پابرهنه‌ى برخط

گاه‌نوشت‌های بی‌ربط یک احتمالا آدمیزاد

از چه زمانی راننده‌ی بهتری شدم

این روزها حس می‌کنم رانندگی‌ام بهتر شده، چون نه به چراغ راهنمایی اهمیتی می‌دهم و نه به حق تقدم. راهنما می‌زنم؟ راهنما همان نبود که وقتی می‌زدی آب به شیشه می‌پاشید و چپ و راست شیشه را تمیز می‌کرد؟ دیدی، قبول کن که یاد گرفتم.

موانع اساسی پیاده‌سازی استراتژی

موانع مربوط به عدم انتقال استراتژی فقط 5٪ کارکنان استراتژی را می‌فهمند.
موانع مربوط به عدم هم‌سویی کارکنان فقط 25٪ مدیران، منافع خود را در پیوند با اجرای استراتژی می‌یابند.
موانع مربوط به عدم تعهد مدیریت 85٪ از مدیران ارشد، در ماه، کمتر از یک ساعت از وقت‌شان را به بحث پیرامون استراتژی اختصاص می‌دهند.
موانع مربوط به عدم تخصیص منابع فقط 40٪ سازمان‌ها بودجه‌ی خود را استراتژی اتصال می‌دهند.

 

در سال 1999، مجله‌ی Fortune در مقاله‌ای ادعا کرد که 70 درصد دلیل شکست مدیران ارشد اجرایی در آمریکا، نه به خاطر ضعف آن‌ها در فرموله کردن استراتژی، بلکه به دلیل عدم توفیق‌شان در پیاده‌سازی استراتژی‌های‌شان بوده است.

» سازمان استراتژی محور/ رابرت اس. کاپلان، دیوید  پی. نورتون/ ترجمه: پرویز بختیاری

بلاگر و ادامه‌ی مطلب، آیا راه نجاتی هست؟

عرض کنم خدمت شما که قدیم‌ترها، برای اینکه در بلاگر چیزی به نام مثلا “ادامه‌ی مطلب” داشته باشیم باید خون جگر می‌خوردیم و با عملیات ژانگولر فراوان و یکی دو تا اسکریپت و دستکاری در متن، رسما خودمان ایجادش می‌کردیم و در ویرایش‌گر خود بلاگر هم چیزی مثل ویرایش‌گر ام‌تی یا وردپرس وجود نداشت.
اما همین تازگی‌ها، خیلی پنهانی و موذیانه اضافه‌اش کرده‌اند، آن هم به همان طرز معیوب و زشت همیشگی.
روش کار:
اول اینکه در برگه‌ی “تنظیمات” و زیربرگه‌ی “اصلی” و در پایین صفحه، “ویرایش‌گر به روز شده” را انتخاب کنید که یادشان رفته آن دکمه‌های زیبای RTL و LTR را هم درش تعبیه کنند. ویژگی‌های ویرایش‌گر جدید را هم اینجا بببنید.
blogger-new-editor و بعد، اگر از پوسته‌های پیش‌فرض بلاگر استفاده می‌کنید نباید مشکلی وجود داشته باشد. اگر هست، دوباره باید پوسته را انتخاب کنید. منتها اگر نگران عوض شدن بعضی چیزها هستید یا از پوسته‌های پیش‌فرض بلاگر استفاده نمی‌کنید این راهنما را بخوانید.
خلاصه‌اش اینکه در “چیدمان” بزنید روی “ویرایش HTML” و بعد از زدن تیک “گسترش الگو”، اِلمان زیر را پیدا کنید.
<data:post.body/>
حالا در زیر این اِلمان، کدهای زیر را اضافه کنید.
<b:if cond='data:post.hasJumpLink'>
<div class='jump-link'>
<a expr:href='data:post.url + "#more"'><data:post.jumpText/></a>
</div>
</b:if >
چه اتفاقی می‌افتد؟
دقیقا در هنگام نوشتن متن در ویرایش‌گر بلاگر، وقتی بزنید روی دکمه‌ی “درج وقفه پرش”، ویرایش‌گر بلاگر دو تکه خواهد شد، چیزی مثل تصویر زیر.
After-the-jump-createحالا اگر بزنید روی “ویرایش HTML” می‌بینید که ادامه‌ی متن به بعد از more منتقل شده.
After-the-jump-html
» توضیح بی‌ربط: این یادداشت با استفاده از لایو- نوشته شده است.
» توضیح باربط: اگر نگران از دست رفتن دکمه‌ی RTL هستید و مثلا از مرورگر فایرفاکس برای نوشتن در ویرایش‌گر پیش‌فرض بلاگر استفاده می‌کنید –که برای اینکار خاص بهتر است از آن استفاده کنید- راست‌کلیک کنید و Switch Text Direction را انتخاب کنید.
» توضیح ذی‌ربط: اگر واژه‌هایی مثل “درج وقفه پرش” و “چیدمان” برای شما مفهومی ندارد و در داشبورد بلاگرتان چنین چیزهایی نمی‌بینید، لطف کنید زبان “پارسی” را در داشبورد انتخاب کنید خب. قبل‌تر در بلاگر فارسی درباره‌اش نوشته‌ایم: اضافه شدن سه زبان جدید و سمت و سوی جدید بلاگر
» در مورد ادامه‌ی مطلب هم در بلاگر فارسی یادداشتی نوشته شده.

