۰۹ آذر ۱۳۸۵

مرد کیست؟

مرد، نه این است که حمله آورد، بلکه آن است که در وقت خشم خود را بر جای بدارد و پای از حد انصاف بیرون ننهد. به هنگام خشم گرفتن تعجیل مکن که زنده را توان کشت و مرده را دوباره زنده نتوان کرد؛ چنان که جواهر را توان شکست و شکسته را باز جای آوردن محال بُوَد.
» سعدی

۰۵ آذر ۱۳۸۵

اگر ریگی به جیب نداری!

فکر کن. سنگ مردم را دزدیده باشى و برده باشى خانه‌ات. مگر جهنم را براى که ساخته‌اند؟ براى دزدها دیگر. مخصوصا دزدهایى که گناه خودشان را کوچک مى‌بینند و مى‌گویند «من که چیزى ندزدیده‌ام؛ فقط یک ریگ کوچک.» دزدهایى که نمى‌دانند حساب و کتاب آدم را در آن دنیا چه جورى مى‌رسند.
گاه ریگى را که به نان مانده بود در جیب شلوارم مى‌گذاشتم و فردایش به نانوایى مى‌بردم و بى‌صدا و طورى که کسى نبیند کف نانوایى قاطى بقیه‌ى ریگ‌ها رهایش مى‌کردم. البته مى‌دانستم که فایده‌اى ندارد. به هر حال بیست و چهار ساعت ریگ مردم بى‌اجازه دست من بوده. اجاره‌اش که نکرده بودم. کابوس حق‌الناس رهایم نمى‌کرد. همیشه خواب نانواها را مى‌دیدم که صدایم مى‌کنند «مال مردم خور» و حقشان را درست روى پل صراط از من مى‌خواهند.
» متن کامل به قلم کوروش علیانی

آدم با امید زنده است!

بین همهِ الحاقیه‌ها و وصله‌ پینه‌های فایرفاکس، از این یکی بیشتر خوشم اومده. یک شمارشگر معکوس، که می‌شه تاریخش رو به دلخواه تنظیم کرد (لینکش رو یکی از دوستان فرستاد، زنده باد). تنظیمش کردم روی تاریخ 12 مرداد 1388، البته اگر شروع ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد رو 12 مرداد بگیریم؛ همون تاریخی که حکمش رو گرفت (من ارفاق کردم به ایشون و حداکثر رو در نظر گرفتم).

با این حساب، کمتر از 1000 روز دیگه مونده به پایان دورهِ ریاست جمهوری ایشون، و از اونجایی که انسان با امید زنده‌ست، پس صبر می‌کنیم، یعنی حقیقتش مگه چاره‌ای هم مونده؟

+ هزار روز فرصت خیلی کمی‌ست برای ساختن ویرانه‌های چیزی به نام کشور، اما برای نابودی بقایای مونده، هنوز هم زمان خیلی زیادیه، باور کنید!

پوسته‌های فارسی بلاگر

راستش، خودم روزهای اولی که شروع کردم به نوشتن خزعبلات، مشکل اساسی‌م نداشتن یک پوستهِ خوب بود (که حداقل خودم خوشم بیاید)، برای اینکه مزخرفات اینجا را به زور و ضرب قالب هم که شده رد کنم برود، که البته همانطور که بر همگان واضح و مبرهن است، نشد که نشد :-)

تا اینکه بالاخره، ایدهِ pthemes با پیگیری‌های حسن و همکاری نوید قطعی و اجرا شد. ممکن است خیلی سریع نباشیم و به شیوهِ مدرن زرت و زرت، پوسته برای وبلاگ ندهیم بیرون، اما همهِ سعی‌مان این است که به عنوان وبلاگ‌نویس، پوسته‌هایی را انتخاب یا ایجاد کنیم که کاربرپسند باشد. از همهِ دوستانی هم که دستی در کار طراحی دارند دعوت می‌کنیم با هدیهِ یک پوسته به پوسته‌های فارسی بلاگر، به توسعهِ این وبلاگ کمک کنند. حداقل اگر هدیه نمی‌دهید به وبلاگ پوسته‌های فارسی بلاگر لینک بدهید و به دوستان‌تان معرفی‌ش کنید. خداوند، یک در دنیا، دو در برزخ، و صد در آخرت عوض‌تان بدهد (اختلاف رو صفا کردید)!

