۰۲ شهریور ۱۳۸۴

يک‌سال چه‌قدر طول مى‌کشه؟


  • اين وبلاگ، همين روزها، به دلائل كاملا نامعلوم و يحتمل واهی، يك ساله شده يا می‌شود يا... و تاكنون هم هيچ گروه تروريستی، سياسی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی، هنری، ورزشی و غيره‌ای مسووليت آن را به عهده نگرفته (نامردای جهان‌خوار)، حتی القاعده که این روزها وز-وز مگس‌های تسه-تسه را هم به دیده‌ی منت تقبل می‌کند.

  • در اين قريب به يك سالی كه گذشت، اگر باعث رنجش خاطر دوستی (يا عزيزی) شدم و يا با نظراتم، به فرد يا عقيده‌ای توهين كردم پوزش می‌طلبم.

  • اما خواهشی دارم؛ اگر نظری، انتقادی، پيشنهادی در مورد اين‌جا داريد، برايم بنويسيد. باشد كه در پرتو عنايات لم‌يزلی پروردگار و دعای خير مردم (شد عين مصاحبه‌های ورزشكارها؛ با دعای خير مردم و همت بچه‌ها من طلا گرفتم!)، اين بنده‌ی حقير سراپاتقصير به راه راست هدايت شوم و به زندگی بازگردم (چی گفتم!).
    آمين، يا رب‌العالمين

  • برای 10 روزی به مسافرت می‌روم، به شهرم تهران!
    غربت سنگين است، خواه به گوشه‌ی ديگری از دنيا پرتاب شوی، خواه به شهری در جنوب كشورت. هر جا كه خوش نباشی، همان‌جا غربتست!

۰۱ شهریور ۱۳۸۴

خود-پاداش-درمانی

حتی برای رسيدن به هدف‌های كوچک هم جشن بگيريم. با خودمان قرار بگذاريم كه بعد از اتمام كار يا تمام كردن هر يک از بخش‌ها، به خودمان جايزه بدهيم. اما به قول‌مان وفادار بمانيم (نامردی نكنيم!). انجام اين عمل، باعث حفظ تعادل بين زندگی و تفريح می‌شود. همان‌گونه كه Ann Mcgee-cooper می‌گويد:
"اگر ياد بگيريم بين مهارت در كار و مهارت در تفريح، سرگرمی و آرامش تعادل برقرار كنيم، زندگی‌مان شادتر، سالم‌تر و خيلی جذاب‌تر می‌شود".

چرا از تغيير می‌گريزيم؟

هر تغييری در سازمان، هرچند مثبت با مقاومت روبرو خواهد شد. معمولا ايجاد تغيير، احساس از دست‌ دادن بعضی از داشته‌ها را در اذهان می‌پروراند. پس بايد به افراد تحتِ تاثيرِ تغيير تفهيم شود كه به جای آن‌چه از دست می‌دهند چه چيزهايی به دست می‌آورند.


به دلائل مختلف اقتصادی، شخصی و اجتماعی مقاومت در برابر تغيير گريزناپذير است:
- ترس از دست دادن درآمد و قدرت.
- عدم تمايل به تغيير عادت‌های قبلی.
- ترس از اين‌كه ممكن است كار سخت‌تری لازم باشد.
- عدم تمايل به يادگيری مجدد.


مدير آگاه كسی‌ست كه با ايده‌يابی و برنامه‌ريزی درست، رهبری را به عهده بگيرد و در نخستين فرصت، كاركنان را با كارهای مربوط به آن درگير كند تا از مقاومتشان كاسته شود و از احساس انجام كار به صورت تيمی و در جهت تحقق اهداف سازمان لذت ببرند.


منبع: مجله مشعل/ شماره 296/ صفحه‌ی 40/ نوشته‌ی حسين فروزش (pdf)


توضيح: مجله‌ی مشعل، نشريه‌ی داخلی وزارت نفت است كه هر ماه، دو شماره از آن منتشر می‌شود. گاهی مطالب جالبی در آن چاپ می‌شود كه ارزش خواندن را دارد، البته فقط گاهی!


اما در اين مطلب توضيح داده نشد كه اگر كارمندان با تغييرات موافق بودند و مديران در صف مخالفين قرار داشتند، چه كنيم!

وبلاگ‌شهر: اپيزود سوم/ فیلتر می‌شویم، پس لابد هستیم دیگه!

در چند هفته‌ی اخير، موج سهمگين فيلترينگ، وبلاگستان فارسی را درنورديد (جمله‌بندی مزخرف يعنی اين!). وبلاگ‌های كامپيوتری يا شخصی [+، +]، در اين دوره هيچ فرقی با يکديگر ندارند و به صورت كاملا اتفاقی و كيلويی فيلتر شده‌اند. اصولا جريان اين‌گونه است كه وبلاگی كه حداقل يكی از حروف ضاله را در نام، آدرس و يا محتوياتش داشته باشد، مستحق فيلتر و نابودی‌ست، و باز هم اصولا حروف ضاله خيلی بيشتر از 32 حرف است!


قضيه از اين قرار است كه عده‌ای آدم باحال و خير پيدا شده‌اند (البته این مائیم که پیدا شدیم، یهویی. آن‌ها از اول بوده‌اند، يهويی!) و قصد دارند وبلاگستان فارسی را راهی بهشت كنند جميعا، حالا اگر با حرف و زبان خوش نشد، یحتمل با زور می‌شود! ديگر جهنم از گزينه‌ها حذف شده و همه‌ی گزينه‌ها به بهشت ختم می‌شود:
- بهشت با زبان خوش
- بهشت با نان اضافه
- بهشت با چماق
- بهشت با فيلتر
بنابراين، دست به دست هم می‌دهيم و از لابه‌لای وبلاگستانِ فلك زده به بهشت می‌رويم، چه بخواهيم و چه نخواهيم، منتها يكی‌يكی و به نوبت، در مايه‌های آسياب!


فيلترينگ اوليه جواب نمی‌دهد، چرا؟
انتقال يادداشت‌های يك وبلاگ به يك صفحه‌ يا حتی يك وبلاگ جديد، با وجود زمان‌بر بودن امكان دارد و شدنی‌ست. حلقه‌های ارتباطی يك نويسنده با وجود فيلترينگ از هم نمی‌پاشد، بلكه با فيلتر كردن يك وبلاگ، حساسيت روی آن بيشتر خواهد شد. بازديد‌كننده‌ها هم خيلی زود به آدرس جديد عادت می‌كنند و روز از نو!


