۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۴

رای بده، پول بگير!

انجمن تازه تأسيس حمايت از نوابغ، اين‌روزها در تدارك مراسم ويژه‌ای برای اهدای جايزه برترين نابغه‌ی تاريخ است! اين جايزه فقط يك‌بار، آن‌هم برای هميشه اهدا می‌گردد و پس از آن، انجمن خودبه‌خود منحل می‌گردد! در بيانيه‌ای كه به همين مناسبت از سوی اين انجمن منتشر شد آمده "انيشتين كيلو چنده بابا! كروبی رو بچسبيد!"


كروبی به تازه‌گی موفق به كشف فرمولی شده كه براساس آن به جمعيت بالای 18 سال كشور، ماهانه 50 هزارتومان پرداخت می‌شود، البته به شرطی كه به وی رای بدهند! وی كه با دست‌كاری فرمول دو دوتا چهارتا به نتيجه صد رسيده!(اَ...)، در Chat با خبرنگار باقالی‌نيوز گفت: دو دوتا صدتا كه سهله، حتی ممكنه تا 400 هم بره! هر كسی می‌تونه يك‌همچين فرمولی اختراع كنه، فقط كافيه كمی قوه‌ی تخيلش رو كار بندازه!" وی افزود كه اين قوه با قوه‌ی تخليه توفير داره‌ها!


در اين بيانيه، به فرمول اكتشافی آقای كروبی واژه‌ی خفن اطلاق شده؛ ديس فرمولا ايز وری خفن! فرهنگستان ادبی‌بريتانيا نيز خشنودی خود را از راه‌يافتن واژه‌ی "خفن" به اصطلاحات زبان انگليسی اعلام كرد. سخن‌گوی اين فرهنگستان در مصاحبه‌ی اختصاصی با خبرگزاری باقالی‌نيوز گفت: هر‌چی گشتيم واژه‌ی كامل‌تری برای اين‌كار پيدا نكرديم يو دای! (همان تو بميری خودمان!)


اما بخوانيد از انجمن حمايت از نوابغ، در بيانيه‌ی انجمن علت انحلال آن چنين بيان شده: تا آخر تاريخ هم كه وايستيد، هرگز چنين نابغه‌ای متولد نخواهد شد! برای همين‌هم ما خودمون، سنگين و سقط انجمن رو تعطيل می‌كنيم می‌ريم پی كارمون! اين آدم تمام مرزهای علمی رو به جای درنورديدن به هم پيچونده! آخه كی می‌تونست فكرش رو بكنه كه دو دوتا می‌شه يه‌چيزی حدودای صدتا!


البته آگاهان علوم رياضی می‌گويند كه به احتمال زياد، آقای كروبی اين مسئله رو از اون راه حل كرده، اما هنوز راهش رو نفهميدن! كروبی هم در پاسخ به پرسش خبرنگار باقالی‌نيوز گفت: بالاخره ما هم يك مهارت‌هايی داريم برای خودمون ديگه!


اين جايزه‌ی ويژه، ارزشی معادل 100 نوبل رياضی، 60 نوبل فيزيك، 50 نوبل شيمی و 70 نوبل زيست‌شناسی دارد. در بيانيه‌ی انجمن حمايت از نوابغ آمده: "هركی اين جايزه رو بگيره، 12 تا پوليتزر هم دست‌خوش می‌گيره، چون آخر ادبيات فكاهيه!"


اهالی منزل آقای كروبی نقل می‌كنند وی در حالی كه در جكوزی بود، ناگهان فرياد زد: "اوره‌كا، اوره‌كا!" آن‌هم دوبار... گفتنی‌ست ارشميدس هم قبل‌ترها از اين واژه استفاده كرده بود، اما آخرش مرد! ستاد انتخاباتی كروبی به خاطر اين‌كار از ارشميدس شكايت كرد! آگاهان سياسی از اين‌كه ستاد انتخاباتی كروبی از ارشميدس شكايت كرده اظهار نگرانی گرده‌اند؛ "آخه خوبيت نداره آدم از مرده شكايت كنه، شگون نداره!" اين‌كه به خاطر استفاده ارشميدس از اين واژه از وی شكايت شده يا به خاطر اين‌كه مرده، هنوز معلوم نشده، اما خبرگزاری باقالی‌نيوز به نقل از منبعی كه نخواست نامش فاش شود اعلام كرد: "يحتمل ارش (مخفف ارشميدس) به خاطر اين مرد كه اين واژه رو فقط يك‌بار گفت!"




