا جولی در عراق، آنجلینا در سوریه، آنجلینا در کامبوج...

عراق پس‌زمینه‌ی تصویر است. بی‌عدالتی و فقر، بستر نمایش قهرمانانه‌ی بازیگر سرشناس هالیوود است. خبرها نام آنجلینا جولی را تیتر می‌زنند. و عراق همچنان جغرافیا و تاریخ و فرهنگ و آدم‌هایش را به خاک می‌سپارد. و باد سفسطه‌های توجیه ناکامی‌، هنوز می‌وزد و جنگ، بیش از هر چیزی، به کشتن انسانیت همت گماشته است.
» به عراق نگاه کن، نه آنجلینا جولی، وبلاگ رقصیدن روی مین

۱۱ شهریور ۱۳۸۶

تقویت رفتار- خاموشی

یکی از راه‌های تقویت رفتار از دید رفتارگرایان -به سرکردگی بی‌اف اسکینر-، خاموشی‌ست؛ یعنی تقویت نکردن رفتار، یعنی می‌شود با بی‌اعتنایی به یک رفتار نامطلوب انجام شده، از تکرار آن کاست و به مرور، آن رفتار را محو کرد. اما خب، گاهی پیش می‌آید که از این راه، به صورت نامطلوب استفاده می‌شود -حتی گاه ناخودآگاه-. پیش‌آمد است دیگر، پیش می‌آید. چگونه؟

والدین هم گاهی ناخواسته و ندانسته باعث خاموشی رفتار مطلوب در فرزندان‌شان می‌شوند. برای مثال؛ تنبلی و درس نخواندن یکی از فرزندان، مورد توجه والدین قرار می‌گیرد و سخت به تکاپو و تقلا می‌اندازدشان، ولی به فرزند دیگر، که شاگرد زرنگی‌ست و مشکلی ندارد توجهی نمی‌کنند، چون فکر می‌کنند او از تذکر و راهنمایی بی‌نیاز است -البته آنها این‌طور فکر می‌کنند-.

اگر برای این فرزند مهم باشد که مورد توجه والدین‌اش قرار گیرد، بی‌توجهی به وی باعث از بین رفتن رفتار مطلوب می‌شود، حتی ممکن است به عمد درس نخواند تا والدین‌اش به وی توجه کنند. در چنین شرایطی، عصبانیت و ناراحتی والدین -که نشان‌دهنده‌ی توجه آن‌هاست-، همان پاداشی‌ست که وی می‌خواهد.

» مدیریت منابع انسانی، دکتر سعادت. ص 309

۱۰ شهریور ۱۳۸۶

بازی بهترین پست

» به دعوت حاج عباس آقای خسروبیگی.
بهترین یادداشت این وبلاگ به گمان خودم، فعلا اینجاست: چهل سال بعد در چنین روزی، برای اینکه از دست نرود. یک تمرین بود برای بازی با کلمات و کمی هم مثلا طنز، که در یادداشت‌های دیگری هم اینگونه نوشتم -منظورم تمرین و ایناست-، مثل چندتایی که با عنوان کمی هم وبلاگ (+،+،+) نوشتم.
» هیچ کسی هم دعوت نیست، مگر اینکه جرات داشته باشه کامنت بگذاره :-)
» خفه شدیم از بس بازی کردیم، نه؟ حکایت بازی‌های وبلاگستان فارسی، حکایت پیکان و ایرانی جماعت است. حضرت پیکان، اتومبیلی بود از رده خارج اما ایرانی جماعت با دلبستگی دیوانه‌وارش به این اتومبیل، رسما گند زد به صنعت تولید خودرو؛ موتور پیکان توی بدنه‌ی پژو، موتور پژو توی بدنه‌ی پیکان، وانت پیکان با موتور پژو، پیکان با طرح بنز، پیکان مدل عروس، پیکان با طعم لیمو منتها با رنگ شکلات، پیکان‌برگر، پیکان استیشن با نان اضافه، پیکان مدل لیموزین و...
حالا هم که گیر داده‌ایم به این بازی‌های وبلاگی، بگذریم. مگر اصلا خود وبلاگ یکجور بازی نیست؟
» وبلاگ بازی بهترین پست

روز جهانی وبلاگ

با اینکه دیر شده اما بی‌خیال. قرار این بود که برای دیروز که ناسلامتی، روز جهانی وبلاگ بود، پنج وبلاگ را که می‌خوانیم معرفی کنیم، پس می‌ریم که داشته باشیم.

1- زندگی بعد از پنجاه:
لازم نیست چیز زیادی بنویسم به جز معرفی خودش به زبان خودش:

کسی که هیچ معنایی برای جهان نیافته است، برای همین، معنایی می‌سازد آن‌چنان که خود می‌خواهد. اینجا، خاطرات و حوادث معمولی زندگی یک صاحب خشک‌شویی اتوبخار نوشته میشود. به سوالات فنی در این زمینه نیز اگر بپرسید پاسخ می‌گویم. می‌خواهم اولین خشک‌شویی باشم که خاطراتش را برای همه می‌نویسد.

2- متتی:
نمی‌شود راجع به سید طنزنویس تند و تیزنویس که گاهی شاعر می‌شود و از قالب یک روابط‌عمومی‌چی خارج، ننوشت، می‌شود؟ ما که مشتری شدیم، باشد که شما هم آلوده شوید، آمین.

3- نشانه:
اولین‌بار، با لینکی از آشپزباشی بزرگ رسیدم به متنی روی صفحه‌ساز گوگل، متنی که صاحب‌اش وبلاگ نداشت اما خواندن همان یادداشت‌ها هم لذتی داشت. و چند ماه قبل، این یادداشت‌ها صاحب وبلاگ شدند، و هنوز هم خواندنی هستند.

4- چشم‌هایی که فکر می‌کنند:
نمی‌شود از پیمان و ایده‌ها و افکار عجیب‌اش ننوشت. مردی که دغدغه‌های ریز و درشت‌اش همیشه پیوندی مستحکم با مدیریت آینده دارد. باورتان نمی‌شود اما پیمان تا سال پیش اصلا وبلاگ نمی‌نوشت و هر چه اصرا می‌کردم که حیف است اطلاعات و دانش‌ات را بگذاری توی جیب‌ات و راست راست بگردی، زیر بار نمی‌رفت، اما حالا باید غضنفر را ول کنیم و پیمان را بچسبیم، دو دستی. در کمتر از یک سال، دو بار قیلطر شده و قرار است به سلامتی برود توی گینس.

5- برای شماره‌ی پنج، وبلاگی نبود. چرا؟ چون وبلاگ‌هایی را آوردم که حدود یک سال یا کمتر است که نوشته می‌شوند و حقیقت‌اش، کم آوردم خب. اما به جایش چند تا وبلاگ معرفی می‌کنم که جبران شود.
» دنیای یک ایرانی را که خاطر مبارک‌تان هست. آدرس جدیدش این است: دنیای پژوهش.
» اگر می‌خواهید از جیک و پیک پدیده‌های مختلف سر در بیاورید عصر نوشتن جای خوبی‌ست.