البته یک اتفاق ویژه هم دارد این پوسته‌های فارسی بلاگر، پوسته‌ها به صورت خام (چقدر مزخرف شد، منظور بدون کدهای بلاگر) هم برای راحتی کاربران سایر سرویس‌های وبلاگی، در وبلاگ قرار می‌گیرند که زحمت کدنویسی‌ش هم می‌افتد گردن دوستان اینکاره!

» لطف کنید ایرادها را همان‌جا مطرح کنید، همین‌طور اگر سوالی دارید یا اگر پیشنهادی برای خوب شدنش دارید، ممنون!

۰۴ آذر ۱۳۸۵

...

این روزها، اگر ای‌میلی گرفتید که با اسم بنده، به‌تان فحاشی شده بود، من نیستم (و می‌توانید با خیال راحت بزنید توی دهن طرف)، اما اگر ای‌میلی گرفتید که در آن، ازتان خواهش کرده بودم فید وبلاگتان را درست کنید، یقین کنید که خودم هستم، البته اگر درخواست اصلاح فید را یکجور فحش نمی‌دانید :-)

گفتم اینجا بنویسم از قبل، که بعد، فحشم ندهید بابت پیگیری!

کلام رسول

معرفت سرمایهِ من، عقل اساس دین من، شوق مرکب من، یاد خدا انیس من، اعتماد گنجینهِ من، علم حربهِ من، صبر ردای من، رضایت غنیمت من، وفاداری افتخار من، زهد حرفهِ من، یقین قدرت من، راستی شفیع من، عبادت مایهِ کفایت من، کوشش فطرت من، و مسرت و خشنودی باطن من در نماز من است.
» حضرت رسول (ص)

۰۱ آذر ۱۳۸۵

پست همتی

بکوش تا پست همت نباشی، من چیزی ندیده‌ام که قدر انسان را بیشتر از پست همتی کوچک نماید.
» حضرت امیر (ع)

۳۰ آبان ۱۳۸۵

کوتاه-فکرها

افراد متوسط عموما هر چیزی را که بالاتر از ادراک آنان است، محکوم می‌کنند.
» لاروشفو کولد

۲۹ آبان ۱۳۸۵

ریاکاری

ریاکاری، ستایشی‌ست که رذالت از فضیلت می‌کند.
لاروشفو کولد

بانکداری الکترونیک به شیوهِ ایرانی

فرض کنید مثل بنده مشتری بانک تجارت هستید و انواع و اقسام حساب‌های قرض‌الحسنه و جاری و عابربانک هم دارید. بانک تجارت هم آمده در راستای بانکداری نوین اسلامی که خودش هم نمی‌داند چه صیغه‌ای‌ست، سیستمی راه انداخته که با توسل به آن، مشتری می‌تواند از طریق sms و ای‌میل، از آخرین نقل و انتقالات حساب‌اَش باخبر شود و صورتحساب‌اَش را دریافت کند. فکر می‌کنید برای پرکردن فرم درخواست مربوطه باید به کجا مراجعه کرد؟ به سایت اینترنتی بانک؟ نه دیگر، نشد، آمدید نسازید! یحتمل همانطور که حدس زده‌اید همگی‌مان کور خوانده‌ایم و می‌بایست به متصدی صد-درصد غیر اینترنتی بانک مراجعه کنیم.

برای گرفتن فرم به شعبهِ پالایشگاه رفتم و فرم sms را گرفتم. به قدری کثیف و سیاه و ناخوانا بود که نمی‌شد چیزی را دید چه برسد به پر کردن‌اَش. پس در راستای اینترنت و اینا به سایت بانک مراجعه کردم. ببینم، تا حالا بانک تجارت را در گوگل جستجو کرده‌اید؟ در انواع و اقسام شکل‌ها و پسوند‌ها دامنه گرفته‌اند (1، 2، 3) و با انواع cms سایت هوا کرده‌اند، اما دریغ از یک راهنمای درست و درمان برای پیدا کردن این فرم‌ها.

