۰۵ خرداد ۱۳۸۵

فراموش شده‌ها

:: شده گاهی چیزی در دلت باد کند در حد ترکیدن، بغض کنی، بغ کنی و کِز کنی گوشه‌ای، ناراحت و گرفته و درهم، و تا نترکد این

بغض لعنتی و گریه نکنی، راحت نشوی و رهایت نکند این بغض لعنتی. گریه هم نعمتی‌ست‌ها، به خدا!
:: برعکس‌اَش هم می‌شود. یک وقت‌هایی گیر می‌کنی قاطی روزمره‌گی‌ها، کارهای الکی، و یادت می‌رود بخندی، آن‌قدر نمی‌خندی که

قیافه‌ات می‌شود بدهی و ماتم و عزاداری، خنده یادت می‌رود. منظورم لبخندهای ابلهانه‌ای که هر روز به هم می‌زنیم نیست، از آن

خنده‌هایی که آدم رها می‌شود درش، از همان‌هایی که آدم باهاش از دنیا جدا می‌شود. این‌جور وقت‌هاست که یادت می‌آید خنده هم از

آن نعمت‌هایی‌ست که فراموشی‌ش بد دردی‌ست لاکردار.
»» راستی، آخرین باری که از ته دل خندیدی کِی بود؟

۰۱ خرداد ۱۳۸۵

هدایت همین است دیگر!

اگر دنيا را خوردی و به دنيا قناعت نكردی، اگر نيازت به او افتاد و حاشا نكردی، هر چه هم خوردی پخش و بخش كردی و به ديگران هم خوراندی، آن رد فطرت را هم از سينه‌ات پاک نكردی و حرف او را اين طوری از حرف ديگران معلوم كردی، حواست هم بود كه آخر كار حساب و كتابی هست، آن وقت خودش می‌آيد دستت را می‌گيرد، مثل بچه كه مادر دستش را می‌گيرد، با مهربانی، با محبت، می‌بردت، می‌رساندت. هدايت همين است ديگر. هدايت همين است.
»» باز هم یادداشت‌های خواندنی کوروش علیانی با لحن و زبان مرحوم حاج اسماعیل دولابی (چون او گفتن)

بدون شرح (6)


  • روم به دیوار، یک موقع برداشت مبتذل نکنید جان هر کی دوست دارید، یک وقت گمان نکنید قصد اصائه ِ ادب به ساحت مقدس، فرهنگی و غیر مبتذل وبلاگستان فارسی را دارم خدای ناکرده، اما، شرمنده‌م، گلاب به روتون، "آموزش تصویری استفاده از توالت فرنگی" سراغ ندارید روی وب؟ ترجیحا For Dummies باشد بی‌زحمت، فقط از این سری‌های For Idiots نباشد که کلاهمان بدجوری می‌رود توی هم، گفته باشم!

  • آخه تا حالا کی دیده بچه ِ یک‌سال‌ونیمه، آدامس بجوه و با مسواک باباش، دندوناش رو مسواک بزنه؟ آخ من این‌ها رو به کی بگم؟

  • این هم محض اتمام حجت، به فارسی مبتذل خدمت‌تون عارضم که تا اطلاع ثانوی هر کی سیگار بکشه خره، به خدا! حالا اگرمردی برو سیگار بکش ;-)

  • امروز می‌روم اتاق عمل، بدجوری شرمنده شدیم رفت، من آدم بدقولی نیستم اما انگاری این یکی واجب‌تره فعلا. پس باشه برای برگشتن، عزت زیاد!

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵

سوال فنی-پزشکی-پلیسی

نتیجه ِ MRI را در زیر می‌نویسم، دوستان پزشک وبلاگ‌شهر راهنمایی‌م کنید اگر ویزیت نمی‌گیرید :-)

There is loss of continuity of achilles tendon with increased signal intensity of the tendon itself, peritendinous soft tissues and posterior calf muscles (contusion). The bones,

joints and other muscles and tendon are intact.

متخصص اول پارگی کامل و متخصص دوم کشیدگی شدید به همراه پارگی تشخیص دادند.
یک سوال:
به جز مرگ، پزشک‌ها چه وقت‌هایی یکسان تشخیص می‌دهند؟

۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۵

زندگی، پینگ و دیگر هیچ

این چند تا لینک را علی‌الحساب برای پینگ کردن وبلاگ داشته باشید تا بعد!
PingoMatic، BlogFlux، Pingoat.com
:: زحمت این یکی را کاوه ِ آشوب کشیده، خیلی وقت پیش، با توضیح کاملی در مورد عملکرد و این‌ها، اما گمش کرده بودم. اما

قاطی‌یازی‌های بلاگرولینگ باعث شد دوباره بروم سراغش. اگر فقط مشکلتان با پینگ بلاگرولینگ حل می‌شود چیز خوبی‌ست.