بنابراين، راه ديگر فيلترينگ، مسدود كردن تمامی راه‌های ارتباطی‌ست. وبلاگ‌های فارسی عمدتا از طريق Blogrolling، nedstat و Technorati بازخورد‌هايشان را كنترل می‌كنند و با يكديگر ارتباط دارند. با از رده خارج شدن اين ابزار، حلقه‌های ارتباطی وبلاگستان در هم شكسته می‌شود، اما اين‌هم چاره دارد و خيلی زود وبلاگستان جانی دوباره می‌گيرد!


حال، اگر از تركيبی از اين دو استفاده شود، چه اتفاقی می افتد؟ اگر هم‌زمان، هم وبلاگ و هم ابزارهای ارتباطی فيلتر شوند (و گوش شنوايی هم نباشد)، آن وبلاگ به ناچار به رحمت لايزال ابدی خواهد پيوست. شاهدم برای اين موضوع، روضه‌ی سوزناك امير (اِی قربون اون دل داغ‌ديده!) است برای وبلاگ با ارزش يك‌بلاگر كه از بازديد بالای هزار رسيده به زير 200 و صاحبش هم خبر از تغيير دومين می‌دهد. يك وبلاگ به همين راحتی نابود شد! (این‌هم از نتیجه‌ی اخلاقی داستان)
بگذريم...
خلاصه كه اين بهشت رفتن زوركی هم شده دردسر و بدجوری كار دست وبلاگستان فارسی داده...


۳۱ مرداد ۱۳۸۴

گفتن نه را یاد بگیریم

به نظر می‌رسد سخت‌ترين بخش در مديريت زمان يادگيری گفتن اين كلمه است: "نه". اگر بخواهيم كلمه‌ی "نه" را در مديريت زمان و در امورات زندگی توصيف كنيم شايد چيزی شبيه به اين شود: كلمه‌ای به ظاهر كوچک، اما بسيار سخت و جانكاه در هنگام بيان‌كردن.

كمک كردن به دوستان و آشنايان، البته كار خوب و مهمی‌ست، اما در ابتدا می‌بايست به اموری برسيم كه در اولويت قرار دارند و مهم‌تر هستند. انديشيدن و تفكر درباره‌ی اهداف‌مان، می‌تواند در اين‌باره به ما كمک كند. اغلب، در زندگی شخصی و كاری‌مان، گرفتار وضعيت‌هايی بوده‌ايم كه با گفتن يک "نه" ساده، كارها آسان‌تر پيش می‌رفته، اما با نگفتن آن درگير وضعيتی بغرنج و ناجور شده‌ايم. استرس‌های قبل و بعد از نگفتن آن هم كه جای خود دارد.

بنابراين، يادمان باشد مرتبه‌ی بعدی كه با وضعيت‌هايی اين‌چنين روبرو می‌شويم، یک‌بار به مهم‌ترين‌های زندگی‌مان فكر كنيم. به اين ترتيب، گفتن "نه" به كم‌اهميت‌ها، راحت‌تر می‌شود.

۲۹ مرداد ۱۳۸۴

غلبه بر طفره‌رفتن

يكی از تكنيک‌های غلبه بر Procrastination [+] يا طفره‌رفتن، تكنيک پنير سوئيسی‌ست (Swiss Cheese) كه به وسيلهِ Alan Lakein [+] (يكی ديگر از اين‌كاره‌های مديريت كيفيت) مطرح شده است. بهترين راه برای انجام كارهایی كه به نظرمان ناخوش‌آيند می‌آيند، خردكردن آن‌ها به اجزای كوچک است. به اين ترتيب كه كار اصلی را به قسمت‌های كوچک‌تر تقسيم می‌كنيم و در هر مقطع زمانی، فقط روی يكی از قسمت‌ها كار می‌كنيم. در شكل ديگر، می‌توانيم با برنامه‌ريزی زمانی، به‌طور مثال برای 15 دقيقه روی يک قسمت بزرگ کار كنيم و پس از استراحتی كوتاه، كار را ادامه دهيم. با اين روش كاركردن، به نقطه‌ای خواهيم رسيد كه انگيزهِ اصلی‌مان، به نتيجه رساندن كار است.

۲۸ مرداد ۱۳۸۴

وبلاگ‌شهر: اپيزود دوم/ خوشحالى در کردن تا چه حد!

يكی دو هفته‌ی پيش بود كه مرحوم Blogrolling قبل از مرگش، با ليست Hotهای خود، وبلاگستان فارسی را رسما تركاند. قريب به 50 وبلاگ فارسی در ميان 500 وبلاگ برتر Blogrolling (و نه دنيا) و خوشحالی برخی از نويسندگان مطرح وبلاگستان فارسی! به‌طور حتم اين‌كه وبلاگ‌های فارسی فراتر از خيلی از وبلاگ‌های عمدتا انگليسی‌زبان قرار گرفته‌اند مايه‌ی خوشحالی‌ست و شايد غرور!


اما يك نكته،
آيا به همان اندازه كه برخى از وبلاگ‌نويسان مطرح از اين بابت خوشحالند و نمی‌توانند اين خوشحالی را مخفی كنند، اين موضوع برايشان اهميت دارد كه به‌طور مثال چه كسانی از طريق Blogrolling به آن‌ها لينك داده‌اند (البته جامی سیبستان، به نکته‌ی خوبی در این‌باره اشاره کرده و آن، این است که نمی‌خواهد از آن‌چه در چهارراه‌های شلوغ وبلاگستان می‌گذرد بی‌خبر باشد!)؟ به هرحال، وقتی وبلاگی در ليست Blogrolling شما قرار می‌گيرد (حتی از سر اجبار، رفاقت و يا لينك‌بازی!)، گاه‌گداری كه بلاگ‌رولتان به ناله می‌افتد، نگاهی گريزی به آن خواهيد انداخت! قرار گرفتن لينك شما در وبلاگ ديگران، يعنی جذب مخاطب بيشتر، اما تابه‌حال به اين مخاطبان ناشناس و شايد گمنام هم نظر داشته‌ايد؟


بگذريم...
در ميان وبلاگ‌های پرخواننده، فقط يك وبلاگ‌نويس می‌شناسم (يا من اين‌طوری فكر می‌كنم؟) كه خيلی سريع نسبت به لينك‌هايی كه به وبلاگش داده می‌شود واكنش نشان می‌دهد (البته به همه‌ی اتفاقات وبلاگستان هم همين‌طور حساس است). وقتی در Blogspot می‌نوشت زير لينك‌ها نوشته بود اين سيستم به‌طور خودكار شما را می‌يابد و لينك می‌دهد و از اين حرف‌ها!


