۰۷ آبان ۱۳۸۴

قالب‌ساز



Reza Aminzadeh

حالا كه بلاگفا امكانات بيشتری به سيستم مديريت خودش اضافه كرده و سعی داره با خدمات بهتر و نه با حرف و جدل‌های کلامی و نوشتاری سهم بيشتری از بازار رو بگيره، بهتره فكری هم به حال قالب‌های غالبا غير استانداردش بكنه. البته اين كار رو يك جوان با استعداد به نام رضا امين‌زاده انجام داده؛ قالب‌هایی شيك، استاندارد و با سرعت بارگذاری خوب (به خاطر عدم استفاده از جدول) كه مشكلی هم با فايرفاكس و شركا ندارند. پیشنهاد می‌كنم اگر بلاگفايی هستيد سری به اين‌جا بزنيد.
فکر می‌کنم با حرکت خوب بلاگفا، پرشین‌بلاگ هم تکونی به خودش بده و این رقابت، در نهایت به نفع وبلاگ‌نویسان پُرشمار ایرانی تموم بشه، به امید خدا!

۰۶ آبان ۱۳۸۴

امروز ديکته داريم بچه‌ها

بچه‌های عزيز سلام
غلط‌های املايی رو در اين ديكته/يادداشت (تصوير پيوست)، پيدا كرده و به نشانی جامِ جم- برنامه‌ی كودك و نوجوان بفرستيد. يادتون باشه حتما روی پاكت بنويسيد‌ "مسابقه‌ی سوتی‌ها"!


  • اين درست كه عصر سرعت و اين حرف‌هاست و بايد نوشت و پابليش كرد، اما جايی ننوشته كه بايد زرتی نوشت و پابليش كرد، نوشته؟ اين هم درست كه حسين درخشان الان در تور دور اروپاست و برای خودش يك‌پا شده "ماجراهای گاليور"، اما اين یکی خيلی ضايع بود. ببخشيد، اما نتونستم جلو خودم رو بگيرم.

  • البته احتمالا به اين خاطره كه متن اصلی به آلمانی‌ست و حسين بلد نيست آلمانی رو به فارسی ترجمه كنه و نتيجه اين شده كه می‌بينيد، و جای بسی خوشحالی‌ست برای مستعمان سخنرانی حسين كه قرار نيست به آلمانی صحبت كنه، وگرنه...

  • بچه‌معروف‌بودن این‌ها رو هم داره حسین‌جان، حتی وقتی چیزی به این ناجورى می‌نویسی!

۰۴ آبان ۱۳۸۴

ارسطو و شادی

شادی، بهترين چيزهاست. آن‌قدر اهميت دارد كه ساير چيزها تنها برای كسب آن هستند.

از کلام حضرت امير (ع)

(مرد) عاقل كسی‌ست كه بر آن‌چه ندارد تاسف نمی‌خورد، بلكه از آن‌چه دارد لذت می‌برد.

۰۲ آبان ۱۳۸۴

امیدواری در کلام حضرت امیر (ع)- 2

برای آن چيزيكه بدان اميد نداری، اميدوارتر از چيزی باش كه بدان اميدواری.

توضيح تلخ يک يادداشتِ خودمانى!


  • در Villageمان مثلی داريم كه مودبانه‌اش اين‌طوری‌ست:
    اگر روزی، پای برهنه و لب‌تشنه، در بيابان برهوتی گير غول بی‌شاخ‌ودُم‌‌‌‌ نره‌خر‌ كريه‌المنظر پليدِ انكرالاصواتی با تمايلات ناجور افتاديد كه (البته) از شما خواسته‌ی ناجوری هم داشت، بهتر است به جای دست‌وپازدن و تقلا برای فرار و احيانا خاك‌بازی (دور از جون)، دل به كار بدهيد و از شمارش ريگ‌های بيابان (همان گل‌های قالی‌ست، منتها نه كه رزلوشن بالاست، به نظر ريگ می‌رسد!) لذت ببريد، اين‌طوری قضيه نه به كام جناب ديو تلخ می‌شود و نه به جان شما زهر، شايد هم موقعيت سخت و جان‌فرسايی كه در آن گرفتاريد، به وضعيتی سهل‌الهضم و چه‌بسا شيرين تبديل شود.

