۰۸ اسفند ۱۳۸۴

محض همین‌جوری

راه كه زياده برای شتافتن از دنيای فانی به ديار باقی، اما در حال حاضر مطمئن‌ترين و به‌صرفه‌ترين راه، پرواز با خطوط هواپيمايی داخلی‌ست. بليط برگشت هم
احتياج نداره، می‌‌شه پولش (بليط برگشت) رو هم مثلا وراث بدَن (البته اگر بدَن) به دارالايتامی چيزی، كه بشه ذخيرهِِ سفر آخرت!
:: خيلی حال می‌ده كه از دل آسمون خليج هميشه فارس ايران و اينا، يك‌راست به صورت درازكِش بری بهشت‌زهرای تهران، ديگه توی ترافيك هم گير نمی‌كنی، جون تو!


البته من قرمه‌سبزی دوست دارم، نگيد نگفتی. شايد با هواپيما اومديم شام خونه‌تون، دسته‌جمعی، با ايرباس، نمی‌دونم خونه ِ كی، اين رو برج مراقبت تعيين
می‌كنه يحتمل! دور هم باشيم خوش می‌گذره تو آتيش. براتون جِلز و ولِز خوبی آرزو می‌كنم، شب اول قبر خوبی داشته باشيد، قربان شما، مرحمت عالی زیاده!
:: تازه، شايد شهيد هم شديم، خدا رو چه ديدی :-)



  • دوباره سفر، دوباره تهران، دوباره خطوط هوايی ايران، دوباره قاطرهای پیر پرنده ِ ابوهُما (ايران‌اير سابق).

  • قول می‌دهم بچه‌مثبت باشم، زنگ می‌زنم استاد، وحيد (زنگ به معنی تلفن وگرنه كه ضد زنگ زده‌ام قبلا)، اما قول نمی‌دهم خدمت برسم، گفته باشم، بعد فحشم ندهید!

۰۶ اسفند ۱۳۸۴

موضوع انشاء: غاز بودن بهتر است یا همان بوفالو بمانیم؟

ویژگی‌های غازها
1. هر غاز به هنگام پرواز دسته‌جمعی احساس مسوولیت می‌کند.
2. هر غاز فقط پیروی محض نمی‌کند و وضع خود را در راه می‌سنجد و تصمیمی را که باید بگیرد بررسی می‌کند.
3. هر غاز مسیر پرواز گروه را می‌داند.
4. رهبری و جلودار بودن نوبتی‌ست.
5. هر غاز، زمان جلو بودن، در نوک پرواز قرار گرفتن و هدایت گروه را خود انتخاب می‌کند.
6. همه ِ غازها به پذیرش مسوولیت، جلودار بودن و رهبری تمایل دارند. بررسی‌های به عمل آمده ثابت کرده است که غازها به صورت گروهی 70٪ بیشتر از حالت انفرادی طی مسیر می‌کنند.


ویژگی‌های بوفالوها
1. به یک رهبر پای‌بند و وفادارند و همگی پیرو و تابع آن هستند.
2. درست همان کاری را انجام می‌دهند که دستور آن را گرفته‌اند.
3. هرگز سوال نمی‌کنند و فقط پیروی می‌کنند.
4. منتظر دستور می‌شوند و تا دستور نرسد، هیچ کاری نمی‌کنند.
5. هیچ کَس جای دیگری را پر نمی‌کند، جلو نمی‌افتد و مسوولیت نمی‌پذیرد.



نتیجه ِاخلاقی (یا شاید هم غیراخلاقی و بوفالو-وارانه):
1. بوفالوهایی هستیم که می‌خواستیم غاز شویم اما محض رضای خدا قورباغه هم نشدیم، در عوض همه‌مان سوسک شدیم!
2. غازهایی هستیم که در اکثر موارد (به‌خصوص موارد منفعت‌دار) رگ بوفالوگری‌مان می‌زند بیرون!
3. یک مُشت بوفالو پرنده هستیم یحتمل، در مواقع لزوم غازبازی هم درمی‌آوریم، اما در غالب اوقات همان بوفالوهایی هستیم که بودیم.
4. برو غازت رو بچرون، تو رو چه به بوفالو و اینا!
5. مردیکه ِ بوفالو، با این هیکل خجالت نمی‌کشی اومدی تو کلاس غازها، پاشو هیکلت رو جمع کن بابا!
6. بوفالوهایی هستیم که بیانیه‌هامان همه غازمالی‌ست، اما رویه‌مان همان بوفالونگزی هست که بوده!
7. نتیجهِ دیگه، نبود؟
البته، دور از جون شما...

