۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۵

خوشمزه‌بازی با فایرفاکس!



:: یکی از اکستنشن‌های جالب فایرفاکس این است (چه توضیح لوسی شد)، برای کار کردن با حساب
Del.icio.us که این‌روزها بدجور مد شده. این اکستنشن به شما امکان ورود به
حساب، دیدن بهترین‌ها و اضافه کردن لینک را می‌دهد، اما یکی از بدی‌هاش این است که در هنگام اضافه‌کردن لینک، تگ‌هایی را که تا به حال استفاده کرده‌اید، نشان نمی‌دهد
و می‌شود دردسر من، 10 تا لینک با دو هزارتا تگ.
:: اما یک اکستنشن (+) هست که تگ‌ها را هم به شیوه ِ خیلی جالب‌ناکی نمایش می‌دهد (تصویر)، اما یک مشکل هم دارد و آن این‌که دیگر popular را نمی‌بینید، همین! پیشنهادم استفاده از هر دوی این اکستنشن‌هاست :-)
:: راهنمای محمد برای قرار دادن لینک‌های خوشمزه در وبلاگ.


بی‌ربط:
:: یک اکستنشن هم اضافه شده برای کنترل تقویم گوگل که بد نیست!
:: یک نکته هم اضافه کنم و بروم رد کارم، آقا عرض کنم خدمت شما یکی از امکاناتی که برادر متعهد و فداکار، بیل گیتس و شرکا، در ویندوز قرار داده‌ امکان clear type
است، که به وضوح بیشتر فونت‌ها کمک می‌کند، می‌دانستید؟ عجب! پاک ضایع شدیم که!
خودتان مقایسه کنید، این‌طوری بهتر است یا
این‌طوری؟

۰۹ اردیبهشت ۱۳۸۵

ایهالناس، کمک!

غرض از مزاحمت،
دوست عزیزی به نام رضا عرفان پای
این مطلب کامنتی گذاشته به این مضمون:

با سلام،
من دانشجوی دوره دکترا و در خارج از کشور هستم. تز من در رابطه با توسعه ِ دروس دبیرستان با توجه به نظریه گاردنر است. مدل انتخابی من جهت کار، چرخه ِ
هوش lazear است، آیا شما مقالات یا کارهایی در این مورد در ایران سراغ دارید؟


البته همان‌طور که می‌دانید و تا کنون دست‌تان آمده، بنده در این مورد هم مثل تمامی موارد دیگر بی‌اطلاعم، اما اگر شما در مورد سوال آقای عرفان اطلاعاتی دارید، ای‌میل ایشان این است:
reza_erfan1@yahoo.com

لینک برای این‌که لال از دنیا نروم:
+ هاوارد گاردنر روانشناس آمریکایی، هوش را به هفت نوع جداگانه تقسیم‌بندی کرده: هوش زبانی یا کلامی، هوش هنر موسیقی، هوش منطق ریاضی،
هوش فضایی، هوش حرکات بدنی، هوش اجتماعی و هوش درون‌فردی یا مهار نفس. گاردنر معتقد است که افراد برای هر مساله خاصی، هوش مربوط به آن مساله را به کار می‌برند (+).
+ همه باهوش هستند.
:: بعد هی بگید وبلاگ چیز بدیه، اَخه، جیزه، پی‌پی‌اِ...

هایکوهای کامپیوتری


  • سه چيز حتمی است/ مرگ، ماليات، از بين رفتن داده/ اگر گفتيد کدام‌يک اتفاق افتاده؟

  • چاپگر آماده نيست/ يک مشکل بزرگ/ قلم و کاغذ نداريد؟

  • ديروز کار می‌کرد/ امروز کار نمی‌کند/ ويندوز چنين است.