اما شعار انتخاباتی ستاد آقای كروبی : "هرگز كامنت آلوده به ويروس ايدز برای هم نفرستيد"، خيلی نامرديد اگه به من رای نديد"، "با اين كه پير هستم، ولی از پيرمردها متنفر نيستم!"، "آرای شما، موجب امتنان‌ خاطر و آرامش روح من است"، " در خبرنامه نقطه ته خط عضو نشديد هم نشديد ولی به من رای بدهيد"، "نيم‌فاصله را هم رعايت كنيد"!
وعده‌ی خيره‌كننده‌ی كروبی
مصاحبه‌ی بهروز افخمی با آقای كروبی

۳۰ فروردین ۱۳۸۴

شصت ثانيه خبر!

شصت ثانيه‌ی شما به خير! از اين كه خواننده‌ی خبرهای اين بخش هستيد از خودتون تشكر كنيد بی‌زحمت! ممكنه خبرها بيشتر از 60 ثانيه باشه، برای همين تندتر بخونيد تا شصت ثانيه بيشتر نشه! ولی جون مادراتون آگهی‌های بعدش رو هم ببينيد، همه‌ش چهل دقيقه‌س! و اما خبرها:


1 به نقل از منبعی كه نخواست نامش فاش شود، يك وبلاگ‌نويس ايرانی مسووليت قتل هابيل را به عهده گرفت! مثل اين‌كه وی دليل اين‌كار را مخالفت با تبعيض نژادی يا يك چيزی در همين مايه‌ها ذكر كرده است! وی افزود: "مگه قابيل دل نداشت. آدم، كجايی كه هابيلتو كشتم!"


اما گفته‌های شاهدان، حكايت ديگری دارد. يكی از شاهدان غير عينی* ماجرا، در اين‌باره گفت: "نمی‌دونم، قابيل هابيلو با بيل كشت يا هابيل، قابيلو با بيل كشت!" منبعی كه تهش سوراخ بود افزود: "اين يارو! (وبلاگ‌نويس مظنون به قتل!) از همون بچگی هم عشق تيريپ بچه‌معروف‌بازی داشت جون تو! حتمی اين كارو هم واس‌خاطر محبوبيت و از اين حرفا كرده تو بميری!"


گفتنی‌ست هم‌اكنون فرد مظنون به قتل، شاهد غيرعينی و هم‌چنين كلاغ معروف قصه‌ی هابيل و قابيل همگی در بازداشت مجازی به سر می‌برند! اين كلاغ در پی شكايت انجمن حمايت از حيوانات بازداشت شد. وی متهم به قتل يك كلاغ ديگه‌ست، اونم فقط واسه اين‌كه به قابيل، مراسم دفن رو آموزش بده! شنيده‌های خبرنگار اعزامی ما حاكی از آن است كه اين يارو خيلی قاطی داره جون تو!


تيتر برخی از روزنامه‌های امروز اين بود: "قاتل هابيل در اوركات"، "قتل هابيل با بيل"، "كشف آلت قتاله هابيل در آثار باستانی شوش"، "قابيل: به خاطر كمبود محبت اين كارو كردم!"، "كالبد شكافی يك جنايت هولناك، بعد از n سال"، "وكيل تسخيری قابيل: درسته كه جامعه اون‌روزا فقط 6 نفر بوده، ولی مسبب اين مشكلات جامعه‌ست".


اما مهم‌ترين وقايع اينترنتی اين سال‌ها:
- چپ به راست كردن بلاگر توسط حسين درخشان!
پيدا شدن مادر "هاچ، زنبور عسل" در اوركات.
- قتل هابيل به دست يك وبلاگ‌نويس، اون هم ايرانی!
- پيوستن جرج بوش پسر به كاميونيتی "صدام خره" در اوركات!


2 جرج بوش، رئيس جمهور آمريكا بالاخره دليل اصلی حمله به عراق و طراحی نقشه‌ برای حمله‌ی گسترده به ايران را فاش كرد. وی دليل اصلی حمله به عراق را ارادت قلبی و علاقه‌ی صرف به اهل بيت (ع) و به قصد تقرب ذكر كرد و در پاسخ به پرسش خبرنگار خبرگزاری باقالی نيوز در مورد دليل حمله به عراق گفت: "امام حسين، خودش طلبيد تو بميری! به جون كاندليزا جون، كور بشم اگه بخوام دروغ بگم!"


