۰۹ شهریور ۱۳۸۵

آزمون استخدامی پتروشیمی

عرض کنم اگر شما هم از آن دسته‌ای هستید که فکر می‌کنید شرکت نفتی‌ها (به خصوص آن‌هایی که در عسلویه هستند) دارند با بیل پول می‌خورند، می‌توانید شانس‌تان را آزمایش کنید، در آزمون استخدامی شرکت پتروشیمی شرکت کنید و نفرین خانوادهِ بزرگ آموزش و پرورش را به جان بخرید.

۰۸ شهریور ۱۳۸۵

75 سال با چسب زخم

حکایت از این قرار است که یک آقا و خانمی خانه‌ای خریده‌اند و وقتی گاراژ را وارسی می‌کرده‌اند قوطی‌های خالی چسب زخمی دیده‌اند که تاریخ 75 ساله‌ای را روایت می‌کنند، همین. خودتان عکس‌ها را ببینید!

:: پی‌نوشت: قضیه از این قرار است که ساکنین اولیه این خانه، بنا به روایت "هر چیز که خوار آید، روزی به کار آید"، همهِ چیزهایی را که گمان می‌کردند روزی به کارشان می‌آید می‌کردند در قوطی‌های چسب زخم و نگه می‌داشتند. اما از آن‌جایی که ادامهِ روایت می‌گوید هر چیز که خوار آید، چون عمر سر آید عمرا به کار آید یا حداکثر به کار سنگ قبر بیاید، استفاده‌ای هم ازشان نشده (منظور اشیاء داخل قوطی‌هاست وگرنه خود قوطی‌ها که الان هم به کار آمده). بعله، این‌طوری!

۰۷ شهریور ۱۳۸۵

حسن سلوک یعنی چه؟

حسن سلوک، یعنی انسان خود را از ص�ات ناپسندی چون خودخواهی، جاه‌طلبی، لئامت، حسادت، کینه‌ورزی و امثال این‌ها دور نگه دارد و به خیرخواهی، مهربانی، جوانمردی، بردباری و انصا� بپردازد. [اسمایلز]
» البته این یکی در ویکی-گ�تآورد نیست، و بنده از کتاب "اندیشه‌های سبز و بهره‌ور" نقلش کردم.

۰۶ شهریور ۱۳۸۵

یک نکتهِ کوچولوی نوشتاری

عرض کنم خدمت شما که اگر از word برای نوشتن مطالب وبلاگ‌تان استفاده می‌کنید، در انتهای خط‌ها لطفا دست‌ها و پاهایتان را از روی Enter بردارید. وقتی در انتهای خط enter می‌کنید، word بیچاره که نرم‌افزار است نمی‌فهمد منظور شما این است که برو سر خط، برای همین این خط را یک پاراگراف فرض کرده و همین‌جا تمامش می‌کند. در نتیجه، فاصلهِ بین خطوط زیاد می‌شود و یادداشت‌تان چهرهِ ناخوش‌آیندی پیدا می‌کند (چی گفتم!).
برای این‌که دچار چنین وضعیتی نشوید، در انتهای خط از ترکیب کلیدهای Shift و Enter استفاده کنید. بدون این‌که پاراگراف را ببندد، می‌رود سر خط.

نوشتن از نوع دیگر

Windows Live Writer امروز این windows live writer را نصب کردم و این پست هم نتیجهِ همین کار شنیع است، ببخشید دیگه! نرم‌افزار جالبی‌ست. همین که آدم را از شر پانل وبلاگ و این‌ها نجات می‌دهد خودش خیلی‌ست. اما با direction میانه‌ای ندارد گویا و این خیلی بد است. توضیحات دربارهِ این نرم‌افزار را به قلم نوید مجاهد و علی‌رضا مجیدی بخوانید.
» وبلاگ windows Live Writer

دکارت-1

هیچ چیز در دنیا بهتر از عقل تقسیم نشده، چون هر کَسی فکر می‌کند بیشتر از بقیه دارد.

۰۵ شهریور ۱۳۸۵

همه‌باهم، به سوی بهشت می‌فرستندمان؟

این یکی را هم فیلتر کردید؟ باز هم کم آوردید رفقا ﴿۱، ۲﴾؟ یا این‌که مقصر نرم‌افزار ناقصی‌ست که دارید؟
باشد، ما هم راه‌های تازه‌تری پیدا می‌کنیم برای ضایع‌کردن‌تان، برای مسخره کردن ایده‌های وقت‌گیر و الکی‌تان، همان ایده‌هایی که سرمایه‌های کشور را پای خرید نرم‌افزارهای در پیت دود می‌کنید. دورتان می‌زنیم، نه به راحتی آب خوردن، اما خیلی ساده‌تر از آنی که فکرش را می‌کنید، خیلی ساده‌تر!
ممکن است نرم‌افزار‌های جدیدتری هم بروید و بخرید و نصب کنید و خیال‌هایی هم داشته باشید، اما راه‌های تازه‌تری هم هست که پیدایشان می‌کنیم و دورتان می‌زنیم و زهی خیال باطل!