۰۵ اسفند ۱۳۸۴

...

آن پرتقال‌فروش معروف را که همه‌مان وقتی بچه بودیم و زور می‌زدیم ریاضی یاد بگیریم باهاش را یادت هست؟ همانی که قرار بود پیدایَش کنیم دیگر!
چند سال پیش مُرد بیچاره، وقتی شهرداری چرخش را توقیف کرد به بهانهِ سد ِ معبر، مُرد از بس که از غصه دق کرد!
منتها این چند سال اگر می‌بینی اعلام نشده به این خاطر است که بچه‌ها انگیزه‌شان را برای یادگیری ریاضی از دست ندهند، همین!

۰۴ اسفند ۱۳۸۴

لحظه‌های خدا

لحظات شادی، خدا را ستایش کن. لحظات سختی، خدا را جستجو کن. لحظات آرامش، خدا را
مناجات کن. در لحظات دردآور به خدا اعتماد کن و در تمام لحظات خدا را شکر کن.
:: از منبعی که نخواست نامش فاش شود و اینا!

زود باشيد...

تا یادم نرفته و دیر نشده عرض کنم خدمت شما که اگر قصد خرید خانه دارید، بجنبید. شهرداری در راستای پیاده‌سازی عدالت قصد دارد تا قیمت تراکم را 20 درصد ناقابل
افزایش دهد (تهران که بودم شنیدم، حالا این‌که خاص تهران است یا به بقیه ِ شهرها هم سرایت می‌کند نمی‌دانم). البته هنوز به صورت رسمی اعلام نشده گویا، اما از یک
بنده‌خدای برج‌ساز مستضعف ِ به نان ِ شب محتاج شنیدم که از 15 اسفند اجرا می‌شود.
عذاب وجدان داشت خفه‌م می‌کرد و اگر نمی‌نوشتمش مدیون بودم، همین!
پایان خبرپراکنی- خبرگزاری باقالی‌نیوز اینا (این‌هم به خاطر «نا»ی آخرش!)


پ.ن، پنج‌شنبه 4 اسفند 84، کله ِ صبح:
همین شایعه ِ کوتاه، مختصر و مفید باعث شد که قیمت خانه در شرق تهران افزایش پیدا کند، آن‌هم به صورت کاملا نجومی. از طرف
دیگر همان‌هایی که این را گفتند خبر از تمدید وام متمم بانک مسکن دادند (که یک هفته بعد، بانک مسکن خبرش را به‌طور رسمی اعلام کرد). ربطش هم با خودتان، اما این‌که چه کسانی از این افزایش قیمت و در پی‌اَش افزایش تقاضا برای
خرید خانه و به دنبال این دو، تمدید مهلت وام متمم بهره می‌برند خودش قصه‌ای‌ست‌ها!
:: دنبال توجیه نگردید که "قیمت که افزایش پیدا می‌کند تقاضا باید کاهش پیدا کند" و "مکانیزم قیمت چه می‌شود پس" و این حرف‌ها، این‌ها همه نوشته‌های کتاب‌هاست و این‌جا ایران است. کامل‌ترین توجیه‌مان این است: «اگر الان نخرم فردا باید همین را گران‌تر بخرم»، همین!

۰۳ اسفند ۱۳۸۴

مديريت كردن روابط با ديگران

هوش هيجانی، مديريت‌كردن روابط با ديگران به منظور افزايش اثربخشی‌ست. هوش هيجانی موجب افزايش آگاهی و مهارت‌های ارتباطی می‌شود و نتيجه‌اش، اثربخشی كار گروهی و برقراری ارتباط بهتر با مشتريان است. مبانی هوش هيجانی عبارت‌اَند از:
خودآگاهی، خودمديريتی، خودآگاهی اجتماعی و توسعه و رشد روابط.
مطالعات ثابت كرده كه نقش هوش هيجانی (EQ) در موفقيت به مراتب بيشتر از بهرهِ هوشی‌ست (IQ). برخلاف بهرهِ هوشی كه تقريبا ثابت و ايستا‌ست، هوش هيجانی را می‌توان بهبود بخشيد و توسعه داد. بهترين روش بهبود هوش هيجانی، آموزش با استفاده از مربی‌ست (مربی‌گری اثربخش). در سطوح رهبری سازمان، 85 درصد قابليت‌ها برای كسب موفقيت، به هوش هيجانی بستگی دارد.


