۰۸ دی ۱۳۸۴

ماهِ قشنگ دی

:: فصل مورد علاقه‌ام پائيز است، كه به‌ش می‌گويم معجزهِ رنگ‌ها، اما در ميان ماه‌های سال، دی‌‌ماه، برايم حال و هوای ديگری دارد (چه ربطی به پائيز داشت حالا؟).
منظورم حال و هوای شخصی‌م بود و گرنه كه دی، سالگرد فاجعهِ بم است، فاجعه‌ای كه پی‌آمدهای دو سال اخيرش حتی بدتر از خود زلزله بوده؛ فراموشی بعد از آن توجه طوفانی!*
بگذريم كه درد، بسيار است و مشكل هزار.





:: اين روزها، برايم يادآور روزهايی‌ست كه من و همسرم، در تب‌وتابِ تدارک مراسم ازدواج‌مان بوديم؛ سفارش شيرينی، گرفتن لباس، وقت آرايشگاه، گلفروشی و سفارش
دسته‌گل و از اين قبيل بدو بدوها (كه من برای همه آرزويش را دارم، البته نه متاهل‌ها).
هر سال همين روزها، تب خاطره‌ام عود می‌كند و می‌روم به آن روزها. متاهل‌ها می‌دانند چه وضعيتی‌ست، انگاری دارند توی دل آدم رخت چرک می‌شورند (فارسی‌ش:
می‌شويند). همه‌ش نگرانی كه چيزی كم‌وكسر نباشد، كسی ناراضی از در بيرون نرود و گرنه، تا وقتی از ديار فانی به ديار باقی می‌روی و حتی بعد از آن و در قبر، از بدی
غذا و كمی ميوه و شيرينی برات دارند تا قد و قوارهِ عروس و داماد!





:: لای كارت عروسی، كارت كوچكی هم گذاشته بوديم كه رويش نوشته بود "يادتونه وقتی بچه بوديم می‌گفتيد ايشاالله عروسيتون، حالا عروسيمونه، پاشيد بيايد".
روی يكی از كادوهايی كه گرفتيم كارتی به همان اندازه بود؛ "يادتونه، بچه كه بوديد می‌گفتيم، دفعهِ آخرتون باشه. اين دفعه اشکال نداره، ولی ديگه تكرار نشه"!





:: زندگی فعلی‌ام اين‌ها هستند: همسرم، و فرزندم كه عاشقانه دوستشان دارم و دیگر هیچ؛ زندگی‌ای كه بر مبنای علاقه و بر پايهِ گذشت و اعتماد بنا كرده‌ايم، و نه بر پايهِ تفاهمی كه همه جا نام می‌برند و هيچ وقت نفهميدم "اين تفاهم كه الان گفتی، يعنی چه"؟
:: می‌خواهم همین‌جا بابت اين چند سال از همسر مهربانم تشكر كنم (بابت موفقیت‌ و پیشرفت‌ام در کار که مدیون و وامدار حمایت‌ها و محبت‌های بی‌شمارت هستم) و بگويم "دوستت دارم"، با تمام وجود*. هميشه اين‌ها را برايت نوشته‌ام روی كاغذ و به‌ت داده‌ام، اما اين‌بار
اين‌جا می نويسم، هم محض تنوع و هم اين‌كه یادگاری بماند، حداقل برای چند وقت!
تازه، شاید هم حال بعضی از اين مجردها گرفته شود و شايد دست به كار شوند و شیرینی بیفتیم و این‌ها.
:-)



*البته یکی دو روز پیش، تلویزیون گزارشی پخش کرد از تحویل 21 هزارمین خانه در بم، شاید که مرهمی باشد...
*می‌دانم، برای خیلی‌ها تصورش سخت است که چنین چیزهایی به همسرشان (یا به قول حسین درخشان، زنشان) بگویند، اما برای خیلی‌های دیگر (که من هم یکی‌شان هستم) به هیچ وجه این‌طوری نیست.

پرچم کشورها

کشورهای مختلف دنیا به همراه تصویر پرچم‌های‌شان؛
روی شبکهِ شرکت، یک فایل word پیدا کردم که در واقع توضیح کاملی بود از تصاویر پوشه‌ها، چیز به‌دردبخوری به نظرم اومد، بنابراین ضمیمهِ بقیه شد و الان هم که یحتمل خدمتِ شماست!
» دانلود فایل Flag.rar
با حجم 718KB

۰۷ دی ۱۳۸۴

بعد از تو هم خوبه!