زندگی مدرن

۰۹ شهریور ۱۳۸۶

به قول شاعر که می‌...د

"از مک‌دونالد خوردن اینجا دلم گرفت/ شامی کباب و کشک بادمجان‌ام آرزوست".
پ‌ن:
راستش، من هم در ایران زندگی می‌کنم، اما فقط می‌خواستم یادم بماند که تفاوت فرمودن و ر...ن در شاعری، سه تا نقطه‌ی ناقابل است. چطور؟ عرض می‌کنم. همه‌اش، تفاوت "می‌فرماید" است با "می...د" در عنوان همین مطلب. حالا چرا؟ برای اینکه هیچ‌وقت به خودم جرات ندهم در کاری وارد شوم که نه توان‌اش را دارم، نه استعدادش.
این بود یکی از عوارض اجباری گوش کردن ترانه‌های دامبولی سرویس‌های شهرک :-)

بازگشت دامنه‌ی مسروقه

بالاخره بعد از تلاش چند روزه‌ی تیم ایرانی و محبوب پرشین‌تولز، دامنه‌ی هک نشده‌ی دات‌کام، از چنگال به شدت پلید و کمی تا قسمتی کثیف هکرهای ناشناخته درآمد و به آغوش میهن اسلامی بازگشت. ضمن تبریک این واقعیت تلخ، به اطلاع می‌رساند به زودی، جزییات چگونگی عملیات بازپس‌گیری دامنه‌ی هک نشده به اطلاع عموم علاقه‌مندان خواهد رسید.
» خبرگزاری باقالی‌نیوز و شرکا

۰۶ شهریور ۱۳۸۶

نگارش

- اگر نامه‌ی نوشته شده، پاسخ به نامه‌ی وارده یا استعلام ارسالی مخاطب است، مقدمه با "بازگشت به..."، "در پاسخ به..." و گاهی با ترکیب "عطف به..." شروع می‌شود؛ به‌طور مثال: "بازگشت به نامه‌ی شماره‌ی... مورخ... به اطلاع می‌رساند."

ترکیب "عطف به..." در اصل در آغاز نامه‌ای که با هدف اصلاح، تکمیل یا توضیح نامه‌ی قبلی نوشته شده است می‌آید؛ به‌طور مثال نامه‌ای در توضیح یا تصحیح نامه‌ای که قبلا به مخاطب نوشته‌ایم، می‌نویسیم و برای اینکه او را متوجه نامه‌ی قبلی کنیم مقدمه را با عطف به نامه‌ی شماره‌ی... (شماره‌ی نامه‌ی قبلی) آغاز می‌کنیم.
بنابراین صحیح آن است که، نامه‌هایی که در پاسخ به نامه‌های دریافتی نوشته می‌شود فقط با عبارت‌های "بازگشت به..." و "در پاسخ به..." آغاز شود. اگر قصد پیگیری نامه‌ای را داریم که قبلا برای مخاطب فرستاده‌ایم، اما به هر دلیل پاسخ آن را دریافت نکرده‌ایم یا مخاطب در ارسال آن تاخیر کرده، نامه با "پیرو..." آغاز می‌شود.

» منبع: آیین نگارش اداری، جمشید غلامی‌نهاد

فرهنگ سازمانی

1- الگوی عمومی رفتارها، باورها و تلقی‌های مشترک و جمعی، و ارزش‌هایی که اکثر اعضای سازمان در آن‌ها سهیم و شریک‌اند.
2- سلسله مفاهیم مشترک، باورهای یکسان، نمادها و آداب و رسومی که در طول زمان شکل گرفته‌اند و موجب انسجام و همبستگی گروهی در سازمان شده‌اند.

» نکته:
برای درک درست فرهنگ سازمانی، باید آن‌قدر به سازمان نزدیک باشیم که ظرایف فرهنگی را به درستی دریابیم و آن‌قدر از آن دور باشیم که بتوانیم همه‌ی جوانب آن را همچون نظاره‌گری خارجی حس و درک کنیم.

بش‌شانسی امیر

این امیر خان قلعه‌نوعی هم واقعا آدم بش‌شانسی‌ست، عدل همین روزها که گند زده با تیم‌داری و مربی‌گری‌ش و تیم به آن خوبی را حیف و میل کرده، بقیه‌ی ورزش‌هایی که دستی هم در توپ و تور دارند، زرت و زرت می‌برند، هی اول می‌شوند، هی مایه‌ی افتخار ملت و رئیس‌جمهور محبوب قلب‌ها می‌شوند، و هی می‌خورد توی سر امیر بی‌نوای فوتبال. مگر بش‌شانسی از این بزرگتر هم داریم؟
» بش‌شانسی یعنی چه؟

۰۵ شهریور ۱۳۸۶

دامنه‌ی شخصی روی بلاگر

قبلا یکی دو باری درباره‌ی دامنه‌ی شخصی روی بلاگر نوشته‌ام و اینکه هر چه زدم به در بسته خورد، اما انتقال بلاگچین روی بلاگر، دوباره ویرم گرفت و دست به کار شدم -البته به کمک بچه‌های خوب پرشین‌تولز به سرکردگی آقا احسان-. و فعلا منتظرم ببینم بالاخره تکلیف این dns مجعول گوگل معلوم می‌شود یا خیر.

اما غرض چیز دیگری بود:
اگر دامنه‌ای دارید و dnsها هم میزان است و cnameها هم تعریف شده، به جای اینکه همان اول بروید و در تنظیمات بلاگر دستکاری کنید، از طریق خط فرمان -از منوی استارت در کادر محاوره‌ای run-، دامنه‌تان را پینگ کنید، به این شکل:

ping www.YourDoamin.com

اگر چیزهایی شبیه به این‌ها دیدید، بدانید و آگاه باشید که تغییرات انجام شده و با خیال راحت بروید در تنظیمات بلاگر و خودتان را راحت کنید.

Pinging ghs.l.google.com [64.233.179.121] with 32 bytes of data:
Reply from 64.233.179.121: bytes=32 time=93ms TTL=245
Reply from 64.233.179.121: bytes=32 time=111ms TTL=245
Reply from 64.233.179.121: bytes=32 time=116ms TTL=245
Reply from 64.233.179.121: bytes=32 time=116ms TTL=245

در غیر این صورت، پنجره را ببندید و از کامپیوتر مورد نظر دور شوید :-)
» منبع

» پ‌ن:
1- خوب شد کسی صدایش را درنیاورد، بدینوسیله اصلاح می‌کنم.
2- اگر حوصله‌تان نمی‌کشد که بروید و از منوی استارت، کادر محاوره‌ای run‌ را باز کنید و بنویسید cmd تا خط فرمان را جرا کنید و تازه، بنویسید ping مای دامین، روی دسکتاپ، راست کلیک کنید و پس از انتخاب shortcut، عبارت زیر را در آن بنویسید. به جای عبارت YourDomain، دامنه‌ی مورد نظرتان را بنویسید.

cmd /k ping www.YourDomain.com

3- حالا هی بروید رویش کلیک کنید، کانتر که نمی‌اندازد که.

عضو می‌شوید یا اعضا؟

برنامه‌ی هفت‌تایی‌ها، دوم مرداد 86
"من هم دلم می‌خواد اعضا بشم". مجریان نه چندان محترم و شنوندگان محترم این برنامه رابه‌راه از این جمله استفاده می‌کردند. لابد منظورشان این بوده "من هم دلم می‌خواد عضو بشم"، لابد... کسی چه می‌داند.
انتظار ندارید که آدم‌هایی که رابه‌راه، دری‌وری بار هم می‌کنند آدم‌های محترمی باشند، دارید؟

عجب دهلی زدم!

» متن کامل‌اش در سیاورشن بخوانید.

۰۴ شهریور ۱۳۸۶

اتاق سیگار

امروز قرار شد که نامه‌ای بنویسیم برای اینکه کمک‌مان کنند تا از بوی گند سیگار حضرات سیگاری اداره‌مان -ملقب به خوک‌های کثیف- راحت شویم، وظیفه‌ی بس خطیر نوشتن نامه را هم انداختند کول بنده. تکه‌ای‌ش را که خوش‌ام آمد اما رئیس‌ام گفت حذف‌اش کنم این بود:

البته ما از این روح مهمان‌نوازی‌شان که به میهمانی استنشاق رایگان دخانیات دعوت‌مان می‌کنند سپاسگزاریم، اما باید توجه داشت که ایده‌ی اولیه‌ی ایجاد چنین اتاقی، این بود که بوی سیگار، موجب آزار سایر همکاران نشود.