هوش هيجانی مفهومی مناقشه‌برانگيز و پيچيده است. تا به آن‌جا كه گاهی ممكن است هوش هيجانی يک سرايدار دانشگاه بيشتر از بعضی استادان دارای مدرك تحصيلی دكترا در همان دانشگاه باشد. افرادِ با هوش هيجانی زياد، بهتر می‌توانند حوادث ناگوار زندگی‌شان را تحمل و كنترل كنند. آن‌ها اغلب توانايی ارزيابی احساسات ناخواسته درونی و حذف انواع بدبينی‌ها را دارند. احساسات مثبت از قبيل خوشی، اشتياق و علاقه موجب می‌شود افراد به سطوح عالی برسند. كاركنانِ با هوش هيجانی زياد، می‌توانند هرگونه احساسات و هيجانات منفی را به چارچوب كاری مثبت تغيير شكل دهند. موفق‌ترين ورزشكاران، هنرمندان و تجار نشان داده‌اند كه می‌توانند به خودشان انگيزه بدهند تا به كمال مطلوب برسند.


«دانیل گلدمن» می‌گوید:
یک فرد فاقد هوش هیجانی، حتی اگر بهترین آموزش‌ها را ببیند، نمی‌تواند یک رهبر برجسته و بزرگ شود.
نتایج مطالعات «دانیل گلدمن» نشان داد اهمیت هوش هیجانی در مقایسه با سایر مهارت‌ها دو برابر است و رابطهِ مستقیمی با پیشرفت و ترقی رهبری سازمانی دارد.
تحقیقات نشان می‌دهد از مجموع موفقیت‌های زندگی حرفه‌ای، 20 درصد به بهرهِ هوشی و 80 درصد به هوش هیجانی بستگی دارد.
وی می‌گوید: «از هوشمندی باید تعریف جدیدی ارائه شود. چرا که قوانین انجام کار در حال تغییر است. ما به وسیلهِ معیارهای جدید مورد قضاوت قرار می‌گیریم و نه
این‌که چه‌قدر هوشمندیم و یا چه‌قدر آموزش دیده‌ایم و یا چه تخصصی داریم. بلکه مهم این است که چگونه می‌توانیم خودمان را اداره کنیم».
ترجمه و تنظیم: سیروس آقایار/
مجلهِ مشعل/
شماره 303/
صفحهِ 39 (PDF)


:: لینک‌های مرتبط:




:: توضیح:
آقای سیروس آقایار، در حال حاضر رئیس امور کارکنان است در شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده‌های نفتی ایران. از آدم‌های باسواد شرکت نفت و مدرس دوره‌های مدیریت
سازمانی و نیروی انسانی‌ست، منتها اکثر مطالبش را می‌دهد به مشعل که نشریهِ داخلی صنعت نفت است. خلاصه می‌نویسد و جالب هم می‌نویسد و این، یعنی این‌که بیچاره شدید، چون از این به
بعد مطالبش را این‌جا نقل می کنم با ذکر شمارهِ مشعل (مورد نظر) تا اگر خواستید اصلش را بخوانید (تمامش PDF است).


:: نکتهِ فنی-پلیسی قضیه:
داشتم در لیست مدیران صنعت نفت دنبال اسم سیروس آقایار می‌گشتم تا اگر هست مشخصات و عکسش را هم ببینید دیدم دیگر نام‌ونشانی از محمد آقایی مدیرعامل سابق شرکت ملی پالایش و پخش (که تا دو ماه پیش، هم مدیرعامل بود و هم در لیست) در لیست نیست، جالب بود. چه بازی‌هایی که این چرخ گردون ندارد!

۰۲ اسفند ۱۳۸۴

کلام امیر

نادانان شما هر روز بر زشت‌کاری می‌افزایند و دانایان‌تان، برای خودداری از کار زشت، امروز و فردا می‌کنند.
نهج‌البلاغه

...