در محل كارمان، همكاری داريم كه هر روز صبح، با حوصلهِ عجيبی كه خاص بندری‌هاست و گاهی لج آدم را درمی‌آورد، اتاق‌ها را نظافت می‌كند و ميزها را دستمال می‌كشد.
رابطهِ خوبی با همه دارد و در كل، از آن بندری‌های باحال است و تازه، يك استقلالی دوآتشه هم هست و اين‌ها.
گاهی به شوخی به‌ش می‌گویم "خيلی باحالی، البته بعد از من!"
در كمال خونسردی و بدون آن‌كه سرش را بالا بياورد، همين‌طور كه كارش را انجام می‌دهد، می‌گويد: "بعد از تو هم خوبه"!

۰۶ دی ۱۳۸۴

بغلی بگیر!

به احتمال زياد ديده‌ايد كاغذهايی كه قديم‌ترها دست‌به‌دست می‌گشت و در انتهايش نوشته بود اين متن را n بار بنويسيد و به دست n نفر برسانيد و گرنه "هر چی ديديد ازچشم خودتون ديديد"، "خون‌تون پای خودتون"، "حداقل حداقل‌اش مرگه" و از اين قبيل چيزها. پنج‌شنبه اول دی‌ ماه، يکی از همين كاغذها را از زير در حوالة ما كرده بودند، اما اين‌بار صحبت از نوشتن نبود؛ "20 تا كپی از اين برگه بگيريد و برای 20 نفر بفرستيد".
» بالاخره از خوبی‌های زندگی تکنولوژيک (يا به قول علی قديمی، تکنولوجيک)، يكی هم اين است كه زحمت نوشت را از دوش بنده‌های خرافاتی خدا بردارد ديگر!
» مثل اين‌كه جواب هم می‌دهد، روز شنبه هم يكی ديگر آمد روی ميز همكارم.
» نه، مثل اين‌كه خيلی جواب می‌دهد گويا، دامنه‌اش به شهرک هم رسيده، می‌اندازند داخل خانه‌ها، يكی جلو اين‌ها رو بگيره بابا :-)
» پيشنهاد می‌كنم اگر قصد چنين كاری را در سازمان‌تان داريد، از اتوماسيون اداری برای فرستادن اين برگه‌ها استفاده كنيد، هم دامنهِ بيشتری دارد و هم در مصرف كاغذ صرفه‌جويی می‌شود (آخر Paper_less)، خرجش هم فقط يك اسكن ساده‌ست!

۰۵ دی ۱۳۸۴

بحث شیرین خدمت‌گذاری


این جریان خدمت‌گذاری و مهرورزی و این حرف‌ها خیلی جدی شده مثل این‌که، یا شاید هم بعضی‌ها این قضیه رو خیلی جدی گرفته‌اند، چون آقای عبدالرضا شیخ‌الاسلام*، استاندار هرمزگان هم ای‌میل خودش را با نامهِ رسمی اعلام کرده: sheikh@hormazgan.ir

سایت استانداری هرمزگان
ایسنا نوشته
شیخ‌الاسلامی و ایرنا نوشته شیخ‌الاسلام، اما همین ایرنا
در جای دیگری نوشته شیخ‌الاسلامی، چی بگم...
*دکتر عبدالرضا شیخ‌الاسلام، قبل‌تر رئیس دفتر احمدی‌نژاد بوده در شهرداری تهران!

سعید و بلاگفا و بقیهِ قضایا


سعید یارمحمدی که از طرفداران پروپاقرص بلاگفاست، تازگی‌ها قالب پوسته‌هایی طراحی می‌کند برای این سیستم مدیریت محتوای مورد علاقه‌اش، البته با
فایرفاکس مشکلات کوچکی دارد که به‌طور حتم در اولین فرصت اصلاحشان می‌کند. اگر شما هم از پوسته‌های ساده و یکنواخت بلاگفا خسته شده‌اید سری بزنید به کارگاه سعید.

۰۴ دی ۱۳۸۴

دولت‌های واقعی از نگاه کانت


وظیفهِ اصلی دولت‌های واقعی آن است که نگذارند به انسان‌ها مانند شیء نگریسته شود و حداقل محدودیت و صیانت را به حداکثر آزادی افراد اعمال کنند.
منبع: مجلهِ موفقیت
یک کمی گنگ بود اما...