» حیف شد، خیلی! این را هم اینجا نوشتم تا هم سوزش ناشی از خط خوردن‌اش کم شود -رفع که نمی‌شود جان شما- و هم لال از دنیا نروم یک موقع.

۰۳ شهریور ۱۳۸۶

گوش راست من رو ندیدی؟

یکی از بچه‌ها تعریف می‌کرد که آرایشگر شهرک، موهای طرف راست سرش را بیشتر کوتاه می‌کند تا سمت چپ. چرا؟ دلیل علمی:
خب، تلویزیون آرایشگاه در سمت چپ مشتری قرار دارد و وقتی حضرت آرایشگر می‌رسد به سمت راست مشتری، حواس‌اش می‌رود به تلویزیون و قیچی می‌کند، قیچی می‌کند، قیچی می‌کند... نامرد!

» نتیجه‌ی علمی-تخیلی-اخلاقی:
خداوند منان را شاکریم که حضرت آرایشگر، خیلی هم جوگیر نمی‌شود هنگام تماشای تلویزیون، وگرنه یحتمل تا حالا شده بودیم اولین شهرکی که اکثر افراد ذکور آن گوش راست ندارند.

۰۱ شهریور ۱۳۸۶

اخلاق کار

Work Ethics
ارزش‌های جدید در باورهای اساسی و هنجارهای نیروی انسانی که بر اثر تغییر در ترکیب نیروی کار ایجاد می‌شوند. اخلاق، جمع خلق و خو، طبیعت و سرشت انسانی‌ست و در اینجا، به مفاهیمی کارکردی مثل وقت‌شناسی، اطلاعات در سازمان، امانت‌داری، تلاش، صرفه‌جویی و پشتکار اشاره دارد.

» چرا مهم است؟
به این دلیل که نیروی کار، با مجموعه‌ی ارزش‌هایش جهت خدمت‌دهی در سازمان به کار گرفته می‌شود. لذا، استفاده از یک برنامه‌ریزی مناسب، جهت انطباق ارزش‌های نیروی کار با مفاهیم سازمان، ضروری‌ست.

» برنامه‌ریزی نیروی انسانی، سیدجوادین، ص 7 و 8

تنبیه

در هنگام تعیین مجازات و اعمال آن، سرپرست باید به فرد تنبیه شده بفهماند که عمل وی مورد قضاوت قرار گرفته نه شخص وی، و منظور از مجازات، اصلاح رفتار نامطلوب فرد است نه توهین به او یا تحقیرش.
بعد از اینکه فرد خاطی به خاطر تخلفی که مرتکب گردیده تنبیه شد، سرپرست باید -باید- موضوع را خاتمه یافته تلقی نماید و رفتاری عادی با او در پیش گیرد.

۲۹ مرداد ۱۳۸۶

پابرهنه‌ی برخط

راستش، حدود سه سال گذشته از رو‌زی که اینجا اسم‌اش شد پابرهنه‌ی برخط. می‌خواستم به خاطر شرایط ابلهانه‌ی این روزهای قیلطرینگ عوض‌اش کنم اما خب، انگاری نمی‌شود. به هر حال، شخصیت‌های مجازی هم تکه‌هایی از خود ما هستند -گیرم تکه‌های دروغ‌گوی وجودمان-، بخشی از خاطرات‌مان هستند و بخشی از تغییرات‌مان، برای همین هم برش گرداندم، به اسم خودش.

یک چیزی که همان سه سال پیش باید می‌نوشتم این بود که چرا پابرهنه‌ی برخط، اما ننوشتم. راستی چرا؟ مگر اسم قحط بود؟

راستش، ما همه یک جورهایی برخط‌ایم، حالا بگذریم از اینکه ماهایی که داخل ایرانیم اکثر اوقات به این خط لعنتی آویزان‌ایم تا روی آن باشیم، حالا یا روی آن یا آویزان به آن، برخط‌ایم. اما با اینکه برخط‌ایم، مهم‌ترین ابزار‌های استفاده از آن را نداریم، یک روز قیلطر می‌شویم، یک روز که قیلطر نیستیم، سایت دلخواه‌مان قیلطر می‌شود. انگاری برای راه رفتن کفش نداشته باشی، راه می‌روی اما، سخت است. این‌طوری شد که ما به شهر آمدیم و اینجا اسم‌اش شد پابرهنه‌ی برخط، خلاص.

حالا ما چه کنیم که اگر خدای نکرده به‌ت لینک دادیم قیلطر نشویم.
بهترین کار همان لینک ندادن است، شما که نخوانید، می‌روم پی کارم و همه راحت می‌شویم، همین. اما اسم‌ام را که می‌دانید؛ سید یوسف منیری. می‌توانید از همین اسم استفاده کنید یا هر اسم دیگری که راحت هستید، البته به شرطی که راحتی شما به ناراحتی بنده ختم نشود :-)

حالا یک مشت سوال جدی: چند وقت است اینجا را می‌خوانید؟ چرا؟ چه شد که خواننده‌ی اینجا شدید؟ آیا شده که مطالب اینجا به دردتان بخورد و به کارتان بیاید؟ آیا اصلا چیز خوبی هم در اینجا می‌بینید یا نه؟ چه چیز خوبی؟ یعنی چه چیزهایی از اینجا به نظرتان خوب بوده که می‌ارزد زمانش را زیاد کنیم. اصلا ارزش‌اش را دارد که باز هم بنویسم؟ درش را تخته کنم یا نه؟
1- این بحث نوشتن یا ننوشتن، گیری‌ست که همه‌ی آنهایی که به صورت آماتور شروع می‌کنند و آماتور هم می‌مانند دارند، یکی‌ش خودم. به نظر خودم حیف است وقت شما را و خودم را بگیرم، و اگر نظرات هم این را تایید کند، خب... درش را می‌بندم و مزاحم نمی‌شوم، همین.
2- قرار نبود این نوشته این طوری باشد که حالا شده. آن چند خطی که نوشته شد و خط خورد و می‌بینید خودش گویاست، نیست؟

سوهان روح

ابزار ذهن ما، وقتی شرایط به وجود آورنده‌شان از بین برود، سوهان روح‌مان می‌شوند.
» هانری برگسون

مربی خوب

مربی خوب، کسی‌ست که با انتقادات سازنده و موثر، ارشاد، مشاوره و پیشنهادات سودمند، کارآموز را رهبری نموده، موجبات رشد فکری و شغلی او را فراهم کند.
» مدیریت منابع انسانی، دکتر سعادت

حیوانات این سوی نرده

مشهد که بودیم، سری هم زدیم به باغ وحش وکیل‌آباد که سیدکامیار هم چند تایی حیوان ببیند که البته وسط‌اش گرفت خوابید و هیچی به هیچی. اما حیوانات این سوی نرده خوف‌انگیزتر از آن طرفی‌ها بودند؛ حیوانات دو پایی که برای سرگرمی و دیدن حیوانات آن سوی نرده آمده بودند باغ وحش، اما از هیچ گونه وحشی‌گری برای اذیت و آزار آن طرفی‌ها کوتاهی نمی‌کردند؛ از پرتاب پلاستیک مچاله شده برای جلب توجه سگ‌های بی‌نوا تا تولید انواع صداهای ناهنجار، فقط نمی‌دانم توجه آن طرفی‌ها را جلب کردند یا نه. و نمی‌دانم آیا آن طرفی‌ها که پول بلیط هم نمی‌دهند برای تماشای حیوانات این طرفی، به‌شان خوش می‌گذرد از دیدن این حیوانات دو پای مسخره یا نه.

آیا اصلا بررسی شده که چرا فیل باغ وحش مرد؟ شاید از دست این طرفی‌ها دق کرده باشد.