وی در پاسخ به اين پرسش كه چرا می‌خواهيد به ايران حمله كنيد و آيا تاريخ آن معلوم است يا خير؟ گفت كه: "فكر كنم اما رضا (ع) می‌طلبه يه‌جورايی! در مورد زمانش هم فكر كنم اواخر تابستون، قبل از بازشدن مدرسه‌ی بچه‌ها، زمان مناسبی برای اين‌كار باشه!"


- خبرهای شصت‌ثانيه‌ی اين بخش تمام شد، تا شصت ثانيه‌ای ديگر، شصت ساعت آگهی‌های بازرگانی ببينيد!




*شاهدی‌ست كه عمراً هم‌چين چيزی رو ديده باشه! ( با پوزش از همه به خاطر استفاده از عمراً!)
- خدا از سر تقصيرات بنده بگذره، بگو آمين!
- ديگه دلم از دست تلويزيون، خونه! ببخشيد دست خودم نبود!

۲۸ فروردین ۱۳۸۴

يادداشت‌های يك كامپيوترباز برای فرزندش!

زندگی مثل ويندوز می‌مونه، اكثر وقت‌ها قاطی داره. ولی خوب، بعضی وقت‌ها هم خيلی خوبه! به‌خاطر لحظه‌های خوبش، لحظه های بدش رو بی‌خيال شو!


زندگی مثل ويندوز ‌می‌مونه، اگه ازدواج كردی و هی تو زندگی Hang كردی، زرتی Reset نكن و راه بيفت سمت دادگاه خانواده! خره... بعضی از DLLها مال زندگی مجرديه، اون‌ها رو با DLLهای متاهلی عوض كن! شب‌نشينی با رفقا، ای‌ميل‌بازی و شايد هم وبلاگ‌نويسی رو اگه لازم باشه بايد تعطيل كنی (اين يكی رو ديگه نه!). بعضی‌هاش موجوده، با نگاهی دقيق به زندگی ديگران، می‌تونی‌ اون‌ها رو Download كنی. ولی بعضی ديگه رو بايد خودت بنويسی، بهتر بگم خودتون! خلاصه بايد خودت رو سازگار كنی...


بعضی وقت‌ها بايد خودت رو بزنی به Hang بازی! (بخوانيد خنگ‌بازی) تا زندگی به اون سختی كه هست به نظر نرسه! يه وقت‌هايی لازمه كه به‌خاطر شرايط، Regional Settingت رو عوض كنی! می‌دونی كه كجا بايد دنبالش بگردی، تو Control Panel.


زندگی مثل ويندوز می‌مونه، بعضی وقت‌ها لازمه يك سری از آدم‌ها رو از زندگيت Remove كنی و در عوض يك‌سری ديگه رو Add كنی! اونايی رو Add كن كه مصداق اين شعر هستن: "دوست تو بايد از تو به باشد --- تا تو را عقل و دين بيفزايد"!


زندگی مثل برنامه‌نويسی می‌مونه، می‌شه اون رو به دو دسته تقسيم‌بندی كرد؛ ساخت‌يافته و شیء‌گرا. زندگی ساخت‌يافته، زندگی ساده و بدون تجمل و تاحدی زمخته كه بعضی‌هاش بسيار باحال و در عين‌حال سخته! مثل برنامه‌نويسی با C++ می‌مونه! ولی در زندگی شيء‌گرا، همه‌چی بر روی اشيا متمركز شده! يخچال Side By Side، تلويزيون n اينچ با 60 ميليون تصوير هم‌زمان، خونه‌ی نياوران و... فرقشون هم اينه كه دومی از كلاس و از اشيا تشكيل شده و اولی از دستورات و كدهای نوشتاری! شنيدی كه می‌گن طرف كلاس داره، يعنی زندگی نوع دوم!


زندگی مثل يه نرم‌افزار می‌مونه، رابط كاربر داره. بعضی وقتا اين رابط خيلی قشنگه، ولی گولش رو نخور! ممكنه باطن زشتی داشته باشه. برعكس اين قضيه هم ممكنه، شايد پشت اون Interface ضايعی كه می‌بينی، يه Program باحالی باشه كه نگو...