  • بارها خواستم برای نكته‌ای كه دوست خوبم پيمان به آن اشاره كرد، چيزی بنويسم، اما جوابی كه هميشه به ذهنم آمد همانی‌ست كه در بالا نوشتم. پيمان عزيز، شايد من و تو اشتباه می‌كنيم كه هنوز اين چيزها را پديده به حساب می‌آوريم و شايد اشتباه می‌كنيم كه اين‌گونه نيستيم. اين‌ها چنان قطور شده‌اند كه به جزئی از زندگی‌مان و رفتار سازمانی‌مان تبديل شده‌اند. تنها چيزی كه مانده اين است كه به صورت مكتوب در مقررات استخدامی نيز گنجانده شوند تا به صورت مستند هم درآيد.

  • وقتی سيستمِ نيروی انسانی، در يافتن نيروهای با استعداد و شايسته دچار مشكل می‌شود، وقتی نيروی انسانی نخبه، برای كار، محيطی سالم و آماده نمی‌يابد و به قول حضرات راهی بلاد كفر می‌شود و وقتی به نيروی انسانی فرهيخته‌ی موجود، نه تنها بهايی داده نمی‌شود،بلكه با وصله‌های عجيب و غريب و ناهنجار از صحنه بيرون رانده می‌شوند، نتيجه آن می‌شود كه سيستم دچار قحط‌الرجال می‌شود، همانی كه می‌بينيم؛ در سطح مديران ارشد كمتر شاهد حضور نخبگان هستيم.

  • اكثر مديرانی (و نه همه) كه به راس هرم رسيده‌اند، نه به خاطر دانش و نبوغ، كه به خاطر نبود دانش به مسند و مركب رسيده‌اند. اين‌ها برای حفظ صندلی‌شان، مجبور به گردآوری عده‌ای به دور خود هستند كه حكم مبلغ را برايشان داشته باشند، تعريف و تمجيدهای الكی كه شاخ‌ودم ندارد و كيلومتر هم نمی‌اندازد. اين مديران كه در ظاهر رهبران سازمان‌اند، در اصل همان غول‌های بی‌شاخ‌ودم كذا و كذا هستند. اين ميان هم، هر كه توانست از موقعيت به دست آمده، سوء‌استفاده‌ی بهتری ببرد، لذتش را هم خواهد برد، منتها از آن لحاظ!

  • بگذريم...
    وبلاگ می‌تواند جای خوبی برای خالی كردن خيلی چيزها باشد...
    سیستم مدیریتی که ناشناخته ماند

زيرآب‌زنى، بيمارى روانى يا ناهنجارى تربيتى

بچه‌های باحال اداره‌ی بهداشت، ايمنی و محيط زيست (HSE*) شركت ما به تازگی شروع كرده‌اند به جمع‌آوری و انتشار مطالب و مقالات متعددی در زمينه‌ی كاری. اولين مطلبشان هم در مورد زير‌آب‌زنی‌ست كه ديگر از حد يک پديده گذشته و به يك فرهنگ مقبول تبديل شده شكر خدا :-)
مطلبی‌ست در 3 صفحه و چهل‌وپنج KB (تحت Word)، اما خواندنی! (راست‌کلیک و Save Target as)
خدا قوت دوستان
*Health, Safety and Environment

۰۱ آبان ۱۳۸۴

امیدواری در کلام حضرت امیر (ع)- 1

اميدوارترين مردم كسی ست كه اگر نقصی در كارش پديد آيد بی‌تامل در راه اصلاحش بكوشد.

خلّصنا من‌النار يا رَب

سبحانکَ يا لاالهَ‌الا اَنت، اَلغَوث اَلغَوث، خلّصنا مِنَ‌النار يا رَب
نوزدهم رمضان 1426 هجرى قمرى

۳۰ مهر ۱۳۸۴

پیامبر اکرم (ص)

هر كس بدون علم كار كند، آن‌چه را كه تباه می‌سازد بيش از آن است كه آباد كند.