عرض کنم خدمت ارباب خودم، استاد هیلترینگ، سایت دو-در-دو سایت تولید محتوا هم نبود چه برسد به محتوایی که مجوز هم بشود برای هیلترش. دو-در-دو یک سایت خبرخوان است ﴿یکی برای ارباب هیلتر توضیح بدهد که اصولا فید چیست و خبرخوان یعنی چه!﴾ که آخرین نوشته‌های سایت‌ها و وبلاگ‌ها را نمایش می‌دهد دوست عزیز، و به طور حتم می‌دانی که چنین سایتی مسوول محتوای تولیدشدهِ سایت‌های دیگر نیست، نمی‌دانی؟ زرشک!
مثال عرض می‌کنم خدمت ارباب هیلتر ﴿استاد چقدر اسم شما شبیه مرحوم هیتلره، اخوی‌تون تشریف داشتن؟﴾: همین پارسیک خودمان را دیده‌ای؟ ایت ایز خبرخوان، بعله! یک کاری باید کرد، پیشنهاد می‌کنم یک صفحه‌ای چیزی راه بیندازیم و آدرس وبلاگ‌ها و سایت‌هایی را که هنوز هیلتر، ترورشان نکرده ثبت کنیم. این‌طوری، در وقت همه صرفه‌جویی خواهد شد، هم ما و هم استاد هیلتر!
:: برای شروع، این آدرس دیگر دو-در-دوست: PersianFeeder

۰۲ شهریور ۱۳۸۵

نیک‌بخَتی و ثروت در کلام حضرت امیر (ع)


  • آن کَس که به شناخت خود دست یافت، به بزرگ‌ترین نیک‌بَختی و کامیابی رسید.

  • ثروتمند آن کَسی نیست که مال فراوان داشته باشد، بلکه کَسی‌ست که در بند آز نباشد.

  • خوشا به حال کَسی که هم خود را منحصر به چیزی می‌کند که به او مربوط است، و هم کوشش خود را مصروف چیزی می‌دارد که سبب نجات اوست.

۰۱ شهریور ۱۳۸۵

لال از دنیا نری، بلند بگو فید

بالاخره به بركت FeedDemon و كرک نیما، موفق به رویت هلال روی ماه پرشین‌بلاگی‌ها هم شدیم، زیارت‌مان قبول و
اجرکم اینا. دم آقا نیما هم گرم که همیشه به داد کاربران مخلص اما بی‌پول و خسیسی چون ما بنده می‌رسد :-﴾
این‌ها را هم برای امثال خودم می‌نویسم:
:: اگر در اضافه کردن فید پرشین‌بلاگی‌ها مشکل پیدا کردید و یک مشت خزعبلات تحویلتان داد دستپاچه نشوید و شیر گاز را هم لازم نیست ببندید. در انتهای کادر
مربوطه اضافه کنید rss.xml، تمام است (در نرم‌افزار Omea که خیلی هم چیز کامل و ردیفی‌ست جواب نمی‌دهد و هم‌چنان پیغام خطا می‌دهد که فید ولید نیست). طرز کار
این‌گونه نرم‌افزارها این است که آدرس وبلاگ را می‌دهی و فید یا فیدهای وبلاگ را پیدا می‌کنند و می‌گذارند در طبق اخلاص برای کاربر، اما در مورد پرشین‌بلاگی‌ها (و گاهی بلاگری‌ها) این‌طور نیست و نرم‌افزار چیز دندان‌گیری پیدا نمی‌کند.
:: می‌توانید فید‌های دلخواهتان را در موضوعات و پوشه‌های مختلف دسته‌بندی کنید (تصویر) و به هریک، بنا به زبان آن (فارسی یا انگلیسی) style دلخواهتان را اعمال کنید،
با راست‌کلیک روی فید و انتخاب Properties، و سپس انتخاب Style دلخواه از برگهِ Advanced (تصویر).
حتی می‌توانید تغییرات دلخواهتان را در style مورد نظرتان اعمال کنید. به‌طور مثال، دور عکس‌ها در فید، خط بکشید محض تنوع (تصویر
مثل این‌ یکی که کمی تغییرش دادم (نترسید، دانلود می‌شود این یکی).