آها، پیداش کردم به گمانم... زرشک، در این صفحه و این یکی، فقط نوشته که این دو سرویس چیزهای خوبی‌ست به جان مادر بانک تجارت، و هیچ خبری از فرم نیست. باز هم می‌گردم، اما همچنان خبری نیست، تا اینکه در این آدرس مهجور، قدیمی و عجیب و غریب که آدرس قدیم سایت است و دیگر هیچ خبر یا لینکی ازش در صفحهِ اصلی (با همین آدرس) نیست پیداش می‌کنم. این فرم sms و این یکی فرم ای‌میل، اما باز هم خوردیم به دیوار، چون چیزی برای پر کردن آنلاین وجود ندارد، فرم‌ها Pdf هستند. چاپ‌شان کنید بی‌زحمت، پر کنید و مثل یک بچهِ خوب و پاستوریزه، پیاده راه را گز کنید و بروید بدهید دست متصدی مثل گل بانک. خیلی شیک است، نه؟ تازه، چاپ‌شان هم اصلا غیر قانونی نیست و نیاز به لینک و اجازه و اینا هم ندارد :-)

و تازه‌تر اینکه اگر بالاجبار مشتری بانک تجارت پالایشگاه بندرعباس* باشید که فرم ای‌میل را الکی پر کرده‌اید، چون اینجا از این خبرها نیست، چون یحتمل فکر می‌کنند که ای‌میل چیزی‌ست شبیه به پت پستچی یا کبوتر نامه‌بر. خلاصه، از بانکداری نوین لذت ببرید، به‌ش می‌گوییم بانکداری چلکترونیک، چون هم چرت است و هم الکترونیک است یک‌جورایی!

یک شاهکار دیگر هم دارد این بانک تجارت، در ماهنامهِ داخلی مهر ماه 1385، یک ترفند آموزش داده‌اند برای قانونی کردن ویندوزهای دزدی، تصویر صفحهِ مربوطه را می‌توانید ببینید و استفاده کنید. می‌توانید در وبلاگ‌های‌تان بیاورید، اما ته‌ش بنویسید "منبع: ماهنامهِ داخلی بانک تجارت- مهر ماه 1385"، چون کپی‌رایت و اینا دیگر :-)

* ما اینجا فقط همین یک بانک را داریم، شرمنده :-)

۲۸ آبان ۱۳۸۵

افتخار

افتخار مرد به همت بلند اوست، نه به استخوان پوسیدهِ درگذشتگان.
» حضرت امیر (ع)

۲۵ آبان ۱۳۸۵

حالا چرا ازدواج؟

اول اینکه پیشنهاد می‌کنم این مطلب رو بخونید تا بعد، و دوم از اینکه اگر پراکنده شده عذر می‌خوام.

در فرهنگ و کشور ما، هم‌خونه شدن قبل از ازدواج (یعنی بدون عقد و این داستان‌ها) جرم محسوب می‌شه در حالی که در کشورهای اروپایی و آمریکایی عرفِ، اما با این حال اونجا هم ازدواج وجود داره. پس شاید ازدواج یک‌جور رسمیت بخشیدن باشه به یک رابطهِ تقریبا معلق (هم‌خونه بودن) و تثبیت یک موقعیت پا در هوا؛ محکم کردن بست‌های رابطهِ موجود و شروع یک رابطهِ بادوام و طولانی. مثل اینه که بعد از یک قرارداد آزمایشی، دو طرف قضیه به این نتیجه برسن که می‌تونن روی یک قرارداد بلندمدت (حتی شاید به درازای یک عمر) فکر و حساب کنن.

البته از ابتدا، یعنی از تاریخ یکِ یکِ یک، تولد آدم ابوالبشر (حواستون باشه با ابوالبلاگر توفیر داره) به صورت قرارداد نبوده، شاید فقط یک جریان بوده برای تنازع بقا که در طی تاریخ به شکل قرارداد دراومده. هم فطری‌ست و هم می‌تونه یک سیستم حمایتی باشه، حتی ازدواج برای از دست ندادن یک فرد خاص هم می‌تونه یکی از دلایل ازدواج باشه، همون‌طوری که فرار از گذشته به امید آیندهِ بهتر می‌تونه، همون‌طور که ثروت طرف مقابل، خیلی‌ها رو می‌کشه به سمت ازدواج.