۲۹ مهر ۱۳۸۴

ادب و بردباری در کلام حضرت امیر (ع)

به راستی كه تو به ادب خويش قيمت‌گذاری می‌شوی، پس آن را به سبب بردباری زينت ده.

۲۸ مهر ۱۳۸۴

ژان‌پل‌سارتر

انسان، مجموعه‌ای از آن‌چه دارد نيست، بلكه مجموعه‌ای‌ست از آن‌چه هنوز ندارد اما می‌تواند داشته باشد.

۲۷ مهر ۱۳۸۴

بدون عنوان



  • مثل اين‌كه قضيهِ اعتراضات گسترده به شب‌های برره كار خودش را كرده، به جز ياور طغرل كه تازه‌وارد است و از ماجرای بدآموزی و اين حرف‌ها خبر ندارد، بقيه يكی دو روزی‌ست كمتر يكديگر را مورد لطف بيكرانشان قرار می‌دهند. در چند قسمت گذشته قمه‌كِشی و چماق داشتيم و فقط جای فحش خوار-مادر خالی بود!
    اما خواستم به اين نكته اشاره كنم كه قسمتی كه ديشب پخش شد، به نظرم يكی از بهترين طنزهای موقعيتی بود كه در چند سال اخير از تلويزيون پخش شد و يكی از بهترين‌های مديری و قاسم‌خانی، با شوخی‌های حساب‌شده و غافلگيركننده. بخش مانور و جنگ با دشمن فرضی و شكست، باز-و-بسته‌كردن اسلحه و سماوری كه مهران مديری درست كرد و تكه‌های ديگر اين قسمت، در واقع نمايشی بود از ذهن خلاق نويسندگان برنامه كه ضعف‌ها و کاستی‌های پُرشمار قسمت‌های گذشته را تا حدی لاپوشانی كرد.


  • اين آقای ابطحی كه شكمش فقط كمی از شكم من گنده‌تر است، هر-از-گاهی تفكرات غريبی رو می‌کند از خودش. يكی از آخرين فرمايشات ايشان، گفتار نغزشان در خصوص اشتباه در تغيير مديران ميانی در سازمان‌های دولتی‌ست (لينك از طريق پويان)، و اين‌كه با اين‌كار لطمات جبران‌ناپذيری به بدنهِ دولت و در نهايت كشور خواهد خورد و اين حرف‌ها. تا اين‌جا درست، اما اين‌كه خودمان را از چنين اشتباهاتی بری بدانيم و آرزو‌های "كاش لااقل به خاطر مردم" سر بدهيم نادرست و غلط است.
    اگر آقای ابطحی حالش را داشته باشد، با نگاهی به دولت قبل (و عملكرد دار-و-دستهِ خودشان) و دولت‌های قبل‌تر، خواهد ديد كه هميشه همين‌طور بوده، وزير جديد معاونان جديد تعيين می‌كند، معاونان، مديران جديد و بگير و برو تا آخر. و به جز كارمندان دون‌پايه كه هميشه سر جايشان هستند، سازمان‌های ما هر 8 سال يك‌بار سونامی را تجربه كرده‌اند. اين‌كه اين قبيل اشتباهات اساسی‌ترين لطمه را به كشور می‌زند (درست) و يك‌طرف، اما اين‌كه چشممان را به روی اشتباهات خودمان ببنديم و فقط دنبال اشتباهات طرف مقابل هم باشيم يك‌طرف (و نادرست)!
    ما كشور آزمون و خطا هستيم جناب ابطحی، عزت زياد...

۲۶ مهر ۱۳۸۴

اشتباه و تکبر در ضرب‌المثل‌های لاتین


» اشتباه، امری انسانی‌ست، اما پايداری در اشتباه، امری شيطانی‌ست.
» يك مثقال تكبر، باعث ضايع شدن يك خروار شايستگی می‌شود.