:: دیروز با یکی از رفقا رفتیم نمایشگاه کتاب شرکت که تازه راه افتاده و 40 درصد هم تخفیف می‌دهند (محض این که دل‌تان بسوزد). قصد خرید نداشتم، اصلا آدم کتاب‌خوانی
نیستم، یعنی راستش، علاوه بر تنبلی مُزمِن، سوادش* را هم ندارم، تازه دارم خواندن و نوشتن یاد می‌گیرم. رفته بودم که تماشا کنم، اما جَوگیر شدم و با حدود 30 جلد کتاب
از ردهِ سنی "الف" تا "Z" زدم بیرون، حتی خودم هم غافلگیر شدم!
:: در حالی که کیسه‌ها را توی دست‌هام جابه‌جا می‌کردم، با خودم گفتم خوب شد قصد خرید نداشتم وگرنه ممکن بود کار به جاهای باریک‌تر از شستن ظرف و این‌ها برسد!
*ناصرجان ممنون بابت اصلاح کلمه، خواستم درستش کنم اما دیگه دیر شده بود...

۳۰ بهمن ۱۳۸۴

به سبک علی قديمی

درد دلی با دوستان فرهنگی‌مان


  • هر سال، اين‌وقت‌ها كه می‌شود كارمندان آموزش و پرورش و در راس آن‌ها معلمان محترم، نمی‌دانم از كجا فيش حقوقی يكی از كارمندان شركت نفت را كه به‌طور مثال
    كارگر حفاری‌ست در يكی از بد آب و هواترين مناطق جنوبی كشور، گير می‌آورند، می‌كنند پيراهن عثمان، راه می‌افتند توی خيابان و اعتراض می‌كنند به حقوق كم خودشان و حقوق
    "يامُفتی" كه شركت نفتی‌ها می‌گيرند.
    خواستم ضمن خسته نباشيد به اين دوستان عزيز (كه ما رو بيچاره كرده‌اند اين چند سال!)، خدمت سروران فرهنگی خودم عرض كنم به نظرتان، امسال تاخير نداشته‌ايد؟ دارم
    نگران می‌شوم برای خودمان، خودتان و سيستم حقوقی كشور، نكند همه‌چيز بر وفق مراد است شيطان‌ها؟ :-)
    بجنبيد بابا، سال تموم شدها...


  • تا بوده وضعيت اين‌طوری بوده كه هيچ‌وقت به من نوعی چيز بيشتری نرسيده، اما از ديگری كم شده تا حالش گرفته شود و دل من خنك. رسم بدی‌ست؛ رضايت واقعی در هياهوی
    رضايت كاذب و موقت ناشی از حال‌گرفتگی ديگری (كه می‌بايست همكار باشد اما اين‌جا شده رقيب) گم می‌شود و هيچ‌وقت به دست نمی‌آيد. وضع من بهتر نمی‌شود و من هم‌چنان
    گرفتار و غرق در قرض و وام و قسط (كه بندِ ناف كارمندان دولت را با آن بريده‌اند) هستم، اما راضی‌ام كه حال تو را گرفته‌اند و حقوقت را كم كرده‌اند. ته دلم
    قيلی‌ويلی می‌رود، اگر به من نداده‌اند، در عوض از تو كم كرده‌اند!


  • شركت نفت در جدول دريافت حقوق، هفتم است و رتبهِ اول مربوط به سازمان گسترش و نوسازی صنايع ايران (IDRO) است كه خيلی دوست دارم چنين جايی كار كنم. اين را نوشتم كه
    دوستان آموزش و پرورشی، هدف يا لقمهِ بهتری را دنبال كنند و شايد دست از سرمان بردارند :-)
    اين كه گفتم دوست دارم در سازمان... كار كنم به خاطر پولش نبود، به خاطر احترامی‌ست كه شنيده‌ام برای كارمندان‌شان به عنوان يك انسان و يك عضو سازمان قائلند، برای
    ارزشی‌ست كه برای نيروی انسانی‌شان به عنوان سرمايهِ سازمان قائلند، برای سعی و تلاش‌شان در جهت ارتقاء كيفی و فكری اين سرمايه و برای تلاش‌‌شان در جهت آسايش و رفاه
    خانواده‌های كاركنان است كه اولين ركن امنيت كاركنان، آسايش و راحتی خيال خانواه‌های‌شان است.
    آدم حسودی نيستم (البته فقط بعضی وقت‌ها!)، اما اول حسوديم شد و بعد، در دلم آرزو كردم (دزدی نكردم كه چپ‌چپ نگاه می‌كنيد) كه كاش به جای به هم پريدن، همه‌مان
    چنين وضعيتی داشتيم. اين‌طوری، همه به جای اين كه نيرومان را صرف ضربه‌زدن به هم كنيم، در يك جهت به كارشان می‌برديم و آن‌وقت، كشورمان می‌شد همان بهشتی كه حسرتش
    را داريم. آن‌وقت، به جای به هم پريدن، با هم می‌پريديم!