ترك اعتياد به اینترنت، در کمتر از ده روز

بالاخره پس از شش روز یک هفتهِ زجرآور اینترنت شرکت ما وصل شد و قوم دربه‌در و نگرانی خَرکِیف خشنود شدند.
چند روز پيش اينترنت شركت قطع شد، همين! اما پيامد آن استخوان‌درد يك‌سری و هلاک شدن يك‌سری ديگر بود. در راهروها، خيل مشتاقانی كه هلاك يك دقيقه اتّصال اتِّشال به مركز وحی
بودند ول می‌چرخيدند و از هم، پيگير چند و چون ماجرا بودند.
:: بد درديه بدون اينترنت بودن، شده بودیم عینهونِ تو فیلم‌ها که معتادها از درد به خودشون می‌پیچند و کلافه هستند (و گاهی هم با گاز زدن دیوار، دردشون رو تسکین می‌دن، الکی). ‌الان تو (روی) تركم، اما قبل‌تر روی زين بودم!
:: مثل این‌که یک نفر دیش اینترنت شرکت رو با دیش ماهوارهِ خونه‌شون اشتباه گرفته، و دیش بی‌نوا رو چرخونده بلکه چند تا کانال بیشتر بگیره و...
;-)))
:: یکی از قطعاتی سوخته بود که یدکی هم برایش تهیه نشده بود، به دلیل اطمینان فروشنده از این‌که این قطعه، حداقل تا 10 سال نیازی به تعمیر یا تعویض ندارد!
:: باور نمی‌کردم با قطع اینترنت، این‌قدر از همه جا دور شوم، می‌شود گفت تنها وسیلهِ ارتباط ما (در این‌جا) با بقیهِ دنیا همین اینترنت است، نه روزنامه‌ای و نَه، ساعت رفت‌وآمد درستی که وقتت تنظیم باشد تا اخبار را از تلویزیون و یا رادیو دنبال کنی!
:: نتیجه‌گیری اخلاقی:
اعتیاد چیز خوبی نیست، اما ترک اعتیاد از اون هم سخت‌تر و بدتره :-)
این هم شاهد: مبارزه با اعتیاد اینترنتی به قلم میرزا ناصرالدوله نقطه!

۲۶ آذر ۱۳۸۴

این‌بار، افلاطون


» هرگز کسی را که پیوسته در حال پیشرفت است، هر چقدر هم که کند حرکت کند، نومید مکن.
» آن کس که سرشتی آرام و خرسند دارد، فشار سال‌خوردگی را کم‌تر احساس می‌کند، اما کسی که این‌گونه نیست، جوانی و سال‌خوردگی برایش به یک اندازه سنگین است.
» آغاز هر کار مهم‌ترین قسمت آن است.
منبع: مجلهِ موفقیت

۲۵ آذر ۱۳۸۴

دست‌یابی به ابزارهای پنهان ویندوز

راه که زیاده برای دست‌یابی به ابزارها و برنامه‌های پنهان ویندوز، به طور مثال برای ویرایش رجیستری در منوی Run، تایپ می‌کنیم regedit و برای تغییر در پیکربندی
msconfig. اما به خاطر سپردن همهِ این‌ دستورات سخت است خب، برنامهِ XP Addon کار کاربر را راحت می‌کند، با نصب آن، تمام ابزارهای پنهان (یا مهم‌ترین‌ها) ویندوز در منوی Start در خدمت شماست،
به همین راحتی که نوشتم!
تصویر | دانلود XP Addon

حاشیه:
1. آقا خیلی ممنون بابت لینک، خدا یک در دنیا، دو در برزخ و
سه صد در آخرت عوضت بده!
2. امروز برای تهیهِ یک گزارش (مسخره نکن) آمده‌ایم پالایشگاه، اما معطل شرکت اصلی هستیم و من افتاده‌ام به جان اینترنت (خدا بهش رحم نکرد ولی!)، یحتمل فردا یا اینترنتم قطع می‌شود یا خودم!

رابطهِ رشد صنعتی و رشد فرهنگی و اینا

۲۴ آذر ۱۳۸۴

چگونه از دست اتلاف وقت خلاص شویم.


  • هميشه اهدافمان را به واضح‌ترين شكل ممكن تعريف كنيم.
    از مهم‌ترين ويژگی‌های افراد موفق، يكی توانايی‌شان در تعيين هدف، و ديگری نوشتن اهداف‌شان است. با نوشتن، اهداف، هميشه پيش رويمان هستند (و امكان فرار از آن‌ها كمتر می‌شود).
    پس، هدف‌مان را به روشنی كامل تعريف و سعی می‌كنيم تصويری از آن در ذهن‌مان بسازيم، چون، بدون هدف بودن، باعث بی‌انگيزگی و تنبلی در زندگی كاری و شخصی می‌شود.

  • طرز استفاده‌مان از زمان را تحلیل کنیم.
    یحتمل تا به حال اتفاق افتاده که وقتمان را برای کاری صرف کنیم که در ظاهر خیلی مهم به نظر می‌آید، اما اهمیت زیادی در پیشرفت‌مان ندارد. اگر دائم از خودمان بپرسیم "بهترین استفاده از وقتم در حال حاضر چیست؟"، آن‌وقت روی مهم‌ترین‌ها تمرکز خواهیم کرد و انجام کارهائی را که در ظاهر مهم هستند (و یا انجامشان مطبوع) اما ما را به اهداف‌مان نمی‌رسانند یا از آن‌ها دور می‌سازند، متوقف می‌کنیم.