۲۵ مهر ۱۳۸۴

مهارت گوش‌دادن

با مراجعه به ريشه‌ی لاتين اطاعت يا حرف‌شنوی (Obedience)، كلمه‌ی ob را به معنی "در نتيجه"، "به دليل اين‌كه" و Audire را به معنی "شنيدن" می‌يابيم.
از تركيب اين دو كلمه، نتيجه می‌گيريم كه بايد گوشمان را برای شنيدن آماده كنيم يا به تقويت و توسعه‌ی حس شهودی بپردازيم تا ببينيم چه اتفاقی قرار است اطرافمان رخ دهد. امروزه ما مهارت گوش‌دادن را گم كرده‌ايم.

در عصر حاضر، نيازمند مديران و كاركنانی هستيم تا بتوانند در دوران مديريت سرمايه‌ی هوشمند (مديريت بر نامريی‌ها) كار كنند. سازمان‌های جديد، شبيه يك اكوسيستم زنده فعاليت می‌كنند كه همه‌ی اجزاء آن به هم مرتبط و وابسته است (مانند
بدن انسان). در اين زنجيره، اهميت هر جزء بستگی به اين دارد كه چه‌قدر برای ساير اعضاء مهم و با ارزش است (مانند اهميت قلب در مقايسه با لوزه برای ساير اندام‌های بدن).

برای شناختن، نيازمند بهتر گوش‌دادن هستيم. مطالعات نشان می‌دهد مديران و سرپرستان حدود 55 درصد از وقت روزانه‌ی خود را صرف گوش‌دادن موثر می‌كنند. اين موضوع هنوز هم معتبر است. امروزه بهترين روش فروشندگی در دنيا گوش‌دادن است. اگر می‌خواهيد مشتری را جذب كنيد، به حرف‌هايش گوش دهيد.

وقتی كسی به حرف‌هايمان گوش می‌دهد نه تنها احساس آرامش درونی می‌كنيم بلكه اين احساس به ما القا می‌شود كه ديگران ما را درك می‌كنند. در نتيجه، ادامه‌ی بحث به سمت شرايط بهتر و مناسب‌تر سوق می‌يابد. 90 درصد مشكلات زندگی به عامل انسانی و ارتباطی مربوط می‌شود، در واقع، مشكل، چرايی مساله نيست، بلكه عامل انسانی‌ست. گوش‌دادن، مهارتی اساسی در رشد هوش هيجانی‌ست.

۲۴ مهر ۱۳۸۴

بد نشده!

اگر، هم خيلی لاغره و هم يك مقداری دخترونه شده، شما به چاقی و مردونگی خودت ببخش و بيامرز! ولی اگر استعمال كردی، جون هرچی مَرده، زرتی نرو سراغ Haloscan، خودِ قالب، یَک سيستم كامنت باحالی داره كه...

۲۳ مهر ۱۳۸۴

ارنست همينگوی

تنها شجاعت است كه انسان را از بلاهت زندگی و خواری مرگ می‌رهاند.

۲۱ مهر ۱۳۸۴

جایگاه تحقیق و توسعه در مدیریت نوین

در سال 2004،هزار کمپانى بزرگ دنيا 384 بيليون دلار در تحقيق و توسعه خرج کرده‌اند. چين و هند که حدود 1 درصد از درآمدشان را صرف اين‌کار کرده‌اند، با رشدى معادل 21.1 درصد بالاترين ميزان رشد را داشته‌اند [+]. اطلاعات در مورد اقتصاد چين
چون اعتقاد دارند و برایشان ثابت شده که انجام این‌گونه هزینه‌ها، باعث رشد درآمد می‌شود؛ 6.5 درصد رشد در سال 2004 [+]

عشق از نگاه دالايی لاما

به خاطر داشته باش كه بهترين رابطه، رابطه‌ای‌ست كه ميزان عشق طرفين، از ميزان نيازشان به يكديگر تجاوز كند.