  • با آموزش و پرورشی‌ها هيچ مشكلی ندارم، بحثم اين است كه راهش اين نيست دوستان. دو تا از برادرهام و همسر يكی‌شان و باجناق عزيز خودم! هم معلم هستند و برادر ارشدم
    هم سابقهِ تدريس دارد (شش برادر هستيم و يك خواهر، اين هم اطلاعات، ديگه چی؟)، پس با مشكلات اين قشر زحمت‌كش ديروز و امروز آشنايی كامل دارم.


  • وقتی معلم تامين باشد از نظر مالی، احتياجی به مسافركشی ندارد كه. می‌رود و از وقت اضافه‌اش برای مطالعه استفاده می‌كند و می‌شود معلم زحمت‌كش ديروز، اما وقتی
    معلم گير افتاد بين اجاره‌خانه و بدهی و نانِ شب بچه‌هاش، می‌رود سه شيفت درس می‌دهد، غير انتفاعی می‌رود، حتی مسافركشی هم می‌كند و می‌شود زحمت‌كش امروز. وقتی
    برايش نمی‌ماند كه استراحت كند چه برسد به مطالعه و می‌شود وضع فجيع مدارس، معلم‌ها ديگر وقتی برای بچه‌ها ندارند.
    ديروز زحمت می‌كشيد برای مطالعه و امروز همهِ نتيجه‌ای كه از زحمت‌اَش می‌گيرد زنده ماندن است، شايد!


  • از اين حرف‌ها بگذريم كه سخن دوست خوش‌تر است و اينا...
    به ما چه كه مشكل دارند، هان؟ نان را می‌خواهی چه كنی؟ همه چيز كه شكم نيست، پول نيست...
    حالا...
    حق مسلم ما، انرژی هسته‌ای‌ست و اينا :-)


  • شايد دربارهِ سيستم ارزشيابی كاركنان در شركت نفت نوشتم، البته خيلی هم كارآمد نيست اما قرار بود سيستمی در همين شكل و شمايل و بهتر از اين هم در كشور راه بيفتد
    كه گويا ماليده شد، فايل‌هايش را از روی سايت سازمان مديريت و برنامه‌ريزی (یک سایت هم دارند با flash که آدرس‌اَش یادم نیست الان) برداشته‌اند فكر كنم، چرا؟


۲۸ بهمن ۱۳۸۴

وقت است به این پرسش‌ها دقیق‌تر بیندیشیم

چرا شکاف میان جوامع اسلامی و غربی رو به افزایش است؟ بهره‌بران اصلی از این وضعیت کیان‌اند؟ خسارت‌بران اصلی این وضعیت کیان‌اند؟ چرا رهبران دنیا از مهار
چالش‌های ناشی از گسترش فقر در کشورهای حاشیه و کشورهای متن ناتوان‌اند؟ چرا نزدیک به چهل درصد از کشورهای عضو سازمان ملل متحد، اکنون در شمار «دموکراسی‌های ناکام»
ردیف شده‌اند؟ چرا رسانه‌ها ـ چه در غرب مدرن و چه در حاشیه‌ی عقب‌مانده ـ چیزی را می‌گویند که خودشان دوست دارند مردم بدانند، و نه آن چیزی را كه باید بدانند؟ و
پرسش اساسی‌تر این که چرا «عقلانیت اخلاقی» نه در غرب رنگ و بویی دارد و نه در حاشیه، اثر و نشانی؟ این اشتباه دوطرفه تا کی ادامه خواهد داشت؟ چرا «آزادی دين» به
«آزادی از دين» ترجمه می‌شود؟ و چرا «آزادی اخلاقی و عقلانی» مغلوب «آزادی از اخلاق و عقلانيت» می‌شود؟
:: اين چراها را همه بايد پاسخ بگويند، از غربی و شرقی. ما همگی مردمانی هستيم بر سياره‌ی زمين که افق عاقبت‌اش تیره و تار ديده می‌شود.

۲۷ بهمن ۱۳۸۴

...

:: نمی‌فهمم، یکی نیست به مردیکهِ فلان‌فلان‌شدهِ... بگوید: آخه دیوانه، سال 2006 شده، دنیا دنیای اطلاعات و این داستان‌هاست، آن وقت تو گنده‌باقالی زنگ می‌زنی
مزاحم تلفنی می‌شوی، صدای هویج درمی‌آوری و تبلیغ پنبه‌ریز می‌کنی، آن‌هم بدون تصویر!
:: تو حقّت نیست که فحش بخوری از من، حق مسلم تو انرژی هسته‌ای‌ست به گمانم، شاید، ممکن است، لابد، حالا...