  • برنامه داشته باشیم.
    آیا برای رسیدن به هدف‌‌مان برنامه هم داریم؟ اغلب ما هدف داریم، اما برای رسیدن به آن هیچ برنامه‌ای نداریم الا کار، کار، کار و دیگر هیچ! برنامهِ سالانه‌مان را روز-به-روز مرور کنیم و وقتی به اهداف‌مان رسیدیم کنارش بگذاریم. افراد موفق مدام برای خودشان لیست تهیه می‌کنند، این کار، قادرشان می‌سازد که همیشه اولویت‌هایشان را بشناسند و دستشان برای تغییر باز باشد (دمشون گرم، ما هم که فقط لیستش رو بلدیم!).

  • تجزیه و تحلیل اقدامات اصلاحی
    مشکلات همیشه اتفاق می‌افتند، ارزش یک برنامهِ مناسب، در شناسائی سریع و ارائهِ راه حل برای آن‌هاست. یک مدیریتِ‌ زمان خوب، قادرمان می‌سازد که پیشرفت به سمت هدف را اندازه‌گیری کنیم، چون
    "هر چیزی را که بتوانیم اندازه‌گیری کنیم، می‌توانیم کنترل کنیم".


توضیح:
مدیریت زمان بحث عجیب‌وغریب و سختی نیست، اما تا وقتی که برنامهِ روزانه‌مان را بر اساس یک برنامهِ منظم تدوین نکنیم، به اهداف‌مان دست پیدا نمی‌کنیم. پس، اگر برنامه‌ای تنظیم و اجرا می‌کنیم و نتیجه نمی‌گیریم، زرتی مایوس نشویم که "من که یک‌بار این کار رو کردم، پس چرا نشد"!

حاشیه:
این‌که از ضمیر جمع استفاده می‌کنم به خاطر اینه که خودم هم هستم، آره و اینا...
هزار سال پیش قرار بود ادامهِ مطلب دزدان زمان را هم بنویسم که... امان از تنبلی، همان روزها نوشتم اما در نقل و انتقال وبلاگی فراموش کردم پست کنم و از این‌جور بهانه‌های واهی دیگه.

پای ما در کفش دوستان فارستک


Yahoo Hack
همهِ چیزهائی که در مورد یاهو می‌خواهید بدانید یک‌جا جمع شده، مرجع خوبی‌ست برای آشنائی با یاهو و این حرف‌ها (چه حرفی، خوب! بهتر از خوب). البته بچه‌های
فارستک به طور حتم می‌بخشن که پا کردیم تو کفش‌شون! مثل این می‌مونه که موقع فیلمبرداری، یک سیاهی لشکر زاغارت، بپره جلو دوربین و دیالوگ آرتیست فیلم رو بگه، یَک حالی می‌ده به اون سیاهی لشکره (که در این‌جا من باشم)، جیگر آدم حال میاد، ببخشید دیگه، وسوه‌ست، میاد و اینا...

دانلود: Yahoo Hack

۲۳ آذر ۱۳۸۴

تو این شکلی هستی

آدم جدی‌ای نيستم، فقط گاهی وقت‌ها كه از دستم در می‌رود اين‌طوری می‌شوم؛ معمولا موقع كار! سی‌و يك دوساله هستم، پيراهن چهارخانه هم می‌پوشم، با اين كه
رنگ‌های روشن و ساده را بيشتر می‌پسندم. اما عينك می‌زنم، شايد هم بهم بياد (+).

اما محمد صنوبر؛

جوانی 18-19 ساله
، خورهِ كامپيوتر كه در
كنار ياهو مسنجر، اينترنت هم نصب می‌كند
(بابا اين‌كاره، بابا نصاب، چطوری؟)، و
از (18+) بودن خيلی خوشحال است
و نفس‌های عميق هم می‌كشد!


اين‌ها كه واضحات بود اما، محمد به نظرم تنوع‌طلبه (از تغييرات وبلاگی
+،
+،
+
خيلی رك‌گو و صريحه (از كامنت‌هايی كه اين‌ور و اون‌ور می‌گذاره) و يحتمل اعتماد به نفس خوبی هم داره. به رنگ آبی علاقه داره كه خودش رو در پوسته‌های متنوع وبلاگش
نشون می‌ده (گاهی كم، گاهی زياد)، ولی حدس زدن قيافه‌ش سخته...
با احترام
بنگاه "كی چه شكليه" بينی پابرهنهِ برخط
هرگونه سفارش پذيرفته می‌شود، گفته باشم! (يكی از افعال معكوس)

۲۰ آذر ۱۳۸۴

نگاه چارلی چاپلین

به جای اين‌كه جای كسی را بگيريد، تلاش كنيد جای واقعی خود را بيابيد.

بدون توضیحات اضافه!