زندگی مثل يه نرم‌افزار می‌مونه، يك‌وقت‌هايی است كه اين نرم‌افزار با ويژگی‌های شخصيتی تو سازگار نيست، سعی كن تو رويه‌ای كه در زندگی برای خودت انتخاب كردی تجديد نظر كنی! می‌تونی با انتخاب گزينه‌ی Options تو مغزت، تغييرات لازم رو در Setting ذهنت انجام بدی! ولی اگه جواب نداد به احتمال زياد بايد به فكر تغيير نرم‌افزاره باشی!


زندگی مثل اينترنت می‌مونه، بعضی از آدما مثل Hijackerها هستن، زوركی می‌خوان خودشون رو در دل آدم جا كنن! خودت رو ايمن كن، با ايمان به خدا كه يادش "تطمئن‌القلوبه"!


زندگی مثل يك صفحه‌ی وب می‌مونه! بعضی وقت‌ها برای تغيير ذائقه هم كه شده، دستی به CSS خونه و زندگيت بكش! به‌طور مثال جای يخچال و اجاق گاز رو عوض كن! يا خونه رو نقاشی كن. ولی جون هركی كه اون‌موقع دوستش داری از رنگی مثل اين استفاده نكن: 000000#!


زندگی مثل يك بازی كامپيوتری می‌مونه، بعضی چيزا مثل Fifa 2005 و Doom می‌مونه! آخر ظاهر و گرافيكه ولی تهش رو كه نگاه می‌كنی می‌بينی فقط وقت تلف كردنه، پس به دنبال ظاهر نباش!


ولی مهم‌تر از همه اينه كه زندگی مثل يه وبلاگ می‌مونه، بايد يه طوری بنويسيش كه همه‌جوره بشه خوندش! Format نوشتن خيلی مهمه! اگه طوری زندگی كنی كه فقط خودت حال كنی، خيلی زود دودش می‌ره تو چشم خودت! مثل وبلاگی كه فقط صاحبش می‌تونه اون رو به شكل مطلوبی ببينه! يه Format باحالی برای زندگی‌ت انتخاب كن كه بشه الگو برای بقيه! يه Format جهان‌شمول، يه Unicode!


ولی زندگی مثل شعر هم هست! حرف آخر اين‌كه " زندگی آتش‌گهی ديرينه پابرجاست... گر بيفروزيش، رقص شعله‌اش از هر كران پيداست، ورنه خاموش است، خاموشی گناه ماست"!

۲۵ فروردین ۱۳۸۴

اصلاح نگارش يا اصلاح نگرش؟

در نخستين روزهای سال 1384، جدال قلمی جالبی شكل گرفته كه اميدوارم به بهتر شدن فارسی‌نويسی ختم شود (يك، دو، سه، چهار و پنج ). اما می‌خواهم نكاتی را بگويم كه اگر شما بزرگواران ببينيد به طور حتم ديوانه می‌شويد ( بابت رك‌گويی خيلی شرمنده! ).


در ابتدا بگويم در قواره‌ی اين حرف‌ها نيستم كه بخواهم پيشنهادی برای اصلاح بدهم ( واه واه، چه حرف‌های زيادی! ). فقط دلم به حال خودم می سوزد، كه چرای اين سوختن را در ادامه می‌آورم.


اما ماجرا چيست؟
- در صنعت نفت كه بنده هم عضو كوچكی از اين خانواده‌ی بزرگ هستم، نشريه‌ای چاپ می‌شود به نام مشعل كه هرماه دو شماره از آن چاپ و در سطح صنعت، پخش می‌شود. در شماره 287 اين نشريه و در مقاله‌ی سردبير، پاراگرافی ديدم كه در ادامه نقل می‌كنم. نفهميدم منظورش از اين‌گونه نوشتن چه بود، اگر شما فهميديد ما را هم دعا كنيد!


"وزارت نفت در شرايط خطير كنونی، روياروی با مسئوليت و ماموريتی تاريخی است كه تاكنون مغفول مانده و آن‌گونه كه شايد و بايد، به ‌كار توسعه و توسعه‌آفرينی نيامده است."


