۰۹ مرداد ۱۳۸۵

آخرين‌ خنده‌

شوخ‌طبعی‌ مدام‌ در مجالس‌ به‌ شوخی‌ و خنده‌ مشغول‌ بود. زاهدی‌ به‌ او گفت: ‌همه‌ عمرت‌ را به‌ بيهودگی‌ و مسخرگی‌ گذراندی،‌ اين‌ كار را نكن‌ كه‌ روز قيامت‌ تو را وارونه‌ در جهنم‌ آويزان‌ می‌كنند. گفت: ‌اين‌ هم‌ خنده‌دار است‌.

۰۵ مرداد ۱۳۸۵

چگونه وبلاگ روزنوشت‌مان را در MT بپیچانیم!

تابه‌حال، راه حل برای کسانی که میخواستند روزنوشت هم داشته باشند راه‌اندختن یک وبلاگ برای روزنوشت و ادغام با وبلاگ اصلی بوده، یکی‌ش خودم. می‌شود با استفاده از
گزاره‌های منطقی مثل AND و OR این‌کار را انجام داد. دنبال راه ساده‌تری بودم که نیافتم، حالا این یکی را می‌نویسم که
میلاد اکبرنژاد، هزار سال پیش که با MT حال
می‌کرد از همین روش استفاده کرده بود.
فرض کنید در وبلاگ اصلی‌تان سه موضوع کامپیوتر، خزعبلات و تصاویر دارید. یک موضع دیگر به نام روزنوشت اضافه کنید و بعد بروید سراغ قالب وبلاگ و بزنید درب و داغانش
کنید، به این شکل؛ شروع مطالب با کد MTEntries است که معمولا به صورت زیر نوشته می‌شود:

<MTEntries lastn="N">
.
</MTEntries>

حال برای این‌که در بدنه ِ اصلی، فقط سه موضوع کامپیوتر، خزعبلات و تصاویر نمایش داده شود، کدها را به صورت زیر اصلاح می‌کنیم:

<MTEntries lastn="N" category="کامپیوتر OR خزعبلات OR تصاویر">
.
</MTEntries>

و در جایی که می‌خواهیم روزنوشت نمایش داده شود، کدهایی به شکل زیر می‌نویسیم:

<MTEntries lastn="1" category="روزنوشت">
.
</MTEntries>

و در مرحله ِ آخر وبلاگ روزنوشت‌مان را می‌اندازیم دور :-﴾
بنده از MT 3.15 استفاده می‌کنم و به نظرم راه حل خوبی آمد، اما ممکن است در نگارش‌های بالاتر بشود از گزاره‌ای مثل NOT هم استفاده کرد (مثل وردپرس) که کار را خیلی ساده می‌کند. در راه حل فعلی با اضافه کردن یک موضوع جدید، می‌بایست قالب صفحه ِ اصلی را هم ویرایش کنید که موجب عذاب الیم است.
:: نوشتم محض تبادل اطلاعات، اگر راه بهتری دارید بنویسید بلکه ما هم راحت شویم،‌البته به جز نصب وردپرس :-)

اطلاعات تکمیلی:
» سه وبلاگ و یک نان ساندویچ: توضیح این‌که می‌شود در موویبل‌تایپ سه وبلاگ اصلی، روزنوشت و لینک‌دونی را در هم ادغام کرد، باور بفرمائید!

۰۴ مرداد ۱۳۸۵

شمعی برای صلح



:: كناره‌هایِ زمين انبوهِ وحشت و اندوه، كودكان برایِ هم‌سن و سال‌هاشان بمب كادو می‌كنند و خاطراتِ كهنه‌یِ عشق در بيدادِ ملكه‌هایِ جنگ و نكبت به سمتِ ‌فراموشی. به خاطرِ خدا بيا! ( صبح کلمات، لینک)
»» فکر کردم این شمع در میان خرابه‌ها، شاید بارقه‌ای باشد برای امید به آینده‌ای آرام، شاید...
امیدوارم...
:: توضیح مادام میم درباره ِ جریان شمع

۰۳ مرداد ۱۳۸۵

خانه ِ خوب

ارسطو در راهی‌ می‌رفت، جوانی‌ زيبا ديد. حكيم‌ از او سؤالی ‌كرد، جوان‌ جوابی‌ ابلهانه‌ داد. حكيم‌ گفت: خانه‌ خوبی‌ست‌ البته‌ اگر كسی‌ در آن‌ سكونت‌ می‌كرد.

۰۲ مرداد ۱۳۸۵

ای من! ای زندگی!