Piggy_bank

یک توضیح کوتاه

در سال 1383، دولت با کسری بودجهِ 1000 ميليارد ريالی روبرو بود و به همين خاطر در قانون بودجهِ سال 1383، تبصره‌ای گنجاند که شرکت‌های دولتی بايد
از محل سود ناشی از صرفه‌جویی در هزینه‌ها که معادل 4000 میلیارد ریال خواهد شد این
ماليات‌ را به صورت علی‌الحساب و طی 12 قسط به حساب خزانهِ‌ دولت واريز کنند، و اين کار انجام شد (حداقل در مورد شرکت نفت که انجام شد). و اين، سوای مالياتی بود که
شرکت‌ها بر مبنای عملکردشان پرداخت می‌کردند، يعني در انتهای سال، هر شرکتی که سودآور بود، معادل 25 درصد از سود عملياتی شرکت را به عنوان ماليات به حساب
خزانه واريز می‌کرد.



امسال هم اين کار دارد انجام می‌شود، به صورت ماهانه و علي‌الحساب، و اين‌که جناب آقای رهبر، رئيس سازمان مديريت و برنامه‌ريزی در يک برنامهِ تلويزيونی (بیست‌و‌سی)
می‌گوید "تا حالا حتی يک ريال هم به حساب دولت واريز نشده"، حرف نسنجيده‌ای‌ست، اين‌که آقای رهبر و دوستانش در دولت جديد، رويهِ کوبيدن دولت قبلی را در پيش
گرفته‌اند هم به هم‌چنين: "در دولت قبلی بودجهِ کافی دیده نشده" (اونی که تو فیلم بود!). همیشه، وزیر و مدیر و رئیس باقی نمی‌مانیم و ما هم بالاخره در کوزه می‌افتیم جناب رئیس، که اگر این میزها به صاحبانشان وفا داشتند به شما نمی‌رسیدند!

۱۸ آذر ۱۳۸۴

ایجاد دکمهِ Reset Activitiy Log در مویبل‌تایپ


View Activity Log
اگر شما هم از یک کلیک اضافی برای reset کردن Activity log وبلاگتان خسته شده‌اید، می‌توانید با تغییراتی کوچک در فایل list_blog.tmpl از شر این کلیک اضافه خلاص شوید.
به طور پیش‌فرض باید روی View Activity Log‌ کنید و بعد Reset. برای ایجاد تغییرات فایل مورد نظر را که در شاخهِ زیر قرار دارد دانلود کنید.

tmpl/cms/list_blog.tmpl

حال، دنبال چیزی شبیه به این بگردید (حدود خط 45):

<TMPL_IF NAME=CAN_VIEW_LOG>

و درست زیر این خط:

<br style="clear: left;" />

کدهای زیر را وارد کنید:

<div class="label"><a href="TMPL_VAR NAME=
SCRIPT_URL>?__mode=reset_log&magic_token=
<TMPL_VAR NAME=MAGIC_TOKEN>"><MT_TRANS phrase=
"Rest Activity Log"></a></div>
<br style="clear: left;" />

کار تمام است!



توضیح من:
Reset Activity Log
در این‌حالت هم View باقی می‌ماند و هم Reset داریم، اما اگر خواستید View را بردارید، به جای نوشتن کدها در پائین، آن‌ها را به جای کدهای View بنویسید، می‌توانید برای توضیح هم جملاتی به پائین آن اضافه کنید، مثل عکس سمت چپ! با کپی کردن خط زیر و نوشتن متن دلخواه در آن:


<MT_TRANS phrase="System activity, logins">

در انتها، فایل مورد نظر را در جای خودش آپلود کنید، یادتان باشد که تحت ASCII این کار را انجام دهید.
منبع: thegirliematters.com

۱۷ آذر ۱۳۸۴

دلم هوای گریه داره!


  • بُغ كرده‌ام، بغض ناجوری گلويم را دودستی گرفته و فشارش بيشتر می‌شود هر لحظه. هميشه از مردن ديگران ناراحت می‌شوم، دست خودم نيست، اما اين‌بار فرق می‌كند، نمی‌دانم چرا اما فرق می‌كند. شايد به خاطر اين است كه چهرهِ برخی‌شان آشناست برايم، و شايد وقتی چهره‌های درهم گوينده‌های خبر شبكهِ خبر و بچه‌های بيست‌وسی را ديدم اين حس لاكردار عود كرد. نه رسانه‌چی هستم و نه قرابتی با اين‌جور افراد دارم، اما انسان كه هستم، دل كه دارم، حق گريه كه دارم بر اين مصيبت!

