۰۴ آبان ۱۳۸۳

از دل برود هرآن‌كه از ديده برفت

به پاكيزگی ميزكارتان چه‌قدر اهميت مى‌دهيد. مطالعات نشان مى‌دهد فردی كه ميزكارش نامرتب است، به‌طور ميانگين در هر روز زمانى معادل يك‌ساعت و نيم را برا‌ی پيداكردن اشيايی كه لازم دارد تلف می‌كند كه اين زمان در طول هفته به هفت‌ساعت و نيم می‌رسد. واقعيت اين است كه وقتی چيزی در برابر ديدگان شماست، آن‌وقت در ذهن شما هم باقی می‌ماند (البته در كشور ما و در سازمان‌های دولتی اگر فقط به همين مقدار هم برسيم، قطعا يك شاهكار بی‌نظير مديريتی خلق شده است، آنهم در سازمان‌هایی كه در طی‌هفته مجموعا هفت‌ونیم دقيقه هم كار انجام نمی‌شود). پس: تلاش كنيد بی‌نظمی و بهم‌ريختگی را به حداقل برسانيد و بر روی كارهایی كه باعث افزايش بهره‌وری می‌شود تمركز كنید.

Out Of Sight, Out Of Mind
Studies have shown that a person working with a messy desk will spend, on average, one and half hours per day either being distracted by things in their view or looking for things. That's seven and a half hours per week

۰۲ آبان ۱۳۸۳

چند نكته در مورد مديريت زمان

  • تمام وقت خود را به عنوان وقت از دست رفته به حساب بياوريد و تلاش كنيد از هر لحظه احساس رضايت كنيد.
  • از هر كاری كه انجام می‌دهيد، لذت ببريد.
  • سعی كنيد هميشه خوش‌بين باشيد و در زندگی‌تان در جستجوی خوبی باشيد.
  • برای ساختن پايه‌های موفقيت‌تان به دنبال راه‌های مناسب باشيد.
  • دست از سرزنش‌كردن خودتان بابت شكست‌هايی كه خورده‌ايد برداريد.
  • به خود يادآوری كنيد، "هميشه وقت كافی برای چيزهای مهم وجود دارد". اگر موردی واقعا بااهميت است، بايد برای انجام آن وقت بگذاريد.
  • به طور مداوم دنبال راه‌هايی بگرديد تا وقت آزاد پيدا كنيد.
  • عادت‌های قديمی خود را مورد بازبينی قراردهيد و در جستجوی راه‌هايی برای تغيير يا حذف آن‌ها باشيد.
  • سعي كنيد از زمان‌های انتظار برای مرور يادداشت‌هايتان استفاده كنيد و يا مشكلی را حل كنيد.
  • همواره كاغذ يا تقويمی برای نوشتن مواردی كه بايد انجام دهيد به همراه داشته باشيد.
  • هرماه هدف‌های زندگی‌تان را مورد بازبينی و تجديدنظر قرار دهيد و از اين امر اطمينان حاصل نماييد كه برای رسيدن به اين اهداف، روزانه پيشرفت می‌نماييد.
  • درباره اهدافتان در منزل يا محل كارتان مواردی جهت يادآوری قرار دهيد.
  • هميشه آن‌ها را به عنوان اهداف بلندمدت خود به خاطر داشته باشيد.
  • براي هرروز خود، صبح همان‌روز يا شب‌قبل برنامه‌ريز‌‌ی كنيد و موارد آن را برای خود اولويت‌بندی نماييد.
  • ليستی از كارهايی كه هرروز می‌بايست انجام شود تهيه و نگه‌داری كنيد، اولويت‌بند‌ی نماييد و مهم‌ترين آن‌ها را در طی روز به محض آن‌كه توانستيد انجام دهيد. در پايان‌روز به طور خلاصه پيشرفت خود را ارزيابی كنيد.
  • به ماهی كه در پيش رو داريد نظری افكنده و سعي كنيد آن‌چه ممكن است اتفاق بيفتد را پيش‌بيني نماييد. بدين ترتيب بهتر می‌توانيد برای اوقات خود برنامه‌ريزی كنيد.
  • وقتی توانستيد كارهای برنامه‌ريزی‌شده خودتان را به موقع انجام دهيد به خودتان به‌خصوص در موارد مهم پاداش بدهيد.
  • مهم‌ترين موارد را اول انجام بدهيد.
  • به خودتان و قضاوتتان در مورد اولويت‌بندی‌هايتان اعتماد كرده و به هر طريقی با آن‌ها ارتباط تنگاتنگ برقرار نماييد.
  • وقتی كه درمی‌يابيد داريد وقت‌گذرانی می‌كنيد از خود بپرسيد: "از چه چيزی طفره می‌روم؟"
  • از مشكل‌ترين قسمت كار شروع كنيد، بدين ترتيب هم بدترين قسمت كار انجام شده هم ممكن است دريابيد كه مجبور نيستيد بقيه‌ی كارهای كوچك را انجام دهيد.
  • وقتی دريافتيد كه درگير يك پروژه‌ی بی‌نتيجه شده‌ايد، هرچه سريع‌تر دست از ادامه‌‌ی كار برداريد.
  • در يك‌زمان، فقط رو‌ی يك‌چيز تمركز كنيد.
  • تلاش خود را روی مواردی متمركز كنيد كه منافع بلندمدت را دربردارند.
  • خودتان رادر فشار بگذاريد و ثابت قدم باشيد، به‌خصوص وقتی كه می‌دانيد كار را به درستی انجام می‌دهيد.
  • به کارتان مطمئن باشيد و هر وقت كه ممكن باشد برای خود ضرب‌العجل تعيين كنيد
  • هروقت كه ممكن است مسووليت‌های خود را تفويض نماييد.
  • در موقع نياز مشورت كنيد.