- دومی از اولی هم بدتر است! به خاطر شرايط كاری‌ام زياد نامه می‌نويسم. به شركت‌های مختلف، به وزارت امور اقتصادی و دارايی ( چه بنويسيم آخر، دارائی، يا دارايی! )، سازمان مديريت و برنامه‌ريزی كشور و غيره. كلمات و جملاتی در اين نامه‌ها می‌بينم كه عجيب است ولی واقعی! كلماتی مثل "احتراماً"، "عطف"، "مضافاً"، "مداقه نظر"، "با عنايت" و جملات "به استحضار ميرساند" ( می‌رساند، سر هم خوانده شود! )، "همانگونه كه مستحضريد"، "خواهشمند است"، "ايفاد ميگردد" و از اين دست در نامه‌های روزمره‌مان زياد به كار می‌بريم و هيچ ترسی هم از لگدمال شدن زبان فارسی به دل راه نمی‌دهيم! تازه، جمله‌ی شاه‌كاری هم هست كه در پايان برخی نامه‌‌ها می‌نويسيم: "و از نتيجه اين امور را مطلع فرمايند"، و هيچ‌كس هم نمی‌گويد كه به طور مثال جمله‌ی "و اين امور را از نتيجه مطلع نمايند." چه عيبی دارد!


- به‌شخصه ( دوست ناديده اما گرامی‌ام، مسعود برجيان! اين كلمه هرچه باشد بهتر از به كار بردن شخصاً كه هست! ) چندبار سعی كردم به جای كلمه‌ی عطف از بازگشت يا برگشت استفاده كنم، اما چنان توجيه شدم كه كم مانده بود بنويسم عطفاً! چنان برايم از تفاوت اين دو كلمه و كاربرد آن‌ها گفتند كه داشتم فراموش می‌كردم يكی عربی و ديگری فارسی‌ست! دست‌زدن به كلمه‌ی مقدس احتراماً ( كه تنوين اين‌گونه كلمات، از واجبات است. در مايه‌های نان شب! )، ديگر دل شير می‌خواهد. با نوشتن كلمه‌ی "با احترام"، حكم محارب و مرتد را پيدا می‌كنيد و مهدورالدم می شويد، آن‌هم در ايكی ثانيه!
فرهنگ نوشتاری‌مان پر است از ميشودها ( سر هم خوانده شود! )، ميباشدها، ميگرددها، آنها و كلمات ديگری كه هنگام خواندن، جای خوابگرد را خالی می‌كنم! جای‌تان سبز استاد، كه اگر اين‌ها را و نگاه‌های از بالای آن‌چنانی را ببينيد به جای پوزش و مغفرت طلبيدن، عطای وبلاگ‌نويسی را به لقايش می‌بخشيد و شغل‌تان را هم شايد عوض كنيد! ( ببخشيد، مثل اين‌كه خيلی تند رفتم، شرمنده! )


- به نظرم به جای اين‌كه مثلاً را بنويسيم مثلن، بهتر است نوشتن كلمات را به گونه‌ای اصلاح كنيم كه نسل قديمی ما هم حس كند اين‌گونه نوشتن شايسته‌تر است. تغيير ( و نه اصلاح )، آن‌هم به صورت بنيادين، در واقع نابودی تابويی‌ست كه در ذهن اكثريت ساخته و پرداخته شده است و خيلی سخت!


- نمی‌دانم برای كودك‌مان فرق دارد كه خواهر را خاهر بنويسد و بخواند خاهر يا نه، اما می‌دانم برای پدری كه شايد در چنين وضعيتی كار كند، اوضاع به طور حتم متفاوت است. آن كودك، با اين پدر به هيچ‌جا نمی‌رسد به‌جز سردرگمی! بنابراين بهتر است به اصلاح وضع موجود فكر كنيم تا ايجاد تغييرات اساسی!


- در پايان، به عنوان كاربر زبان فارسی، و نه فردی كه توان اظهار نظر در مورد چگونه‌ نوشتن زبان فارسی را دارد، اميدوارم جريان درست‌نويسی به‌گونه‌ای پيش برود كه ديگر شاهد استفاده از كلمات عجيب و غريب نباشيم، چه رسد به كلمات بيگانه!

۲۱ فروردین ۱۳۸۴

اصل همه‌کاره!