۲۶ بهمن ۱۳۸۴

war in iran

به وبلاگی برخوردم که اخبار المپیک زمستانی تورینو را پوشش می‌دهد، آن‌هم از بلاگر.
تا این‌جاش که چیزی نبود اما، یکی از لینک‌ها با عنوان war in iran آدم را به وبلاگی می‌رساند که دربارهِ احتمال حمله به ایران و این داستان‌ها‌ست.
آدرس نادَخی هم برایش انتخاب کرده لاکردار: iranattack.blogspot.com

...


  • پرنده را كه كُشتی پرواز را باید به گور بسپاری نه به خاطر!

۲۵ بهمن ۱۳۸۴

دانلود از Rapidshare، بدون درد و خون‌ریزی

دانلود از Rapishare، خودش شده یک مصیبت و معضل، اما برنامه‌های جالبی هست برای دانلود از آن که یکی‌ش Link Grabber است. برنامه‌ای که فقط کافی‌ست لینک مورد
نظرتان را به آن بدهید و بقیه را...
اصلا خودتان ببینید و امتحان کنید.
دانلود Grabber (با راست‌کلیک و save target as)
رمز: C0deM@$ter$
آدرس سایت و توضیحات کامل
توصیه‌های نیما را هم برای گشت و گذار بهتر و مفیدتر در Rapidshre بخوانید، حتما!

۲۴ بهمن ۱۳۸۴

صبح کلمات

نه! هرگز كافی نيست كه در خيابان بگذری و شانه به شانه‌یِ مردی كه پوستِ موزاَش را در مسيرِ عبورِ عابرانِ پياده كاشته راه بروی و بگویی اين كار خوبی نيست. حالا وقت‌اش شده با تبری برهنه در خيابان، ديواره‌هایِ‌ پندارهایِ آهنی را ويران كنی، شايد بگويند؛ آن مردِ برهنه در آفتاب چه می‌کند.
صبح کلمات- میلاد اکبرنژاد- جزیرهِ کوچک آزادی

راه بهتری برای اعتراض

هميشه راه‌های بهتری هم هست برای اعتراض، باور كنيد.
اعتراض به سبك مسلمان‌های باشعور- الپر
امضا كنيد.
البته متن كامل را اين‌جا می‌آورم برای راحتی خودم و شما :-)

به:
سازمان ملل متحد، سران كشورهای اروپايی و كميسيون حقوق بشر سازمان ملل

1- در 14 سپتامبر 2005، 12 كاريكاتور ناشايست از چهرهِ محمد رسول‌الله در يك نشريهِ دانماركی منتشر شد. سپس، همين كاريكاتورها در نشريه‌های ديگری در آلمان،
اتريش و فرانسه به انتشار مجدد رسيد. ماجرا با حمايت‌های پراكندهِ برخی از سياستمداران اروپايی از اين اقدام به اسم آزادی بيان ادامه پيدا كرد.


2- اين ها همه در حالی است كه طبق نص صريح كنوانسيون بين المللی حقوق مدنی و سياسی سازمان ملل متحد، مصوبه 26 دسامبر 1966 و لازم‌الاجرا بر اساس قطعنامهِ 2200
A مصوب 23 مارس 1976 (كه به امضای كشورهای عضو از جمله كشورهای اروپايی و امريكا رسيده)، عمل نشريهِ دانماركی جرم تلقی شده و نقض قوانين بين‌المللی محسوب می‌شود.
بند دوم ماده بيستم اين كنوانسيون به وضوح می‌گويد: "هرگونه ترغيب به تنفر ملی يا نژادی يا مذهبی كه باعث تحريك به تبعيض و يا دشمنی و خشونت گردد، به موجب قانون
ممنوع می باشد".


3- بنابراين، نه فقط به عنوان مسلمانان، كه به عنوان 1.5 ميليارد نفر از 6 ميليارد شهروند جامعه جهانی، از سازمان ملل متحد و سران دولت‌های جهان (به ويژه
سران كشورهای اروپايی، كه با حمايت های پراكنده از نشريه دانماركی و تعلل در اجرای قوانين بين‌المللی، شامل كنوانسيون حقوق مدنی و سياسی، قطعنامه اصول مدارا و
قطعنامهِ حقوق بشر، زمينهِ خدشه‌دار شدن فضای مدارا و صلح جهانی را فراهم كرده‌اند) می‌خواهيم كه به شكايت ما رسيدگی كرده، مرتكبين اين جرم را مطابق قوانين بين المللی
و در محكمه‌ای عادلانه محاكمه كنند و همچنين مراتب انزجار خود را از اين عمل ناشايست اعلام كنند.