»» توضیح کامل درباره ِ ایده ِ ژاپنی‌ها در به کار بردن هایکو به جای پیغام‌های خطای ویندوز، لینک ازخوابگرد

۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۵

ترجمه‌های هسته‌ای

روی عکس کلیک کنید

وقتی جریان هسته‌ای حتی روی ترجمه ِ انگلیسی ما ایرانی‌ها هم تاثیر می‌گذارد، ترجمه ِ هسته‌ای هم از قرآن خواهیم داشت. آیه 7 سوره ِ مبارکه ِ زلزال (فمن یعمل مثقال ذره خیره یره) که طرف سوتی داده و به اشتباه نوشته انشراح. ترجمه‌اش به فارسی با خودتان!
شرح سوره ِ انشراح یا شرح.
:: حدس بزنید این‌جا کجاست؟

۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۵

خانم خیابانی

این روزها خانم خیابانی خیلی دلگیر است. هر جا که می‌رود سخن از او است؛ در خبرها و نقدهای رسانه‌ای اگر که حرف از بمب و تورم نباشد این نام او است که خودنمایی می‌کند: ابتذال خیابانی!
او اما گرفتارتر از آن است که در مقابل فلاش دوربین‌های خبری و تحلیلی ژست آبرومندانه‌ای بگیرد یا به زمزمه‌های همدردی و فریادهای تهدیدکننده پاسخ درخوری دهد؛ وی حتا برای پی‌گیری مطالبی که
درباره‌اش می‌گویند فرصت چندانی ندارد: دستم گیر است! تا بخواهم به دردهای خودم برسم دیگر وقتی برای توجه به این مسائل نمی‌ماند؛ ببخشید، مگه باز هم خبری شده؟!
» اصل مطلب را بخوانید.

کمی هم فوتبال هسته‌ای


  • در چند سال اخیر، این اولین باری بود که امیر قلعه‌نوعی که یکی از متزلزل‌ترین مربیان چند سال اخیر استقلال از نظر روحی‌ست و همیشه بیشترین و بدترین فشارهای عصبی را خودش به تیم وارد می‌کند نتوانست کاری از پیش ببرد و استقلال نمرد و بالاخره قهرمان هم شد! (تریپ خوش‌به‌حال و قهرمان و از این لوس‌بازی‌ها)

  • این‌بار استقلال تکلیفش دست خودش بود؛ همان یک امتیاز برتری اختیار تعیین تکلیفش را به‌ش داده بود. همان که هر وقت نداشت (همین یکی دو سال اخیر)، عصبی بازی می‌کرد و مربی ناراحتش دم از تئوری توطئه می‌زد. استقلال از این برتری نهایت استفاده را برد و قهرمان شد، همین! (تریپ تفکرات کارشناسی-روانشناسی-بازیکن‌شناختی)

  • بعد از لوس‌بازی نماز شکر برای دست‌یابی به چرخه ِ انرژی هسته‌ای و اینا، این نماز شکر برای قهرمانی استقلال دیگه نوبرش بود، آخر مدرنیته و اینا، اِند تلاقی مذهب و جامعه و...، وقتی امیر قلعه‌نوعی روی دست احمدی‌نژاد بلند می‌شود. (تریپ سیاست‌بازی)

  • خیلی دلم می‌خواهد بدانم امیر قلعه‌نوعی که همیشه پیکان (وانت) اتهاماتش را به طرف دیگران نشانه می‌رفت، چه جوابی برای آن‌هایی دارد که می‌گویند استقلال و برق شیراز تبانی کرده بودند! (تریپ ضد حال)


:: این روزها بدجور گرفتارم، اگر ای-میل‌ها را جواب نداده‌ام عذر می‌خواهم. در اولین فرصت به روی چشم! (تریپ تربیت و ادب و این داستان‌ها)

پی‌نوشت: توضیح واضحات
:: مثل ا‌ین‌که اشتباه شده، من یک استقلالی هستم، اما از 15 سال خیلی بیشتر دارم! این‌که چرا این‌طوری نوشتم هم جریانش این است که همیشه نباید چیزهای درست را ندید و گذشت. استقلال سوای مشکلات مالی، مشکلات عدیده‌ای هم در کادر فنی دارد که به مرور باید حلشان کند. (تریپ طرفدار واقع‌بین و از این قرتی‌بازی‌ها)
:: اما خب، این دلیل نمی‌شه که خوشحال نباشیم و به هم تبریک نگوئیم که ;-) (تریپ خوشحال و این وضعیتا)
:: دربی بعد می‌بینیم‌تون! (تریپ تماشاگرنما)