شاید بی‌تحرکی و حالت‌های شبه‌افسردگی آن طرفی‌ها به خاطر دیدن هر روزه‌ی یک مشت حیوان دو پای احمق باشد، کسی چه می‌داند.

۲۸ مرداد ۱۳۸۶

چرا وزیر رفت؟

آماری كه توسط رئيس‌جمهور و وزير معزول نفت عنوان شده است حاكی از پيشرفت در عرصه‌ی نفت و گاز در دولت نهم است. اكنون با تغيير وزير نفت با دو گمانه‌ مواجه هستيم. گمانه اول اين است كه آمارهای ارائه شده غلط بوده است كه بعيد می‌‌دانم رئيس‌جمهور به آن معترف شود، در غير اين صورت دليل كارشناسی برای اين تغيير وجود ندارد.
» بخشی از مصاحبه‌ی ولی‌الله شجاع‌پوریان با هفته‌نامه‌ی شهروند امروز درباره‌ی دلایل برکناری -و نه آنچنانکه که نمایش داده شد استعفا- وزیر سابق نفت. متن کامل مصاحبه

آدم‌های مهم چقدر زود سابق و اسبق و معزول می‌شوند. قضیه‌ی مشاور را هم که می‌دانید، گذاشته‌اندش جایی که دیگر گذرش هم به وزارت‌خانه نمی‌افتد.

با هم از روی فیل رد می‌شویم

گول عنوان‌اش را نخورید، این، یک کپی دست چندم از یادداشت نیماست: فیل را فراموش کنید. فقط اینکه چند تایی ای‌میل از دوستان داشتم که عکس‌های یادداشت نیما دیده نمی‌شوند.
جریان‌اش هم این است که به کمک افزونه‌ی foxyproxy، نرم‌افزار اولتراسرف را برای فایرفاکس طوری تنظیم می‌کنیم که سایت‌های قیلطر شده را به طور خودکار شناسایی و با اولتراسرف بازشان کند. فقط به ترتیب عکس‌ها عمل کنید، همین.
» آدرس تصاویر
» دانلود تصاویر به همراه اولتراسرف

یک چیزی هم اضافه کنم و بروم. جمله‌ی معروف "دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد" معرف حضور همه هست. اما ممکن است همه‌ی ISPها در املای درست همین جمله‌ی غلط هم اتفاق نظر نداشته باشند. پیشنهاد: اول یک سایت قیلطر شده را باز کنید و بعد با کپی-پیست که ما ایرانی‌ها درش مهارت فوق‌العاده‌مان را بارها نشان داده‌ایم تکه‌ای از آن را در کادر مربوطه وارد کنید.
مشکل: که ممکن است مثل من دچارش شوید؛ به خاطر تفاوت در "نمیباشد" بعضی صفحات باز می‌شد و بعضی باز نمی‌شد. من از این تکه استفاده کردم: "این سایت امکان پذیر"، و با کمال تعجب مشکل رفع شد.
زیاده عرضی نیست :-)

۲۷ مرداد ۱۳۸۶

قفس

وقتی افتادی توی قفس، از متن دور می‌شوی. می‌روی به حاشیه، رانده می‌شوی به عقب و می‌شوی بخشی از پس زمینه. ممکن است گاهی تو پر رنگ‌تر شوی از قفس‌ات اما هیچ وقت نمی‌توانی کنار بزنی‌ش، چون، اینجا قفس اصل است. گذر زمان هم این چیزها را تغییر نمی‌دهد، قفس همیشه قفس است. عکس اول برای دهم بهمن 1384 است؛راسته‌ی پرنده‌فروش‌های چهارراه مولوی، و دومی مربوط به باغ وحش وکیل‌آباد مشهد است؛ سه‌شنبه بیست‌وسوم مرداد 1386.

از کرامات آقای گزارشگر

مسابقه‌ی فوتبال استقلال اهواز و استقلال تهران- دقیقه‌ی 71. آقای گزارشگر:
- منتظری -بازیکن استقلال تهران-، در این بیست دقیقه‌ای که از ابتدای نیمه‌ی دوم به میدان آمده، خیلی خوب بازی کرده.
» چی بگم والله...

۲۱ مرداد ۱۳۸۶

مرخصم؟

برای چند روزی نیستم. می‌رویم مشهد، زیارت و از این قرتی‌بازی‌ها :-)
گفتم بنویسم اگر کاری داشتید و ای‌میل زدید و جواب نگرفتید، فحش ندهید.

» نه که حالا که همینجا هستی، ای‌میل جواب می‌دهی.

وبلاگ، جگر زلیخا نیست

» چند وقتی‌ست که حاجی واشنگتن، کلینیک مجازی‌اش را راه انداخته و انصافا، درباره‌ی خوب چیزهایی هم می‌نویسد؛ درباره‌ی درد مشترک. اما نه روی وبلاگ اصلی؛ که برایش وبلاگ جداگانه‌ای راه انداخته.
» یادداشت‌های آقا کوروش علیانی هم که قرار بود با موضوع نگارش پنج‌شنبه‌ها در روزنامه‌ی شرق چاپ شود، حالا وبلاگی شده، اما این یکی هم در وبلاگی جداگانه.

یک پرسش کوچولو دارم. چرا؟ مگر نه اینکه نویسنده‌ی مطالب یک نفر است و جنس مطالب هم وبلاگی. پس چرا جدایشان می‌کنید؟ این طوری، فقط مطالب خوب را به باد فنا می‌دهید، وقت خواننده را هم همین‌طور.

» این معضل را اضافه کنید به روزنوشت‌های جدا از وبلاگ با آن توجیه مکش‌مرگ ما؛ که چون جنس روزنوشت از جنس مطالب وبلاگ جداست پس می‌گذاریم‌شان یک جای دیگر. خب ننویسیدشان، که هم شما راحت شوید هم دیگران.

دسته‌بندی، برچسب -یا هر عنوان دیگری که دلتان بخواهد- برای همین کارهاست. هم مطالب بهتر ایندکس می‌شود و بهتر پیدا و هم بهتر خوانده می‌شود، مگر نه اینکه نوشته‌اید تا بخوانند و نظر بدهند.  هر طور می‌نویسید بنویسید، اما وبلاگ‌تان را مثل جگر زلیخا تکه‌تکه نکنید.

کار به سبک ایرانی

کار کردن به سبک ایرانی، حتی می‌تواند این باشد که در زمستان، دنبال ایزوگام کردن پشت بام‌ها هستیم و در گرما و شرجی مرداد، دنبال درست کردن پست برق. نتیجه‌ش هم این می‌شود که زمستان‌ها، از سقف به جای چکه، آب مثل سیل می‌خروشد -عجب حرف چرتی زدم- و در تابستان، قطعی برق داریم این هوا.
» خوبی هم دارد؟ بله. خوبی‌ش این است که این همه فحش خوار/خار مادر که ما این همه سال طول کشیده تا یاد گرفتیم، در کوله‌بار تجربه‌مان نمی‌ماند و مصرف می‌شود، تازه، نه هدر می‌رود نه جای دور.

۱۸ مرداد ۱۳۸۶

حرف‌های کودکانه- شماره‌ی دو

"ارتقال" به جای "پرتقال".
"قرقان" به جای "قران".
"هيش" به جای "شيش".
"سبنت" به جای "سون؛ هفت".
"پن" به جای "تن؛ ده".
"شيرکاکو" به جای "شيرکاکائو".
"کبوت" به جای "مرد عنکبوتی".
"نویسیدم" به جای "نوشتم".
"پاخم درد می‌کنه" به جای "پام درد مي‌کنه".
"اشکالش نداره" به جای "اشکالي نداره". این جمله را وقتی به کار می‌برد که گندی می‌زند و مثلا می‌خواهد قضیه را ماست‌مالی کند.
"شامپود" به جای "شامپو".
"خلق" به جای "حلق". دود می‌ره تو خلقم.
"برای چرا" به جای "برای چی".