تذکرهِ پرزیدنت

آن ششمين رييس جمهور، آن ساطع هاله‌ی نور، آن مهرورز رجائی‌سان، آن بهتر از ای‌كی‌يوسان، آن دوستدار اقتصاد هردمبيل، استاندار اسبق اردبيل، آن سابقاً شهردار،
آن آمده از ولايت گرمسار، آن نافی واقعه‌ی هولوكاست، آن قانع به سنگک و پنير و ماست، آن مرد عمل، آن خاتم‌الانبيای علی‌البدل، آن صاحب جمال، آن اهل قيل و قال، آن
وبلاگ‌نويس تک پست و باحال، آن هميشه در عالم فضا، آن بانی صندوق خالی مهر رضا، آن پس از حسن‌القضا سوءالقضا، آن ناقض دويم جوزا، آن در دانشگاه اوستاد، آن از جمله
اوتاد، شيخنا و مولانا و پرزيدنتنا شيخ محمود احمدی‌نژاد...
» اصلش به قلم شیخنا ناصرالدین خالدیان

۳۰ مرداد ۱۳۸۵

...



هر چی بالاتر بهتر!



یکی از اتفاقات خوب چند وقت اخیر وبلاگستان فارسی، به گمانم تولد بالاترین است. کار مهدی‌ست (1، 2، 3، 4) و چیزی شبیه به سایت Digg. شاید چیزی شبیه دماسنج که البته انتخاب لینک‌ها به عهدهِ اعضا است. فقط قیافه ندارد که آن‌هم مهم نیست، تقریبا همهِ نوزادها زشت هستند هنگام تولد
:-﴾
:: اما فید بالاترین فعلا ایراد دارد و می رود به صفحهِ Login، لینک فید باید برود به آدرس لینک اصلی، یعنی به وبلاگ هدف، نه این‌که مثل فید
هفتان به جای سایت یا وبلاگ هدف برود به آدرس مستقیم لینک هفتان!
» یک چیزی هم که همیشه یادم می‌رود این است که چرا تا توی هر وبلاگ یا سایت گروهی‌ای عضو می‌شویم زرتی به مطالب خودمان لینک می‌دهیم؟ حالا
بُهتون نمی‌زنم که می‌رویم به لینک خودمان امتیاز هم می‌دهیم. این راهش نیست رفقا!
کاش بشود کنترلی هم گذاشت برای این‌که یک کاربر نتواند به لینک خودش امتیازی بدهد یا حداکثر بتواند یک‌بار به آن رای بدهد.

پ.ن سریع‌السیر:
این امکان را دارد که از بیش از یک بار رای دادن کاربر جلوگیری کند، به زبان خودمانی می‌شود اِی‌وَل :-)

۲۴ مرداد ۱۳۸۵

ایالات متحده یا جهان؟

» يا چنان كه بهترين حامی دولت اسرائيل نوشته است «بچه‌ی كوچكی به اين توجه كرد كه "باشد كه خدا باز ايالات متحد را متبرک دارد." دخترک پيش مادرش رفت و پرسيد "چرا
رئيس جمهور هميشه صحبتش را با خداوند آمريكا را متبرک دارد تمام می‌كند؟ چرا نمی‌گويد خدا جهان را متبرک دارد؟"
» اصل مطلب به قلم کوروش علیانی

۲۱ مرداد ۱۳۸۵

هر کَسی شمعی برای صلح روشن کرد


:: دست باران در کویر لوت می‌لرزید/ حسرت سرشاخه‌های توت می‌لرزید
:: ساعت ۶ وقت بازی، کوچه سردرگم/ از صدای بی‌امان سوت می‌لرزید
:: سوت بازی، بازی نیمه‌تمام بد/ دهکده در وحشتی مبهوت می‌لرزید
:: یک طرف در دست‌های خستهِ دنیا/ جسم "قانا" خسته و فرتوت می‌لرزید
:: از صدای بمب‌های ناگزیر مرگ/ وحشت کوچک‌ترین تابوت می‌لرزید
:: در صدای خستهِ گویندهِ اخبار/ بغض معصومانهِ بیروت می‌لرزید
:: هر کَسی شمعی برای صلح روشن کرد/ نااُمیدانه‌تر از یک فوت می‌لرزید
:: آن جهانی که تصور کردنش سخت است/ داشت بین نفرت و باروت می‌لرزید.
» هرکَسی شمعی برای صلح روشن کرد. از طریق ROBO