۳۱ فروردین ۱۳۸۵

افعال معکوس

حقیقتش عرض خاصی نیست، فقط خدمت رسیدم بگویم دوستان چرا این‌همه زور می‌زنید، چرا بال‌بال می‌زنید و پتیشن امضا می‌کنید و همه ِ سعی‌تان شده این‌که شورای امنیت
را از حمله به ایران منصرف کنید. به جای این‌همه تلاش که هیچ نتیجه‌ای هم به طور حتم نخواهد داشت به یک راه بهتر فکر کنید (می‌گم چه راهی!).
مشکل شورای امنیت، عدم درک و فهم زیان محترم فارسی‌ست، بهترین کار این است که گروهی از نخبگان زبان‌شناس برای اعضای محترم شورای امنیت توضیح بدهند که ما در شعار
"انرژی هسته‌ای..."، از افعال معکوس استفاده کرده بیدیم جیگر!

۲۸ فروردین ۱۳۸۵

سوالات فنی‌-پلیسی

ماشاءالله دولت فخیمه ِ کبیره، دست به مسافرتش خیلی خوب است و تصویب طرح‌های استانی‌ش از آن هم خوب‌تر، اما یکی دو تا سوال:
1. این طرح‌ها از چه زمانی قرار بوده اجرا شوند، منظورم این است که آیا در لایحه ِ بودجه 85 دیده شده‌اند یا نه؟ اگر دیده شده‌ که در همان زمان خودش هم تصویب شده و
می‌بایست اجرا شود نه این‌که هیئت دولت شور مجدد بگیرد، از جیب ملت هزینه کند و طرح خودش را تصویب مجدد کند، احتیاجی هم به منت گذاشتن سر ملت بنده ِ خدا و خودنمایی و در بوق و کرنا کردن ندارد والله!
2. اگر این طرح‌ها در لایحه ِ بودجه نبوده، تصویب هم نشده، پس از کجا می‌آید این‌ها؟ هزینه‌هاش قرار است از کجا تامین شود؟ لابد خدا برکت بدهد به ذخیره ِ ارزی!

۲۷ فروردین ۱۳۸۵

و باز هم Rapidshare لوس و بی‌مزه!

هنوز هم نکاتی که نیما درباره ِ جستجو در Rapidshare و Megaupload نوشته بهترین است، اما چندتایی هم نرم‌افزار
پیدا کردم که برای کمک به گرفتن لینک مستقیم بد نیستند.

نرم‌افزار rapidleecher
طرز کارش خیلی شبیه به Grabber است که قبلا درباره‌اش خیلی کوتاه توضیح داده بودم، لینک دانلود Rapidshre را که چیزی شبیه
به کدهای زیر است به عنوان ورودی به‌ش می‌دهی و لینک مستقیم دانلود را می‌گیری، همین!

http://rapidshare.de/files/XXXXXX/XXXXX.html

دانلود Rapid-leecher 4.4

نرم‌افزار RSP
این یکی خیلی چیز کاملی‌ست، چندین سایت Sharing را پوشش می‌دهد، یک Grabber و یک ابزار دانلود هم در خودش دارد، خلاصه تمام ابزارهای دزدی از Rapidshare یک‌جا جمع شده.
دانلود RPS

اما اگر از Rapidshare دانلود کرده باشید، گیر آن شمارش معکوس لعنتی هم افتاده‌اید،
این بنده ِ خدا روشی ابداع کرده که با استفاده از یک اسکریپت جاوا
شمارش معکوس حذف می‌شود، جالب این‌که این اسکریپت برای فایرفاکس نوشته شده (گفتم که بروید حال کنید).
روش کار هم این است که ابتدا اکشتنشن Greasmonkey
را نصب می‌کنید. فایرفاکس را restart کنید و این اسکریپت را نصب کنید. به این شکل که ابتدا با راست‌کلیک و انتخاب گزینه ِ Save target as اسکریپت
را ذخیره کنید و سپس اسکریپت را به داخل فایرفاکس Drag کرده و رها کنید، روی گزینه ِ install کلیک کنید، تمام!
:: از این به بعد دیگر شمارش معکوس لعنتی را نخواهید دید یا اگر دیدید سلام بنده را هم برسانید :-)
:: البته ممکن است حذف نشود، اما زمان از 45 ثانیه می‌رسد به زیر 20 ثانیه، باور کنید! (منبع: +)