4- ما مسلمانان، به دنبال خشونت نيستيم. مطابق اصول دينمان معتقديم انسانيتِ انسان، بدون وجود آزادی واختيار محقق نمی‌شود و از صميم قلب، به
اين گفتهِ امام علی (خليفه چهارم اهل تسنن و امام اول شيعيان) اعتقاد داريم كه "با مردم مهربان باش! كه اگر برادران و خواهران دينی تو نباشند، برادران و خواهران تو
در خلقت‌اَند". حالا و در جهانی كه هر روز بيش از پيش به سمت شكاف و تنفر پيش می‌رود و در شرايطی كه مفاهيمی چون صلح و دوستی و مدارا بين ملت‌های جهان، هر روز
شكننده‌تر از روز قبل به نظر می‌رسد، وظيفه شماست كه با عمل به تعهداتی كه قبلا داده‌ايد، ثابت كنيد كه به ايجاد جهانی برابر و عاری از جنگ و تبعيض اعتقاد داريد.
ما از صميم قلب آرزو می‌كنيم كه به ما ثابت كنيد همانطور كه ما به شما به چشم انسان‌هايی برابر و صاحب حق و شعور و فرهنگ نگاه می‌كنيم،شما هم به ما به چشم
خواهران و برادران همنوع‌تان نگاه می‌كنيد. اين، حالا برعهده شماست.


این درست که امضا کردن پتیشن و ساختن لوگو‌های جورواجور، تا به حال اثر چندانی نداشته اما، خیلی بهتر از حمله کردن به سفارت و آتش‌بازی‌ست به نام اسلام، باور کنید!

۱۸ بهمن ۱۳۸۴

بدون شرح (5)


  • چهارشنبه 28 دی 84
    :: چقدر برره شبیه تهرانِ، تنها فرقشون اینه که دوبرره‌ها، شیرفرهادها و کیوون‌های تهران بیشتر هستن. سه‌تا بچه محصل از روبرو میان، یک‌دفعه یکی‌شون سرش رو می‌بره توی صورت اون دو‌تا، چشم‌هاش رو چپ و لب‌ولوچه‌ش رو کج می‌کنه و... دوبرره‌ای می‌خنده.
    تلفن می‌زنم به برادرم، یکی می‌گه "ها، کی بید؟". برادرزادهِ 8 ساله‌م لطف کرده و تلفن رو جواب داده!

    ::‌ خشک‌شویی، داخلی (داخل خشک‌شویی و اینا)
    آقا: فردا چه خبره؟ شهادته؟
    بنده: نه، فردا عیده.
    آقا: چه عیدیه؟
    بنده: عید غدیر.
    آقا: اِ... عید بزرگی‌اَم هست بابا پس!
    توی دل بنده: بابا تو دیگه آخرشی!


  • دوشنبه 3 بهمن 84
    نمردیم و بالاخره معنی کامل کلمهِ "خوش‌نقشه" رو هم فهمیدیم، خدایا شکرت. یعنی یه راهروی دراز با عرض حدود 3 متر که یک طرفش رو با یک نیم‌دیوار از بقیه جدا کردن و بهش می‌گن آشپزخونه، و اون طرف راهرو هم دوتا سوراخ توی دیوار زدن و شده یک آپارتمان دو خوابهِ خوش نقشه، جون تو!
    فقط جون می‌ده برای مردن، البته به عنوان قبر یک نفره خیلی درازه. اگر یک‌وقت کَسی دنبال جایی برای گور دسته‌جمعی می‌گشت من چند تا خوش‌نقشه‌ش رو سراغ دارم!


  • سه‌شنبه 4 بهمن 84
    :: فکر نمی‌کردم بشه سن ازدواج رو تغییر داد. اما با کاری که کلنگ‌ترین پدران دنیا انجام دادن، به طور رسمی و علنی با حضور گرم و پرشور 600 مهمون، گند زدند به سن ازدواج!