جايی كه مثلا با عناوينی مثل وبلاگستان، بلاگ‌چرخان، بلاگ‌آباد، برخی آشنايان و... به وبلاگ‌های ديگر لينك می‌دهيم، عنوان جالبی نوشته: لينك در برابر لينك!
وقتی چيزی می‌نويسم مطمئنم حتما نگاهی به آن می‌اندازد (اين‌كه سرش را هم به علامت تاسف تكان می‌دهد يا نه، هنوز شك دارم!).
(جايزه‌ی اسكاره مگه، معرفی كن ديگه) اين شما و اين هم ناصر خالديان كه در پشت وبلاگش (كه بيشتر به صحنه‌ی جنگ می‌ماند و خون از آن می‌چكد، و در کل هر كه حسابش با ناصر است كتابش با خداست!) قلبی از طلا داره (پاچه‌خواری از اين رسمی‌تر ديده بوديد).


اما وبلاگ‌های ديگری هم هستند كه پرخواننده (بيشتر از 500 بازديد در روز)، اما سريع‌العمل‌اند، علی‌رضا تمدن، پرويز زاهد و مهدی حكيمی!
راستی، تا يادم نرفته، ليست Hotها به‌روز شده و چند وبلاگ فارسی ديگر هم به ليست راه پيدا كرده‌اند [+، +، +]. اين را محض خودشيرينی نگفتم، گفتم تا اگر بساط خوشحالی‌تان جور نبود، جور شود، همين! البته برخی هم از لیست خارج شده‌اند [+، +]، پس زیاد هم خوشحالی در نکنید!
قبل‌تر: اپیزود اول/ چه می‌کنه این تقسیم‌بندی!

۲۷ مرداد ۱۳۸۴

از ايده‌آل‌گرايی پرهيز كنيم

در فرهنگ مردم مالزی، تنها خدا قادر به خلق ايده‌آل همه‌ چيز است. در برخی از امور، ايده‌آل‌گرايی (به معنی دقت) در كار، منجر به نتايج دقيق‌تر و بهتری خواهد شد، اما ايده‌آل‌گرايی به شكل توجه غير ضروری به جزئيات، گونه‌ای از طفره‌رفتن* است.


* طفره‌رفتن يا Procrastination، در واقع، يک‌جور فرار است. به تعويق انداختن كار (بی‌دليل و يا صرفا به ‌دليل نامطبوع بودن آن)، عدم واگذاری كارها به زيردستان و تاخير در تصميم‌گيری، گونه‌هايی از Procrastination هستند.

وبلاگ‌شهر: اپيزود اول/ چه می‌كنه اين تقسيم‌بندی!

مهدی حكيمی كار جالبی برای دسته‌بندی وبلاگ‌های فارسی‌زبان انجام داده كه تا به‌حال هم انجام نشده بود (نه به اين شكل)، پس دمش گرم! اما جامعه‌ی آماری انتخاب شده معيار خوبی نيست و فقط منحصر شده به ليست hotها و گريزی هم زده به فهرست غربتستان با عنوان كی‌ كجاست؟
همه‌ی وبلاگستان فارسی كه اين نيست، هست؟ ليست Hotها فقط وبلاگ‌هايی را شامل می‌شود كه از طريق خدابيامرز Blogrolling به آن‌ها لينك داده باشند، همين! و چون استفاده از آن در بين فارسی‌زبان‌های وبلاگستان بيشتر است وبلاگ‌های فارسی در جدول اوج گرفته‌اند.


در مورد پربيننده‌ترين بودن آن‌ها چه؟ آيا جای شك وجود دارد؟ البته این قضیه در مورد وبلاگ‌های فارسی صدق می‌كند، پُرلينك بودن به معنای بازديد بيشتر هم هست. يكی از وبلاگ‌های انگليسی‌زبان كه دست برقضا تقريبا هم‌رده‌ی خوابگرد است، به‌طور متوسط، روزانه 137 بازديد‌كننده يونيك دارد و 163 عدد Page_Viewی ناقابل. اما وبلاگ شماره‌ی يك اين ليست از تمام وبلاگستان فارسی بازديدكننده‌ی بيشتری دارد، باور كنيد! به‌طور ميانگين روزانه 113 هزار بازديدكننده، جالب است، نه؟


دسته‌بندی مهدی بيشتر جغرافيايی است و اگر بر مبنای نوع نوشتار هم دسته‌بندی می‌شد بهتر هم بود. اگر دسته‌بندی بر اساس حوزه‌های نوشتاری انجام می‌شد، مشخص می‌شد اكثريت با چه طيفی‌ست؛ سياسيون، ...يون (سانسور رو حال كرديد)، شخصی‌يون و يا علمی‌فرهنگی‌ورزشی‌يون!
اين‌طوری، آمارگيری هم نتيجه‌ی بهتری داشت و شايد منتهی می‌شد به اين‌كه سمت‌و سوی وبلاگستان فارسی به كدام قبله است و مركز توجه و تمركز اين شهر فرنگ كجاست!

۲۵ مرداد ۱۳۸۴

هنری به نام تنبلی سازنده

ميزان موفقيت ما در استفادهِ بهتر از وقت‌مان، به اين بستگی دارد كه تا چه حد بتوانيم از انجام كارهای كم‌اهميت دست برداريم. برای اين‌كار می‌بايست فعاليت‌های خود را مرور كنيم و ببينيم آيا می‌توانيم بخشی از كارها را حذف كنيم و يا به ديگران واگذار نمائيم؟


بهتر است از چرخه‌ی زندگی و برنامهِ كاری‌مان، وظايف و كارهای كم‌اهميت يا آن دسته از فعاليت‌هايی را كه نقش مهمی در پيشرفت‌مان در كار و زندگی ندارند و منافع بلندمدت ما را تامين نمی‌كنند حذف كنيم و انجام آن را به ديگران بسپاريم، و پس از آن، ذهن‌ و فعاليت‌های‌مان را روی كارهايی متمركز كنيم كه فقط خودمان می‌توانيم انجام دهيم.


» توضيح:
در واقع، ما در انجام كارهايی كه اهميت چندانی در آينده‌ی كاری‌مان ندارند، تنبلی می‌كنيم. اين‌هم توضيح، برای اين‌كه يك‌وقت نگویید چه ربطی به تنبلی داشت!
فكر كنم حالا دست‌تان آمده كه چرا در سازمان‌های دولتی، كارمندها مشغول كارهای ديگر (آينده‌ساز) هستند!