"گوش‌هام ترسيد". وقتی که صدای بلندی می‌شنود.
"آقای مامان". این را وقتی که خیلی جدی با مادرش صحبت می‌کند می‌گوید.

حرف‌های گنده گنده:
- از معلم کلاس زبان خوش‌اش نمی‌آيد. وقتی ازش پرسیدم چرا، گفت که همه‌ش داد می‌زنه. معلوم شد که معلم بنده خدا، برای اینکه از پس زبان این وروجک‌ها و شیطنت‌هاشان بربیاید، مجبور است صدایش را بالا ببرد و نتیجه‌ش این می‌شود که این جوجه می‌گفت.
- وقت‌هایی که دوست دارد چیزی را داشته باشد می‌آید روی شکم گنده‌ی من می‌نشیند و می‌گوید "خوشت میاد من این رو داشته باشم؟".

» توضیح: این‌جور گویش‌ها، خیلی زود اصلاح می‌شود و بچه‌ها خیلی زود کلمات درست را جایگزین غلط‌ها می‌کنند. سید کامیار دیگر به "قطار" نمی‌گوید "گطار" و همین الان که دارم این‌ها را تایپ می‌کنم، به "تن" هم نمی‌گوید "پن". این را نوشتم که نگرانی حسن رفع شود :-)
کاشکی ما بزرگ‌ترها هم مثل کوچک‌ترها خیلی زود اشتباهات‌مان را اصلاح می‌کردیم، کاش...
» حرف‌ها کودکانه- شماره‌ی یک

حرف و فکر

دهانی که مثل توپخانه کار می‌کند، فرصتی به مغز برای تفکر نمی‌دهد.
» منبعی که نخواست نامش فاش شود.

۱۷ مرداد ۱۳۸۶

لاش‌ترانت

موجودی که مثل لاشخور، مدام در اینترانت پرسه می‌زند، صبح تا شام.
» این نوشتار خُرد است. با گسترش آن کلا کمک کنید.

۱۶ مرداد ۱۳۸۶

گانون

چطوری‌ست که یک نفر به خاطر یک "نمنه"، می‌رود زندان و حبس می‌کشد و آواره می‌شود از کشورش، اما یک نفر دیگر در رادیوی جوان، هر روز قانون را می‌گوید "گانون" و کک کسی هم نمی‌گزد؟ تازه، ملت هم کلی دل‌ضعفه می‌روند براش، برای حرف زدن‌اش و اجرای چنین و چنان‌اش.
چطوری‌ست که یک نفر که متهم است به انحرافات نادخ جنسی و هم‌جنس‌گرایی، در سایت خودش شعرهاش را می‌نویسد و سایت‌اش هم قیلطر نیست، اما یک روزنامه به چه عریض و طویلی به خاطر مصاحبه با همان آدم، می‌رود زیر تیغ توقیف و تعطیل می‌شود، هان؟

۱۵ مرداد ۱۳۸۶

دلتنگی وبلاگی

تا حالا شده برای وبلاگ‌هایی که چند وقتی‌ست سوت و کور شده‌اند دل‌تان تنگ شود؟ چرا؟ برای آدم‌های پشت وبلاگ چی؟ دل‌تان تنگ یادداشت‌هاست یا...
بگذریم، روزی روزگاری، مسعود برجیان، آشپزباشی، پویان -که قیلطر هم شده-...

مراسم خداحافظی بلاگرولینگ؟

بعید می‌دانم حتی با این راه حل مختصر و مفید هم بلاگرولینگ از وبلاگستان فارسی حذف شود، مثل پیکان که با ایرانی جماعت گره خورده. اما این کار علاوه بر راحتی اطلاع از به‌روز شدن‌ها، خیلی راحت لیست وبلاگ‌هایی را که دیگران می‌خوانند در اختیار دیگران می‌گذارد. وردپرسی‌ها هم حتما یک حساب گوگل دارند اگر نمی‌شود از جاوا اسکریپت استفاده کرد. می‌شود به راحتی آب خوردن، یک صفحه در google pages درست کرد و کد جاوا را گذاشت آن‌جا و لینک صفحه را در وبلاگ.
» مثل این صفحه
فعلا که همه‌ی وبلاگ‌ها را فهرست کرده و من منتظرم ببینم اولین تغییرش چیست :-)

۱۴ مرداد ۱۳۸۶

ویژگی‌های سیستم حقوق و دستمزد مناسب

1- برای امرار معاش کافی باشد.
2- ایجاد انگیزه نماید و باعث تشویق کارکنان به عملکرد بهتر شود.
3- اقتصادی و موثر باشد. یعنی با توان مالی سازمان و توانایی‌ها و مهارت‌های کارکنان متناسب باشد.
4- سازمان را قادر سازد تا با سازمان‌های دیگر رقابت کند.
5- منطقی باشد.
6- منصفانه و عادلانه باشد. اول اینکه حقوق یا دستمزد، متناسب با تخصص، مهارت و تجربه و سابقه‌ی کار افراد تعیین شود و دوم اینکه، ضوابط و شرایط برای اعطای آن‌ها یکسان باشد. عادلانه بودن حقوق، در مقبولیت و پذیرش آن و هم‌چنین در ایجاد رضایت شغلی موثر باشد.
» منبع: مدیریت منابع انسانی، دکتر اسفندیار سعادت

رای من به محمود احمدی‌نژاد

انتخاب آقای محمود احمدی‌نژاد اگر در هنگام خواب و غفلت آقای کروبی اتفاق افتاده باشد چنان که گفته آمده، یا اگر با «بداخلاقی‌های انتخاباتی» همراه بوده باشد چنان که آقای خاتمی گفته، اگر چنان بوده باشد که آقای هاشمی را گله‌مند کرد، یا چنان که سردار ذوالقدر گفت حاصل عملیاتی «پیچیده»، یا اگر مطابق نظر آیت‌الله مصباح یزدی، دعاها و ندبه‌های مردم کار خود را کرده باشد، به هر حال به نظرم موهبتی نامنتظر بود. آیتی بود؛ مانند نشانه‌ای که به گمشده‌گان ره نماید و نجاتشان دهد. فرض کنیم که الان آن کس که من به او رای دادم -دکتر معین- انتخاب شده بود، تصور کنید چه جامعه‌ی شلوغ و گرفتاری داشتیم. از همه می‌گذرم، مگر آقای جواد لاریجانی جرات داشت این حرف‌ها را بزند و روزنامه‌ها همه چاپ کنند. وزیران می‌توانستند به صفت‌های تفضیلی برای شرح کارهای خود نزدیک شوند، چه رسد به صفت‌های عالی، آن هم هر روز. گرچه که دانشجویان امروزه روز هم به بندند، اما این کجا و هجده تیر کجا. گیرم چند روشنفکر -یا حتی روشنفکرنما- و عده‌ای از نسوان احساس بهتری از زندگی پیدا می‌کردند، اما کجا چنین نشاطی برپا بود که امروز هست. از خود می‌توان پرسید دکتر معین به این شوخی و شیرینی سخن می‌گوید که آقای احمدی‌نژاد.
» متن کامل رای من به محمود احمدی‌نژاد، به قلم مسعود بهنود در روزنامه‌ی شرق، امروز 14 مرداد 1386

۱۳ مرداد ۱۳۸۶

اسطقس

در توضیح یک جفت دست چسبناک نوشتم "است‌وقرص" که با توضیح دوستان متوجه شدم اشتباه است و درست‌اش، اسطقس است. حالا معنی اسطقس چیست؟
اسطقس [معر، محر، یو، عنصر و اصل]
1- مایه، ماده، اصل هر چیز، ماده‌ی نخستین در آفرینش، هیولی
2- عنصرهای چهارگانه؛ آب، خاک، باد و آتش
» منبع: فرهنگ فارسی دکتر معین
حالا اینکه این کلمه چطوری پاش باز شده به گزارش فوتبال، خدا می‌داند و آن کسی که اولین بار، دهنش را باز کرد و گفت. خلاصه چه می‌کنه این بازیکن اسطقس‌دار چغر :-)

۱۲ مرداد ۱۳۸۶

مصداق واقعی قیر و قیف

عرض کنم خدمت شما که پروژه‌ی خرید لپ‌تاپ قسطی که با پیمان هوا کرده بودیم بالاخره چند وقتی‌ست به بهره‌برداری رسیده، اما آخر قیر و قیف‌های عالم بود. چطوری؟ عرض می‌کنم.