اگر امید داشته باشیم

As long as we have hope, we have direction, the energy to move, and the map to move by.
We have a hundred alternatives, a thousand paths and n infinity of dreams. Hopeful, we are halfway to where we want to go; Hopeless, we are lost forever.

تا زمانی که امید داریم، هم راه خود را گم نمی‌کنیم، هم انرژی داریم برای حرکت، و هم نقشه‌ای برای طی مسیر.
همه‌ی ما صدها راه جایگزین می‌شناسیم؛ هزاران راه، و بی‌نهایت رویا و نقشه و آرزو.
اگر امید داشته باشیم، نیمی از راه را رفته‌ایم، اگر امید نداشته باشیم، تا ابد گمشده‌ایم.

نمی‌دانم چطور شد که این چند خط را دیدم. خیلی وقت پیش می‌بایست نقل قول می‌کردم از وبلاگ هزاران نقطه که حالا خصوصی شده و دسترسی ندارم به‌ش برای لینک دقیق یادداشت.

به یک نفر دادزن نیازمندیم، این‌بار برای بازی در فیلم

حتما می‌دانید «دادزن»ها چه کسانی هستند، آدم‌هایی که خیلی‌شان از سر ناچاری و برای گذران زندگی داد می‌زنند برای فروش کتاب و اجناس‌شان. اما اینکه مثلا در یک فیلم سینمایی و ایده‌ی انسان‌هایی با ویژگی‌های خارق‌العاده‌ی موروثی، کسانی هم باشند که ویژگی خارق‌العاده‌شان داد زدن باشد دیگر از آن داستان‌هاست.

در فیلم Push، دو تا پسر هستند و پدری که خانواده‌ی دادزن‌های فیلم را تشکیل می‌دهند و البته چون آدم بد هستند باید بمیرند و سعی می‌کنند و می‌میرند، منتها پدر داستان آن‌قدر داد می‌زند که جان‌اش در‌می‌رود رسما؛ ساختمان بر سرش خراب می‌شود.

Push-pop-boysاینکه مثلا بروی مدرسه‌ی بازیگری و بالاخره در یک فیلم هالیوودی نقش بگیری و نقش‌ات هم مهم باشد، لال هم نباشی و دهان‌ات را هم باز کنی، منتها به جای حرف فقط داد بزنی، عجیب است دیگر. اما اینکه چرا خواهرشان آینده را می‌بیند به جای اینکه مثلا جیغ‌جیغ کند هم نکته‌ای‌ست. یحتمل به طرف خانواده‌ی مادری‌شان رفته این یکی.

» فیلم به لطف بابای یسنا به دستم رسید، نگارنده بدین‌وسیله کمال تشکر خود را بابت تماشای فیلم ابراز می‌دارد و نهایت تاثر و تاسف‌اش را از درگذشت بزرگ خاندان «دادزن»های صنعت سینما هم.