در سال 1906، ويلفردو پارتو (Vilfredo Pareto, 1848-1923) مهندس و اقتصاددان ايتاليايی*، منحنی‌ای لگاريتمی ابداع كرد كه وضعيت توزيع ثروت در آن سال‌ها را در كشورش نشان می‌داد. طبق اين فرمول، 80 درصد از ثروت كشور در اختيار 20 درصد از مردم بود. اما چه شد كه اين فرمول رياضی به عنوان اصل پارتو معروف شد و از تئوری‌های مديريت كيفيت سردرآورد؟


در دههِ ‌1940، دكتر ژوزف جوران (Joseph M Juran, 1904) اين منحنی را در مديريت كيفيت پياده كرد و آن را قانون 20/80 ناميد. وی قانون خود را به اين صورت بيان كرد: 80 درصد از نتايج، بستگی به 20 درصد از فعاليت‌های شما دارد و آن را "اندک‌های حياتی و بسيارهای كم‌اهميت" ناميد، اما شايد به دليل كم‌دقتی خودش در بسط آن و شايد به دليل تلفظ راحت‌تر اصل پارتو در مقايسه با نام انتخابی دكتر جوران، قانون 20/80 به اصل پارتو مشهور شد.


مطالب بالا برای آشنايی با اصل پارتو آورده شد، اما اين اصل در همه‌جا و در اكثر موارد، كاربرد دارد كه به سه مورد از آن‌ها اشاره می‌شود.
1- 80 درصد از نتايجی كه به دست می‌آوريد، نتيجه‌ی 20 درصد از فعاليت‌هايی‌ست كه انجام می‌دهيد. به عبارتی 20 درصد از كارهای‌تان اهميت بسيار بيشتری نسبت به بقيه دارند و نقش مهم‌تری در آينده‌ی كاری شما، و بنابراين می‌بايست در اولويت قرار گيرند.
2- هرگز مشكلات خود را با ديگران مطرح نكنيد، زيرا 80 درصد از مردم به مشكلات شما اهميت نمی‌دهند و 20 درصد بقيه هم از اينكه بدانند شما برای مشكلات، اهميت زيادی قائل می‌شويد به نوعی خوشحال می‌شوند (قابل توجه بعضی‌ها!).
3- اما اين اصل در مورد محدوديت‌های شما در زندگی و كار هم صدق می‌كند. 80 درصد از محدوديت‌ها و يا عوامل بازدارندهِ شما در رسيدن به اهداف‌تان، عوامل درونی هستند. اين عوامل در درون شما هستند؛ در ويژگی‌های شخصيتی، توانايی‌ها، عادت‌ها، انضباط فردی و توانايی‌های بالقوه‌تان، و فقط 20 درصد از عوامل محدودكننده، خارجی هستند و به سازمانی كه در آن كار می‌كنيد يا محيطی كه در آن زندگی می‌كنيد مربوط می‌شوند.



» توضيحات:
*خبرگزاری جمهوری اسلامی وی را مهندسی پاريسی خوانده.
» منابع:
[كتاب قورباغه را قورت بده، نويسنده: برايان تريسی][نسخهِ اصلی كتاب]
[چگونه می‌توان با استفاده از قانون 20/80 بر كارايی خود افزود؟ - مطلب اصلی از About.com]

۲۰ فروردین ۱۳۸۴

مدیریت زمان در یک هفته

در وب‌گردی‌های چند روز قبل، یک فایل پاورپوینت پیدا کردم با عنوان مدیریت زمان در یک هفته. نکات خیلی خوب و جالبی در آن مطرح شده، که به همت خانم هایدهِ متولی به پاورپوینت تبدیل شده. اما هرچه می‌گردم آدرس سایتی که دانلود کردم را پیدا نمی‌کنم، اگر می‌دانید بنویسید تا اضافه کنم.
» دانلود: مدیریت زمان در یک هفته، 730 کیلوبایت (ppt)

۱۹ فروردین ۱۳۸۴

چند نكته‌ی قابل استفاده


  • ميز كارتان را تميز كرده و برنامه‌ی فعاليت‌های روز بعد را تنظيم كنيد.

  • ابتدا آيتم‌هایی را كه زمان بيشتری می‌برند (جلسات)، در ليست‌تان بياوريد و سپس بقيه‌ی كارهایی را كه می‌بايست انجام بدهيد.

  • كارهايتان را اولويت‌بندی كنيد و فهرستی از كارها را، به همان ترتيبی كه قرار است انجام شوند تهيه كنيد (To Do List).

  • از اين‌كه برای انجام كارهای ليست‌شده وقت كافی در نظر گرفته‌ايد مطمئن شويد. البته با در نظر گرفتن وقفه‌های روزانه!

  • هميشه مشكل‌ترين كارها را اول انجام دهيد، چون در بهترين شرايط قرار داريد. كارهای كوچك را هم بگذاريد برای بعد و وقتی كه خسته هستيد.