۲۳ مرداد ۱۳۸۴

فوريت‌ها را حذف كنيم

به‌طور حتم، مواردی در محيط كار پيش آمده كه گرفتار كارهای فوری شده‌ايم. آيا تا به حال تعداد اين كارها را شمرده‌ايد؟ آيا تا به حال بررسی كرده‌ايد كه چه حجمی از كار شما، از فوريت‌ها تشكيل شده (و نه از مهم‌ترين‌ها)؟


اين‌گونه كارها، علاوه بر اين‌كه تاثير و دامنه‌ای كوتاه‌مدت دارد، استرس‌زا نيز هست و انرژی فراوانی می‌طلبد، در حالی‌كه مهم‌ترين كارهای ما، همان‌هايی هستند كه تاثيرات بلندمدت دارند و لزوما با اهداف‌مان مرتبط هستند.


بنابراين، می‌بايست به سمت‌‌وسويی حركت كنيم كه فوريت‌ها را از كارهای روزمره‌مان خارج كنيم تا وقت كافی برای انجام مهم‌ترين‌ها فراهم كنيم. با مشخص‌كردن و علامت‌گذاریِ كارها در To Do List و تعيين ضرب‌العجل برای هر يک، می‌توانيم از تبديل كارهای مهم به فوريت جلوگيری كنيم.

کشت‌وکشتار با وبلاگ و يک‌کمى مرگ بر سياست!

نمی‌دانم چه‌طور اين فكر به ذهن بعضی از دوستان و بزرگواران خطور كرده كه بنده آدم سياسی‌ای هستم و نوشته‌های اين‌جا رنگ‌و بوی مبارزه می‌دهد. من كه خودم نمی‌فهمم، اما اگر انتقادی هم می‌بينيد كه البته در اكثر موارد با راه‌حل‌های پيشنهادی‌ام همراه بوده، همه از سر دلسوزی‌ست و تراوشات ذهن ناآرام من!

پس بگذاريد يك‌بار برای هميشه تكليفم را با خودم و دوستان سياست‌طلبم روشن كنم (یادداشت ذیل، به دنبال ارائه‌ی هیچ راه حلی نیست).


  • سياست، به هيچ عنوان و به هيچ معنی، حتی آن‌گونه كه شما به دنبالش هستيد مد نظرم نبوده و نخواهد بود، انشاءالله. سياست، به نظرم واژه‌ی كثيفی‌ست كه قبل از آن‌كه از طريق آن به جايی برسی در آن خفه می‌شوی!

  • در اين وبلاگ، به هيچ گروه، حزب و يا مذهبی توهين نخواهد شد، حتی اگر شما بخواهيد دوست گرامی! و نظرات حاوی توهين به فرد (هر كه می‌خواهد باشد)، گروه و يا مذهب خاص، در اولين فرصت پاك خواهد شد.
    همچنين در اين وبلاگ طرفداری از هيچ گروه، مذهب و فرقه‌ای توصيه نمی‌شود، چه برحق و چه ناحق!

  • حالا كه به اين‌جا رسيد بگذاريد نظرم را كوتاه و مختصر راجع به اكبر گنجی بيان كنم. اگر طومار آزادی اكبر گنجی را امضا كردم، نه به‌خاطر شخصيت وی كه به‌خاطر نفسِ آزادی بيان و انديشه بود كه به نظرم، در زندان كردن انديشه (هرچند مخالف)، در بند كشيدن انسانيت است.
    اما اكبر گنجی قهرمان من نيست! قهرمان من جانبازی‌ست كه در بدن، ده‌ها تركش به يادگار دارد از جنگ. جانبازی كه بيش از 60 ماه به‌طور مستمر در واحد اطلاعات عمليات و در خط اول نبردی ويران‌كننده، به خاطر من، و بلكه ما جنگيد. جانبازی كه حتی حاضر نيست برای درمان به هيچ بنيادی متوسل شود، و همه‌ی حرفش اين است كه "برای اين كارها نجنگيديم". جانبازی كه آب شدن هر روزش، كابوس شبانه‌‌روز من است!
    اكبر گنجی به زعم من، آدمی‌ست كه به اشتباه، خود را بر سفره‌ی شامی ميهمان كرد كه برای وی چيده نشده بود، و تنها چيزی كه نصيبش شد گرسنگی بود و بس. اكبر گنجی، آدم اين قصه‌ها و بازی‌ها نبود، همين. اما، اين مانع از آن نمی‌شود كه آزادی‌اش را نخواهم!


چه معجونی شد اين يادداشت! همه‌ی اين‌ها را نوشتم كه بگويم به اين نامه نه اعتقادی دارم و نه آن را امضا می‌كنم. بزرگواری كنيد و از اين‌گونه نامه‌ها برايم نفرستيد، دمتان گرم و مهرتان مدام!


اما چرا:


  • اول اين‌كه خود اين نامه رنگ‌وبوی خشونت می‌دهد، البته شايد به دليل اين‌كه به قول دوستان، اكنون مبارزه شيوه‌ی ديگری طلب می‌كند (كدام شيوه، كدام مبارزه!).

  • دوم، آیا تابه‌حال، كسی به اين فكر افتاده آماری از امضاكنندگان اين‌گونه نامه‌ها و طومارها، براساس منطقه‌ی جغرافيايی تهيه كند تا معلوم شود چند درصد از داخل ايران اين‌گونه نامه‌ها را امضا كرده‌اند و چند درصد از خارج از ايران!
    بر اساس نام مستعار چه؟ آيا كسی كه آن‌قدر شهامت ندارد كه نام حقيقی‌اش را در نوشته‌هايش ذكر كند، شايستگی شركت در مبارزه‌ای از نوع ديگر و با رنگ‌وبوی خشونت را دارد؟ شايستگی تصميم‌گيری برای دیگران را چه؟
    داريد برای ديگران دست بالا می‌كنيد و به جايشان تصميم می‌گيريد، دمتان گرم! اما برايم روشن كنيد كه چه فرقی‌ست ميان شما و ديگرانی كه قصد مبارزه با آن‌ها را داريد، حال آن‌كه به زعم شما، آن‌ها سال‌هاست كه به جای دیگران تصميم می‌گيرند!
    راستی چند درصد از امضاكنندگان اين‌گونه طومارها، حاضرند تمام سختی‌ها و مرارت‌های اين راه را تحمل كنند با علم به اين‌كه معلوم نيست جواب مد نظرشان را هم بگيرند؟ این را نوشتم که بدانید امضای این یکی با همه‌ی امضاهای قبلی تفاوت دارد، دیگر بحث یک امضا و اعتراض و هم‌دردی نیست!