۱۹ مهر ۱۳۸۴

صابران‌ و شاكران‌

يكی‌ از بزرگان‌ عرب‌ كه‌ به‌ زشتی‌ چهره‌ و كريه‌منظری‌ معروف‌ بود، زنی‌ بسيار زيبا و خوش‌اخلاق‌ داشت‌. روزی‌ زن‌ به‌ او گفت‌: مطمئنم‌ كه‌ من‌ و تو هر دو اهل‌ بهشت‌ هستيم‌. گفت‌: از كجا می‌دانی‌؟ گفت‌: از آنجا كه‌ تو چهره‌ی‌ زيبای‌ مرا می‌بينی‌ و سپاس‌ می‌گويی‌ و من‌ چهره‌ی زشت‌ تو را می‌بينم‌ و صبر می‌كنم‌، و صابران‌ و شاكران‌ هر دو اهل‌ بهشت‌ هستند.
لطائف الطوائف | مولانا فخرالدين علی صفی (اول، دوم)

۱۷ مهر ۱۳۸۴

كمی در مورد Page-Rank

در ادامه يادداشت پرويز خانِ زاهد در مورد فهرست سايت‌ها و وبلاگ‌های ايرانی، فکر کنم این لینک‌ها هم به کار بیاید.


۱۶ مهر ۱۳۸۴

سينمای شهرك مرواريد و نقد فيلم به سبك بندری

شهرك مرواريد قبلا هم سينما داشت، اما نه آن سالن، به درد سينما می‌خورد و نه
فيلم‌هايش فيلم بودند (البته به جز دوئل احمدرضا درويش).
همه‌ی فيلم‌های زرنگیِ سينمای ايران را نمايش دادند و صدالبته محمدرضا گلزار
به مقدار فراوان. اين‌كه گرمای سينمای سيستم تهويه‌ندار (جديده!) را تحمل كنی
يك‌طرف، مانكن بدون ‌صدای گيتاربه‌دست هم همان‌طرف!



اما از وقتی سالن جديد افتتاح شده، مثل اين‌كه می‌شود نفسی به راحتی كشيد و به
آن اميدوار بود. چند هفته پيش سالاد فصل و اين هفته بيد مجنون. تهويه هم هرچند در
مواقعی كه سینما پُر است كم می‌آورد لاكردار، اما كاچی بهتر از هيچی. حداقل حسن سالن
جديد اين است که در زمان تماشای فيلم، كله‌ی تماشاگر جلويی مدام روی اعصابت نمی‌رود و
البته، تماشاگر پشتِ سری هم، رژه‌ی كله‌ی تو را سان نمی‌بيند (خدائيش).



سالاد فصل خوب بود اما، در تمام مدت پخش فيلم، من انگاری داشتم قرمز را
می‌دیدم1. نمی‌دانم چرا، احتمالا عيب از گيرنده بوده وگرنه فيلم كه متفاوت بود تو
بميری. خسرو شكيبايی خوب بود اما هم كَم بود و هم درخشان نبود. شكيبايی در حالت
عادی خوب است، يعنی عادت دارد، اما اين كجا و حميد هامون كجا، حتی در سارا هم بهتر
از اين بود، كه آن‌جا هم نقش مكمل بود. اما لابد درخشان بوده كه سيمرغ بلورين گرفته
به خاطر نقش‌اَش! شريفی‌نيای فيلم بيشتر بود و همه‌ی فيلم، ليلا حاتمی بود كه هم خیلی خوب بود و هم
به مقدار لازم.



بيد مجنون هم برگِ زرين ديگری در كارنامه‌ی مجيد مجيدی نبود اما خب، فيلم خيلی
خوبی بود كه تلنگرهای زيركانه‌ای به آدم می‌زد، كه گاهی می‌شد مشت‌های
آدم‌خراب‌كن. اين‌كه كاراكتر اصلی هم مرد انتخاب شده بود، به نظرم عمدی بود. می‌توانست زن
باشد، نابينا باشد و بينا شود و خودش را گُم كند و از ظرفش خارج شود زِرتی! اما
واقعيت اين است كه در جامعه‌ی ما، لابد اين مردها هستند كه هيز هستند، اين مردها
هستند كه تا تقّی به توقّی می‌خورد و مواجبشان زياد می‌شود، تنبانشان دوتا می‌شود
(اما خارج از جدی، اين‌جايش را قبول دارم و اگر روزی حوصله‌اش بود من هم می‌نويسم
درباره‌ی اين‌گونه نامردهای مَردنمای آبروبَر).