دلی سخت‌تر از سنگ

راستش این چند روز و بعد از دعوت صادق مانده بودم که چه بنویسم که حق مطلب را ادا کند و نشانه‌ای باشد از اینکه به یاد دوستان در بندم هستم، دوستان نادیده‌ای مثل وحیدآنلاین، سرکار خانم سمیه توحیدلو -که وبلاگ‌اش هم دیگر وجود ندارد- و آقای ابطحی. هیچی… به یاد این دوستان و سایر کسانی که برای کوچکترین خواسته‌ای، این روزها در بند هستند، هستیم و منتظر بازگشت‌شان با تنی سالم.

این تکه‌ی یادداشت مصطفی هم اینجا باشد که اشاره دارد به آیه‌ی 74 سوره‌ی بقره، آنجا که می‌فرماید «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً».

آن مردمی که ضارب را می‌گیرند و رها می‌کنند کجا و آن که زندانی را شکنجه می‌کند تا سرحدّ مرگ و بعد از آن، کجا. به این فکر می‌کنم که خانواده‌هایی هستند که کسی را در زندان دارند، بی مدرکی، بدون حکمی، بدون مرجعی و بی هیچ پناهی جز خود خدا ... و بعد هر روز یکی را صدا می‌زنند که بیا و اگر قول می‌دهی آخ نگویی، برای جایزه جسد خردشدهٔ عزیزت را می‌دهیم ببری چال کنی. تصوّرش، همین تصوّر ناقصش هم من را دیوانه می‌کند، مخصوصاً وقتی به مظلومیت زندانی‌هایی فکر می‌کنم که بدون شک زیر شکنجه هم نگران نگرانی خانواده‌شان هستند. و باز هم باید گفت که جسد آن‌ها را که آشنا دارند تحویل می‌دهند، وای به حال آن‌ها که غریبند. وای به حال شهرستانی‌ها. باور کنم که گورهای دسته‌جمعی در جاهایی درست شده و پر می‌شود؟ و تمام این‌ها نه در آفریقا یا آمریکای جنوبی یا جنوب فقیر آسیا، که در ایران ما در حال رخ دادن است. این همه تضاد، از مثبت تا منفی بی‌نهایت.

» آیه‌ی 74 سوره‌ی بقره و ترجمه‌اش را در این صفحه ببینید.

قواعد نام‌گذاری توابع و ماکروها در اکسل

در نوشتن توابع (Sum و Function) در VBA قواعد زیر را در نام‌گذاری رعایت ‌می‌کنیم.

1ـ از حروف، اعداد و بعضی کاراکترهای نقطه‌گذاری می‌توان استفاده کرد، اما کاراکتر اول باید از حروف باشد.
2ـ از فاصله (Space) یا وقفه استفاده نمی‌کنیم.
3ـ VBA تفاوتی بین حروف کوچک و بزرگ قائل نیست.
4ـ از هیچ یک از این کاراکترها نمی‌توان استفاده کرد: !، @، #، $، %، ^، &، *
5ـ مطمئن باشیم که نام تابع شبیه به آدرس سل‌ها نیست؛ مثل AC12. البته در اکسل می‌شود از این دست اسامی برای توابع نوشت، اما چرا باید داستان را -از چیزی که هست- گیج‌کننده‌تر کنیم؟
6ـ اسامی توابع نباید از 255 کاراکتر بیشتر باشند.

بعضی‌ها، برای توابع، اسامی کاملی شامل شرح کار تابع می‌نویسند، مثل این‌ها که در ادامه می‌بینید، WriteReportToTextFile یا Get_Options_and_Print_Report. این روش نام‌گذاری، معایب و مزایای خودش را دارد. عیب‌اش این است که طولانی‌ست و خوبی‌ش این است که نقطه‌ی تاریک باقی نمی‌گذارد؛ کامل و واضح است. خب، هر کسی هم روش خودش را در نام‌گذاری توابع دارد اما نکته‌ی اصلی این است: نام تابع باید واضح و کامل باشد و از انتخاب اسامی بی‌معنی خودداری کنیم.

» منبع: کتاب Excel 2007 VBA Programming For Dummies صفحه‌ی 69
» قبلا نوشتم که "چگونه یک کتاب خوب را نخریم". هنوز هم جواب می‌دهد. منتها با این تفاوت که دیگر برای کتاب احتیاجی به جستجو نیست، در Gigapedia.net همه‌شان را پیدا می‌کنید.