  • درد و رنج ساليان دراز مردم شريف كردستان را شنيده‌ام. اما به من بگوئيد مردم كجای اين آب‌وخاك، خوش و خرم بوده‌اند؟ تاريخ اين سرزمين و اين مردم، با غم و اندوه و مصيبت عجين شده!

  • زياده از حد شد روده‌درازی‌ام، تندی‌ام را به حساب جوانی‌ام (اِی خالی‌بند متقلب!) بگذاريد و به بزرگواری‌تان ببخشيد. حرف زياد است اما، اين‌جا وبلاگ است نه تريبون مكدرات. حكم من و سياست، حكم بقالی‌ست كه ساعت‌ها درباره‌ی اقتصاد حرف می‌زند بی‌آن‌كه بداند اقتصاد چيست.
    اما در انتها آرزويی هم دارم، آرزوی سربلندی، آرامش و آسايش برای همه‌ی ايرانيان و اعتلای نام ايران زمين، همين!


۲۱ مرداد ۱۳۸۴

کار درست را درست انجام دهیم

پيتر دراكر (يكی از اين‌كاره‌های مديريت كيفيت) می‌گويد: انجام كارِ درست، مهم‌تر از انجام درستِ كار است.
به طور خلاصه انجام كارِ درست، اثربخشی‌ست، و انجام درستِ كار، كارآيی. بنابراين، بهتر است ابتدا بر اثربخشی؛ يعنی مشخص كردن كارى كه انجام آن صحيح است تمركز كنيم و سپس، بر انجام صحيح آن كار يعنی كارآيی.
» اثربخشی=Effectiveness
» كارآيی=Efficiency

۲۰ مرداد ۱۳۸۴

سرنوشت يك لينك

چند هفته‌ی پيش، يكی از دوستان، لينكی از گندزدن يك قاضی بلندپايه در سوئد در ماجرايی كه يك سر آن جوان ايرانی خودفروشی بود برايم فرستاد كه به نظرم آمد راستِ‌كار لينك دادن است!
اما تنبلی كردم تا اينكه بالاخره چند روز پيش به آن لينك دادم. يكی دو روز پيش دیدم علی‌رضا به مطلب لينك داده و نوشته لينك از ندای امروز (امين).
اما قضيه جالب‌تر شد وقتی مطلبی در بازتاب ديدم در همان رابطه، خلاصه و با مقداری جرح وتعديل به صورت دلبخواهی!


اما نكته اين‌جاست كه كار خبرگزاری‌هايمان هم شده مثل روزنامه‌هايمان از روی هم كپی كردن و نوشتن و به خورد مردم دادن! منتها با اين تفاوت كه اين‌جا كپی داريم و Paste كه خيلی آسان‌تر هم هست، تغيير دادن نوشته هم كه نگو ويرايش، بگو هلو!
اما از این‌ها که بگذریم، عجب سرگذشتی داشتی‌ها...

۱۹ مرداد ۱۳۸۴

به ساعت بيولوژيک‌مان توجه كنيم

به طور يقين، همهِ ما در اوقاتی از شبانه‌روز خيلی سرحال و پرانرژی هستيم. آيا تا به حال، به اين‌كه در چه ساعاتی از شبانه‌روز، انرژی بيشتری برای كار و فعاليت داريم فكر كرده‌ايم؟ سحرخيز هستيم يا مثل جغد، در تاريكی شب اوضاع و احوال بهتری داريم؟
مديريت زمان كارآ، يعنی فهميدن و يافتن بهترين زمان از شبانه‌روزمان و برنامه‌ريزی برای استفاده از اين زمان جهت انجام كارها به ترتيب اولويت.

۱۷ مرداد ۱۳۸۴

چند تا لینک در مورد وبا


  • روشنگرى، 10 مرداد 1384: وزارت بهداشت نسبت به اپيدمى وبا در سطح كشور هشدار داد. [#]

  • همشهری، 11 مرداد 1384: هشدار وزارت بهداشت نسبت به شيوع وبا در كشور [#]

  • سايت بازتاب، 11 مرداد 1384: اولين قربانيان وبا در قم [#]

  • ايسنا، 11 مرداد 1384: شستن دست‌ها، ضد عفونی‌كردن سبزيجات و استفاده از آب آشاميدنی سالم مهمترين راه‌های پيشگيری از وباست. [#]

  • ايرنا، 14 مرداد 1384: شيوع وبا در كشور را جدی بگيريم. [#]

  • ايسنا، 14 مرداد 1384: افراد با داشتن علائم تهوع خفيف و اسهال شديد به پزشك مراجعه كنند. [#]

  • بازتاب، 16 مرداد 1384: مواضع متناقض وزارت بهداشت درباره آمار تلفات وبا در ايران [#]

  • بی‌بی‌سی، 16 مرداد 1384: وبا، تهديدی تازه برای سلامت ايرانيان [#]

  • ايسنا، 17 مرداد 1384: وبا را بيشتر بشناسيم. [#]

  • ايسنا،17 مرداد 1384: با 8 مورد افزايش طی يك روز تعداد مبتلايان به وبا در كشور به 67 مورد رسيد. [#]

  • ايسنا، 17 مرداد 1384: (به نقل از نماينده‌ی قم) تا كنون برای ريشه‌كنی وبا برنامه‌ای اجرا نشده است. وزارت بهداشت تانكرهای فروش آب را جمع‌آوری كرده است. [#]

  • بازتاب، 17 مرداد 1384: مشاهده‌ی موارد جدید مشکوک به وبا در تهران [#]

  • خبرگزاری فارس، 17 مرداد 1384: آبياری مزارع با فاضلاب موجب شيوع وبا در كشور می‌شود. [#]

  • دانشگاه علوم پزشكی تبريز: آماده‌باش نيروهای بهداشتی سراسر كشور برای پيشگيری از شيوع وبا [#]

قابلیت انعطاف داشته باشیم

يادمان باشد همواره در تنظيم برنامه‌های زمانی، می‌بايست برای وقفه‌های كاری و حواس‌پرتی‌های‌مان، زمانی را در نظر بگيريم. توصيهِ اين‌كاره‌های مديريت زمان اين است كه حداكثر برای 50 درصد از وقت‌مان برنامه‌ريزی كنيم. آن‌گاه، با نيمهِ باقی‌ماندهِ وقت‌مان، می‌توانيم در هنگام بروز وقفه در كار و پيش‌آمدن فوريت‌های برنامه‌ريزی نشده، انعطاف‌پذير باشيم و به راحتی، خودمان را با شرايط به وجود آمده وفق دهيم.