اين‌ها تلنگر بود، اما آن‌جاها كه يوسف می‌گفت من حقم را از زندگی می‌خواهم و
به خصوص سكانس فرودگاه كه همان اولِ رسيدن تگری زد به احوالات و رفت، مُشت بود كه
مجيد مجيدی می‌زد (یواش‌تر با-انصاف). این‌که آیا چیزی که یوسف
می‌خواست حقش بود (بینایی و...) یا ناحقی بود که حق خودش می‌دانست نمی‌دانم،
اما ظرفيت بيناشدن را نداشت، برای همين هم قاطی كرد و گند زد به همه‌چيز. یادش رفت كه چه
نوشت برای رويا و چه خواست از خدا: فرصت تازه‌ای برای زندگی! و چه آسان از دست‌اَش
داد.



اين داستان مردی بود كه ظرفيت موهبتی را كه خداوند به او داد نداشت. اگر قرار
بود از حق رويا هم گفته شود، داستان ديگری می‌شد و فيلم ديگری2. داستان
زنی كه كمتر از استحقاقش از موهبت خداوند برخوردار شد؛ از حق ديده‌شدن توسط همسرش،
چه زمانی كه چشم نداشت و نديدش و چه، زمانی كه چشم داشت و باز هم نديدش! از حقِ
تشكر، ولو برای نوشتن مشق‌های يوسف، برای همسربودن و مادربودن (يوسف: تا كِی
می‌خوای نقش مادر منو بازی كنی!).
بگذريم... اين داستان ديگری ميشد.



1كلا خوب نيست وقتی فيلمی از يك كارگردان می‌بينی، ياد فيلم ديگرش
يا مطرحش بيفتی، آن‌هم مدام. فرق كارگردان‌های بزرگ و متوسط و كوچك در همين چيزهاست
(البته فكر می‌كنم). هر فيلم، شناسنامه‌ی خودش و مختصات خودش را دارد، کارنامه‌ای كه
مختصاتش بشود يك فيلم خاص، يك جای كار صاحبش می‌لنگد.



2جايی خواندم (شايد در ماهنامه‌ی فيلم، آن‌روزها كه هنوز مجله‌ی خوبی بود) فيلم
قيصر كه اكران شد، نقدهای مخالف و موافق زيادی برايش نوشته شد. يكی از مخالفان نوشت
كه چرا قيصر به جای اين‌كه خودش دست‌به‌كار شود نرفت و جريان را به پليس گزارش
نداد. پرويز دوايی (هر كجا هست خدايا به سلامت دارش) در جواب گفت كه اين داستان
كسی‌ست كه نرفت و به پليس نگفت و خودش دست‌به‌كار شد، كه اگر می‌رفت و به پليس
گزارش می‌داد، داستان ديگری می‌شد و فيلم ديگری!



و عجب یادداشت طولانی و چرتی شد این...

كنفسيوس

هرگز تاریکی را لعن و نفرین نکنید، بلكه سعی كنيد شمعی روشن كنيد تا قسمت كوچكی از آن را روشن كرده باشيد.

۱۴ مهر ۱۳۸۴

توضيحاتی درباره‌ى Favicon

راهنمای مهدی حكيمی درباره‌ی Favicon راهنمای كاملی‌ست، اما اگر مايليد از Faviconهای
آماده استفاده كنيد، اين‌جا و
اين‌جا چيزهايی هست كه به دردتان بخورد.
اگر هم تعريف كامل Favicon و لينك‌های بيشتر می‌خواهيد يافته‌های answers.com را بخوانيد.
این‌هم راهنمای وبلاگ عصر جدید (نادر دماوندی) درباره‌ى Favicon

۱۳ مهر ۱۳۸۴

بی‌نامی در اینترنت: خوب یا بد؟

برای بسياری، اينترنت بخشی از سايبر است كه می‌توانند از شخصيتی به شخصيت ديگر
درآيند، بدون نام یا به هر اسم و شكلی كه بخواهند. به عبارتی "در نت، هيچ‌كس نمی‌داند كه تو يک
سگ هستی"! هيچ‌كس واقعيت‌هايت را نمی‌داند مگر آن‌كه خودت بگويی. اين، در واقع
پتانسيل بسيار قوی‌ای از مشاغل و روابطی‌ست كه به دست آوردن آن‌ها در دنيای واقعی
محال است. اما اين سكه روی ديگری هم دارد!