» یک چیزی هم اینجا اضافه کنم و بروم. از انگلیسی بودن کتاب نترسید، کتاب زبان نیست که، کتاب اکسل است، متن‌اش هم خیلی ساده و روان است. اینقدر ساده است که کسی مثل بنده هم دارد می‌خواندش. تو فکر می‌کنی خیلی وضعت بدتر از من است؟ نترس، بخوانش. یعنی اصلا ممکن است چنین کتابی با ترجمه لطمه بخورد، چون بعید می‌دانم کسی را داشته باشیم که در حد نویسنده‌ی کتاب با خانواده‌ی آفیس و به‌خصوص اکسل آشنایی داشته باشد. البته کار نویسنده‌اش از آشنایی گذشته، به‌ش می‌گم خدای اکسل.

» از همان سری یادداشت‌های پیش‌نویس، همین. این یکی هجدهم سپتامبر نوشته شد.

ممنون‌ام وردپرس، حتی به خاطر بایگانی

عرض کنم خدمت شما که بعد از کوچ از مویبل‌تایپ به بلاگر، نزدیک به پانصد یادداشت و هزار نظر روی دست‌ام مانده بود که گذاشتم‌شان روی وردپرس‌دات‌کام برای روز مبادا؛ روزی که بالاخره بلاگر امکان ورود “خروجی سایر وبلاگ‌ها” یا همان “درون‌ریزی” را راه بیندازد. و البته تعدادی‌شان را که به نظرم مهم‌تر بودند انتقال دادم و هم‌زمان از روی وردپرس حذف کردم.

گذشت و در پیش‌نویس بلاگر نوشتند که امکان ورود مطالب، فقط از بلاگر امکان دارد و هنوز نمی‌توانید مثلا خروجی وردپرس را در وبلاگ‌تان وارد کنید، و بعد از مدتی در تنظیمات بلاگر اصلی، امکان ورود مطالب و گرفتن خروجی اضافه شد. چندین‌بار به سبک “یا شانس و یا اقبال” و به قصد قربت، زدم روی ورود وبلاگ و خروجی وبلاگ وردپرس را دادم به‌ش، اما هر هزار بارش نشد.

blogger-import-09

هنوز هم این مشکل را دارد، در همان پیش‌نویس بلاگر نوشته بودند که فایل‌های بیشتر از یک مگابایت برای درون‌ریزی مشکل دارند. منتها به کمک سایت wordpress2blogger، خروجی 2.1 مگابایتی وردپرس را به ورودی بلاگر تبدیل کردم. البته Wordpress2Blogger و آن پایین نوشته که بی‌خیال فایل‌های بیشتر از یک مگابایتی‌تان شوید، اما به‌م خروجی داد و درون‌ریزی مطالب در بلاگر هم به سرعت انجام شد. حالا همه‌ی بایگانی‌م را دارم، همین.

قصدم از انتخاب چنین عنوانی، سوای تشکر از سیستم بسیار قدرتمند بایگانی به نام وردپرس، ذکر این نکته برای دوستانی بود که مثل من منتظر فعال شدن “ورود مطالب” در بلاگر بودند. حالا با خیال راحت می‌توانید وبلاگ‌های‌تان را یک‌پارچه کنید :)

برچسب‌ها: مزیدی‌اینگ 2، مخلص بچه‌های وردپرس فارسی، به جان… شوخی بود همه‌ش، سنگ ننداز بی‌جنبه، شورش وردپرس، آبی ِته، چه ربطی داشت؟ و خانواده‌ی محترم رجبی…

آیا کتاب‌ها فقط برای دزدیدن چاپ می‌شوند؟

آیا تو، همان دزد معروف کتاب هستی؟ آیا دزدی به خجالت چه ربطی داره؟ آیا کتاب به جز دزدیدن کاربرد دیگه‌ای هم داره؟ آیا مگه لبوفروش سر چهارراه چه گناهی کرده که این روزها همه‌ی کتاب‌ها الکترونیکی شدن؟ آیا خاک تو سر دزدت کنن بدبخت؟ آیا دست مجازی دزد مجازی رو می‌شه مگه قطع کرد نامردا؟

Ahmadinejad is not my elected president

گمان نمی‌کنم هیچ فراخوان خاصی هم لازم باشد، هیچ دعوت خاصی.