۰۴ بهمن ۱۳۸۴

اين ديگه چه وضعشه؟

وقت‌هايی كه تهران هستم، اتصال به اينترنت، بيشتر حكم گيركردن در تارعنكبوت و دست‌وپازدن و آخرش نفله‌شدن را دارد تا اتصال به شبكه جهانی و ذی‌نفع‌شدن.
جانت را بالا می‌آورد تا وصل شود، اما مثل بند تنبان و به راحتی آب خوردن قطع می‌شود، در مورد سرعت هم كه ديگر حرفی نمانده، زغال‌نِت كلمهِ مناسب‌تری‌ست برای اين اينترنت. فيلترينگ هم كه هم‌چنان برقرار است، يك‌روز فيل‌تِرمال، يك‌روز نه. روز شنبه يا سپنتا چك كردم، نيك‌آهنگ و سرزمين آفتاب فيلتر بودند اما يكشنبه نه*.


اما فيلترينگ كيلويی و فله‌ای. چيزی كه دردناك‌تر است برخورد ت...-تخيلی مسوولين ISPهاست. حالا می‌گويم چرا دردناك‌تر. Technorati و Blogrolling همچنان فيلتر هستند. كاربران اينترنت، چندباری تلاش كرده‌اند تا اين سايت‌ها و بی‌خطربودنشان برای تاسيسات هسته‌ای را تشريح كنند، اما خود ISPها چطور؟ آيا به اصطلاح متخصصين آی‌تی كه دست‌اندركار و متصدی اين‌گونه تشكيلات هستند، تابه‌حال فكری به حال اين قضيه كرده‌اند؟ آيا تابه‌حال، هيج‌يك از مديران اين دم‌ودستگاه‌های عريض و طويل، توضيحات خود بلاگ‌رولينگ را خوانده‌اند كه بفهمند كارش جيست اصولا؟ يا اصلا می‌توانند انگليسی بخوانند (فهميدن پيشكش)؟ يا نه، اين‌هم به خيلی از كارهای ديگرمان می‌ماند که تخصص، نه محلی از اِعراب دارد و نه معنا و مفهوم!
آيا تابه‌حال، هيچ‌يک از اين مديران سعی كرده‌اند برای مسوولين قضايی كه هميشه برای توجيه فيلترينگ، به حكم همان مسوولين اتكا می‌كنند توضيح بدهند كه Technorati كارش جيست؟ و آيا، اصلا خودشان تابه‌حال از كسی پرسيده‌اند كه "ای بلاگَ‌رولينگَ كه اَلان وَگفتی، ای يعنی چه؟"


در خدمات مكانيزهِ شركت ما به عنوان يك بخش كوچك از جامعهِ آی‌تی كه می‌تواند مُشتی باشد نمونهِ خروار، مسوول خدمات مكانيزه، ليسانس فيزيک دارد، كارشناس سخت‌افزار، ليسانس مكانيک دارد و كارشناس نرم‌افزار، فوق ديپلم نمی‌دانم چی‌چی كه هيج‌ربطی هم به كامپيوتر و شبكه و اينترنت هم ندارد. البته بچه‌های خوبی هستند، اما همه چيز را به روش آزمون و خطا يادگرفتن، كار خطايی‌ست كه در كشور ما تبديل به يك فرهنگ شده و در شركت ما هم، اين بجه‌ها همين‌طوری ياد گرفتند كه كار كنند.
فكر می‌كنم جامعهِ كلان متخصصين آی‌تی‌مان نيز چنين وضعيت اسفناكی دارد. البته هميشه از تعميم دادن پديده‌های جزئی به كليات بيم دارم و تخصص را هم صرف داشتن مدرک نمی‌دانم، اما برای جامعه‌ای كه فرق Blogrolling و پورنوگرافی را نمی‌فهمد (و يا اگر می‌فهمد نمی‌تواند برای تصميم‌گيرندگان توضيح بدهد)، می‌شود اين قضيه را تعميم داد.


حرف بی‌ربط آخر:
به عنوان یک کاربر، به همهِ آن‌هایی که Dial-up هستند تبریک می‌گویم به خاطر همت والایشان. آدم با اين اينترنت، از وب‌گردی که چه عرض کنم، از خواندن ای‌میل‌ها و وبلاگ‌های رفقا که از واجبات است هم سیر می‌شود چه برسد به نوشتن.
دست‌مریزاد و خدا قوت!


*اين حريان مخالف و موافق هم سر درازی دارد، شايد اگر ترسم ريخت و محافظه‌كاری‌اَم را دور ريختم، نوشتم از مخالفانی كه دل‌سوزتر از موافقان هستند برای اين كشور، و موافقانی كه اگر كوچكترين فرصتی دست بدهد، تيشه به ريشهِ اين آب‌وخاک می‌زنند.

۰۲ بهمن ۱۳۸۴

دالایی لاما

سه اصل را فراموش نکن؛ احترام به خویشتن، اخترام به دیگران و پذیرش مسوولیت کلیهِ اعمالی که انجام می‌دهی.

۲۸ دی ۱۳۸۴

دیدار به قیامت، امری باشه اونور خط!