:: البته بعید می‌دانم در مورد این بشری که وبلاگ‌ها را پینگ می‌کند جواب بدهد و کلا زبان آدمیزاد سرش بشود و دست از این

بچه‌بازی‌ها بردارد، اما فکر کردم شاید این بیچاره‌ای که همه‌تان فحشش می‌دهید، فارسی زبان مادری‌ش نیست، روی همین حساب هم

این دو تا لینک این‌جا باشد برای این بدبخت پینگر مادرمرده:
:: توضیح ویکی‌پدیا در مورد این‌که اصولا پینگ یعنی چه؟
:: این یکی که همه چیز را ترکانده کلا، درک و

فهم این قضیه که اصلا وبلاگ چیست و معنی و مفهوم پینگ چیست!


راستی، من هم خوبم. قرار است پایم عمل شود. گرفتید که جریان چطور شد، التماس دعا و تریپ برادربازی و اینا دیگه!
یک

سوال فنی-پزشکی هم دارم که در پست بعدی می‌نویسم، فعلا!
عزت زیاد :-)

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۵

كمپوت گيلاس لطفا!

در راستای اين ضرب‌المثل قديمی (با علی قديمی اشتباه نشود) فوتبالی و اخيرا فوتسالی كه می‌گويند "بازيكن خوب را می‌زنند"، بنده

را نزدند، يعنی اصلا كاری به كارم نداشتند؛ ولم كرده بودند به امان خدا، چيزی در مايه‌های نخودی و اينا! اما من كه احساس می‌كردم غرورم لگدمال شده، برای اين‌كه كم نياورم، برای اين‌كه

در اين برهه ِ حساس زمانی كه كشور عزيز هسته‌ای‌مان احساس تهنايی (همين تهنايی درسته، به‌ش دست نزنيد) نكند و برای اينكه مشت محكمی به دهان استكبار جهانی،

امپرياليسم مادر فلان و اسرائيل فلان فلان شده بزنم، خودم را به زمين زدم كه نقض كنم قضيه را (يعنی اين‌كه حتی بازيكن بد را هم می‌شود زد یک‌جورایی، شانسی، شايد، يحتمل،

حالا...)، اما پايم پكيده انگار، و رويم هم نمی‌شود بگويم اصل قضيه چيست :-)


داستان از اين قرار است كه بعد از نزديك به دو سال دوری از سالن و فوتسال و توپ و تمرين، به اصرار دوستان و وسوسه‌های شيطان رجيم (بنده هم كه اصلا این وسط هیچ‌کاره بودم

و از خُدام هم نبود جان شما) و به خاطر فرار از چاقی وحشتناك اين روزهام، خواستم برگشت باشكوهی داشته باشم كه كنسل (Cancel) شدم، بیخود و بی‌جهت!
البته دو سال پيش به دلايلی قصد داشتم كفش‌هام را همراه با يك ادای دين نوستالژيک به اريك كانتونای مرحوم (چه بكُش بكُشی) آويزان كنم، اما خُب، حواسم نبود كه پاهام در كفش‌هام

بود، در نتيجه خودم هم به همراه كفش‌ها آويزان شدم. به مرور با پشت ميزنشينی، كار اداری ِ بخور و بخواب و دوری از ورزش كه زمانی نان شبم بود، وزنم زياد شد و از هفتاد و يكی دو

كيلو رسيدم به هشتاد و پنج! شرمنده، روم به ديوار، شد ديگر ;-)
بگذريم، جمعه شب هم در پی يك سری عمليات ژانگولری، وقتی كه قصد داشتم يك توپ خيلی ساده را بگيرم، چيزی در مچ پايم صدا كرد "تق"، صدای شكستن چيزی يا پاره شدن بندی،

همه ِ ترسم اين بود كه نكند اين پای زبان بسته تعطيل شود كه خوشبختانه، به كوری چشم دشمنان اسلام، فقط مو برداشته و بايد دو هفته در آتل بماند. عكس‌اَش را هم

می‌گذارم محض اثبات ادعا.
»» به طرف پای مصدوم
.


»» پاراگراف آخر و عكس را بيندازيد دور، به روز شده‌اَش اين‌جاست، پايی تا بالای زانو در گچ فايبرگلاس سبز سيدی

با احتمال پارگی آشيل پای راست
، خيلی شيك شدم، نه؟
:: اين همه خزعبل كه به هم بافتم محض اين بود كه بگويم كمپوت گيلاس دوست دارم اگر عيادت و اينا :-)
:: دوم اين‌كه به جام جهانی نمی‌رسم، به چلنگر بگوئيد فكر يك بازيكن ديگر باشد، انشاءالله جام جهانی بعد حال لوئيز فيگو را می‌گيرم تو بميری، شايد هم پارا-المپيك بعد :-)
راستی، به‌ش بگوئيد مترجمش را عوش كند، اين برانكو هم شد مترجم آخه، دو کلمه بلد نیست فارسی صحبت کند بعد این همه سال!