چند وقت قبل یک اکستنشن فایرفاکس پیدا کردم که با نصب آن، Rapidshare و megaupload به فهرست موتورهای جستجوی فایرفاکس اضافه می‌شدند، اما لینکش دیگر کار نمی‌کند و من هم
آن زیبای خفته را در هارد بی‌نوای رایانه گم کرده‌ام، اما نگران نباشید رفقا، بالاخره می‌یابمش :-)


یک نرم‌افزار هم هست به نام USDownloader که از بس به این Rapidshare گیر داده‌ام فعلا اجازه ِ دانلود نمی‌دهد، اما شما اگر خواستید دانلودش کنید با حجم
2.3 مگابایت
.
دانلود USDownloader


لینک‌های مفید:
:: موتور جستجوی Rapidsearch.org، همان‌طوری که از اسمش پیداست هه!
:: دوست عزیزی هم دارد روی جستجو در Rapidshare کار می‌کند که فعلا خواسته علنی نشود، پاک شرمند شدیم رفت!
:: این بنده ِ خدا گویا از من هم بیکارتر بوده و نشسته در مورد همه ِ سیستم‌های
Sharing فایل و هک‌های‌شان نوشته، بقیه ِ سایت‌ها هم تقریبا همین چیزها را نوشته‌اند و این‌که کی از روی دست کی تقلب کرده معلوم نیست هنوز.

۲۶ فروردین ۱۳۸۵

درگیری تحت‌اللفظی

چیزی که این روزها درگیرم باهاش این است که از نظر حرافی و طرح و برنامه، ما ایرانی‌ها اگر از کشورهای صنعتی پیش نباشیم عقب هم نیستیم، نمونه‌ش همین افق 25
ساله و این داستان‌هاست، اما آن‌جایی که قضیه به عملی کردن طرح‌ها می‌رسد، می‌رویم در مایه‌های مشکلات کالیبری و دست‌های پنهان توطئه و هزاران سال می‌افتیم عقب. کلی
پروژه ِ نیمه‌تمام داریم که می‌ماند برای سال آخر ریاست جمهوری که همان‌طوری نیمه‌کاره افتتاح شود و برود در کلکسیون افتخارات حضرتش!

۲۳ فروردین ۱۳۸۵

صبح کلمات

پرستوها از كمركش آسمان كوچ كرده‌اند به سمت ِ طلوع چشم‌هایت. مگر بهار امسال در پيشانی تو لانه كرده كه چشمه‌سارها بر گونه‌ات جار‌ی‌ست!
منبع: جزیره ِ کوچک آزادی، میلاد اکبرنژاد

باشگاه فوتبال هسته‌ای

سوای تبریک عضویت در باشگاه هسته‌ای‌ها، یادآوری می‌کنم که هنوز هم برای تشکیل "تیم فوتبال هسته‌ای‌ها" سه تا یار کم داریم. اگر این سه تا هم جور شود، آن‌وقت
می‌توانیم از محل ذخیره ِ ارزی امتیاز یک تیم دسته اولی را بخریم و با تبانی به لیگ برتر صعود کنیم.
فقط خدا کند تا آن موقع، علی دائی هم بازنشسته شده باشد (یعنی می‌شه خدا؟). استخدامش می‌کنیم (البته اگر اون ما رو استخدام نکنه!)، می‌دهیم غنی‌سازی‌اش کنند تا
ایزوتوپ‌اَش سن و سالش از 40 بشود 18 و خرده‌ای (چه شود، علی دائی در عنفوان جوانی با کوله‌باری از تجربه و اورانیوم غنی‌شده) و به جای آمریکا که آن موقع اخراجش خواهیم کرد می‌گذاریم نوک حمله تا گل بچیند بزند. بعد هم با
استفاده از تئوری توطئه و این‌ها، پوزی از استقلال و پرسپولیس می‌زنیم که نگو و نپرس!