گفتم این چند خط رو بنویسم که اگر دیدید این‌جا به روز نمی‌شه و جواب ای‌میل‌ها را نمی‌دم بدونید جریان چیه. چند روزی می‌رم تهران، منتها با هواپیما. می‌دونید که منظورم چیه، دیدار به قیامت!
فقط امیدوارم از مسافران هواپیما، کسی با آرزوی شهادت سوار نشه. راستش رو بخواهید حاضر نیستم به خاطر برآورده شدن آرزوی یکی دیگه، وسط آسمون استاد شم.
اگر زنده بمونم و فرصت بشه، از تهران هم به بخش خزعبلات فارسی وب اضافه می‌کنم :-)
کسی اون طرف کاری، پیغامی، چیزی نداره؟ از بردن بسته و این‌جور چیزها معذوریم! مگه بال یه فرشته چه‌قدر کشش داره؟ (به این می‌گن آخر لاف، نمی‌دونی بدون)
;-)


پ.ن.
- ببخشيد ديگه، اما ما زنده‌ايم. شرمنده...
خوشبختانه، وضعيت هواپيماهای 727 و ايرباس كشورمان، به افتضاحی توپولوف‌ها. فوكرها. سی_130ها و... نيست.
-راستی، عيدتون هم مبارك. ببخشيد كه دير تبريك می‌گم، با اين اوضاع اسفناك اينترنت چه كنم؟
برای همگی، آرزوی روزهای خوش دارم، توام با موفقيت. سربلندی و پر از صلح و آرامش و بدون ترس و نگرانی از جنگ...

میدان شتر

این آقای شتر که می‌بینید پشم و پیلی‌اَش به مناسبت آغاز فصل سرما ریخته، یک‌جورهایی سمبل استقامت شهرک مروارید است. این‌جا که آقای شتر ایستاده "فلکه‌ی آفتاب" است در ورودی جاده‌ی پالایشگاه به شهرک، اما خب، همان‌طور که از ظاهر امر پیداست معروف شده به "میدان شتر".

عارضم به حضور انور شما که راننده‌های زیادی -که قبل‌تر شرح رانندگی بعضی‌شان را نوشته‌ام- خواسته‌اند بزنند توی پوز این آقا شتره، اما به زبان عامیانه ضایع شده‌اند که علمی‌اَش همان اُسگُل خودمان می‌شود. تا‌به‌حال، چندتایی ماشین وارد شهرک که شده‌اند، به جای پیچیدن دور میدان، یک‌راست رفته‌اند توی صورت شتر بی‌نوا، و فقط جدول کنار میدان جان این شتر را نجات داده. خلاصه که وضعی‌ست این‌جا.

» برای دین عکس بزرگتر، روی عکس کلیک کنید.

۲۷ دی ۱۳۸۴

تلاش‌های مذبوحانهِ یک عشق رادیو

این تصویر، خیلی واضح و روشن تقلای مذبوحانهِ یک آدم بی‌کار رو برای دانلود رادیو غربتستان-جلد دوم نشون می‌ده، اون‌هم با سرعتی کمتر از یک‌کیلوبیت در ثانیه!
باور کنید وقتی می‌گم مذبوحانه، دقیقا منظورم همون مذبوحانه‌ست، رادیوی خونم کم شده دیگه! البته، زغال خوب رادیوی خوب هم هم‌چین بی‌تاثیر نبود.
» تصویر مربوطه به ساعت 18:40 دقیقهِ دوشنبه 26 دی و آخر وقت اداری‌ست، درست همون وقتی که همه آماده می‌شن برای رفتن! این وجدان کاری منو کشته یک‌جورهایی...
بعد‌ من‌الگوش:
این قسمت هم خوب شده، اما مثل رادیوی اول غافل‌گیرکننده نبود...
» تهیه و تنظیم: وبلاگ غربتستان

۲۶ دی ۱۳۸۴

معجون افلاطون

آشپزباشی بزرگ، معجون افلاطونی‌اش را گذاشته وسط میز، درست دم دست همه،
اما مثل این‌که از این بفرمازدن بدجوری پشیمان شده و می‌ترسد ملت، یک‌ضرب همه را بخورند!
برای همین چیزهایی را که به نظرم می‌رسد دربارهِ لینک‌دونی روزانه و کناری می‌آورم. راه‌انداختن لینک‌دونی کناری خیلی آسان‌تر است و برای همین هم همه‌گیر
شده، اما لینک‌دونی روزانه، به دلیل قرار گرفتن در متن و در بخش اصلی وبلاگ، موثرتر است و برد بیشتری دارد (قبل‌تر هم گفته بودم مهدی، یادت که هست؟). هم نویسنده و هم
خواننده، با لینک مثل یک یادداشت مستقل برخورد می‌کنند، هم نویسنده برای انتخاب عنوان و توضیحات و حتی خود لینک، وقت و دقت بیشتری می‌گذارد و هم، خواننده با حوصله
بیشتری می‌خواندش، می‌شود یک پست کوتاه و موثر که وقتی از خواننده نمی‌گیرد.
باور کنید اگر لینک‌دونی امیر مثل قدیم‌ها آن کنار بود، عمرا اگر لینکی می‌دیدید با سه‌هزار کلیک! (1,
2)
اما این‌که چرا لینک‌دونی‌های روزانه فراگیر نشده‌اند، برمی‌گردد به این‌که از لحاظ فنی به آسانی لینک‌دونی کناری نیستند و وقت و حوصلهِ بیشتری می‌طلبند. اما این‌که چرا لینک‌دونی این وبلاگ این‌طوری نیست دلیلش تنبلی مفرط بنده است نه چیز دیگر!
‌بعله، این‌طوری!