اما اینکه فکر می‌کنیم با ازدواج راه فرار بسته می‌شه، نه. چون زندگی بعد از ادواج، یک وادی دیگه‌ست که خیلی با دنیای قبلش فرق داره. فرقش توی تعهدشه؛ در هم‌خونه‌گی و یا رفاقت‌های دوران مجردی که بیشتر شبیه به یک قول و قرار دوستانه هستن تا تعهد و یا حتی قرارداد، این تعهد وجود نداره. همین تعهدِ که باعث می‌شه خیلی سخت راجع به همه چیز تصمیم بگیری و حتما باید با همسرت مشورت کنی، اینکه هر تصمیم و رفتارت چه تاثیری می‌تونه در سرنوشت همراهت بگذاره. با ازدواج، یکجورایی به سرنوشت طرف مقابلت گره می‌خوری، همراهی و همفکری برای یک عمر کم نیست‌. شاید یکی از دلایل افرادی که ازدواج رو بسته شدن راه فرار می‌دونن اینه که با ازدواج مجبور می‌شن تعهد بدن و اونا از اون تعهدِ فراری هستن!

شاید خیلی از موجودات این دنیا، از دو پا بگیر تا n پا، تا پایان عمرشون با هم زندگی کنن، اما بطور مسلم،‌این فقط انسانِ که با فکر و اراده، انتخاب نهایی‌ش رو انجام می‌ده. شاید ابتدا غریزه‌ش راهنمایی‌ش کنه، اما در نهایت این عقل ِ که پیروز می‌شه. مزایای زیادی هم داره، فقط به عنوان نمونه شکایت نیما اکبرپور مجرد گله‌گزار رو بخونید که از دست تبعیض‌ها و گیرهای یک مشت متاهل نامرد به یک مشت مجرد جوانمرد گله کرده: ایستاده با مرغ! حداقل حسن ازدواج اینه که یک شخصیت موجه، مقبول و پذیرفته شدهِ اجتماعی می‌ده به آدم، شخصیتی که به تصور عموم و به درست یا غلط (و بطور حتم غلط)، مجردها فاقد اون هستن (نسوان محترم مجرد و حضرات ذکور شرمنده شدیم جان محمود و دار و دسته!).

یک چیز دیگه و اون اینکه آدمیزاد همیشه به یک سیستم حمایتی نیاز داره، از آغوش مادر و قلم‌دوش پدر شروع می‌شه و شاید به ازدواج یا حتی هم‌خونه‌گی ختم بشه (یا در موارد ناگوار به بهشت زهرا با عنوان سیستم حمایتی سنگ قبر با استاندارد ایزو نه هزار و خرده‌ای) که اسمش رو می‌گذاریم "برای کی". حتی شامل مجردهایی که رفیق یا هم‌خونه دارند هم می‌شود. برای "یک نفر" تلاش کردن یا به "خاطر یک نفر" و اینکه همهِ فکر و ذکر آدم می‌شه "برای طرف"، از ویژگی‌های شخصیتی اکثر آدم‌های دور و برمان است. ازدواج از این لحاظ می‌تونه تریبونی باشه برای نمایش همهِ این احساس‌ها، خیلی علنی، راحت و بدون نیاز به پنهان‌کاری!

» حرفی، حدیثی، چیزی؟

شهدا زنده‌اند، چون مرده‌اند!

حلاج و لورکا و حسين‌ابن‌علی و گاندی و چمران و آوينی و مسيح و شيخ اشراق و همت و باکری و ابن‌سينا و... اگر امروز بودند، توسط همين آدم‌ها تکفير می‌شدند و دوباره زبان از قفای‌شان در آورده می‌شد و به چشم‌‌شان خنجر داغ کشيده می‌شد و باز روی مين فرستاده می‌شدند! اين‌ها -شهدا و گذشتگان- زنده‌اند، چون مرده‌اند و بی‌خطر!
با این همه، گمان می‌کنم همهِ ما در خلقت خود می‌توانیم پيامبری باشیم. پيامبر رحمت و مردم‌دوستی، پيامبر عشق و محبت، پيامبر شقاوت و ظلم، پيامبر علم و هنر، پيامبر صلح و حيات، پيامبر طبيعت‌دوستی و خدامحوری...
» مطلب کامل به قلم محمد تاجیک، لینک از طریق بالاترین