ای مـن! ای زندگی!
در ميان اين پرسش‌های تکراری،
در ميان زنجيره ِ بی‌پايان بی‌ايمانان،
در شهرهای آکنده از ابلهان،
ای من، ای زندگی!
به چه بايد دل خوش داشت؟
جواب:
به اين‌که تو اينجايی
که زندگی هست و يگانگی
که نمايش بزرگ هنوز بر‌ جاست،
تا تو هم کلامی بر آن بيفزايی.
:: شعر: والتر ویتمن
:: منبع: نیمای کارپه‌دیم (Carpediem)

معرفی وبلاگ- 1

:: وبلاگ دکتر پژمان حبیبی: البته جناب حبیبی کوتاهی بنده را خواهند بخشید (شاید، خدا کند). چند وقت پیش خیلی ای‌میلی
(همان اتفاقی سابق) با جناب حبیبی آشنا شدم که چند ماهی‌ست وبلاگ هم می‌نویسند. بنده که بدجور مشتری شدم، باشد که شما هم معتاد شوید به حول و قوه ِ پروردگار!
»» در ضمن این CyberEnd را هم از دست ندهید، یک‌جورهایی محشر است :-)

:: وبلاگ اکسل: دوست خوبم آقای فرشید میدانی که مدرس اکسل هم هست، وبلاگی راه
انداخته برای آموزش اکسل و رفع اشکال. می‌توانید از این به بعد با سوالات‌تان بیچاره‌اش کنید :-)
باشد که با سوالات فنی‌تان،‌مشت محکمی بزنید به دهان بی‌دندان استکبار و اینا!
» در ضمن وبلاگ آمار 80 هم در مورد اکسل است، با یک‌سری لینک به وبلاگ‌های مفید دیگر. اما اگر دنبال مطالب بیشتر و
ترفندهای اکسل هستید، ExcelTips فوق‌العاده‌ست، باور کنید!

۲۷ تیر ۱۳۸۵

به یاد مانا

ما به خیالی خوشیم برادر. به خیالی زنده‌ایم. خیالی که گیرم محال بنماید. خیال ما مرغی‌ست که بند به پایش نمی‌توان نهاد. این مرغ از بلندترین حصارها و دیواره‌ها پر
می‌کشد و راه خودش را می‌پوید.ما را روزنه‌ای گشوده به آفتاب کافیست تا به برکت این خیال، هزار آسمان را زیر پر داشته باشیم. زندگی من و منانم بسته خیالی‌ست و این
خیال محال، همه این سال‌ها با ما بود...
» اصلش را به قلم حمیدرضا زندی، در رازیگر بخوانید.

۲۶ تیر ۱۳۸۵

محض...

دیروز، یک‌کاره سوار سرویس شدم و آمدم سر کار، همین، بعد از دوماه‌ونیم. زخم پام هم دارد یواش یواش خوب می‌شود. حیف که خدمت همه ارادت دارم و دلم نمی‌آید حالتان را
بگیرم وگرنه چند تا عکس از عمل‌ها و وضعیت فعلی پام می‌گذاشتم اینجا تا نه تنها از بازی فوتبال، که از تماشایش هم سیر شوید، و بلکه از وبلاگ‌نویسی هم!
امیدوارم خدا به همگی‌تان (و ایضا خانواده‌های محترم) سلامتی بدهد، اما باورم نمی‌شد روز‌هایی هم در زندگی ممکن است پیش بیاید که دلت برای دیدن قوزک پایت تنگ شود :-)
» روزهایی که دوست داری آن‌قدر پایت را بخارانی که زخم شود (تریپ هیستری و اینا).

:: توصیه ِ علمی-فنی-پلیسی-تجربی: در شرایط مشابه (که پای بیمار در گچ است) از میله ِ بافتنی برای خاراندن استفاده کنید، سیخ کباب (یا جگر) پای بیمار مورد نظر را
آش‌ولاش کرده و بیمار به سبب زخم سیخ خواهد مرد به سلامتی و دل ِ خوش، که این نوع مرگ، ضایع‌ترین نوع شناخته شده است (طرف خودش رو خارونده مُرده، هِر‌هِر‌هِر)!
:: دیروز یکی از رفقا به‌م گفت: زیدان با کله زده تو پات؟

۲۰ تیر ۱۳۸۵

فی الاحوالات المریض المجنون الداغون این دِ هاسبیتال و اینا

عرض كنم خدمت شما در روزهايی كه روی تخت بيمارستان افتاده بودم، چند برگ كاغذ همراهم بود و همين‌طوری محض نوشتن خزعبلات خط‌خطی‌شان می‌كردم. قصد هم نداشتم اين‌جا بياورم‌شان، اما نتوانستم. همه را يك‌جا می‌نويسم، اما همين‌جا بگويم، يك مشت اراجيف طولانی مردم‌آزار است، پس اگر وقت گذاشتيد و خوانديد فحش ندهيد (البته شبيه همهِ مطالب اين‌جاست ديگر، دروغ چرا، تا قبر...).