۲۲ فروردین ۱۳۸۵

آیا آن‌گونه که فکر می‌کنید هوشمند هستید؟

قبل از پاسخ به این سوال لازم است به عنوان یک انسان در مورد احساسات خودمان قدری هوشیارتر عمل کنیم.
هوش هیجانی چیست؟
هوش هیجانی یعنی صداقت، یعنی آگاهی نسبت به احساسات خودمان و دیگران. دکتر دانیل گلدمن در کتابش به نام کارکردن با هوش هیجانی می‌گوید
«هوش هیجانی مشتمل بر پنج قابلیت است که سه قابلیت آن در رابطه با تعامل فرد با خوش (درون‌فردی) و دو قابلیت دیگر در رابطه با نحوه ِ برخورد فرد با دیگران (برون‌فردی) است».

تبلیغات وبلاگی، ایراد

تبلیغات وبلاگی به سبک مهدی‌اینا چند وقتی‌ست راه افتاده و نسخه ِ بتاش دارد تست می‌شود، اما امیدوارم در نسخه ِ نهایی، خروجی‌ای که می‌دهد در همه ِ مرورگرها یکسان
باشد، همین‌طور صفحه ِ اصلی سایت!
اما روی سخنم با دوستانی‌ست که کدهای تبلیغات را گذاشته‌اند در آخرین نقطه ِ وبلاگشان. هدف از ایجاد چنین سیستمی، در واقع یک‌جور تبادل لینک، تعامل و معرفی
وبلاگی‌ست. چه‌طور انتظار دارید خوانندگان بیشتری (از وبلاگ‌های دیگر) سراغتان بیایند وقتی حاضر نیستید همین‌کار را برایشان انجام دهید؟
:: کاش می‌شد این‌گونه موارد را کنترل کرد و به متخلفین کسانی که رعایت نمی‌کنند اخطار داد.

۲۱ فروردین ۱۳۸۵

آزمون استخدامی موروثی، یک توضیح

امید در وبلاگ روزانه‌هاش ایراد وارد کرده به آزمون
استخدامی شرکت ملی گاز و این‌که چرا استخدام به شیوه ِ موروثی انجام می‌شود. چرای این قضیه را در کامنت برای امید توضیح دادم، اما بد نیست این‌جا هم نوشته شود تا
برای همه روشن شود قضیه چیست.
رسم و رسومات خوبی از قدیم‌الایام در شرکت نفت رایج بوده است که یکی‌ش همین استخدام موروثی‌ست، توضیح می‌دهم. اگر به هر دلیلی یکی از کارکنان شرکت نفت "از کار
افتاده" شود یا فوت کند، برای این‌که خانواده و یا بازماندگانش دچار مشکل معیشتی نشوند و آویزان این‌ور و آن‌ور (شما بخوانید مثلا کمیته ِ امداد امام خمینی)، فرزند
ارشد* (یا در صورت ازدواج اولی، فرزند دوم) وی به استخدام شرکت درخواهد آمد. البته تا یکی دو سال پیش که این‌کار به صورت قراردادی یا از طریق پیمانکار (و با حقوق خیلی کم) انجام می‌شد،
اما مثل این‌که حالا شرایط استخدام رسمی هم جور شده است.


:: در وزارت‌خانه‌های دیگر هم این رسم وجود دارد، نمونه‌ش یکی از بچه‌محل‌های خودمان بود که به جای پدر مرحومش در وزارت امور خارجه استخدام شد.
* البته این‌جا هم به همان دلایلی که توضیح واضحات است فرزند ارشد پسر استخدام می‌شود نه دختر!