  • چهارشنبه 5 بهمن 84
    آخه آقای آژانس، به تو چه که طرف چرا داره پول بی‌زبون رو توی نارمک حروم می‌کنه و نمیاد ور دل تو، توی شهرک اندیشه خونه بخره! شما بهتره به جای "مشاورهِ مسکن حین خدمت"، بری یه گشتی توی نارمک بزنی یاد بگیری این‌جا رو که وسط هفت‌حوض نپرسی:
    ببخشید، هفت‌حوض از کدوم طرفه؟


  • پنج‌شنبه 6 بهمن 84
    یکی از مزایای دنبال خونه گشتن اینه که حداقل نرخ آژانس اتومبیل دست آدم میاد، اما یکی از معایبش هم اینه که می‌فهمی خونه‌دار شدن به قیمت یک عمر خون دل خوردن تموم می‌شه این روزا...


  • یک‌شنبه 9 بهمن 84، ساعت 2 بامداد
    دِ آخه خانم دکتر، دستگاه رادیولوژی که جزء دکوراسیون منزل نیست که... برای کمک به شماست در تشخیص بهتر بیماری. ازش بدت میاد چرا با مریض لج می‌کنی؟


  • یک‌شنبه 9 بهمن 84، ساعت 20
    وقتی بچه‌تون 24 ساعت گریه کنه، 3 تا متخصص هم ببینن بچه رو و 3 تا تشخیص مختلف بدن و هر 3 هم، دیگری رو رد کنن و با پوزخند بگن "اون دواها رو قطع کنید و اینا رو بدید به‌ش"، نسبت به کلیت جامعهِ پزشکی کشور چه احساسی پیدا می‌کنید؟ نفرت؟ من که ناامیدی رو ترجیح دادم!


  • دوشنبه 10 بهمن 84
    دوست عزیز، جناب آقای تزریقات، اوشگول خان، اون‌جایی که تو الان دو ساعته داری زور می‌زنی سرُم وصل کنی، به‌ش وویگولَنزج "باسن". مورد مصرفش هم چیز دیگه‌ایه، پس جون مادرت ولش کن!


۱۷ بهمن ۱۳۸۴

دلتنگی

دلم تنگ شد گر که روزی برایت/ برای نگاهت، سکوتت، صدایت
ببندم دو چشم و تو را باز بینم/ که باشد خیالم، همیشه سرایت
***
دلت تنگ شد گر که روزی برایم/ برای غم و شادی و قصه‌هایم
به‌دنبال این خط بیا تا ببینی/ لب ساحلی، آخرین رد پایم
حمیدرضا زندی (نقش خیال)

۱۶ بهمن ۱۳۸۴

مدیریت دانش سازمانی

اولین‌بار در فرودگاه مهرآباد باهاش آشنا شدم. کمتر از 20 صفحه دارد و همه، گلاسه. چیز خوشگل، شیک و ردیفی‌ست. بیشتر خلاصه‌نامه‌ست تا ماهنامه، می‌شود گفت
یک‌جور گزیده‌چینی‌ست تا اینکه نوشتهِ خود نویسندگانش باشد. حالا، حتی اگر یک‌جور سرقت هم باشد (البته منابع مقالات را ذکر می‌کند)، منتشر کردن چنین چیز جمع‌وجور و
خلاصه‌ای، کار مفیدی‌ست. هر سال 11 شماره ازش (هر ماه به جز اسفند) منتشر می‌شود و شعار جالبی هم دارد روی جلدش:
گلچینی ماندگار برای مدیرانی* که فرصت‌های‌شان، کمیاب‌ترین منبع سازمان است.
سایت هم دارد که در این‌جا قابل دسترسی‌ست، البته با فایرفاکس و مرورگرهای مشابه نبینید بهتر است.
*روی سخنش به‌طور یقین با مدیران دولتی که نیست.

هَشتم، ولی خُب، خُرد و خَشته‌م

برگشتم، با کوله‌باری از تجربه. به قول علی قدیمی، سید یوسف منیری هستم، از بندرعباس می‌لاگم.
قرار بود به بعضی از دوستانم تلفن بزنم و خدمت بعضی از رفقا برسم (البته برای عرض ارادت، وگرنه که اصولا عددی نیستم). اگر تلفن نزدم و خدمتتان نرسیدم، نگذارید به حساب بی‌ادبی‌اَم (البته آدم بی‌تربیتی که هستم)، پسرم بدجوری مریض شد و حالم اساسی گرفته شد این چند روز، اما الان حالش بهتر است شکر خدا.
حالم که سرجایش بیاید، زنگ می‌زنم به‌تان.