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۵

چون او گفتن

خيال برت می‌دارد كه فلان دوستم دشمن من است. چه طور می‌شود؟ او كه خبر ندارد. اگر هم خبر داشته باشد كه كاری ازش نمی‌آيد. تو هی خيال می‌كنی، هی اذيت می‌شوی. هی درد
می‌كشی. هی پر چرک می‌شود دلت. بعد دو سال می‌بيندت می‌گويد تو چرا اين‌قدر لاغر شده‌ای؟ چرا اين قدر شكسته‌ای؟ می‌گويی تو من را به اين روز انداختی. می‌خواهی خيال
كنی؟ خيال خوب كن. خيالی كن كه چاقت كند.
»» یادداشت‌های خواندنی کوروش علیانی با لحن و زبان مرحوم حاج اسماعیل دولابی (توضیح خودش)

۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵

جوراب نو مبارک!

شرمنده‌م ولی، روز جهانی جوراب‌های نخی و پلاستیکی بر تمامی معلم‌ها، این قشر زحمت‌کِش مبارک باد!
»» یادش به خیر، وقتی برادرهام کادو‌های روز معلم را باز می‌کردند، چه‌قدر می‌خندیدیم بابت جوراب‌ها و این‌که تا یک سال لازم نبود جوراب بخرند!
»» سال سوم دبیرستان، کلاس‌مان انتهای راهروی ساختمان اصلی دبیرستان البرز بود و روز معلم، جبر داشتیم با آقای عالی‌پناه (هر کجا هست خدایا به سلامت دارش)، آمد ته کلاس بغل دست من نشست و کادو‌هاش را ریخت توی جامیزی؛ یک بسته سیگار، یک عدد گز و یک مشت خنزر-پنزر دیگر، بعد همین‌طوری که داشت گز را می‌خورد و تقویم جیبی‌ش را زیر و رو می‌کرد، برگشت سمت من و گفت : "از این اماما دیگه کَسی نمی‌میره تعطیل بشه".

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۵

دیگر از توپولف نمی‌ترسم!

اگر شما هم مثل این شازده (و چند وقت قبل خود من) از توپولف وحشت دارید، به‌تان مژده می‌دهم که دیگر لازم نیست از توپولف بترسید، چون کافی‌ست یک‌بار، فقط یک‌بار سوار فوکر بشوید تا پشت سر هر چه توپولف است نماز شکر بخوانید :-)

این هم محض توصیه: اگر در چند ماه آینده، یعنی تا پایان تابستان عزم سفر به بندرعباس کردید و پیش خودتان هم فکر کرده‌اید که "با ایرباس یا بوئینگ 727 می‌روم و گور پدر هر چی توپولف و اینا"، در انتهای فکرتان از قول من این را هم اضافه کنید که کور خوانده‌اید عجب آدم ساده‌ای هستم من! چون ایران‌ایر هواپیماهای ایرباس‌اَش را از پروازهای تهران-بندر و بالعکس حذف کرده است. حالا فقط مانده‌اند توپولف (+) از کشور دوست و برادر، همراه پیدا و چپاول‌گر نهان، روسیه ِ بزرگوار، فوکر از کشور نسبتا میانه‌روی آلمان (که نه می‌چاپه و نه تهدیدات علمی-تخیلی می‌کنه) و بوئینگ 727 از امپریالیسم جهانی (چرا دیگر از این کلمه ِ خوش‌آهنگ استفاده نمی‌کنند؟ هه)، دیو، بد، زشت، نکبت، اوخ، اَخ، پی‌پی... کشتم‌اَش :-)

داشت یادم می‌رفت، 727ها هفته‌ای یکی دو بار بیشتر پرواز ندارند، پس موقع بلیط گرفتن حتما بپرسید که هواپیما چیست. توپولف‌ها روی زمین سیستم تهویه‌شان کار نمی‌کند، اما وقتی روی هوا هستید خنک می‌شوید، شاید هم از ترس مرگ یخ می‌کنید و حالی‌تان نیست! اما، اگر سر وکارتان با فوکر افتاد، حتما بادبزن همره داشته باشید، چون نه روی زمین و نه روی هوا سیستم خنک‌کننده‌اَش قدرت چندانی ندارد، در مورد مسائل فنی هم باید عرض کنم همه‌شان آشغال هستند و امکان سقوط برای همه تقریبا یکی‌ست و یا اختلافش کم است!

نکته ِ بنگاهیانه: سری آخر (سیزده فروردین) با یک فوکر 100 تر و تمیز آمدیم بندر، به گمانم قبل از این‌که مال ایران‌ایر بشود صاحبش یک خانم دکتر بوده که صبح‌ها باهاش می‌پریده می‌رفته مطب و شب‌ها خانه ;-) امضا، مسافر همیشگی توپولف :: تصویری از هواپیمای مورد علاقه ِ علی قدیمی، البته با آرم شرکت محبوبش :-)

هایکوهای کامپیوتری

»» سه چيز حتمی است/ مرگ، ماليات، از بين رفتن داده/ اگر گفتيد کدام‌يک اتفاق افتاده؟
»» چاپگر آماده نيست/ يک مشکل بزرگ/ قلم و کاغذ نداريد؟
»» ديروز کار می‌کرد/ امروز کار نمی‌کند/ ويندوز چنين است.
:: منبع