کنفوسیوس و آزادگی

مرد آزاده دقت نظر مردم را به صفات نیک دیگران جلب می‌کند نه به صفات زشت ایشان، و مرد عامی برعکس آن رفتار می‌کند.
» البته، شما زیاد تو نخ نرو، مرد و زنش توفیر نداره!

ساعت عاشق دیوانه!



وقتی ساعت عاشق پائیز بشه، یاد می‌گیره شمردن رو، حتی تا 38...
که پائیزش رو کِش بده!
البته بیشتر هم‌ذات‌پنداری کرده تا عاشق‌پیشگی!

۲۵ دی ۱۳۸۴

دعوای بدون شرح وبلاگ‌شهری

قدیم‌ها (بچه که بودیم)، وقتی دعوا می‌شد، عده‌ای، حالا یا بی‌خود و بی‌جهت و یا باخود و باجهت، به جانبداری از طرفین دعوا می‌افتادند وسط و عده‌ای هم این میان،
دست‌به‌کار می‌شدند تا میانجی‌گری کنند و پشت سر هم، "صلوات بفرست" حواله می‌کردند و در اکثر موارد هم، همهِ مشت و لگدها نثار این میانجی‌ها می‌شد!
چنین‌بار این‌گونه جریانات را به چشم دیده‌ام؛ آدم‌های بی‌ربطی که فقط محض خنده و یا خالی نبودن عریضه، مشت یا لگدی حوالهِ یکی از طرفین می‌کردند که سوز این
لگد‌ها از ضربهِ مستقیم حریف هم دردآورتر بود، حال آن‌که این‌ها نه سر پیاز بودند و نه ته پیاز. و خود این مشت یا لگد، می‌شد مقدمهِ پیدایش تیم‌های جانبداری و قصه‌ای نو!


این روزهای وبلاگ‌شهر، شده حکایت همان دعواهای قدیمی، ته‌ش هم هیچی نیست، مثل همهِ دعواهایی که ته‌شان هیچی نبود به جز کدورتی که می‌ماند و قدیمی می‌شد (با علی
قدیمی
فرق دارد). ته این یکی هم هیچی نیست، آخرش تمام می‌شود، اما نه لزوما به خوشی!
البته بابت این چیزها نگران نیستم، دعوا و مشت و لگد که جای حلوا پخش کردن نیست به طور حتم. اما چیزی که نگرانم می‌کند این است؛ نوشته‌ای کوتاه، بی‌ربط و بدون هدف
که از سر ناپختگی و فقط محض ثبت در آرشیو نوشته شده، اما سخت گزنده و دردناک است! (از تو انتظار نداشتم دیگه)


همان قدیم‌ها که خیلی راحت سر یک شیشه شیر، سر یک نان بیشتر و یا صف پنیر کوپنی دعوا می‌شد، خیلی سخت می‌شد کسی را پیدا کرد که به بزرگتر از خودش (حتی از لحاظ
سنی) بی‌احترامی و توهین کند، اما مثل این‌که این‌روزها، این چیزها رسم نیست و شاید راز و رمز مدرنیته که می‌گویند همین چیزهاست دیگر!
البته، همه مقصریم. وقتی بزرگترهای وبلاگ‌شهر که ادعای بهتری و مهتری دارند، خیلی راحت حرمت هم می‌شکنند، انتظار احترام از نوجوانان و جوانان امروزی که شعارشان
دگرگونگی‌ست انتظار نابجایی‌ست، نه؟
راستی، تا یادم نرفته، به عنوان یک بچهِ جنوب شهر تهران که رفقای الوات (منظورم همان لات و این‌هاست) هم کم نداشته‌ام، خواهش می کنم چاله-میدونی ننویسید، چون اصلا
این‌کاره نیستید، قربان شما!

۲۴ دی ۱۳۸۴

ثروتمند در کلام حضرت امیر

ثروتمند کسی نیست که مال فراوان داشته باشد، بلکه کسی‌ست که در بند آز نباشد.

می‌نویسم، می‌خوری، انشاءالله می‌میری!

در "درمانگاه علی علیه‌السلام" منطقهِ 15، پزشکی بود به نام نجم‌الدین، معروف به دکتر نجم، که اگر در قید حیات هستند برایشان آرزوی عزت و سلامتی دارم و اگرنه، امید آرامش و آسایش ابدی!
راستش، همان وقت‌ها هم که 7، 8 ساله بودم، به حضرت ملک‌الموت گفته بود زکی، و قاچاقی نفسی می‌کشید ممد حیات و مفرح ذات. آرامش عجیبی در صدایش (که خیلی شبیه صدای بابابزرگم بود) وجود داشت. صدایش از یادم نمی‌رود وقتی که نسخه می‌نوشت:
"شربتی برایت می‌نویسم، روزی سه مرتبه می‌خوری، انشاءالله خوب می‌شوی. قرصی برایت می‌نویسم، هر 8 ساعت یک‌ عدد میل می‌کنی، انشاءالله خوب می‌شوی."
بچه‌های تخس محله که اکثرشان بیشتر از حد لازم مسخره و دلقک بودند، حتی به دکتر باحال محله هم رحم نکردند و برایش درآورده بودند:
"می‌نویسم، می‌خوری، انشاءالله می‌میری"!