اما اگر كارمان به گونه‌ای‌ست كه بروز وقفه در آن امری عادی‌ست، برنامه‌ی كارمان را به صورت عادی تنظيم كنيم و بيشترين حجم از زمان‌مان را به اولويت‌ها اختصاص دهيم. در هنگام بروز وقفه‌ها، هميشه اين سوال را از خود بپرسيم*: "با زمانی كه دارم، مهم‌ترين كاری كه می‌توانم انجام دهم كدام است؟"
با پاسخ به اين سوال، خيلی زود به مسير اصلی برمی‌گرديم.
*سوالی‌ست كه توسط Alan Lakein [+]مطرح شده.

لينك به سبك فارستك: نرم‌افزار StyleXP

اگر مثل من از قيافه‌ی ويندوز ايكس‌پی دزدی‌تون رجيستر نشده‌تون (ببخشيد، از كی‌بردم در رفت!) خسته شده‌ايد و شكل‌و شمايل تكراريش حوصله‌تون رو سر برده، نرم افزار StyleXP رو توصيه می‌كنم، چيز جالبيه كه خيلی هم اذيت نمی‌كنه. تصوير نمونه‌ش هم يك هم‌چين مزخرفی از آب درمياد، ولی از شمايل اوليه‌ی XP كه خيلی بهتره! (تصوير نمونه آيكن‌ها). البته فارستك عزيز می‌بخشه كه اين‌طوری نوشتم. دانلود كنيد تا اين يكی هم علامت دلار نزده اون بالا!
دانلود StyleXP 2.1

۱۵ مرداد ۱۳۸۴

فهرست انجام‌دادنی‌ها

خيلی‌ها در انجام كارهای روزمره از To Do List يا فهرست انجام‌دادنی‌ها استفاده می‌كنند. به اين ترتيب كه كارهای روزانه را فهرست می‌كنند و هر روز، ابتدا كارهای عقب‌مانده از روز قبل و سپس، كارهای روز جاری را به ترتيب انجام می‌دهند.
بعضی‌ها هم از "فهرست جاری" برای اين‌كار استفاده می كنند كه به طور مرتب به روز می‌شود و برخی، از تركيب اين دو. انتخاب هريك از اين روش‌ها بستگی به شرايط دارد.


اما To Do List يا فهرست انجام‌دادنی‌ها چيست؟
اين فهرست كه يكی از ابزارهای استاندارد مديريت زمان است، به طور معمول شامل كارها و وظايفی‌ست كه می‌بايست انجام دهيم. برای افزايش اثربخشی يک فهرست معمولی، كارها و وظايف‌مان را بر اساس موضوعات زير دسته‌بندی می‌كنيم:



  1. كارهايی كه مهم و فوری هستند.

  2. كارهايی كه مهم هستند اما فوری نيستند.

  3. كارهايی كه فوری هستند اما مهم نيستند.

  4. كارهايی كه نه مهم هستند و نه فوری.


مديريت زمان اثربخش، يعنی حذف رديف‌های 3 و 4 و اختصاص حداكثر زمان ممكن به رديف‌های 1 و 2. اما يكی از كاربردهای To Do List، استفاده در پروژه‌هاست. در ابتدا، صرف‌‌نظر از نوع پروژه، ليستی از اقداماتی كه می‌بايست برای اتمام پروژه انجام دهيم تهيه می‌كنيم. سپس فعاليت‌ها را اولويت‌بندی كرده، ترتيب انجام آن‌ها را مشخص و شروع به كار می‌كنيم. برای اين‌كه فهرست، هميشه در دسترس باشد آن را روی كاغذ يا در يك برنامهِ كامپيوتری بازنويسی می‌كنيم.

۱۴ مرداد ۱۳۸۴

نامه‌نگارى ادارى، از اون لحاظ!


اگر متوجه شدی چند وقتيه كه رئيست ديگه نامه‌هايی رو كه با جون‌كندن می‌نويسی خط نمی‌زنه (مثل مشق دوران مدرسه!) و هر چی نوشتی تائيد می‌كنه يا تغييرات خيلی جزئی در نامه می‌ده، به خودت نگير و خوشحال نشو كه بابا نامه‌نگار! چون دليلش اين نيست كه تو نامه‌نگاری اداری رو ياد گرفتی، بلكه دو تا دليل ديگه داره؛
يا اين‌كه رئيست وقت سرخاروندن هم نداره و به همين خاطر همه‌ی‌ نامه‌ها رو تائید می‌كنه،
و يا اين‌كه تو هم به همون بدی نامه می‌نويسی كه...!
بعله... اين‌طوریه جونم!


يه ليستی بود كه كارمندانی رو كه به خاطر وبلاگ‌نويسی اخراج شده بودن رديف كرده بود. شنيدم اون ليسته خيلی به بنده ابراز علاقه كرده، نِمدونم چرا!

۱۳ مرداد ۱۳۸۴

اولویت‌بندی اهداف

برای اولويت‌بندی اهداف و كارها، از قانون 20/80 كه به اصل پارتو معروف شده استفاده می‌كنيم. طبق تعريف پارتو، 80 درصد از نتايجی كه به دست می‌آوريم، ناشی از 20 درصد از فعاليت‌های ماست. بنابراين، اولويت با اهدافی‌ست كه در دسته‌ی 20 درصدی قرار می‌گيرند. در اولويت‌بندی، می‌توانيم به دلخواه و به هر طريقی كه به ما حس خوبی می‌دهد از شماره‌ها، رنگ‌ها و يا حروف استفاده كنيم.
» قبل‌تر: اصل همه‌کاره!

دردِ دل شمعانه!


  • شور اميد هرگز نبايد از زندگی‌ات بيرون برود،
    ... و با اميد
    همه‌ی ما زندگی‌ای توام با صلح، ايمان و عشق خواهيم داشت.
    اين، گوشه‌ای از يك دردِ دل شمعانه! بود. (Swf)

  • يك سوال؟ پلاگين خوب و باحال سراغ نداريد كه بشه با يك دست حدودای 10 تا هندونه رو برداشت، واسه مريض می‌خوام! البته ترجيحا فارسی باشه بی‌زحمت.

  • اينه حكايت اين‌روزهام!

افزایش PageRank

همه با Pagerank گوگل آشنايی نسبی داريم و اهميت آن را هم می‌دانيم، اما بد نيست برخی از عواملی كه باعث افزايش آن ميشود را بشناسيم.


اولين كاری كه می‌بايست برای افزايش Pagerank وب‌لاگ يا سايت شخصی‌تان انجام دهيد، گرفتن لينك از ديگران است (خسته نباشيد!). لينك‌های يك وب‌لاگ شامل لينك‌های بيرونی و لينك‌های درونی هستند.