  • دلم می‌خواست سرش را بگذارم جلوی توپ وقتی كه نجف‌زاده با آن لحن غريب و درمانده ازش پرسيد:
    امير، اين چهارمين يكصدوسی‌ست كه در 4، 5 سال گذشته سقوط كرده، چند تا ديگه از اين‌ها داريم؟
    و او خيلی راحت، انگاری كه اتفاق مهمی نيفتاده جواب داد:
    از اين اتفاقات در همهِ دنيا می‌افته، حتی در كشورهايی كه خودشان هواپيما می‌سازند، نقص فنی بوده و...

  • شنيده‌ام خلبان، هواپيما را به زمين نشانده و بعد بال هواپيما به ساختمان خورده و اتفاق افتاده فاجعه‌ای كه نبايد... باز جای شكر دارد كه تقصيرها به گردن بال بی‌شعور هواپيما نيفتاده هنوز! اين، يعنی كه همه يا اكثر سرنشينان آن زنده بوده‌اند وقتی كه آتش گرفته آن نعش‌كش پير زهوار-در-رفتهِ غول‌پيكر كه به زعم دوستان، لابد مركب بهشتی بوده (اشك امانم را بريده، خدای من، به كدامين گناه!)

  • ديشب كه با همسرم نشسته بوديم پای تلويزيون و شبكهِ خبر كه ببينيم جريان چيست، كتاب آمار دستم بود تا برای رفيقم توضيح بدهم، اما چشم و گوشم به تلويزيون بود و فكرم... رفت به سال‌ها پيش كه رفتن تا دم مرگ را تجربه كردم.
    يادم نيست به طور دقيق كه چند ساله بودم، اما راهنمايی می‌رفتم و 13، 14 ساله بودم لابد. بردندمان اردو، تله‌كابين توچال، و موقع برگشت روی هوا بوديم كه طوفان شد، برق قطع شد و ما معلق شديم در هوا. اولش به نظرمان چیز جالبی آمد و خنديديم، اما بعد كه تكان‌ها شديدتر شد و نگاهمان به فاصلهِ 100 متری (يا بيشتر) زيرمان افتاد، همگی به شلوار زديم، زاويهِ 90 درجه‌ای كابين‌مان را از ياد نمی‌برم، همه‌اش به اين فكر می‌كردم كه اگر كمی بالاتر برود، از كابل جدا می‌شود و سقوط و مرگ و تكه‌تكه شدن و...
    درست يادم نيست، ولی همه‌مان (كه 4، 5 نفر بوديم) اشك‌ريزان، افتاده بوديم به غلط خوردن و طلب بخشش از خداوند، تا اين‌كه باد كمی آرام‌تر شد و برق وصل، تا به ايستگاه اول برگرديم.
  • نمی‌دانم چه درد و رنجی كشيده‌اند خيلی‌هاشان (يا همه‌شان) كه زنده‌ زنده كباب شدند، اما لابد دل داغدار خانواده‌های عزادارشان بيشتر كباب می‌شود وقتی مسوولين رده اول كشور، زرت و زرت به همديگر تسليت می‌گويند.

  • شايد دفعهِ بعد، به جای هواپيمای C_130 ارتش، يكی از هواپيماهای توپولف شركت ايران‌ايرتور بود كه سقوط كرد، از همان‌هايی كه روزی چند پرواز فقط از بندر به تهران می‌روند، از همان‌هايی كه همهِ پروازهای مشهد-بندر كه يكی از طولانی‌ترين مسيرهاست با آن‌ها انجام می‌شود، از همان‌هايی كه به جای پريدن، زور می‌زند و به رعشه می‌افتد و جان می‌كند تا از زمين جدا كند هيكل زشت بی‌قواره‌اش را.
    يا شايد مرتبهِ بعد، نوبت يكی از همين هواپيماهای فوكر-صد باشد كه سالی يكی‌شان لنگ در هوا می‌شود، از همان‌هايی كه به جای پرواز، بال‌بال می‌زند، می‌لرزد و با هر باد معده‌ای تا يك قدمی انفجار می‌رود.
    و شايد... مرتبهِ بعد... نوبت من بود كه بروم، چه عيبی دارد، از اين اتفاقات برای همه هست لابد، مرگ هم كه حق است و تسليت هم كه بايد گفت، چه فرقی می‌كند كه به چه كسی تسليت بگوئيم، مهم نفس تسليت است!
    راستی، مسافران هواپيماهای مسافربری كه از بندر به تهران می‌روند هم شهيد می‌شوند؟

  • این، اولین مطلبی بودم که دیروز خواندم.

  • امنیت و مرگ، محمدجواد کاشی

  • همهِ آن 68 نفر، سیدرضا شکراللهی

  • این‌بار تصاویر می‌گریند، مصطفی قوانلو قاجار

  • به همان سادگی که خبر می‌نویسند، می‌میرند... الپر

  • چه یغماگر بود این خزان، استاد شکرخواه

  • روز سیاه خبرنگاران، علی قدیمی

  • می‌توانست اتفاق نیفتد، مهدی جامی

  • چهره‌هایشان در یادم می‌ماند، فانوس خیال ما

  • زندگی در ایران سخته، مرد سرزمین رویائی (و مرگ از زندگی سخت‌تر!)