  • برای انجام كارها مهلت تعيين كنيد و مشغول انجام آن شويد. سعی كنيد هر كار را در مهلتی كه برايش تعيين كرده‌ايد تمام كنيد.

  • موضوعات مهم را فقط به بهانه‌ی اين‌كه جالب نيستند به تعويق نيندازيد، چون كارها به ندرت با به تعويق‌انداختن دل‌چسب و مطبوع ميشوند! پس همين الان، به سراغش برويد!

  • به زمان‌بندی كارهايتان نظم بدهيد، مثل ديدن نامه‌ها، صحبت با مدير و كاركنان و غيره...

  • برای تلفن‌هايتان هم برنامه تهيه كنيد. يادداشت كنيد كه چه می‌خواهيد بگوييد و حول چه موضوعی صحبت می‌كنيد.

  • اگر قرار است چند تلفن بزنيد، همه را در يك‌مرحله و با یك شيوه‌ی انفجاری انجام دهيد (با انتحاری فرق داره!).

  • وقتی قسمتی از كار را شروع كرديد بدون وقفه تا پايان برويد. اگر انجام آن را به تعويق بيندازيد زمان زيادی را از دست خواهيد داد.

  • وقتی تمركز نداريد و نمی‌توانيد به صورت بهينه و مطلوب كار كنيد زمان‌های توقف كار را هم تنظيم كنيد.

  • زمان‌هایی را برای بحث درباره‌ی موضوعات روزمره و تكراری با همكاران‌تان اختصاص دهيد. به اين‌ترتيب ديگر با مزاحمت برای يكديگر باعث توقف كارها نمی‌شويد.

  • تمرين كنيد و ياد بگيريد بگوئيد "نه". هميشه و در اين اوقات از خودتان بپرسيد: "آيا من شخص مناسبی برای انجام اين كار هستم؟".

  • همواره نحوه‌ی استفاده‌تان از زمان را كنترل كنيد و در صورت لزوم تغييرات آگاهانه‌ای را در رفتارتان ايجاد كنيد.

  • به‌ندرت به‌خاطر كارهایی كه انجام داده‌ايد دچار خستگی و استرس می‌شويد، اما مطمئناً فكر و خيال درباره‌ی كارهایی كه انجام نداده‌ايد باعث خستگی و استرس می‌شود.

  • اين‌كه قبل از اتمام كار و رفتن به خانه يك كار مهم و اساسی را به پايان برسانيد به صورت عادت دربياوريد!


منبع: Total Success.co.uk

۱۸ فروردین ۱۳۸۴

چند چگونه‌ی به‌دردبخور!

» چگونه همسر خود را شاد كنيم؟

  •  از او بپرسيد كه چه كارهايی می‌توانيد برايش انجام دهيد.

  •  در مواقع لازم در كنارش باشيد.

  •  عشق خود را بروز دهيد.

  •  حمايت‌های عاطفی خود را ابراز كنيد.

  •  به او حق تقدم بدهيد.


» چگونه دوست خود را شاد كنيم؟

  •  يك جلد كتاب به او هديه بدهيد.

  •  از كودكش مراقبت كنيد، حتی برای چند ساعت.

  •  نامه، پيغام و يا تلگرافی اميدبخش برای او بفرستيد.

  •  او را در آغوش بگيريد و وقت خود را صرف التيام بخشيدن به قلب شكسته‌اش كنيد.


» چگونه كودكان را شاد كنيم؟

  •  آن‌ها را در آغوش بگيريد.

  •  به آن‌چه می‌گويند گوش دهيد.

  •  به آنان اطمينان خاطر بدهيد.

  •  اجازه بدهيد كه تجربه كنند.

  •  به آن‌ها بگوئيد كه ناراحت بودن يك مسأله‌ی طبيعی‌ست.


» چگونه به تعمق بپردازيم؟

  •  مكانی آرام بيابيد.

  •  صاف بنشينيد.

  •  چشمانتان را ببنديد.

  •  عضلات تمام بدنتان را از سر تا پا رها سازيد.

  •  تصويری زيبا در ذهنتان مجسم كنيد.

  •  در معنای لغتی زيبا، تأمل كنيد.

  •  افكار ناراحت‌كننده را از خود دور كنيد.

  •  پانزده تا بيست دقيقه در اين حالت بمانيد.

  •  سپس چشمان خود را بگشائيد.