اصل اين مطلب را از اينجا بخواهيد. باتشكر صميمانه از سركارخانم مفاخر.

Adapted from A.Lakein.How to Get Control of Your Time And Your Life
© Academic Skills Center , Dartmouth College 2001

۲۸ مهر ۱۳۸۳

انگاری دوباره متولد شده‌ام

نمی‌دونم، وقتی بچه‌ها به دنیا ميان خدا رو به خاطرش شكر می‌كنن يا نه. اصلا معلوم نیست كه چی می‌گن... شاید می‌گذارن وقتی که بزرگتر شدن اون‌وقت می‌گن خدایا شكرت كه به ما نعمت ‌حیـات بخشیدی. شاید هم وقتی بزرگ شدن می‌گن كه: اَه! اين‌هم شد زندگی! برای چی ما رو آفریدی؟ نباید از من اجازه می‌گرفتی؟

این سـوال وقتی در ذهن‌ام پیـدا شد که خودم پدر شدم. وقتی به پسرم نگاه می‌كنم و وقتی غرق در لذت می‌شم و نمی‌تونم ازش دل بكنم، می‌گم خدایا یعنی همه‌ی آدم‌ها وقتی به دنیا میان همین‌قـــدر پاک و معصوم و دوست‌داشتنی هستند؟ پس چطوری می‌شه كه آدم‌ها تبدیل به يک مشت جانـــور می‌شن؟ حكمتش چیه؟

امــا وقتی به صورت‌اش نگـــاه می‌كنم، انگاری این خودم هستم كه دوبــاره متولــد شده‌م، در شكلی دیگه و اندازه‌ای كوچک‌تــر، امــا پــاک، معصوم و دوست‌داشتنی (آخه بچه‌ای رو سراغ دارید كــه غیــر از این‌ها باشه؟).

خدایا، به خاطر نعمتی كه به ما دادی و شور بیشتری كه به زندگی ما بخشیدی، تــو را شكر می‌گوییم و از تو می‌خواهیم كـه تمامی فرزندان كوچک و دلبند دنیا را در زیر سایه‌ی پرمهر والدیــن‌شان محفوظ گردانی و آن‌ها را در سایه‌ی صلاح و تدبیر خود به ساحل ‌امن ِ ‌عافيت برسانی و به لطف ‌بی‌كران خود، عاقبت ‌به ‌خیرشان گردانی، آمین،‌ یا رب‌العالمین.