این مصیبت رو به خانواده‌های عزادار تسلیت می‌گم، خدا صبر بده، حقیقتش چیز دیگه‌ای به ذهنم نمی‌رسه که بگم، که کلمات قادر نیستند چیزی رو بیان کنند، ماجرا به قدری وحشتناکه که...

۱۵ آذر ۱۳۸۴

بهینه‌سازی ویندوز ایکس‌پی



در اکثر راه‌کارهای ارائه شده برای بهینه کردن ویندوز، راه حل‌ها نزدیک به هم و مشابه هستند. راه‌ حل‌های کلی و عمومی این‌ها هستند:
رایانه به طور خودکار فایل‌ها را فهرست می‌کند، این گزینه را غیر فعال کنید.
روی درایو C در My Computer راست‌کلیک کنید و Properties را انتخاب کنید. حال، تیک گزینهِ زیر را بردارید و برای Subfolders هم تائید کنید.

Allow Indexing Service to index this disk for fast file searching




راه‌‌های دیگر این‌ها هستند:

  • Ram رایانه‌تان را افزایش دهید.

  • برنامه‌های اضافی را Uninstall کنید.

  • فونت‌های اضافی را حذف کنید.

  • جلوه‌های ویژه (Visual Effects) و انیمیشن را حذف و یا کم کنید.
    ویندوز ایکس‌پی بهتری داشته باشیم (قسمت اول،
    دوم).

  • از یک ویروس‌یاب خووووب و قوی استفاده کنید.






اما یکی از مهم‌ترین قسمت‌ها، پاک کردن Cache و Temp است. برای این‌کار احتیاج به هیچ حقه و ترفندی نیست، کافی‌ست نرم‌افزار CleanUp را دانلود کرده و از آن استفاده کنید (البته با مسوولیت خودتون!). طرز استفاده از این نرم‌افزار همینه؛ دانلود، نصب و اجرا!
چیز خوبی هم هست، ناگفته نماند، یک‌بار اجرا کنید تا همه‌ چیز دستتان بیاید. استعمال کنید و اگر رایانه‌تان زنده ماند، خبر بدهید تا استعمال کنیم ;)
دانلود نرم‌افزار Cleanup 4.0 با حجم 311 کیلوبایت

منبع: هفت راه بهینه کردن ویندوز ایکس‌پی

دكسترومتورفان چيست؟

دكس يا همان دكسترومتورفان، دارويی ضد سرفه است و مصرف زياد آن باعث سرخوشی،
خنده، جدا شدن از بدن، رؤياپردازی و توهم، حس قدرت، گذشت و افزايش علاقه به ديگران می‌شود.
مهم‌ترين اثرات جانبی اين دارو گشاد شدن مردمك چشم، توهم در بينايی و شنوايی، ضعف قوای جنسی، گيجی و سردرگمی،
حساس شدن پوست، راه رفتن روبات مانند، عدم تعادل، كاهش چابكی، دل آشوبی و استفراغ، سرگيجه، خارش بدن، جوش زدن و ظهور لكه‌های قرمز
روی پوست، اسهال، تب، افزايش ضربان قلب، احساس انزوا، افسردگی تا 48 ساعت پس از مصرف و در موارد مصرف بيش از حد مرگ هستند.



اين، بخشی از مطلبی بود كه مازيار، تازه‌وارد وبلاگ‌شهر در اولين روز‌های ورودش به آن اشاره كرد،
مطلب كامل را در اين‌جا بخوانيد.
در این هیر-و-ویر که همه دارند غزل خداحافظی سر می‌دهند، این‌جور آمدن‌ها باعث دل‌خوشی‌ست و دل‌گرمی، خوش آمدی مازیار!

۱۳ آذر ۱۳۸۴

جهش ژنتیکی اسپم‌ها

فكر می‌كردم اين اسپم‌بازی‌ها و از قول يك‌نفر ديگه به يكی بد-و-بيراه گفتن در كامنت و ای‌ميل بين ما ايرانی‌هاست كه رواج داره، اما چند روز پيش يك آقای ديويد نامی ای‌میل زده بود كه:

Who are you and what do you want?

اولش با خودم فكر كردم كه من وات دو يو وانتم كجا بود يا از كجا اين "هو آر يو"مون معلومه، اما بعد كه ای‌ميل فرستندهِ اوليه رو ديدم معلوم‌دار شد كه ای‌ميل
خودمونه و يحتمل يك انسان از خودمتشكردار به اسم ما ای‌ميل زده به ديويد و ديويد هم عصبانی شده و افتاده جون ما!
بدين‌وسيله در همين‌جا از طرف تمام آدم‌های خودمتشكردار اسپمولوگرافی از همهِ ديويد‌های عالم مجازی و حقيقی عذر می‌خوام، غلط كردن، قول می‌دن دفعهِ آخری باشه كه همچين می‌كنن!