۲۴ آبان ۱۳۸۵

پزشک حاذق

ملک‌الموت رفت پيش خدا/ گفت: سبحان ربی الاعلی
يک طبيبی‌ست در فلان كوچه/ من يکی قبض و او كند صدتا
يا بفرما كه جان او گيرم/ يا مرا خدمتی دگر فرما

۲۳ آبان ۱۳۸۵

تحریم خفته

همین یک ماه پیش بود که یک دستورالعمل خیلی خفن از جانب رئیس‌جمهور صادر شد که از این به بعد، خرید با دلار حکم محاربه دارد و این‌ها و فقط پوند و دلار. همان روزها از بانک تجارت زنگ زدند که بارکلی بانک لندن دیگر با ایران کار نمی‌کند. بانک plc هم اعلام کرده که بروید درتان را بگذارید، خلاصه که اوضاع قاراشمیشی‌ست، بد اوضاعی‌ست آقا! انگاری که تحریم‌ها علیه ایران دارد رنگ و بوی دیگری می‌گیرد، دیگر لازم نیست همه چیز علنی باشد، خیلی بی سر و صدا دارند می‌پیچانندمان، همین!

» یکی از بچه‌های بانک تجارت می‌گفت که بارکلی، یک بانک یهودی‌ست، راست و دروغش گردن خودش :-)

بابک بیات

آن‌قدر حالش بد بود که بیش از سلامی و سپاسی به از در رسیده‌ای که نفهمیده بود کیست نشد بگوید و آن قدر حواسش جمع بود که میان صحبتم با دخترش بیاید و اجازه ندهد این نخاله از در آمده بیشتر از غزل نازنین که فقط به پدر و سلامتش فکر می‌کرد شماره تلفن و اطلاعات و خبر بگیرد و محترمانه جوابم کند. غزل داشت دنبال شماره‌ای می‌گشت در دفتر و می‌گفت: نمی‌خواهم خسته‌اش کنم وگرنه همین الان هم اگر بپرسم از حفظ شماره را می گوید. من یک هیچ کَسَم، بلکه هم کمتر. بزرگترین افتخارم امروز رسیدنم با هزار کلک به اطاقی بود که مردی در آن خوابیده و به چشمم دیدم که چشمش به آسمان بود نه به در. آقای رفیق سردبیر ممنون که گوشی را برنمی‌داری. آقای خواننده معروف مرسی که جواب sms را نمی‌دهی (و خاک بر سر من اگر قرار باشد تو ترانه‌ام را بخوانی). دوست خبرنگار درود به شرفت که مرا تا ظهر گرداندی و آخر گفتی مگر حالش بد است؟

» روایت حال این روزهای بابک بیات را در وبلاگ آلوچه خانوم بخوانید.

۲۱ آبان ۱۳۸۵

تایپ کن، تست کن!

Typetester، یک ابزار آنلاین است که فونت‌های روی کامپیوتر کاربر را تشخیص می‌دهد و متن تایپ شده را با تمام فونت‌های شناسایی شده نمایش می‌دهد. به گمانم این‌طوری کاربر نمایی از همهِ فونت‌ها دارد و می‌تواند بهترین فونت را برای متن‌اَش انتخاب کند، همین!
» کار این آقا هم هست. البته ایشون هم ایران رو تحریم کرده :-)

۱۷ آبان ۱۳۸۵

اعلام مفاسد اقتصادی

گویا بالاخره، رییس‌جمهور به زبان آمده و اسامی سه تن از مفسدین فی‌الارض و کله‌گنده‌ترین مفاسد اقتصادی را اعلام کرده، من هم از یکی از آشناها شنیدم و به ترتیب کله‌گندگی و نامردی، اسامی این سه شیاد را می‌نویسم: اسدی، کلانی و فرج. البته ناگفته نماند در حق فرج نامردی شده، این بیچاره توی قسمت آخر توبه می‌کنه، اما از آن‌جایی که رییس‌جمهور به همراه هیئت دولت در سفرهای استانی بودند، موفق نمی‌شوند قسمت آخر را ببینند و برای همین اسم فرج بینوا را هم اعلام می‌کنند، بیچاره فرج!