یک روز مدارک ناقص بود نمی‌رفتیم. وقتی می‌رفتیم بانک تعطیل بود. یک روز بانک بود، من بودم، پیمان نبود. من و پیمان بودیم، بانک هم بود، منتها مسوولش نبود. همه بودیم، حتی مسوولش، ولی فرم وام تمام شده بود. بالاخره یک روز که من و مدارک پیمان بودیم -خود پیمان نبود- و بانک و مسوول اعتبارات هم بودند، سیستم قطع شد. قیر و قیفی بود خلاصه.

۱۱ مرداد ۱۳۸۶

خوشمزه و نمایش لینک‌ها در وبلاگ

چون یکی دو بار دوستان پرسیده‌اند، من یک راه حل ت..می-تخیلی بلدم که می‌نویسم شاید به کارتان بیاید. می‌شود از page element خود بلاگر و فید خوشمزه برای نمایش استفاده کرد. اما هم این آیتم در بلاگر خیلی مسخره است و هم خوشمزه قیلطر، پس جواب نمی‌دهد. من از امکانات فیدبرنر استفاده کرده‌ام برای نمایش لینک‌ها که باز هم به دلیل قیلطر خوشمزه جواب نمی‌دهد.
اما راه حل مسخره‌ی من، از گوگل‌ریدر استفاده کنید، یعنی فید خوشمزه را بدهید گوگل‌ریدر و بعد، از خروجی‌اش هم می‌توانید به صورت مستقیم در page element بلاگر استفاده کنید و هم بدهیدش به فیدبرنر. راه مسخره‌ای‌ست؟ می‌دانم. اما خب، این‌هم راهی‌ست.
اما راه بهتری هم هست؛ گور بابای خوشمزه. بروید سراغ یک سایت دیگر، مثل این یکی که حمید آقای گزیر معرفی کرده.

دانلود راحت از یوتیوب

عرض کنم خدمت شما که راه‌های زیادی هست برای رسیدن به خدا دانلود از یوتیوب، اما حیف‌ام آمد یک افزونه‌ی مفید فایرفاکس را معرفی نکنم. افزونه‌ی unplug، کار دانلود از یوتیوب و گوگل ویدیو را خیلی راحت‌تر از نمونه‌های مشابه انجام می‌دهد. فرض کنید بعد از خواندن مطلب حاجی واشنگتن، می‌خواهید یکی از ویدیوهای اولین برنامه‌ی حاجی تی‌وی را دانلود کنید، کافی‌ست در صفحه‌ی ویدیو، روی آیکن unplug و سپس، روی آیکن ذخیره کلیک کنید، همین.

۱۰ مرداد ۱۳۸۶

بش‌شانسی

بش‌شانسی، حتی می‌تونه این باشه که وسط همه‌ی پروازهای بندرعباس به مشهد، پرواز همون روزی لغو بشه که باید بری مشهد. به این می‌گن بش‌شانسی.
توضیح: بش‌شانسی، تکیه‌کلام یکی از بچه‌های اینجاست که راه می‌رود و می‌گوید هیچکس مثل من بش‌شانس نیست. اما به گواهی بچه‌ها و این چند سالی که اینجاست، یکی از خرشانس‌ترین آفریده‌های خداست که تا به حال در این ساختمان رویت شده، اصلا جریان استخدام‌اش بیشتر شبیه به معجزه است تا شانس، مردیکه‌ی لندهور خرشانس...

۰۹ مرداد ۱۳۸۶

کلاشینکف دیجیتیال، ابزارهای آنالوگ

همین الان، بعد از اینکه پنج دقیقه فایرفاکس بی‌نوا را نگاه کردم تا وبلاگ کلاشینکف دیجیتال بالا بیاید -تا خیر سرم آدرس فیدش را در گوگل‌ریدر اصلاح کنم- بی‌خیال شدم و صفحه را بستم. هم دلم به حال فایرفاکس سوخت که با همه‌ی شوکت و عظمت هی زور می‌زد و عرق می‌ریخت که صفحه را باز کند و نمی‌توانست، و هم دلم به حال سرویسی مثل وب‌گذر سوخت که کسی فکری به حالش نمی‌کند؛ آخر آدم‌های باحال، پنج دقیقه برای بارگذاری کدهای شمارشگر، یعنی آیا؟ خیلی نامردید، به جان...
» راستی، مگر آنالیتیک گوگل چه هیزم تری به شما فروخته که ازش استفاده نمی‌کنید. چطوری استفاده کنید؟ جی‌میل که دارید شکر خدا، این یعنی برای خیلی از سرویس‌های دیگر هم پیش گوگل اعتبار دارید. نگه‌ش ندارید، گران نمی‌شود، والله.

۰۸ مرداد ۱۳۸۶

به ادامه‌ی همکارم توجه کنید

تا متهم به اسهال و استفراغ و انواع برون‌روی‌های دیگر نشده‌ام بنویسم و بروم رد کارم. ملت، این بلاگفا و وردپرس -هم دات‌کام و هم دات‌ارگ- در ادامه‌ی مطلب مشکل دارند. تو را به هر آن‌چه می‌پسندید و می‌پرستید، این چهار خط نوشته را به هوای چهار تا بازدید بیشتر نگذارید در ادامه‌ی مطلب، خیلی نامردی قلی!

مگه

» مگه شارلاتان بازی چه ربطی به قلعه‌نوعی داره. مگه مخترع لمپنیسم قلعه‌نوعیه. مگه راستی علی پروین حالش چطوره؟ مگه ما اصلا حرف زدیم. مگه ما خلیم. مگه خنده چه مرگشه که رفته.
» مگه توی بندرعباس تینر به جای بنزین. مگه بنزین قاچاق می‌شه. مگه هر چی چاقه با قایق میاد. مگه بنزین قاچاق وارداتی، لیتری هفتصد تومن. مگه بنزین گرونه. مگه بنزین چی هست حالا.
» مگه حرف حساب خریدار نداره. مگه هر کی خریداره باید پول بده. مگه پول علف خرسه. مگه بانک که پول داره مال خرساس. مگه خرس باید بره توی غار. مگه غار مال دزداس.
» مگه تورم کیلو چنده. مگه تورم به مسکن چه ربطی داره. مگه خونه برای چی تونه. مگه مستاجری چشه. مگه دیوار حاشا چقدر قشنگه. مگه کوچه‌ی علی‌چپ کجاست. مگه گرونی داره بیداد می‌کنه. مگه بیداد کار بدیه. مگه هر کی بده بیخ ریش صاحابش. مگه ریش چیز بی‌خودیه.
»مگه هک کردن با ری‌دایرکت فرق داره. مگه بلاگفا خونش رنگین‌تره. مگه رنگین‌کمانه که رنگین‌تره. مگه رنگین‌کمان هفت رنگه. مگه سیاه دل نداره. مگه جریان چیه؟

مثل جوگیرهای دیر رسیده‌ی ندید بدید

دعوت‌نامه‌ی آداپتیک می‌فروشیم :-)
» ایده‌ی پشت آداپتیک چیست؟

۰۷ مرداد ۱۳۸۶

توضیح یک جفت دست چسب‌ناک

عرض کنم خدمت آخرین پدرخوانده که دست‌های چسب‌ناک، یکی از اصطلاحات من‌درآوردی گزارشگران نچسب فوتبال است که سال‌هاست دارند ازش استفاده می‌کنند به بهانه‌ی مهیج کردن گزارش، در حالی که چیزی که اصلا به‌ش توجه نمی‌کنند این است که خود مسابقه باید هیجان داشته باشد، حالا چه دست دروازه‌بان چسب‌ناک باشد چه بدون چسب.
معنی‌ش هم مثلا این است که توپ‌ها از دست طرف رد نمی‌شود، طرف همه‌ی توپ‌ها را می‌گیرد، یا یک هم‌چین چیزی. در بازی ایران و کره هم وقتی زور فورواردهای ما به دروازه‌بان کره نمی‌رسید گزارشگر از این اصطلاح استفاده کرد.