۱۲ آذر ۱۳۸۴

اعتراض دارم

در اين‌كه تمامی اتفاقات، حوادث، مرگ‌وميرها و همهِ كُن‌فيكون شدن‌ها نشانه‌هائی‌ست برای اهل تفكر و ايمان، شكی نيست. اما اين‌كه تا زلزله‌ای می‌شه و يا
سيلی مياد زرتی ربطش می‌ديم به بی‌ايمانی و كفر اهل اون ديار ديگه خيلی ناجوره. اين‌كه می‌گم نشانه برای اهل تفكر و ايمان، يعنی اين‌كه به خودتون غره نشيد، مرگ
در يك قدمی‌تونه، بفهمیدش و راه درست رو انتخاب کنید كه اين، نشانه‌ای‌ست برای اهل ايمان و تفكر. اونی كه لائيكه و لامذهب، تكليفش روشنه، به دنيای اون‌ور اعتقادی نداره و همه‌چيزش خلاصه‌ست تو
همين‌ور، اونی كه اعتقاد به اون‌ور خط و پُل-خَر-بگيری داره بايد از اين اتفاقات درس بگيره.



از حرف اصلی دور شدم، اول اين‌كه من آدم مذهبی‌ای هستم (يعنی خيلی زور می‌زنم که باشم، اما اين‌كه تا چه حد تونستم و يا می‌تونم رو نمی‌دونم، اما اوضاعم خيلی
داغونه!)، حرفم اينه كه اگر بی‌اعتقادی به مذهب زياد شده و شده مدِ روز جامعه، و هر كی لاقيدتر، لابد باحال‌تر، مقصرش خود ما نيمه/تمام مذهبی‌ها هستيم. اون‌قدر به
آتيش مذهب و تعصبات دامن زديم تا يک‌سِری‌ها كه مثل من معلق بودن بين دو طرف، فراری شدن.




میزان و ترازوی کفر و ایمان ملت چیه؟ چه کسی به ما حق داده که این‌طوری دربارهِ اندیشهِ افراد قضاوت کنیم، اصلا از کجا معلوم که راهِ ما درسته و راه دیگران غلط؟
یعنی بین کسانی که در این قبیل حوادث از دنیا می‌رن، هیچ آدم خوب و حتی با ایمانی نبوده؟
اين‌كه می‌گيم زلزله به خاطر گناهان مردم اتفاق می‌افته تا چه حد درسته؟ هيچ‌كس به جز خدا نمی‌دونه. كه اگر اين‌طور بود نه تنها ايران، بلكه نبايد كُرهِ
زمينی باقی می‌موند. اين قضيه يا درسته يا غلط، گيريم درست، اما آيا گفتن چنين حرفی باعث بدبينی مردم نسبت به دين و مذهب (به طور خاص اسلام) نمی‌شه؟ دين و مذهب رو
دوستان‌مون به حد كافی به باد دادن، بيايم خراب‌ترش نكنيم دوستان. راست گفته‌اند كه بهترين راه تخريبِ يك چيز، بد دفاع كردن از اونه!



این رو نوشتم که بگم ناراحت می‌شم وقتی به واسطهِ این‌جور برداشت‌ها، خیلی‌ها جرات پیدا می‌کنن به اعتقادات دیگران توهین ‌کنن. همون‌قدری که به بی‌اعتقادی دیگران توهین نمی‌کنم،
روا نمی‌دونم کسی به اعتقاداتم توهین کنه. اعتقاد هر آدم مذهبی‌ای قابل احترامه، همون‌قدر که بعضی‌ها برای بی‌اعتقادی‌شون احترام قائلن.
برای همین هم به این‌جور عقائد اعتراض دارم و به درست یا غلط بودن‌شون هم کاری ندارم،
درست یا غلط هر اندیشه‌ای تا جایی که به اندیشه، شخصیت، فرهنگ و آزادی عقیدهِ دیگران لطمه نزده به خود شخص مربوطه.



این‌ها رو بگذارید به حساب دردِ دل و از این‌جور مزخرفات. هر وقت اتفاقی می‌افته (حوادث یهویی!) که منجر به مرگ عده‌ای می‌شه، این‌جور تکه‌ها هم می‌افته سر زبون‌ها، بگذریم...
راستی، برگشتم. راجع به سمینار هم می‌نویسم، چون فکر می‌کنم به درد بعضی از دوستان که مدیریت خوندن و حسابداری می‌خوره!