معجزهِ هزاره‌ها

من خبرگزاری فرانسه را مصاحبه کردم راجع به کتاب من گفت چند وقت است احمدی‌نژاد را می‌شناسید؟ گفتم چند ماه بعد از ریاست جمهوری یک بار در کوچه موقع سوار شدن بر ماشين ایشان را دیدم. تعجب کرد گفت مگر شما او را از قبل نمی‌شناختید؟ گفتم نه؟ گفت پس چرا کتاب نوشتید؟ گفتم چه ربطی دارد.
» این‌ها بخش کوچکی‌ست از افاضات جدید همسر معجزهِ سخنگوی معجزهِ معجزهِ هزاره‌ها: اگر جان بدهم برای این تحفه الهی (احمدی نژاد) کم است. واقعا که همه چیزمون شده معجزه. فقط بروید توی کف جمله‌بندی، 45 تا مترجم همزمان می‌خواد!

عذرخواهی معکوس

جناب آقای احمدی‌نژاد، رییس‌جمهور نه چندان محترم و جذاب کشور عزیزمان ایران،
اعضای باز هم نه چندان محترم و کاردان هیئت قبل از این محترم دولت

همین‌جا فرصت را مغتنم می‌شمارم و از همگی‌تان معذرت می‌خواهم، بابت آن 45 دقیقهِ لعنتی روز یک‌شنبه هفتم آبان هزار و سیصد و هشتاد و پنج؛ همان روزی که از ساعت هشت و پانزده دقیقه تا نه صبح، دم در یانک ملی شعبهِ میدان کلانتری یوسف‌آباد معطل ماندم برای واریز سه هزار تومان به حساب ادارهِ ثبت و در تمام آن مدت، روح اجداد درگذشته، نوادگان نیامده و خودتان را رسما مورد عنایت خاص قرار دادم و آسفالت نمودم، باشد که مورد قبول درگاه حق‌تعالی قرار گیرد، انشاءالله!

اما نمی‌دانم فرادا بود یا جماعت، چون نمی‌دانم آن سی-چهل نفری که پشت در بانک بودند هم به‌تان فحش می‌دادند توی دلشان یا نه، حتی همان خواهران گرامی و غیر ارزشی که کم مانده بود زیر دست‌ و پایشان تلف شوم (نامردا).

:: به هر حال، فحش‌تون دادم، گفتم که بدونید دم پل صراط یقهِ چه کَسی رو بچسبید، نشه مثل این دنیاتون که همه چی رو اشتباه فهمیدید، قربان شما!

۱۶ آبان ۱۳۸۵

چرا laptop؟

برای خرید laptop، سوای در نظر گرفتن نرخ خرابی (توضیحات عصرونه) و کاربرپسندترین‌ها، دو دلیل عمدهِ دیگر را هم باید در نظر گرفت. اول اینکه اگر در جایی زندگی می‌کنید که حتی برای از کنار هم گذشتن مشکل دارید و هر لحظه امکان برخورد فیزیکی از نوع شاخ‌به‌شاخ با دیگر ساکنین وجود دارد، بهتر است به جای خرید یک اسپیکر 68 میلیون واتی با هشت کنترل از راه دور برای pc غول‌پیکرتان، به فکر خرید laptop باشید و یک هِدسِت!

اما دومی که مهم‌تر هم هست، مثل همیشه امکان مالی و جیبی‌ست، اگر پدر گرامی‌تان پس از سال‌ها مرارت، به حول و قوهِ الهی و به کمک تیر غیب توانسته دستان دراز شما را از جیبش کوتاه کند و بالاجبار، مثل من مدت‌های مدیدی‌ست که دست‌تان در جیب خودتان است، پای‌تان را به اندازهِ جیب‌تان دراز کنید، اگر هم نه، حالا که به جوانی‌تان رحم نمی‌کنید به جیب پدر رحم کنید نامردا. اگر هم به خزانهِ پادشاهی اتصال دائم و بدون قطعی و فیلترینگ دارید که جای ما فقرا را هم خالی کنید :-)

توضیح واضحات: جدای از شوخی، قبل از خرید هر وسیلهِ سخت‌افزاری، باید ابتدا نیت و قصدمان را از خریدش مشخص کنیم. اگر قصدمان از خرید pc یا laptop تماشای فیلم یا گوش کردن موسیقی‌ست (نمونهِ عینی‌ش را سراغ دارم‌ها)، می‌شود با قیمتی به مراتب کمتر، وسایلی خرید که کارایی بهتری هم دارند!