۲۳ دی ۱۳۸۴

جزییات دومین پرونده مفاسد اقتصادی

در مورد پست قبل، توضیحات کاملی پیدا کردم که به‌طور کامل، همین‌جا نقل می‌کنم.
قوهِ قضاییه، جزئیات دومین پرونده از 70 پرونده مربوط به محكومان قطعیت‌یافتهِ مفاسد اقتصادی را اعلام كرد. روابط عمومی مجتمع قضایی امور
اقتصادی، جزییات یكی دیگر از پرونده‌های مفاسد اقتصادی كه احكام آن قطعیت یافته است، را اعلام كرد.
بر اساس این گزارش، جلیل مكینه‌چی فرزند یوسف، مدیر عامل شركت هواپیمایی طایر ایران، متهم به تحصیل مال از طریق نامشروع بوده و علیرضا منظری فرزند حسین، معاون وقت امور حقوقی و بین‌المللی سازمان هواپیمایی كشور، داوود
خداوردی فرزند آیت‌الله، مدیر عامل وقت دفتر نظارت بر شركت‌های حمل و نقل هوایی امور فرودگاه‌ها، هر دو متهم به دادن امتیاز من غیر حق و خلاف واقع هستند. بر اساس
این حكم، شیخ حمد آل ثانی مدیر شركت هواپیمایی ایرگلف فالكن و جلیل مكینه‌چی مدیر شركت هواپیمایی طایر ایران كه جزو محكومان مدنی پرونده هستند، به خواسته پرداخت
خسارت وارده به شركت ملی پخش فرآورده‌ها‌ی نفتی محكوم شدند.

۲۱ دی ۱۳۸۴

این ره که تو می‌روی...

دیشب در بیست‌وسی و در بخش ویژه‌ها، خبری پخش شد مبنی بر این‌که صاحبان یک شرکت تقلبی هواپیمایی که حتی یک هواپیما هم نداشتند به دادگاه کشیده شدند و 2 میلیارد و 800 میلیون تومان جریمه شدند، خیلی هم خوشحال بودند که بالاخره نام مفسدین اقتصادی را اعلام می‌کنند و از این حرف‌ها، اما خیلی جای خوشحالی ندارد. چرا؟
کار این شرکت این بوده که سوخت هواپیما را به نرخ دولتی می‌گرفته و به نرخ بین‌المللی (از کلمهِ آزاد که بهتره) یا همان FOB خلیج فارس به شرکت‌های هواپیمایی خارجی می‌فروخته و این‌طوری 16 میلیون لیتر ناقابل سوخت هواپیما را هاپولی کرده!

اما بیائید یک‌جور دیگر حساب کنیم، 2 میلیارد و 800 میلیون جریمه را بر 16 میلیون لیتر سوخت تحویلی (که نامش ATK یا سوخت سبک جت است و ترکیبی‌ست از بنزین و نفت سفید) تقسیم کنیم که می‌شود لیتری 175 تومان، در صورتی که قیمت FOB آن چیزی حدود 340 تومان است (البته نرخ دقیق نیست و بر اساس نرخ چند وقت پیش است، اما همین امروز صبح محاسبه شده). این مقایسهِ نرخ را آوردم که اول، دود از کله‌تان بلند شود و بعد...

حالا، دوباره حساب کنید، منتها این‌بار 16 میلیون لیتر را در 340 تومان (نرخ هر لیتر) ضرب کنید. زیاد به خودتان فشار نیاورید، می‌شود 5 میلیارد و 440 میلیون تومان (درسته؟)، که با کسر جریمهِ 2 میلیارد و 800 میلیون تومانی‌اَش می‌ماند 2 میلیارد و 640 میلیون تومان!
کاسبی خوبی‌ست به خدا، بنزین با نرخ دولتی بگیری، با نرخ بین‌المللی بفروشی، بروی دادگاه، جریمه‌اش را جیرینگی بدهی، بعد هم سرت را بالا بگیری، راست‌راست راه بروی و لابد بگویی "خلاف کرده‌ایم که کرده‌ایم، خب تاوانش را داده‌ایم".

نتیجهِ اخلاقی؛
البته برای شروع بد نیست، اما این‌جور رسیدگی‌ها و جریمه‌ها، نه تنها باعث جلوگیری از وقوع این‌گونه تخلفات و جرائم نمی‌شود،‌بلکه باعث دلگرمی خلاف‌کاران و تشویق دیگران (پایه نبود یه هم‌چین شرکتی راه بندازیم؟) هم می‌شود...
این راهش نیست، ‌آره جونم!
پ.ن.
توضیح کامل‌تر را در این یادداشت بخوانید.