۱۸ تیر ۱۳۸۵

آخاله يعنی چه؟

يكی از بچه‌ها پرسيد كه اين آخاله كه گلپايگانی‌ها فِرت و فِرت نثار هم می‌كنند معنی‌ش چيست و اصولا چه کاربردی دارد؟
عرض كنم خدمت شما كه آخاله ِ گلپايگانی‌ها، همان "كُرَه"ِ كرمانشاهی‌ها، "كاكو"ی شيرازی‌ها، "وُلِك" آبادانی‌ها و "خره" يا "دادا"ی
اصفهانی‌هاست؛ يك جور علامت رمز برای تعيين كجايی بودن، يك جور دسته‌بندی، يك جور علامت استاندارد ايزو چند هزار و خرده‌ای!

توضیح واضحات:
این هم سایت آخاله.کام، سایتی برای تمام گلپایگانی‌های سراسر جهان و اینا

۱۷ تیر ۱۳۸۵

رابطه ِ بيماری و روزهای تعطيل

اين چند وقت كه رفت و آمدم به درمانگاه شهرك مرواريد زياد شده و تقريبا هر روز حضور مثبت و موثری در درمانگاه داشته‌ام، متوجه

شدم در رزوهای تعطيل، بيمار و مراجعه‌كننده كه چه عرض كنم، پشه هم در درمانگاه پر نمی‌زند؛ همان‌جايی كه در رزوهای عادی با

فرغون/فرقون مريض خالی می‌كنند و بايد دم 40 نفر را ببينی كه بروی داخل :-)
اول فكر می‌كردم شايد اين رفتار اعجاب‌انگيز فقط مختص شهركی‌هاست، اما تهران هم كه بودم روزی مثل پنج‌شنبه در بيمارستان نفت كه

در روزهای كاری هفته، مريض‌ها گَل ِ هم می‌پيچند و جا برای سوزن انداختن هم نيست، روز خلوتی بود و خيلی سريع نوبت ما

رسيد.


:: به نظرم رابطه‌ای (البته از نوع مشروع) بين روزهای تعطيل و بيماری افراد وجود دارد. اما چه رابطه‌ای؟
يعنی هيچ كَس در شهرك مرواريد در روزهای تعطيل مريض نمی‌شود؟ يا مثلا اهل خانه سعی می‌كنند بيماری‌شان را نگه دارند برای

روزهای كاری هفته تا روز تعطيل را در كنار هم باشند؟ در اين صورت اِی‌وَل بنيان محكم خانواده و اينا.

۱۶ تیر ۱۳۸۵

ضایع‌ترین شغل جام جهانی

عرض کنم خدمت شما که جام جهانی هم دارد تمام می‌شود، به این فکر می‌کردم که ضایع‌ترین شغل این‌روزها چیست؟ منظورم

شغلی مرتبط با جام جهانی‌ست‌ها!
فرض کنید یک طرفدار دو آتشه ِ فوتبال هستید و همیشه آرزویتان بوده که فینال جام جهانی را از نزدیک ببینید، حالا تیم مورد علاقه‌تان به

فینال رسیده، فرض کنید ایتالیا، شما هم در ورزشگاه هستید و در نزدیکترین نقطه ِ ممکن به زمین، فقط باید از روی تبلیغات کنار زمین

بپرید و بروید توتی را بغل کنید، همین! اما از بخت بد، باید تمام زمان بازی پشت‌تان را بکنید به زمین بازی (البته گل که پشت و رو ندارد) و

چهارچشمی مواظب تماشاگرنماهای تُخس ایتالیایی باشید که نریزند وسط زمین. بعله، درسته. فکر می‌کنم یکی از ضایع‌ترین شغل‌های

این‌روزها این است که مامور امنیتی باشید در ورزشگاه برلین.
:: طرف آرتروز گردن می‌گیرد، برای این‌که هی باید بچرخد و دزدکی نگاهی بیندازد به زمین بازی، خدا صبر بده!