» چگونه به سوی آينده‌ای بهتر قدم برداريم؟

  •  ياد بگيريد نقاط ضعف خود را بپذيريد.

  •  اگر احتياج به كمك داريد درخواست كمك كنيد.

  •  مستقيما با مشكلات روبرو شويد.

  •  اشتباهات خود را بپذيريد و مسووليت آن‌را به عهده بگيريد.

  •  واقعيت را بگوئيد، مخصوصا به خودتان!


 [ مجله‌ی موفقيت - شماره‌ی 79 - صفحه‌ی 61 ] - البته با اجازه‌ی جناب حلت! - به قول دوستی: كتاب ما فراموش نشه بی‌زحمت!

۱۶ فروردین ۱۳۸۴

از تعطيلات چه خبر؟


  •  فكر كنم ديدن قيافه‌ی يك بابايی جالب باشه؛ وقتی همه‌ برای تعطيلات نوروز از تهران می زنن بيرون تا آب و هوايی عوض كنن، اون‌وقت تو دست طرف بليط تهران خودنمايی می‌كنه!

  •  
    - تو كه آخر سواتی، اصلا بگو ببينم می‌دونی فرق Wireless Mouse با كلنگ چيه؟
    - معلومه ديگه، Mouse بدون سيم (‌‌ Wireless ) تازه چند ساليه كه اختراع شده و اومده تو بازار، ولی كلنگ از همون اول اختراعش يعنی از يك يك يك، wireless بوده كه بوده!

  •  آی Present شديم، آی Present شديم... نتيجه اين شد كه ما هم شديم تبليغات‌چی برای گلدی‌ها! سمت چپ می‌تونيد علامت تسخير به وسيله‌ی ايادی استكبار رو هم ببينيد! به زودی در پستی جداگانه به اصل موضوع خواهم پرداخت ( آخر خودستايی ).

  •  به لطف تعطيلات نوروزی و خلوت بودن ابَرشهر تهران، چشم ما هم به جمال جديدترين جاذبه‌ی توريستی ايران و بلكم جهان؛ برج كج ميلاد منور گرديد! آن‌هم از ميدان بهمن! جداً كه چه صفايی داره تهران در ايام تعطيلات نوروزی! ( قمارباز اگر نگه به... ) نكته‌ی‌ جالب‌تر اين‌كه متوجه شدم كه اطراف تهران كوه هم وجود دارد يك جورايی! ( دروغ بگيد، ولی ديگه نه به اين كلفتی )

  •  اين برگشتنت از اون رفتنت بيشتر خوشحال‌مون كردها! :-)

  •  خدا رو صدهزار مرتبه شكر كه خوابگردِ پدر اين وبلاگ رو نمی‌خونه، وگرنه به‌كل بی‌خيال همه‌چی می‌شد، مدرك و زار و زندگی و وبلاگ و انتقاد و البته غلط‌نامه!

  •  دوست عزيز، به مردم خدمت‌كردن فرق داره با به خدمت مردم رسيدن! انصاف هم يك وقت‌هايی خوبه به خدا...

  •  
    » قيافه‌ی اين آقاهه‌ رو! ( 14536 كليك )
    » يك عكس س... از بريتنی... ( n تا كليك )
    » يك نوشته در مورد دلايل وجود معاد ( خيلی كه زور بزنی 3 تا كليك )
    » ای‌ميل خانم... هنرپيشه‌ی فيلم... ( شمارش‌گر رو عوض كنيد، نمی‌تونم بشمارم! )
    » برنده‌ی جايزه‌ی‌جوان‌ترين روزنامه‌نگار جهان، يك نوجوان 14 ساله‌ی‌ ايرانی‌ست ( دفعه‌ی آخرت باشه كليك می‌كنی‌ها )
    - كجا داريم می‌ريم با اين عجله!

  •  مهاجرت "تبعات" دارد. برخورد با يك فرهنگ، عادات و رفتار و حتی زبان جديد. آيا هر فردی اين تغييرات را تحمل می‌كند؟ و اگر كودك خردسالی هم داشته باشی، تغييرات رفتاری فرزندت هم از تبعات مهاجرت است. تفكر درباره‌ی تبعات مهاجرت هم از دغدغه‌های من است. [ مانيفست مهاجرت ]

  •  اين MT می‌دونه كه آرشيو موضوعی يعنی چی ديگه! هی آقای ام‌تی، It Is Category ha!

۱۵ فروردین ۱۳۸۴