۲۰ دی ۱۳۸۴

ای عدالت، ای عَلَم، ای اسپم


پیشنهاد می‌کنم اول، تصویر را ببینید. نمی‌دانم برای شما هم از این چیزها می‌رسد یا نه، اما هفته‌ای یک دوبار همین آقا در میل‌باکس ما مهمان است. البته در نهایت به زباله‌دان می‌رود اما، خوب که چی؟
بچه که بودیم، یک آقایی بود در مایه‌های بروس‌لی، با نام ابراهیم میرزایی که اواخر کنگ‌فو بود و کلی شاگرد خفن داشت و کتاب قطوری هم بود پر از عکس‌هاش در حال آموزش دفاع شخصی و لِنگ و لگد و مشت و دعوا، و زمزمه‌هایی هم بود که ادعای امام زمانی دارد و از این قبیل خزعبلات.
حدس می‌زنم (فقط حدس!) این، همان آقاست که حالا اسمش را عوض کرده و گذاشته عَلَم حق و عدالت (اما انصافا اسم جدیدش خیلی ضایع‌س)، و زرت‌وزرت هم ای‌میل می‌فرسته (یا نوابش براش این‌کار رو انجام می‌دن؟) که به من ایمان بیاورید وگرنه خاک تو سرتون و اینا!
اگر کسی با ایشان آشنایی‌ای، قرابتی چیزی دارد، برایشان توضیح بدهد که "الان، به جای علم حق و عدالت، شدی اسپم، خوبیت نداره، بی‌خیال شو جون هرچی مَرده". بعد هم، بیا برو مثل بقیه یک سایتی چیزی راه بینداز و تبلیغ کن، اگر هم پول نداری، یک وبلاگ Free باز کن، اما نه در
بلاگفا، چون برای علی‌رضا شیرازی مسوولیت داره، وبلاگت رو می‌بنده و روزت از نو می‌شه!

ناصر خالدیان: ز نیروی جنسی بود مرد را راستی!

۱۹ دی ۱۳۸۴

ویلیام کنگرو

کار امروز را به فردا موکول کردن شرط خردمندی نیست، شاید هرگز خورشید فردا را نبینی...

ایدهِ جذاب پول‌دربیار

مثل این‌که ایدهِ فروش پیکسل به پیکسل یک صفحهِ وب، چیز خوبی بوده، چون ورژن‌های مختلفش از گوشه و کنار درآمده!
ایده‌ِ اولین سایتی که در این مورد راه افتاد، تامین هزینه‌ِ تحصیل صاحبش بود، اما دیگه فکر می‌کنم باید به فکر خرید یک دانشگاه باشه برای خودش! دانشجوهای پرخرجی داره دنیا و خوش‌اشتها (خوش‌فکر رو هم اضافه کنید).
:: سایتی که اولین‌بار این کار را شروع کرد
:: ورژن آسیای جنوب شرقی (با پسوند hk فکر کنم هنگ‌کنگی باشه)
:: ورژن ایرانی
:: ورژن آلمانی (البته به گمانم، و این‌یکی دو زبانه هم هست)

اجازه بدهید اکسل، اکسل باشد

اکثر کتاب‌هایی که در زمینهِ اکسل مقدماتی نوشته یا ترجمه شده‌‌اند (که کم هم نیستند شکر خدا)، فقط به کلیات اشاره می‌کنند و یا در نهایت، تعریفی کوتاه از توابع
دارند و این‌که اکسل چیز خوبی‌ست، همین. در مورد اکسل پیشرفته و استفاده از VBA در اکسل هم که کتاب نداریم و یا اگر داریم، چیز کاملی نیست.
کتاب‌های نوشته‌شده هم، نه تمرین درست و حسابی دارند و نه CD به‌دردبخوری. یک کتاب خشک‌‌وخالی می‌خری، بدون هیچ آموزشی و به احتمال زیاد، بدون کم‌ترین اثری.




اما، این‌ها را ننوشتم که فقط گله کنم. اگر با اکسل آشنایی دارید و قصد دارید نکات تکمیلی آن را هم یاد بگیرید و یک حرفه‌ای به‌تمام‌معنا شوید، این کتاب چیز عالی و کاملی‌ست که به همراه CD تمریناتش می‌توانید دانلود کنید. البته می‌دانم، کپی‌رایت و این حرف‌ها، اما همان‌طور که می‌دانید، پول و آن حرف‌ها دیگر!
همه‌چیز در 24 فصل، به زبان اجنبی دری، جزء به جزء، با تمرین، توضیح و مثال. در توضیحات خود کتاب آمده که "اجازه بدهید اکسل، اکسل باشد"، که اشاره‌ای‌ست به استفاده کامل از توانایی‌های این نرم‌افزار.



دانلود کتاب با حجم حدود 22 مگابایت
رمز: www.AvaxHome.ru
دانلود CD تمرینات با حجم حدود 8 مگابایت
سایت اصلی کتاب (برای وقتی که کتاب دانلود نشد، چون در اون صورت دیگه مجبورید پول‌هاتون رو خرج کنید)
خدایا، توبَه!