لينك‌های بيرونی (ديگرانی كه به شما لينك داده‌اند):
سعی كنيد تعداد بيشتری لينک بگيريد1. اما در لينک‌گرفتن مراحل زير را رعايت كنيد.



  • ابتدا صفحاتی را انتخاب كنيد كه رتبه‌ی خوبی دارند.

  • سپس صفحاتی را كه كم‌ترين لينک‌ها را دارند (به خصوص اگر رتبه‌ی پايينی دارند) انتخاب كنيد.

  • ببينيد صفحاتی كه به شما لينك داده‌اند به خوبی در گوگل فهرست شده‌اند يا خير (گوگل چگونه سايت‌ها را فهرست می‌كند؟). در غير اين‌صورت مشتی صفحه با رتبه‌ی صفر هستند كه هيچ فايده‌ای برايتان نخواهند داشت.

  • بهتر است يك لينك از "صفحه‌ای با رتبه‌ی 4 و تعدادی لينك به آن" (و صد البته مرتبط) داشته باشيد تا لينكی از "صفحه‌ای با رتبه‌ی 6 و تعداد زيادی لينك به آن"!


لينك‌های درونی (لينك‌هايی كه به ديگران يا ديگر صفحات داده‌ايد):
گرفتن لينک از ديگران خيلی خوب است (و جيگر حال‌بيار و وب‌لاگ آباد کن و اینا!)، اما از طرف ديگر لينك‌های بين صفحات وب‌لاگ هم خيلی مهم هستند. بايد ارتباط بين صفحات را طوری برقرار كنيد كه باعث بهبود رتبه‌ی وب‌لاگ‌تان شود. هر صفحه‌ای رتبه‌ای دارد و با انتقال بخشی از رتبه‌ی صفحات ديگر می‌تواند رتبه‌ی بالاتری داشته باشد.


فرض كنيد صفحه‌ی اصلی وب‌لاگ‌تان رتبه‌ی خوبی دارد. در اين حالت، صفحات ديگر هم از اين رتبه بهره می‌برند البته در صورتی كه در آن‌ها لينكی به صفحه‌ی اول وجود داشته باشد.


توجه كنيد كه قاعده‌ی مشابهی هم هست؛ اگر در صفحه‌تان لينك‌های زيادی داده باشيد، سهم رتبه‌ی منتقل‌شده به هريك از صفحات كاهش می‌یابد (کجای این مشابه بود؟).


بهترين كار برای بهينه‌كردن سايت، خودداری از لينك‌های خروجی (لينك به ديگران) در صفحاتی‌ست كه رتبه‌ی خوبی دارند2. به اين دليل كه بخش مهمی از رتبه‌ی اين صفحه به جای آن‌كه مابين ديگر صفحات وب‌لاگ‌تان توزيع شود در وب توزيع خواهد شد (به عبارتی استاد خواهد شد!).


می‌توانيد به طور مثال سايت‌تان را طوری طراحی كنيد كه در هر يك از صفحات زيرين، يك لوگو به همراه لينك به صفحه‌ی اول قرار بگيرد. اين كار در بهبود رتبه‌ی سايت‌تان موثر خواهد بود.


۱۱ مرداد ۱۳۸۴

هدف‌گذاری

هدف‌ها، به زندگی‌مان و طريقهِ صرف زمان جهت می‌دهند. پس ابتدا بايد تصميم بگيريم كه چه می‌خواهيم. برای خودمان هدف‌هايی را در نظر می‌گيريم كه معين، قابل اندازه‌گيری و قابل دسترس باشند. بهترين هدف‌های ما، همان‌هايی هستند كه باعث پيشرفت‌مان بشوند نه اين‌كه ما را از حركت به جلو بازدارند. همواره به هدف‌مان فكر كنيم، با اين‌كار تمايل و اشتياق درونی‌مان برای دست‌يابی به آن بيشتر می‌شود.


استفن كاوی می‌گويد: «پيش از آن‌كه بالا رفتن از نردبان موفقيت را شروع كنيد، ابتدا مطمئن شويد كه نردبان را به ساختمان مناسب تكيه داده‌ايد».



استفن آر كاوی متولد 24 اكتبر 1932 در Salt lake City و به مانند پيتر دراكر و ديويد آلن، يكی از نظريه‌پردازان علم مديريت كيفيت است. از وی كتاب هفت عادت مردمان موثر به فارسی هم ترجمه شده است.


اما هدف‌ها به طور كلی به سه دسته تقسيم می‌شوند:
- Rational Goals يا اهداف كوتاه‌مدت
- Directional Goals يا برنامه‌ريزی دامنه‌ای كه در واقع بيانگر اهداف بلندمدت هستند.
- Muddling Through اين‌گونه اهداف، در مواقعی كه در محيطی ناپايدار قرار داريم، بهترين گزينه محسوب می‌شوند.



Rational Goals:
در بين سه‌نوع اهداف بيان شده، اين دسته از بقيه روشن‌تر و مشخص‌ترند. كاربرد اوليه‌ی اين نوع از اهداف، صرفا برای كوتاه‌مدت است و هر هدف از اين نوع، می‌بايست با اصل SMART منطبق باشد.




  1. Specific
    معين باشد.
  2. Measureable
    قابل اندازه‌گيری باشد.
  3. Achievable
    قابل دسترسی باشد.
  4. Result_Oriented
    بر مبنای هدف تعريف شود (يعنی بالاخره اين هدف بايد نتايجی را در بر داشته باشد).
  5. Time_Limited
    محدوده‌ی زمانی داشته باشد.

اما اين نوع هدف‌گذاری، می‌بايست به سوالات زير پاسخ دهد:
1- می‌خواهم چه چيزی را تكميل كنم؟
2- چرا اين‌كار را انجام می‌دهم؟
3- شامل چه چيزهايی می‌شود؟
4- سرانجام آن به كجا ختم می‌شود؟
5- چه‌وقت كامل می‌شود؟


Directional Goals:
يا برنامه‌ريزی دامنه‌ای، برای اهداف بلند‌مدت استفاده می‌شود و نتيجه‌ی آن (البته به طور دقيق)، قابل پيش‌بينی نيست. اين نوع هدف‌گذاری، به پرسش زير پاسخ می دهد:
- چه می‌خواهم بكنم؟


Muddling Through:
يكی از انواع هدف‌گذاری كه در محيط‌‌های بی‌ثبات استفاده می‌شود و به پرسش زير پاسخ می‌دهد:
- (در شرايط كنونی) چه بايد كرد؟



نکاتی که باید به خاط بسپاریم

 

» برای حفظ تمركز:
- برای خودمان اهداف دست بالا در نظر بگيريم و آن‌ها را تصور كنيم.
- در يك لحظه، روی يک قسمت تمركز كنيم.
- برای اين‌كه بقیهِ قسمت‌ها از يادمان نرود، از علائم و نشانه‌گذاری استفاده كنيم.
- همواره راحت باشيم و خودمان را با شرايط جديد تطبيق دهيم.