۱۸ مرداد ۱۳۸۵

ستون‌های خوشبختی

خوشبختی بر سه ستون استوار است:
:: فراموش‌کردن غم‌های گذشته.
:: فراموش‌نکردن عبرت‌های گذشته.
:: غنيمت‌شمردن حال و اميدوار بودن به آينده.
» دفتر بی‌مخاطب حنیف مزروعی

۱۶ مرداد ۱۳۸۵

زیبا، ساده، ایرانی؟ یا آلمانی؟

چند هفته‌ای‌ست که جمعه‌ها صبح، حدود ساعت ۱۰ و ۱۱، برنامه‌ای با حضور پرشور جناب اقبال واحدی که بعد از گذشت نيم قرن خدمت صادقانه در سازمان در پيت صداوسيمان
نمی‌تواند ۴ کلمه حرف حساب بزند، از شبکهِ يک پخش می‌شود به نام "زيبا، ساده، ايرانی". اين برنامه که قرار است سادگی، استفاده از عناصر بصری ايرانی و صرفه‌جويی را
الگو قرار دهد، برنامهِ جالبی از آب درآمده، نه به اين خاطر که پسرخالهِ بنده هم يکی از اعضای اصلی گروه اجرايی باشدها، نه، به خاطر شکل و فرم برنامه می‌گويم :-﴾


اما، اين برنامه الگوی اصلی‌اَش را از يک برنامهِ آلمانی گرفته که از شبکهِ VOX پخش می‌شود، فکر می‌کنم پنج‌شنبه‌ها حدود ساعت ۹ و ۱۰ شب به وقت تهران.
برنامهِ جالبی‌ست؛ يک نفر می‌خواهد به يکی از اعضای خانواده‌اَش يا دوستش کادو بدهد و طرف را سورپریز کند ﴿که می‌تواند﴾، اما با
تزئين و تغيير دکوراسيون يکی از اتاق‌های خانهِ طرف! گروه اصلی که يک زن طراح و مرد نجار هستند ﴿دقيقا مثل گروه
ايرانی﴾ سر می‌رسند و در کسری از ثانيه می‌زنند اتاق مورد نظر را غير قابل دسترسی می‌کنند. بعد از نو رنگ می‌زنند، نجاری می‌کنند و می‌چينند، جالب اين‌که از شخص
کادو دهنده هم کمک می‌گيرند.
آخر کار، طرف کادوگيرنده را با چشم بسته می‌آورند داخل و وقتی چشمانش را باز می‌کند، کف‌وخون قاطی می‌کند و گريهِ شکر و اينا! اما در ورسيون ايرانی‌ش، يکی آمده سفارش داده که اتاق بچه‌اَم را اين رنگی کنيد
و گروه، تقريبا طبق سفارش طرف طراحی و اجرا کرده‌اند و مزهِ برنامه کم شده. به خاطر پسرخاله‌ام هم که شده نمی‌گويم بی‌مزه که حال‌گيری کنم :-﴾


:: فکر می‌کنم چاشنی اين مدل برنامه‌ها، همان گرفتن يک عکس‌العمل خارق‌العاده از مخاطب در انتهای برنامه است، هم مخاطب تلويزيونی ﴿که ما باشيم﴾، و هم طرف
کادوگيرنده. چيزی مثل برنامهِ آلمانی يا چيزی شبيه به عکس‌العمل‌های وحشتناک آن‌هايی که در برنامهِ Pimp_my_ride ماشين‌شان Pimp می‌شود. و اين، دقيقا چيزی‌ست که در مدل ايرانی کپی نشده!

می‌شود




» شاید نشود تبریک گفت، در این شلم‌شوربای ترس و وحشت و جنگ، در این دیوانه‌سرای خون و مرگ و جنون، جایی برای تبریک شاید نمانده، اما می‌شود به یادش بود، نمی‌شود؟
» می‌شود دست پدر را بوسید، نمی‌شود؟ همان پدری که سخت می‌گرفت، همان که گاهی می‌شد عذاب مجسم، می‌شود، به خدا می‌شود دستانش را بوسید!