۱۷ دی ۱۳۸۴

دینامیک یا استاتیک در مویبل‌تایپ

بایگانی‌ها در MT به طور پیش‌فرض به صورت استاتیک هستند و این، در هنگام Rebuild کردن وبلاگ، آزاردهنده است، به خصوص وقتی که تعداد مطالب زیاد و زیادتر
می‌شود.
از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، چند وقتی بود ویر دینامیک کردن این‌جا، بدجوری پیله کرده بود. از طرفی، ما هم که در مراسم ترک اعتیاد به سر می‌بریم (بعد
می‌گویم چرا). خلاصه، برای یک ساعتی نشستم پای بساط رایانه و صفحات این‌جا را دینامیک کردم (جاتون خالی دوشتان!).



اما دینامیک‌کاری در MT، علاوه بر مزایای زیر، معایبی هم دارد که به آن اشاره می‌کنم:
1. فضای کمتری از هاست را اشغال می‌کند.
2. تغییرات قالب‌های آرشیو ماهانه، موضوعی و تکی، خیلی سریع اعمال می‌شوند، همچنین احتیاجی به Rebuild وبلاگ نیست (توصیهِ خود MT این است که صفحهِ اصلی، استاتیک و صفحات آرشیو، دینامیک باشند). این، باعث صرفه‌جویی در زمان می‌شود که با این اینترنت زغالی، خوب چیزی‌ست!
3. کامنت‌ها و دنبالک‌ها (Trackbacks)، سریع‌تر پست و ثبت می‌شوند.
اما ایراد‌های اساسی که به آنها برخوردم:
پلاگین تاریخ شمسی (همان MTJalai که ایرانتسول نوشته که مطلب حذف شده) و مطالب مرتبط از کار می‌افتند که مجبور شدم از خیرشان بگذرم (قبل‌تر گفته بودی
مهدی). امیدوارم با نهایی شدن پلاگین جلالی (عزیز، دستم به دامنت و این‌ها)، از این بشود استفاده کرد.


اما...
کامل‌ترین راهنما هم همان راهنمای MT است که می‌توانید در Document خود MT کاملش را بخوانید و راه‌های بهینه‌سازی‌اَش را، اما خلاصه‌اش چیزی شبیه به زیر است:
1. در بخش Template و در کادر تعیین دینامیک یا استاتیک بودن، گزینه دوم را انتخاب کنید (تصویر).
2. در Root وبلاگتان، یک پوشه درست کنید به نام templates_c و permission آن را 777 قرار دهید.
3. حال، فایل ضمیمه را دانلود و پس از باز کردن، کدهای داخلش را به انتهای فایل htaccess. اضافه کنید.



توضیحات فی‌البدیهیات:
اگر لینک‌دونی به روش الیزه‌ای راه انداخته‌اید، در حالت استاتیک با کدهایی شبیه به این کارتان راه می‌افتد:

<?
include ("/home/moniric/public_html/linkdump/links.inc");
?>



اما، وقتی حالت دینامیک را انتخاب کردید، کدها را طبق راهنمای مهدی یا به شکل زیر تغییر دهید:

<?php
include "/home/moniric/public_html/linkdump/links.inc";
?>

خب، کار تمام است. البته گاهی هم اذیت کرده که می‌گذارم به حساب ناشی بودن خودم!

۱۶ دی ۱۳۸۴

من و cache_server و این‌ها


:: قبل‌تر نوشتم كه تغييراتی را كه در شكل و شمايل اين‌جا می‌دهم تا چند روز نمی‌توانم ببينم. مشكلم را با بچه‌های خدمات مكانيزه در ميان گذاشتم و برايم معلوم‌دار شد جريان چيست. نرم‌افزاری نصب كرده‌اند رو‌ی Sever شركت كه با توجه به تعداد Requestهای يك سايت یا وبلاگ، معلوم می‌كند كه چه وقت سايت را Refresh كند، و هميشه آخرين نسخه‌ای را که طبق فرمول محاسبه و Refresh کرده روی Cache دارد و اين حرف‌ها.


:: حالا در نظر بگيريد يك سايت مبتذل كه تعداد درخواست‌ها برای آن مساوی n است، در نتيجه اين Cache_Server كه شعور هم ندارد شكر خدا، زرت و زرت می‌رود و سايت فلان‌فلان شده را Refresh می‌كند، در نتيجه سرعت بارگذاری سايت مهدورالدم! فوق‌الذکر به سمت صفر ميل می‌كند، كه البته می‌گذاريم به حساب حمايت از مصرف‌كننده (که تعدادشان هم خیلی زیاد است) و اين حرف‌ها...