از این دست اصطلاحات هم کم نداشتیم چند سال قبل -که هنوز هم مشابه‌شان کاربرد دارد، مثل همینی که عرض کردم-. شاید شما هم یادتان بیاید این چند تا نمونه را:
» "بازیکن اسطقس‌دار* و محکمیه این بازیکن". در تلفظ این کلمه بین بزرگان اهل فن اختلاف نظر وجود دارد، در واقع به جز گوینده، دیگران نفهمیده‌اند این کلمه یعنی چه.
» "مزه مزه می‌کنه بزنه نزنه، می‌زنه". منتها می‌ر...نه. البته این تکه‌ی آخر را هیچ وقت روش نشد بگوید و من از خجالت حضرت‌اش درآمدم، شما ببخشید.
» "فرصت برای همه کار از جناح راست". در صورتی که معمولا از جناح راست یا چپ در نهایت دو سه تا کار بیشتر نمی‌شد کرد. یا سانتر می‌کردی روی دروازه، یا مثل عباس آقا کارگر می‌رفتی توی پرچم کرنر یا می‌زدی سر توپ و پاس می‌دادی عقب. شد سه تا، فوق فوقش توپ می‌افتاد زیر پای حضرت مارادونا، کمی مسخره‌بازی قاطی کار می‌کرد و و دفاع و دروازه‌بان و تیر و مشعل و دوربین عکاس‌ها و همه و همه را از دم دریبل می‌کرد و با توپ می‌‌رفت توی دروازه، نه دیگر همه تا کار که بابا.
» "کوله‌باری از تجربه". تصور اینکه بازیکنی سن و سال‌دار، با یک کوله‌بار، آن‌هم پر از تجربه، وسط زمین دنبال توپ بدود و بخواهد فوتبال هم بازی کند خب، انصافا خنده‌دار است، نیست؟

* توضیح: اسطقس را اشتباه نوشته بودم که با توضیح دوستان، اصلاح کردم.

۰۲ مرداد ۱۳۸۶

فرصت‌سوزی با تمام قوا

کنفدراسیون فوتبال آسیا اعلام کرد که سه تیم برتر جام ملت‌های آسیا به طور خودکار به دوره‌ی بعدی می‌روند، یعنی مسابقات سال 2011. سوای اینکه چه فرصت عالی‌ای را از دست دادیم، آن‌هم به چه راحتی. باید عرض کنم که آسیا هم مثل کشورمان شده، شب می‌خوابند و صبح بخشنامه صادر می‌کنند که فلان و بهمان و این. آیا واقعا به همین مزخرفی‌ست که اینجا نوشته؟

۳۱ تیر ۱۳۸۶

دست‌های چسب‌ناک

آقا ایران هنوز نتوانسته از پس دست‌های چسب‌ناک لی-وون-جائه، دروازه‌بان کره بربیاید. اما یک سوال، به نظر شما، داشتن دست چسب‌ناک، آن هم در یک مسابقه‌ی فوتبال در این سطح خلاف مقررات بین‌المللی نیست؟
چه می‌کنه این دست‌های چسب‌ناک.

۳۰ تیر ۱۳۸۶

صاف و صوف

همین الان، گزارشگر رادیو ورزش، در هنگام گزارش بازی ژاپن استرالیا در مورد یکی از بازیکنان فرمودند:
"قبلا ریش داشت ولی الان صاف و صوف‌تره".
طبق یک رسم ننوشته‌ی وبلاگستانی، تقدیم‌اش می‌کنم به راوی قصه‌های عامه‌پسند

۲۷ تیر ۱۳۸۶

نظرسنجی فوتبالی شبکه‌ی خبر

فکر کنم همین عکس و لینک کفایت می‌کنه، به نظر دوستان‌مون در شبکه‌ی خبر، ایران حذف نمی‌شود. خوشم میاد کلا از اعتماد به نفس، می‌دونی!

باید که بزرگوار باشی؛ بزرگ بودن شرط نیست

در جاده‌ای باریک می‌رانی. پشتِ کامیونی مانده‌ای و جلویت را خوب نمی‌بینی و نمی‌دانی خودرویی از روبرو می‌آید یا نه؟ نمی‌دانی می‌توانی سبقت بگیری یا نه؟ کمی به سمتِ چپ می‌آیی و دید می‌زنی. خودرویی از روبرو می‌آید و سرعتش بیشتر از آن است که بتوانی پیش از رسیدنش، کامیون را رد کنی. پشیمان می‌شوی از سبقت‌گرفتن. مانده‌ای معطّل؛ که ناگهان، دستِ مهربانِ راننده از پنجره‌ی کامیونی که پشتش مانده‌ای، بیرون می‌آید و راهنمایی‌ات می‌کند که می‌توانی بی‌هیچ خطری سبقت بگیری؛ چراکه او جلو را می‌بیند ـ خوب می‌بیند، چون بالاتر از همه‌ی دیگر خودروهای جادّه است. سبقت که می‌گیری، در ذهنت، با صدای مردانه‌ای روی گل‌گیرِ چپ را می‌خوانی: «تو برو، سفر سلامت!» زیر لب، معرفتش را تحسین می‌کنی. برایش دعا می‌کنی که او هم سالم بماند و سفرش، بی‌خطر باشد.
» خیر نامحدود- 1
» خیر نامحدود- 2

۲۵ تیر ۱۳۸۶

برای پیمان

پدر پیمان سه‌شنبه شب -نوزده تیر- به رحمت خدا رفت. همین‌جا به پیمان عزیز تسلیت می‌گویم و برای خودش و خانواده‌ی محترمش صبر، سلامتی و شادکامی آرزو دارم. اما با وضعیتی که برای پدرش به وجود آمده بود حتما اینطوری براش بهتر بوده.

» این را چند روز پیش نوشتم اما نشد دیگر.

۲۳ تیر ۱۳۸۶

رابطه‌ی فیش‌برداری و بچه‌های شیطون

عرض کنم خدمت شما که اگر کتابی می‌خوانید که باید فیش تهیه کنید از مطالب کتاب، حتما برای فیش‌ها شماره بگذارید و یا آدرسی که بشه مرتبشون کرد. چرا؟

برای اینکه بعد از فیش‌افشانی توسط پسرک کوچولویی که شاکی شده از اینکه پدرش نمی‌گذارد روی کی‌برد برقصد یا تا آرنج برود توی مانیتور، بشود جمع‌شان کرد.
» حالا اول تیلور بود یا آدام اسمیت؟ هرزبرگ رو هم که فکر کنم همونی بود که داشت می‌خوردش، بیچاره!

۲۰ تیر ۱۳۸۶

استاداسدی

همین الان، رحمان رضایی یک گل‌به‌خودی خیلی فنی و قشنگ و تمیز زد که استاداسدی روحش شاد شد، انصافا گل خیلی قشنگی بود، همه فریب خوردند :-)

گام‌های خروج از عادت

عادت، یک رفتار به‌نسبت پایدار است و تا ریشه‌ها سست نشود، تغییر امکان‌پذیر نخواهد بود.

