:: فصل مورد علاقهام پائيز است، كه بهش میگويم معجزهِ رنگها، اما در ميان ماههای سال، دیماه، برايم حال و هوای ديگری دارد (چه ربطی به پائيز داشت حالا؟).
منظورم حال و هوای شخصیم بود و گرنه كه دی، سالگرد فاجعهِ بم است، فاجعهای كه پیآمدهای دو سال اخيرش حتی بدتر از خود زلزله بوده؛ فراموشی بعد از آن توجه طوفانی!*
بگذريم كه درد، بسيار است و مشكل هزار.

:: اين روزها، برايم يادآور روزهايیست كه من و همسرم، در تبوتابِ تدارک مراسم ازدواجمان بوديم؛ سفارش شيرينی، گرفتن لباس، وقت آرايشگاه، گلفروشی و سفارش
دستهگل و از اين قبيل بدو بدوها (كه من برای همه آرزويش را دارم، البته نه متاهلها).
هر سال همين روزها، تب خاطرهام عود میكند و میروم به آن روزها. متاهلها میدانند چه وضعيتیست، انگاری دارند توی دل آدم رخت چرک میشورند (فارسیش:
میشويند). همهش نگرانی كه چيزی كموكسر نباشد، كسی ناراضی از در بيرون نرود و گرنه، تا وقتی از ديار فانی به ديار باقی میروی و حتی بعد از آن و در قبر، از بدی
غذا و كمی ميوه و شيرينی برات دارند تا قد و قوارهِ عروس و داماد!

:: لای كارت عروسی، كارت كوچكی هم گذاشته بوديم كه رويش نوشته بود "يادتونه وقتی بچه بوديم میگفتيد ايشاالله عروسيتون، حالا عروسيمونه، پاشيد بيايد".
روی يكی از كادوهايی كه گرفتيم كارتی به همان اندازه بود؛ "يادتونه، بچه كه بوديد میگفتيم، دفعهِ آخرتون باشه. اين دفعه اشکال نداره، ولی ديگه تكرار نشه"!

:: زندگی فعلیام اينها هستند: همسرم، و فرزندم كه عاشقانه دوستشان دارم و دیگر هیچ؛ زندگیای كه بر مبنای علاقه و بر پايهِ گذشت و اعتماد بنا كردهايم، و نه بر پايهِ تفاهمی كه همه جا نام میبرند و هيچ وقت نفهميدم "اين تفاهم كه الان گفتی، يعنی چه"؟
:: میخواهم همینجا بابت اين چند سال از همسر مهربانم تشكر كنم (بابت موفقیت و پیشرفتام در کار که مدیون و وامدار حمایتها و محبتهای بیشمارت هستم) و بگويم "دوستت دارم"، با تمام وجود*. هميشه اينها را برايت نوشتهام روی كاغذ و بهت دادهام، اما اينبار
اينجا می نويسم، هم محض تنوع و هم اينكه یادگاری بماند، حداقل برای چند وقت!
تازه، شاید هم حال بعضی از اين مجردها گرفته شود و شايد دست به كار شوند و شیرینی بیفتیم و اینها.
:-)
*البته یکی دو روز پیش، تلویزیون گزارشی پخش کرد از تحویل 21 هزارمین خانه در بم، شاید که مرهمی باشد...
*میدانم، برای خیلیها تصورش سخت است که چنین چیزهایی به همسرشان (یا به قول حسین درخشان، زنشان) بگویند، اما برای خیلیهای دیگر (که من هم یکیشان هستم) به هیچ وجه اینطوری نیست.