:: اما این حرکت بدیع مشكل دیگری هم به وجود آورده؛ همهِ وبلاگ‌ها که آخر Request نیستند، و این Cache_Server دانشمند با آن فرمول من‌درآوردی‌ش می‌آید به‌طور مثال دورهِ زمانی یک هفته‌ای را برای به‌روز کردن وبلاگی نوعی تعیین می‌کند، در نتیجه تا هفتهِ بعد، این وبلاگ تازه نمی‌شود و همه‌ش نسخهِ روی Cache را می‌بینی، اما به یک‌باره، با چند تا مطلب تازه مواجه می‌شوی که البته تاریخشان امروز نیست (اگر دردم يكی بودی چه بودی).
تعدادی از وبلاگ‌هائی كه می‌خوانم شامل اين قضیه هستند، مثل وبلاگ
مسعود خان برجیان، که بالاخره هم با
Proxy دیدمش. خلاصه که چندین بار وبلاگی پینگ می‌شود و چیز جدیدی نمی‌بینم و یک‌هو، با چند تا یادداشت جدید روبرو هستم، چیز غریبی‌ست آقا!
Ctrl+F5 هم جواب نمی‌دهد، چون‌كه زيرا...
تصویر وبلاگ مسعود با Cache_Server
تصویر وبلاگ مسعود با Proxy
:: همین‌طور برای دیدن سرزمین آفتاب هم مشکل دارم و چندتائی دیگر از دوستان، تا همین یکی-دو روز پیش ما بدجوری پختن کرداهه رو هر روز می‌خوندم، جاتون خالی :-)
:: اسمش را گذاشته‌ام "فیلترینگ از اون لحاظ"، سایت‌های مبتذل و مستهجن آن‌چنانی در سه‌سوت رویت می‌شوند و وبلاگ‌ها، بعد از یک هفته، خیلی قشنگه، تبریک می‌گم!
:: آخر این‌که وبلاگ‌هایی را که در لیست هستند می‌خوانم، اما اگر در کانترتان ردی از این‌جا نمی‌بینید نگذارید به حساب بی‌معرفتی، چون این نرم‌افزار همه‌چیز را از کار انداخته گویا! وقت کمی دارم، اما همه‌تان را می‌خوانم،‌به جان...

۱۵ دی ۱۳۸۴

کوچک کردن تصاویر پیوست در ای‌میل

ویندوز XP به کاربر امکان کوچک کردن عکس‌ها را در پیوست نامه‌های الکترونیکی و در هنگام استفاده از Outlook و Outlook Express می‌دهد.
با تایپ cmd در کادر محاوره‌ای run از منوی Start به خط فرمان بروید و تایپ کنید:

regsvr32 shimgvw.dll

سپس enter کنید و از خط فرمان خارج شوید.
منبع: winxp_News

یادت به خیر!


:: اين درست كه راه‌ها و جاده‌های افتضاحی داريم در كشورمان، اين هم درست كه در مرگ‌ومير تصادفات جاده‌ای اولِ دنيا هستيم. اين‌كه يك‌چهلم اين‌جور مرگ‌وميرها مال
ما ايرانی‌هاست در حالی‌كه تنها، يك‌صدم جمعيت دنيا را داريم هم درست!*
اما هميشه كه جاده مقصر نيست كه فحش بدهيم راهداری فلان را و استانداری بهمان را (که دل‌مان خنک شود)، هست؟
راستی مهدی‌جان، خدا را شکر که به خیر گذشت!


:: سال پيش، دو رانندهِ تريلر با هم کورس گذاشته بودند در جادهِ تازيان كه خيلی باريك است و منتهی می‌شود به جادهِ كمربندی، و ماشين يكی از همكاران ما را از جاده پرت
كردند بيرون كه از بد حادثه روی يك پل هم بودند و چپ شد و برگشت و خودش، همسرش و دخترش به رحمت خدا رفتند. آيا جاده مقصر بود كه پهن‌تر نبود تا آقايان راحت‌تر به
مسابقه‌شان می‌رسيدند، يا آقايان، بی‌شعور كه فرق جاده و پيست مسابقه را نفهميدند، و فرق تريلر را با كاميون‌های اسباب‌بازی دوران بچه‌گی‌شان كه نخ می‌بستند به جلوش و
می‌كشيدند؟

۱۴ دی ۱۳۸۴

یک نرم‌افزار خوب برای دانلود

اگر دنبال يك نرم‌افزار برای دانلود می‌گرديد كه هم سبک باشد و هم سريع،
Free Download Manager چيز خوبی‌ست. حجم تقريبی 1.4 مگابايت و امكانات خوب و از همهِ
اين‌ها بهتر، مجانی بودن باعث می‌شود بدجوری به كار ما ايرانی‌ها بيايد. به‌ خصوص كه يكی از امكاناتش (HTML Spider) اين است: آدرس يك سايت يا وبلاگ را می‌دهيد و اين
نرم‌افزار تمام زار و زندگی آن را برايتان دانلود می‌كند.
:: البته اين آخری رو فقط برای دوستانی نوشتم كه خيلی سختی می‌كشند تا يك قالب رو كپی كنند!