1. جابجایی فزیکی افراد به منظور قطع روابط اجتماعی و منابع اطلاعاتی آن‌ها.
2. قطع حمایت‌های اجتماعی از افراد دارای رفتار غیر قابل قبول.
3. تجربه‌ی تحقیر شدن یا ایجاد ندامت و پشیمانی در افراد نسبت به رفتار گذشته.
4. برقراری ارتباط مستمر میان تمایل به تغییر افراد با پاداش و عدم تمایل آنان به تنبیه.

» توضیح اینکه زیاد جدی نگیرید نظریه‌های مدیریتی و این قسم ایده درکردن‌ها رو. البته همه هم اینجوری نیستند و اگر می‌بینید که آدم‌های بزه‌کار را جلو دوربین ردیف می‌کنند و همه هم ابراز پشیمانی که غلط خوردیم، معنی‌ش این است که این هم یکی از مراحل ترک عادت است نه اینکه خدای نکرده، این کار باعث می‌شود طرف، بار بعدی که خلاف می‌کند، این فیلم‌برداری را سر آدم دیگری تلافی کند، نوشتم که خدای نکرده اشتباه نشود.
» مرض عادت

قدرت بچه‌ها

آلفرد آدلر:
قدرت، توانایی تحت نفوذ درآوردن و کنترل ماهرانه‌ی فعالیت‌های دیگران به شیوه‌ای‌ست که با هدف‌های شخصی انسان تناسب دارد.
» به عنوان مثال، کودک از گریه به عنوان ابزار تسلط بر والدین استفاده می‌کند. استفاده‌ی ابزاری که می‌گویند همین است دیگر.

۱۸ تیر ۱۳۸۶

حرف‌های کودکانه- شماره‌ی یک

"خشم‌ما" به جای "هواپیما".
"مخصاصیم" به جای "مخلصیم".
"دا خم‌دیگه" به جای "با هم‌دیگه"
"فوصله‌م می‌کنی" به جای "حوصله‌م رو سر می‌بری".
"درد نکنه برام" به جای "دستت درد نکنه برام خریدی".
"خایش می‌کنم" به جای "خواهش می‌کنم".
"دیگه بازی نمی‌کنم-ت*" به جای "دیگه باهات بازی نمی‌کنم".
"افتادم به دیوار" به جای "خوردم به دیوار"، یا "ترکیدم به دیوار".
"افتادم به‌ت" به جای "افتادم روت". این یکی را وقت‌هایی به کار می‌برد که جفت‌پا می‌پرد روی شکم عین مشک من و قش‌قش می‌خندد.

یک مشت خ و گ هم نمی‌دانم از کجا آورده و چپانده توی حروف الفبا؛ "خندونه" به جای "هندونه"، "گطار" به جای "قطار" و رنگ "گرمز" و "خرف زدن" به جای "حرف زدن". حروف الفباش به گمانم اینجوری‌ست: الف ب خ ت گ ث گ ر خ...

حرف‌های گنده گنده: "من می‌خوام غذا بخورم بزرگ بشم برم توی جامعه‌ی انسانی"، چی بگم خب. باید کاری کنیم کمتر تلویزیون ببینه، به خصوص تحلیل‌های جامعه‌شناسی حضرات رو. یا این یکی، خورده زمین و برگشته به من می‌گه "خوردم زمین، خیلی حال کردم".

* عمدی بود، همین!

این‌ها را اینجا می‌نویسم -ادامه هم دارد- برای اینکه شاید روزی دلم برای این روزهاش تنگ شد، برای روزی که مردی شده و دیگر نمی‌شود بغلش کرد و به لوس‌بازی‌هاش خندید، برای روزی که شاید از من بدش بیاید که در حقش کوتاهی کرده‌ام و من بخوانم و آرام شوم. فقط امیدوارم آن موقع نخواهد جفت پا بیفتد روی شکم بی‌نوای من.

۱۷ تیر ۱۳۸۶

مرض عادت

می‌گم درسته که ترک عادت موجب مرض و این داستان‌هاست اما خب، خودمونیم، خود عادت هم مرض کوچیکی نیست‌ها، از ما گفتن!

۱۵ تیر ۱۳۸۶

تست سر صبح

راستش دارم لایو رایتر نصب می‌کنم روی این قارقارک و دربه‌در دنبال نیم‌فاصله هستم و حروف فارسی. Traylayout به کار ویستا نمی‌آید و امیدوارم خدا و سیدرضا شکرالهی از سر تقصیر بنده‌ی حقیر سراپا تقصیر بگذرند.

اما نیم‌فاصله. از ترکیب ctrl+shift+2 استفاده کنید. ویرگول را چه کنیم؟ سوال‌های سخت ممنوع است، اما Shift+T جواب می‌دهد. راستی، بهترین راه نصب لایو رایتر هم همان استفاده از پ+رو+ک+سی است، باور کنید.

۱۴ تیر ۱۳۸۶

مراحل تجزیه و تحلیل شغل

  1. بررسی کلی سازمان به منظور تعیین مطابقت مشاغل با بافت و اهداف آن.
  2. تعیین اینکه از اطلاعات به دست آمده از تجزیه و تحلیل، چگونه استفاده می‌شود.
  3. انتخاب نمونه‌هایی از مشاغل برای مطالعه و تجزیه و تحلیل.
  4. به دست آوردن اطلاعات لازم با استفاده از روش‌های مختلف تجزیه و تحلیل مشاغل.
  5. تنظیم شرح شغل.
  6. تنظیم شرایط احراز شغل.
  7. طراحی شغل* با استفاده از اطلاعاتی که در مراحل شش‌گانه‌ی قبل به دست آمده است.
  8. ارزیابی طراحی شغل و انجام دادن اصلاحات لازم در صورت نیاز.

* طراحی شغل:
تنظیم وظایف و مسوولیت‌ها در یک شغل یا گروهی از مشاغل وابسته به یکدیگر، به نحوی که حداکثر بازدهی به دست آید و باعث رضایت، رشد و پیشرفت و در نهایت، بهبود کیفیت زندگی کاری کارکنان شود.
»مدیریت منابع انسانی، دکتر اسفندیار سعادت

۱۳ تیر ۱۳۸۶

سخت‌نویسی، شماره‌ی یک- ویرایش دوم

مقررات متحدالشکل ضمانت‌نامه‌های عندالمطالبه
بخش اول
دامنه و کاربرد مقررات
ماده 1
اين مقررات در مورد همه‌ی ضمانت‌نامه‌های عندالمطالبه و نيز اصلاحيه‌های آن‌ها اعمال می‌شود. ضمانت‌نامه‌ی عندالمطالبه و اصلاحیه‌های آن می‌بایست تابع مقررات متحدالشکل اتاق بازرگانی برای اینگونه ضمانت‌نامه‌ها باشند. این مقررات، در نشریه‌ی شماره‌ی 458، اینگونه تعریف شده است؛ اصلاحیه‌ی ضمانت‌نامه‌ی عندالمطالبه، سندی‌ست که علاوه بر ذکر در ضمانت‌نامه، می‌بایست طبق مقررات صادر شود.
» سخت‌نویسی، شماره‌ی یک
» سخت‌نویسی، شماره‌ی یک- ویرایش اول

محمدی‌هاش صلوات

عرض کنم خدمت شما که همچنان رای‌گیری برای تغییر نام اینجا ادامه داردها، نگید نگفتی. فعلا هم به پیشنهاد دوست ناشناسی، پاگل‌محمدی برخط بهترین گزینه است، هم محمد دارد که ضد قیلطر است و هم مشت محکمی‌ست به دهان استکبار و بعضی‌ها.