پی‌نوشت:
» توضیحی که نوشتم فقط در مورد یکی دو بند از موارد مندرج در آزمون استخدامی شرکت گاز بود که به نظرم اتفاقا کار درستی‌ست، البته به شرطی که فرزندان مرحوم قصه ِ ما، مثل اکثر بچه‌های شرکت نفتی‌ها، مفت‌خور و پرتوقع بار نیامده باشند!

۲۰ فروردین ۱۳۸۵

نخواست نامش فاش نشود!

سوتی‌های املایی که در وب زیاد است، ولی خب، بعضی‌هاش خوشمزه‌تره، به خصوص اگر معنی جمله عوض بشه!

خوشبختانه، متاسفانه، بدبختانه‌های زندگی


  • خوشبختانه:
    می‌شود به این فکر کرد که زندگی یک (فیلم از دسته ِ) فیلم-فارسی یا در حالت بهتر یک فیلم هندی‌ست (نما-نواش بهتره فیلم هندی، باور کن)، در آن صورت همه ِ آدم-خوب‌ها در آخر فیلم رستگار و عاقبت به خیر می‌شوند و دست تقدیر، بدجوری در پاچه ِ آدم-بدها می‌رود یا می‌شود یا یک هم‌چین چیزی!

  • متاسفانه:
    اما زندگی بیشتر شبیه فیلم‌های هیچکاک است، مدام در حس تعلیق‌اَش آویزانی و بال‌بال می‌زنی، هیچ وقت نمی‌توانی به کَسی یا موقعیتی که درش هستی اعتماد کنی، و اگر اعتماد کنی بدجوری می‌خوری ازش، روی آینده هم نمی‌توانی حساب کنی و در نهایت هیچ وقت پیش‌بینی‌هات درست از آب در نمی‌آید و تازه، عاقبت به خیری‌ت هم مثل صعود تیم ملی به جام جهانی به اگر و اما و شاید و احتمالات بستگی دارد!

  • بدبختانه:
    زندگی کعینهو فیلم ماتریکس است، یکی آن بالا نشسته و هی می‌آفریند تا نابود شود و حالا در این چرخه ِ نابودی، تو برای n-اُمین بار است که خلق شده‌ای تا به دست خودت نابود شوی، و نکته ِ بدتر این‌که هیچ حافظه‌ای هم از گذشته ِ پر از نابودی‌ت نداری که بشود عصای دست‌اَت در این دوره ِ جدید. دوره ِ پایان خوش و این خزعبلات هم به سر آمده و حتی آدم خوب‌ها هم محکوم به شکست هستند، و این اِند نامردی‌ست تو بمیری!

۱۹ فروردین ۱۳۸۵

قضیه ِ مغفول

:: کیفم روی میز جا ماند.
:: عینکم در ماشین جا ماند.
:: نکته‌ای که مغفول ماند.
به گمانم این چیزها ربطی به ادبیات و این حرف‌ها ندارد، جایی در رفتارمان گیر کرده‌ایم و حالا ربطش می‌دهیم به حرف‌ها و نوشته‌ها. عادت کرده‌ایم که یک جوری تقصیر را بیندازیم
گردن دیگران، حتی کیف و عینک، یعنی که ما هیچ عیبی نداریم، هیچ وقت چیزی را فراموش نمی‌کنیم و کیف و عینک و نکته ِ لعنتی هستند که خودشان را زده‌اند به کوچه ِ علی‌چپ
و همراه‌مان که نمی‌آیند هیچ، مغفول هم می‌مانند گاهی!
اما این‌طوری نیست، خودمان مقصریم که جا گذاشتیم و غافل بوده‌ایم از آن نکته، پس:
:: کیفم را روی میز و عینکم را در ماشین جا گذاشتم.
:: نکته‌ای که ازش غافل بودم تا حالا.
» خلاصه، این‌ها هم در نوع خود، نکات جا مانده و مغفول مانده‌ و بدبخت و فلک‌زده و بی‌نوایی بودند برای خودشان ;-)

۱۸ فروردین ۱۳۸۵

بچه‌ها مواظب باشید!