۱۴ مرداد ۱۳۸۵

افتخار پالایشگاه در کوله‌پشتی

نمی‌دانم برنامه ِ کوله‌پشتی چهارشنبه‌شب (11 مرداد 85) را دیدید یا نه، همان که مهمان‌اَش افشین بهروزی بود. این
آقا افشین، طرحی به چشنواره ِ خوارزمی داد برای افزایش 10 الی 20 درصد در ظرفیت تولید بنزین که باعث صرفه‌جوئی ارزی‌ای معادل 250 میلیون دلار در سال می‌شود، آن‌هم
فقط با امکانات موجود در پالایشگاه، و طرح هم برنده ِ جایزه ِ اول یکی از بخش‌های جشنواره شد.
اما غرض، حقیقتش ما هم همین چند ماه پیش بود که فهمیدیم جریان چیست؛ وقتی اسم افشین بهروزی و دو نفر دیگر رفت روی
تابلو اعلانات و ازشان تقدیر شد، یعنی این‌که هیچ هم خبری نبوده از اجرای این طرح از ابتدای سال 84 و نهایت، این طرح از ابتدای سال 85 اجرا شده. اما وقتی حکم جشنواره آمد فقط نام

افشین بهروزی رویش بود، جل‌الخالق، مگر می‌شود طرحی به صورت تیمی ارائه شود اما فقط از یک نفر
تقدیر شود؟ بگذریم...

حالا فرض کنید این طرح در 8 پالایشگاه دیگر کشور هم اجرا شود، حدسم این است که یک‌ونیم تا دو میلیارد دلار در سال صرفه‌جوئی ارزی خواهد
شد در کشوری که واردات سالانه ِ بنزین‌اَش حدود سه‌ونیم تا چهار میلیارد دلار است، 50 درصد واردات بنزین، رقم درشتی‌ست، نه؟



» سوالی که این‌روزها برایم پیش آمده این است که آیا افشین بهروزی باز هم دنبال ارائه ِ پیشنهاد خواهد رفت یا نه؟ باز هم بگذریم...

۱۱ مرداد ۱۳۸۵

شاعران و کودکان قانا

:: هر جوجه شاعری امروز/ پا به ماه احساسی بی‌پدر است/ از زوزه سرخ و جیغ بنفش/ تا فوران ذهن علیل شاعر/ لباس ملوثی دوزد/ بر تن معشوق کاغذینش/ در شبی که کودکی
تکه‌تکه می‌شود/ بیرون شهر صور، در قانا.
:: شاعران لوس، فرزندان ملوس مادر/ خدایگان تصویر و تعلیق/ شاعران روزهای حیرانی/ شاعران اراجیف بند تنبانی/ از همین قماش که تو می‌خوانی...
:: شاعران شیشه و زرورق/ شاعران پیپ و بند تنبان/ پسران ناز، دختران خشن/ بانوان دریده دامن.
خانم شاعر/ مرا ببخشید اگر این قلم دریده را/ هفت شب به زهر هراس کودکان بنت جبیل/ آب داده‌ام.
آقای شاعر/ ناز گیستان اگر/ عاقله مردی به دو نیم شود پیکرش/ یا کودک هفت ماهه‌ای پرپر شود/ در ناصره، در مروحین، در قانا/ ایماژتان را عشق است...
:: مرا ببخشید اگر/ یادم نبود که در هر شرایطی/ و هر رنجی که بر بشر بارد/ ما فرزندان کورش‌ایم: خداوند دشت‌های سبز/ و اسب‌های راهوار...
» شاعران و کودکان قانا/ به قلم حمیدرضا زندی

برای عاشقان سینه‌چاک دانلود از Rapidshare

اگر هنوز هم مثل خودم پیله کرده‌اید به دانلود از رپید‌شِیر و راه‌کارهای قبلی ﴿۱،
۲﴾ به کارتان نیامده یا دیگر چاره‌ساز نیست، از این نرم‌افزار
استفاده کنید، ترکیبی‌ست از چند تای دیگر و در کل چیز جالب و مفیدی‌ست.
اما نرم‌افزار اصلی‌اَش، همانا RapidGet است که می‌توانید از سایت خودش دانلود کنید. لینک رپید را
می‌دهید به‌ش و زحمت دانلود می‌افتد گردن خودش. فقط لباس چرک‌هاتان را ندهید به‌ش، چون کارش چیز دیگری‌ست و لباس نمی‌شوید و ضایع خواهید شد به کوری چشم دشمنان اسلام ;)
:: این هم تصویری از RapGet که دارد یک فایل 99 مگابایتی را با سرعت سوسک‌ بر ثانیه دانلود می‌کند و نشانه‌ای‌ست از دوام، تلاش، استقامت، بهبود مستمر و روی زیاد ما کاربران ایرانی (تکبیر)!
:: البته USDownloader‌‌ هم همین کار را می‌کند برایتان.

۱۰ مرداد ۱۳۸۵

زندگی




»» اسمش را گذاشتم زندگی، اولین کلمه‌ای که با دیدن این عکس به ذهنم رسید. اولین کلمه‌ای که با دیدنش به ذهن شما رسید چه بود؟