۱۳ دی ۱۳۸۴

کثیف‌تر از پاچه‌خواری/خاری


يادم می‌آيد حدود پنج شش سال قبل، يكی از بچه‌های هم‌دوره كه زودتر از من در صنعت نفت مشغول شده بود را ديدم. می‌گفت سيستم اداری طوری‌ست كه كارمند، به طور
خودكار، بعد از چند سال (تازه، اگر آدم كاردرستی باشد و مقاوم) به ...مالی* (كه ملايمش می‌شود همان پاچه‌خواری/خاری) می‌افتد. آن روز فقط به اين حرفش خنديدم، اما
خيلی زود به اين موضوع رسيدم كه تلاش، خلاقيت و دانش، مبنای شايستگی نيست، چه، دوستانی داشتم فرهيخته كه همين بی‌توجهی‌ها باعث فرارشان شد (وگرنه منظورم اصلا
خودم نبودم، می‌دونید که!).
كارمندی كه خواهان پيشرفت است بايد تمام دانش، خلاقيت و تلاش خود را زير دست و پای مديران ارشدش به كار گيرد (و نه در كار) و آن‌قدر معلق بزند آن زير كه جانش در
برود از تنَش. البته موارد استثنائی هم بوده كه از دست مديريت در رفته و كارمندی، منصفانه ترقی كرده و به حقش رسيده.


اما، نكته‌ای كه قصد اشاره به آن داشتم پديدهِ اين روزهای سازمان‌های ماست؛ پديدهِ ...خواری/خاری. جوان‌های امروزی كه تازه پا به مكتب بزرگان پاچه‌خواری/خاری
و ...مالی گذاشته‌اند، در يك جهش ژنتيكی تمام‌عيار، ورژن جديدی از اين مكتب را خلق كرده‌اند كه الحق و الانصاف باعث شده با سرعت نور پيش بروند. كاری را كه اسلافشان
حداقل هفت هشت سال زيرش دست‌وپا می‌زدند و خاك‌بازی می‌كردند براش، ظرف چندماه انجام می‌دهند.
خلاصه، همان‌طور كه علوم انسانی پيشرفت می‌كنند و سعی در شناسايی علل رفتار انسان دارند، علوم غير انسانی (كمی تا قسمتی حيوانی) هم روزبه‌روز پيش می‌روند و
باعث بروز رفتارهايی اين‌گونه می‌شوند.

*اين‌طوری نوشتم تا كسانی كه دنبال اين‌جور كلمات می‌گردند را نااميد كنم، پس، اگر زحمت كشيديد و خواستيد نظر بدهيد، شما هم نااميدشان كنيد، دمتان گرم!

۱۱ دی ۱۳۸۴

کمی هم ویندوز


در مورد Page file و این که کارش چیست، در وبلاگ امیر توضیحاتی داده شده، اما نکته‌ای دیدم که به آن مطلب مربوط است و مفید.
به طور پیش‌فرض، اندازهِ page file در ویندوز xp، یک‌ونیم برابر RAM است. توصیهِ جدید این است: اگر RAM کامپیوترتان کمتر از 512MB است، اندازهِ پیش‌فرض مناسب است،
اما اگر RAM کامپیوترتان از 512MB بیشتر است، نسبت 1.1 (یک‌ویک‌دهم) برای page file گزینهِ مناسب‌تری‌ست.
:: 10 راه ساده برای افزایش سرعت در XP
:: راه‌کارهای (سطح) متوسط برای افزایش سرعت در XP
* قبل از دستکاری در رجیستری، نسخهِ پشتیبان تهیه کنید، شما مثل من نباشید!

سال نو میلادی مبارک




برای خیلی‌ها دلایل زیادی وجود داره تا از شروع سال نو میلادی خوشحال باشند، یکی مثل محمدرضا طاهری از این‌که در سال پیش رو، نرم‌افزارهای جدیدی می‌بینه و یکی مثل من، شیرین‌ روز زندگی‌ش، اول ژانویه‌ست.
اما این‌بار، بدون هیچ دلیل خاصی مبارکه، به امید بهروزی و شادکامی برای همه، به خصوص اون‌هایی که سال‌شون نو شده!

چند نکتهِ جامانده در مورد زمان


1. سفره را بچينيد.
2. برای هر روز، از قبل برنامه‌ريزی كنيد.
3. قانون 20/80 را در همهِ امور به كار ببريد [+، +].
4. پيامد كارها را در نظر داشته باشيد.
5. روش الف-ب-پ-ت-ث را مدام به كار بگيريد.
6. روی هدف اصلی تمركز كنيد.
7. به قانون تشخيص ضرورت عمل كنيد.
8. پيش از شروع، مقدمات كار را كاملا فراهم كنيد.
9. هميشه يك شاگرد باقی بمانيد.
10. استعدادهای منحصر به فرد خود را تقويت كنيد.
11. محدوديت‌های اصلی خود را مشخص كنيد.
12. هر بار، يك بشكه جلو برويد.
13. خودتان را تحت فشار بگذاريد.
14. قدرت‌های فردی خود را به حداكثر برسانيد.
15. خودتان را به فعاليت‌ ترغيب كنيد.
16. روش تنبلی سازنده را تمرين كنيد [+].
17. اول، سخت‌ترين كار را انجام دهيد.
18. كار را به قطعات كوچك‌تر تقسيم كنيد.
19. وقت بيشتری ايجاد كنيد.
20. سرعت انجام كار را افزايش دهيد.
21. هر بار، يك كار مهم انجام دهيد.
منبعش را یادم نیست، روی کاغذ کوچکی نوشته بودمش و در کشو-تکانی میزم پرید بیرون، بنده بی‌تقصیرم!