:: احمدی نژاد: مردم در سفرهاى استانى من بيهوش می‌شوند.
:: توصیه‌های ایمنی برای جلوگیری از غش کردن!
اما فکر کنم نه به خاطر هیبت و هیمنه و شوکت و عظمت و دبدبه و کبکبه و بَر و رو و بازو و قد و قامت رشید و رعنا و ابروی کشیده و چشمان دلفریب محمودخان و نه حتی به خاطر زیر و دست و پا ماندن، که یحتمل به
خاطر بالا زدن اورانیوم غنی‌شده ِ خون‌شان است که غش کرده‌اند، از بس که گفته‌اند "انرژی هسته‌ای، دویست تومان بسته‌ای".
و پیشنهاد می‌کنم به جای تشک که اصولا غیر بهداشتی‌ست و شاید هم محافظ خوبی برای کله ِ مبارک دوستان نباشد، یکی یک عدد کلاه کاسکت ساخت چین بدهند به حضار محترم
غشو، و حتی بهتر است از محل ذخیره ِ ارزی (همان که بدجوری کمر همت به غارتش بسته‌ هیئت محترم دولت)، ملاج حضرات غشو را به اِیربگ (Air-Bag) مجهز کنند محض احتیاط و این‌ها!
:: تفهیم شد یا مهرورزی کنم؟ آره!

۱۶ فروردین ۱۳۸۵

تکنولوژی و ژانر جوات در موسیقی

سپهر لاجوردی از بچه‌های نیک و فوق‌العاده فنی وبلاگ‌شهر و از دار-و-دسته ِ محسن‌ و
کاوه ایناست که متاسفانه مدتی‌ست نمی‌نویسد (مثل محسن). ای‌میل زده و دعوت
کرده به یک سیستم sharing جالب موسیقی، عکس، ویدئو، e-book و... به نا esnips با حجم یک گیگا بایت، اما در زیرگروه mp3files توضیحاتی داده که در بند دوم‌اَش نوشته:

do not upload any file in the genre "javat".

:: به خاطر همین کلمه ِ جوات دلم نیامد عضو شوم و خراب کنم زیر گروهش را :-)

۱۴ فروردین ۱۳۸۵

...

هی من به شما می‌گم نیاید بندرعباس و قشم زرت و زرت خرید کنید این جنس‌های بنجل چینی رو و شما هم گوش نکنید، دیروز راننده ِ آژانسی که از فرودگاه ما رو رسوند
شهرک، می‌گفت که در قشم و در بازار ستاره مغازه ِ لوازم آرایشی داره. وقتی ازش پرسیدم چرا دم تعطیلات که می‌شه قیمت‌ها سر به فلک می‌گذاره، گفت ما یک سال
صبر می‌کنیم به امید عید و در این تعطیلات باید به اندازه ِ یک سال کار کنیم دیگه. می‌گفت در ایام عید حداقل قیمت‌ها دوبرابر روزهای عادی‌ست.
و اضافه کرد که حتی بیشتر از یک سال هم کار می‌کنیم در این دو هفته، کوچک‌ترین مغازه‌ها و بی‌رونق‌ترین کاسبی‌ها حداقل 10 میلیون تومان سود دارند این روزها!
:: می‌دانم شما هم کف کردید مثل من، امسال که گذشت (و بدجوری در پاچه‌تان/مان رفت!) ولی سال دیگه دوباره راه نیفتید سمت بندرعباس و قشم و کیسه‌هاتون رو پر از
آت‌وآشغال‌های چینی نکنید جان هر کی دوست دارید و گرنه که...

...

خیر سرمان آمده‌ایم سر کار و قرار است درگیر باشیم اساسی، اما افتاده‌ایم قاطی شین‌بازی و این داستان‌ها. توضیحات هفت‌شین را
با لینک مطالبی که دوستان نوشته‌اند تکمیل کردم. می‌خواستم نقدهای مثبت (که البته کمتر بود) و منفی را جدا کنم، اما به قول بچه‌ها گفتنی درهَم خریدیم همین‌طوری هم آره و اینا.
:: کامنت‌های بی‌ربط را هم پاک کردم، دلم هم خنک شد تازه!