» برای حفظ انگيزه:
- اهداف‌مان را به اشتراک بگذاريم و از عقايد ديگران استفاده كنيم.
- در هر روز حداكثر بر روی يك يا دو موضوع كار كنيم و ابتدا، كار سخت‌تر را انجام دهيم (همان قورباغهِ معروف، معرف حضور که هست؟).
- بابت دست‌يابی به اهداف، برای خودمان پاداش در نظر بگيريم.
- هميشه، مثبت و فعال باشيم.


» برای حفظ روند يادگيری:
- هر چند روز يک‌بار، نگاهی به پشت سرمان بيندازيم و اهداف، كار و روند تكميل اهداف‌مان را ارزيابی كنيم.
- همواره نسبت به موفقيت‌مان خوش‌بين باشيم، اما، از آن مهم‌تر اين است كه از اشتباهات‌مان درس بگيريم.



منابع:
» كتاب قورباغه را قورت بده نوشتهِ برايان تريسی
» سايت ianrpubs.nul.edu
پ.ن:
» این هم یک مطلب و یک تجربه در این مورد از وبلاگ هزار و یک روزنه، البته این وبلاگ در حال حاضر این‌جاست.

۱۰ مرداد ۱۳۸۴

جایگاه برنامه‌ریزی

درست صرف‌كردن زمان، يعنی وقت گذاشتن برای برنامه‌ريزی و انديشيدن درباره‌ی كاری كه می‌خواهيم انجام دهيم. در حقيقت اگر در اختصاص زمانی به برنامه‌ريزی در مورد كارمان كوتاهی و اهمال كنيم، انگاری داريم برای شكست برنامه‌ريزی می‌كنيم! پس، بايدها را فراموش و به دلخواه، برنامه‌ريزی می‌كنيم. كارمان را همان‌طوری سازمان‌دهی كنيم كه انجامش به ما احساس خوبی می‌دهد. در صورت نياز، می‌توانيم به مقدار لازم از رنگ‌ها و تصاوير در تقويم و دفتر يادداشت‌مان استفاده كنيم.


قانون 10/90 را به خاطر بسپاريم. صرف 10 درصد از وقت برای برنامه‌ريزی، باعث افزايش نود درصدی در كارآيی فردی می‌شود.

کار تحتانی!

بهر اصلاح سر پس از يك‌سال/ رفته بودم دكان سلمانی
چشم بد دور، دكه‌ای ديدم/ در سياهی چو شام ظلمانی
سقف آن هم‌چو حال بنده خراب/ در و ديوار، رو به ويرانی
چند قاب شكسته آويزان/ همه در حال نيمه‌پنهانی
يک‌طرف عكس رستم‌و سهراب/ عكس افراسياب تورانی
صورتی از برهمن و بودا/ زير تصوير مزدک‌و مانی
دو سه تا مشتری در آن حفره/ مات‌و مبهوت، هم‌چو زندانی
پيرمردی گرفته تيغ به دست/ هم‌چو جلاد عهد ساسانی
نوبت من رسيد و بنشستم/ زير دستش به صد پريشانی
لنگی انداخت دور گردن من/ چو رسن بر گلوی يك جانی
ديدم آيينه‌ای مقابل خويش/ قاب آيينه بود سيمانی
چشم‌ها چپ، دهان كج‌و كوله/ چهره چون گيوه‌ی خراسانی
گفتم اين عكس‌های رنگی را/ كه چپاندی در اين هُلُفتانی
از كجا جمع كرده‌ای گفتا:/ ای گرفتار جهل‌و نادانی!
این جماعت زعهد كيكاووس/ تا به پايان عصر ساسانی
مشتر‌های سابقم هستند/ تو از اين ماجرا چه می‌دانی؟
همه را بنده كرده‌ام اصلاح/ نه كه اصلاح مفت‌و مجانی
من از اين‌ها گرفته‌ام بسيار/ اسكناس هزارتومانی
حال بَرگو سرت چه فرم زنم/ بابلی، كابلی، خراسانی
جوشقانی، ابرقويی، رشتی/ سوئدی، انگليسی، آلمانی؟
گفتمش ميل، كيل سركار است/ هر طريقی كه خوب بتوانی
گفت شغل تو چيست، گقتم من/ شاعرم، شهره در سخن‌دانی
گفت اين از قيافه‌ات پيداست/ كه به نوع بشر نمی‌مانی
در حقيقت همين هنر كافی‌ست/ از برای نژاد ايرانی
جای هرچيز، قاسم‌الارزاق/ شعر بر ما نموده ارزانی
دست برشانه برد و شد مشغول/ در سر من به شانه‌گردانی
چند تاری كه داشتم بر سر/ همه را ريخت روی پيشانی
گفت اين فرم بوده از اول/ سر ميرزا حبيب قاآنی
بعد از آن موی من به چپ پيچاند/ گفت اين هم كليم كاشانی
به سوی راست برد با خنده/ گفت اين است فِر خاقانی
پس به بالا كشيد مويم و گفت/ تو شدی چون عبيد زاكانی
پس از آن ريخت جمله را درهم/ گفت اين‌هم حسين‌قلی‌خانی
گفتمش دست من به دامن تو/ رحم كن از سر مسلمانی
ترسم اكنون به ياد تو افتد/ سر ميرزا رضای كرمانی
الغرض تا به خويش جنبيدم/ رفت مويم به عالم فانی
سرم از زير تيغ بيرون شد/ پاک‌و پاكيزه، صاف‌و نورانی
كار اصلاح ای عجب اغلب/ می‌شود باعث پشيمانی
جای پايش به روی شانه‌ی من/ هست حاكی ز كار تحتانی!
شعر: مرحوم ابوتراب جلی (خدایش بیامرزاد)
منبع: ضميمه‌ی روزنامه اطلاعات- دوشنبه 3 مرداد 1384

پاورقی: هر چه‌قدر در وب دنبال زندگی‌نامه‌ يا چيزی شبيه به آن درباره‌ی مرحوم جلی گشتم، به جز اين چند كلمه كه به مناسبت درگذشت وی در روزنامه همشهری نوشته شده بود چيزی پيدا نكردم.