ديكتاتور تنهای گابریل گارسیا مارکز

:: گارسيا ماركز درباره ِ تنهايی ديكتاتورها می‌گويد: «آدم هر چه بيشتر قدرت به دست بياورد، تشخيص اين‌كه چه كَسی با اوست و

چه كَسی بر او برايش دشوارتر می‌شود. هنگامی كه به قدرت كامل دست يافت ديگر تماس او با واقعيت به كلی قطع می‌شود و اين،

بدترين نوع تنهايی است. شخص ديكتاتور، شخص بسيار خودكامه، گرداگردش را علائق و آدم‌هايی می‌گيرند كه هدف‌شان جدا كردن او از

واقعيت است. همه چيز دست به دست هم می‌دهند تا تنهايی او را كامل كنند.»


:: گابريل گارسيا ماركز درباره ِ اين‌كه چرا دنبال سياست رفته می‌گويد: «من به اجبار دنبال سياست رفته‌ام. چنا‌نچه اهل آمريكای

لاتين نبودم هرگز گرد سياست نمی‌گشتم. اما وقتی روشنفكری با مسائلی چون ناپديد شدن افراد، فقر و جهل روبرو باشد ناگزير به

سياست روی می‌آورد.»


- دو پاراگراف بالا، بخش كوچكی بود از مقدمه ِ طولانی و تقريبا بی‌ربط جناب احمد گلشيری بر كتاب "بهترين داستان‌های كوتاه"

گابريل گارسيا ماركز. از اين جهت نوشتم بی‌ربط كه مقدمه ِ آقای گلشيری، بيشتر شرح چگونگی نوشتن "صد سال تنهايی"ست تا درباره ِ

داستان‌های اين كتاب.
» كتاب چاپ موسسه ِ انتشارات نگاه است در 535 صفحه و قيمت 5 هزار تومان!

۱۳ تیر ۱۳۸۵

کار، نشد نداره!

دو تا پسربچه با پيراهن فرانسه و آلمان (بگذاريم سفيد و آبی) يارگيری می‌كنند، لمپارد، سيسه، بكام، رائول و... يك از

بچه‌ها، وسط بازيكن‌هايی مثل اوليور كان و زيدان، می‌گويد بكن‌باوئر و آن ديگری به‌ش می‌خندد، اما با چشمان گرد و متعجب، بكن باوئر را

می‌بيند كه در شكل و شمايل دهه ِ 1970 وارد زمين می‌شود، زيدان هم نامردی نمی‌كند و پلاتين را پيشنهاد می‌كند، او هم با ظاهر دهه ِ

1980 وارد زمين می‌شود و بقيه‌اش را هم كه تا به حال 2000 بار ديده‌ايد لابد.


به قول آقای مزدك ميرزايی كه بيشتر از بقيه ِ گزارشگران شبكه ِ سه برای اين قضيه كف و خون قاطی كرده اين يك كليپ است كه

ارزش بارها ديدن را هم دارد، راست می‌گويد. اما اين فقط يك كليپ نيست، يكی از چند تا آگهی تبليغاتی شركت معظم آديداس است كه

برای جام جهانی آماده كرده و مدتی قبل از جام جهانی از شبكه‌های مثل ZDF و Vox پخش می‌شد.

نكته ِ جالب توجه اين آگهی‌ها، نه قيافه ِ بكهام و رائول، كه شعار انتخابی آديداس است:

impossible is nothing

چيزی در مايه‌های مثل معروف خودمان: كار نشد نداره. انگاری با آديداس، زمان مفهوم خودش را از دست داده و گذشت آن حس

نمی‌شود. تصور كن اگر می‌شد يك جام جهانی می‌ديديم كه بازيكن‌های آس يك كشور در گذشته و حال، در همان سن و سال جوانی در

كنار هم بازی می‌كردند، مثلا مارادونا و ليونل مسی، پله و رونالدو، پلاتينی و زيدان و... تصور كن!
خلاصه كه عجب شعاری‌ست اين شعار آقا، بنده ِ حقیر را كه بدجوری گرفت جان شما :-)


:: بگذريم، اين قضيه يك بعد ديگر هم دارد، صدا و سيما با حذف شعار و آرم تبليغاتی آديداس خواست نشان دهد كه (دزدی) كار

نشد نداره ، اما با پخش اين آگهی و چند تای ديگر، مثل آن يكی كه تيم برزيل را توی رختكن نشان می‌دهد، عملا تبديل شد به مُبَلغ

بی‌جيره و مواجب آديداس و نايك كه حامی مالی تيم برزيل است، و يك‌جورهايی كور خواند!