بخش تاريك قصه اين‌جاست كه خيلی‌ها برای فرار از واقعيت‌هايشان اين كار را
انجام می‌دهند. شخصيت جديدی با خلق‌وخوی جديد خلق می‌كنند برای مواقع آنلاين (كه
لابد همان روز مباداست)، همراه با دروغ در مورد شغل، سن، جنسيت و وضعيت تجرد و
تاهل.



مطالبی كه در بالا آوردم بخشی از مقاله‌ی سردبیر هفته‌ی پيش
WinXPNews بود كه توسط
خانم Deb Shinder نوشته شده. اين خانم كه خودش از طريق اينترنت با همسرش آشنا شده و اين
آشنايی به ازدواج ختم شده، در مطلبی با عنوان ذيل به ناشناس ماندن در اينترنت
پرداخته!



Anonymity on the 'Net: Is it a Good Thing?


البته به موارد دیگری هم اشاره کرده در مورد بی‌نام‌های اینترنتی؛ از قبیل کسانی که با هدف
تخریب، با دادن امتیاز پائین به مقالات یک نویسنده، قصد توهین و ضایع کردن طرف را دارند، که در این مورد نویسنده مقالات خودش را به عنوان مثال ذکر کرده.
و در آخر به اسپم‌ها اشاره کرده که ما بیشتر با این‌گونه بی‌نام‌ها آشنایی داریم (آگهی‌های تبلیغاتی، اعلام وضعیت آخرین نوشته‌ها، درخواست‌های تبادل لینک، نوشتن شعر در نظرات، توهین به دیگران و...).

در کل مقاله‌ی خوبی‌ست، که اگر وقت داشته باشید خواندنش توصیه می‌شود.

۱۲ مهر ۱۳۸۴

حضرت امير (ع) و تفکر

وقتی کلامی می‌شنوید برای تفکر کردن بیاموزید نه برای نقل‌کردن، که راویان علم بسیارند و رعایت‌کنندگان آن کم.

۱۱ مهر ۱۳۸۴

شهری در خواب

وابستگی وبلاگستان و عادت به پينگ، اين‌بار بدجوری كار دستِ اين شهر مجازی داد. انگاری كه برق يك برج مسكونی قطع شود، همه‌جا به يك‌باره در تاريكی فرو رفت.
بايد در اين تاريكی به دنبال هر چيزی بگردی، كورمال-كورمال به هر چيزی دست
می‌اندازی. به اميد يادداشتی جديد، روی لينك همه‌ی وبلاگ‌های بلاگ‌رول‌اَت كليك
می‌كنی، اما چيز تازه‌ای نمی‌يابی (البته کمتر می‌یابی). انگاری با خواب
زمستانی بلاگ‌رولينگ، رخوت همه‌ی شهر را گرفته، چون هيچ‌كس نوشتن‌اَش نمی‌آيد! يا
شايد چون عادت كرده‌ايم به خوانده‌شدن، دلمان نمی‌آيد يادداشت‌هايمان حرام شود (من‌جمله خودم).



تنها روزنه‌ی اميد اين‌روزها، دو-در-دو بود، اما همه‌ی وبلاگ‌هايی كه می‌خوانی را شامل نمی‌شود، می‌شود؟
پس می‌مانی منتظر آمدن برق و پشتِ‌سرِهم به وزير نيرو فحش می‌دهی (اين‌جا منظور مسوول سايت بلاگ‌رولينگ است، برداشتِ بد نكنيد لطفا).


پ.ن.
انگار برق آمد، فعلا. خدا پدر-و-مادر صلوات فرستو بیامرزه!