۲۰ مهر ۱۳۹۴

انصاف، کجای رفتارمان قرار می‌گیرد؟

در زندگی سازمانی، انسان به مرور تغییر رفتار می‌ده، یاد می‌گیره بسته به موقعیت افراد و شرایط محیط، واکنش‌های مناسب نشون بده.
سوال‌ام این ِ که آیا هستهٔ مرکزی رفتار که به اسم ذات می‌شناسیم هم دستخوش تغییر می‌شه یا نه؟ و اگر تغییر نکنه، آیا رفتار جدید در صورت عدم انطباق با ذات، نوعی ریاکاری محسوب نمی‌شه؟
سوال دیگه‌م این ِ که انصاف یا وجدان کجای رفتار جدید قرار می‌گیرند؟

سوال این تیپی زیاد دارم، زیاد. فکر می‌کنم در آینده، وجود این سوالات به‌م کمک می‌کنه آدم بهتری باشم. فکر می‌کنم، هر وقت یادم بره از خودم این‌ها رو بپرسم، اون‌وقت چیزی می‌شم که حالا ازش می‌ترسم.
نباید یادم بره که مدام از خودم بپرسم، نباید!

۰۸ مهر ۱۳۹۴

تناسب دریافتی‌ها

فکر کن در سازمانی کار می‌کنی که کارمند ارشدش (گیرم مدیرعامل)، به خودش ۲۵۰ برابر کارمند دون‌پایه‌ی همان شرکت پاداش می‌دهد و تو، اعداد و ارقام را می‌بینی. چه حالی می‌شوی؟
حالا اینکه پاداش‌اش ۸۰ برابر تو هم هست درد دارد اما ۲۵۰ برابر؟ این دیگر خیلی نامردی ست، ببین کی گفتم!

۰۷ مهر ۱۳۹۴

چه کاری زشت است

یکی از زشتی‌های زندگی سازمانی، می‌تونه این باشه که یک همکار یا ارباب رجوع دیگه نتونه روی حرف ما حساب کنه. حرفی که بدون آگاهی از مجموعه مقررات داخلی و قوانین خارج از سازمان بیان می‌شه بی‌اساس‌ترین و زشت‌ترین رفتاری ِ که از یک فرد در یک مجموعه‌ی سازمانی سر می‌زنه.
این رفتار به‌طور دقیق از کجا نشأت می‌گیره؟
می‌تونه از برداشت‌های سطحی و سلیقه‌ای از قوانین و مقررات باشه، می‌تونه یک‌جور وضع مقررات و قوانین سلیقه‌ای باشه، یا حتی می‌تونه بهانه‌ای باشه برای از سر باز کردن ظاهری یک مشکل.

۰۶ مهر ۱۳۹۴

وزیر فراقانونی نفت

جنجالی‌ترین مرد بازار سرمایه در یک ماه منتهی به پایان تیر ۱۳۹۴، مرد شماره یک وزارت نفت بود که با نادیده گرفتن یک‌طرفه‌ی قانون بودجه‌ی سال ۱۳۹۴ و آئین‌نامه‌های اجرائی روابط مالی پالایشگاه‌ها و دولت که به تصویب هیأت وزیران نیز رسیده بود، سود این شرکت‌ها را به حدود ۴۰ درصد ارقام واقعی کاهش داد.
چنین تصمیم کُشنده‌ای را بگذارید در کنار صحبت‌های وزیر اقتصاد و مسئولین بورس که در دو سال گذشته، ملت را به سرمایه‌گذاری در بازار بورس تشویق و ترغیب کرده‌اند.

۲۷ شهریور ۱۳۹۴

پلیس فتای باهوش‌مند

فکر می‌کنم نزدیک دو سال یا حتی بیشتر است که بازی «کلش او کلنز» اومده و ملتی مشغول‌اش هستن، اما پلیس فتا به تازگی هشدار داده که این بازی اصلا خوب نیست و ملت رو از امور مهم‌تری مثل کار، مطالعه و در کنار خانواده بودن بازمی‌داره.
از همین تریبون از پلیس فتا تشکر می‌کنم که بالاخره فهمید، اصلا همین نفس فهمیدن بعد این مدت جای تقدیر داره.
بازی‌های بازدارنده‌تون کم، اصلا PES بزنید خب!

کلمات و ترکیبات خیلی خیلی تازه

ساعت ۸:۱۵ صبح ۲۱ شهریور
ایران در جام جهانی والیبال، ست اول رو در مقابل لهستان برده و در ست دوم نیز پیش است. مجری خوش‌ذوق رادیو جوان این شکلی تبریک می‌گه: «تبریک می‌گیم برد تا این لحظه برابر لهستان رو...»
خب، به نظر می‌رسه همیشه می‌شه به هر بهانه‌ای شاد بود، ولی شادی، پایدارش بهتره.
لهستان هم در پنج ست ایران رو برد...
شادی‌تون پایدار.

بعد از چهل سالگی

بعد از چهل سالگی انسان‌های خردمند رو نمی‌دونم چطوری ِ، اما به گمون‌ام حتی آدم معمولی‌هائی مثل خودم هم، در ظاهر باید پخته‌تر و عاقل‌تر باشن، یعنی حداقل ظاهرشون باید این‌طور نشون بده دیگه..‌.

خلاصه اینکه چیزهائی که از این به بعد اینجا نوشته می‌شه، نگاه صریح و سریع یک آدم معمولی ِ که بعد از چهل سالگی سعی می‌کنه ظاهرش رو عاقل‌تر از اونی نشون بده که هست.
به قول آقامون جناب‌خان عاقل‌تر باشید!

حدس و گمان

با خودم فکر می‌کنم در روزهای گذشته‌ی تاریخ، چه کسانی بهترین مکان‌های پنهان شدن را می‌شناخته‌اند؟ و از آن پنهان شدن برای چه کارهائی استفاده می‌شده؟
راهزن‌ها در روزگار قدیم، به احتمال زیاد بهتر پنهان می‌شده‌اند و خب، از آن برای راهزنی استفاده می‌کرده‌اند، اما بعدش حدس می‌زنم که لابد نقشه‌هائی هم داشته‌اند برای مشخص کردن این نقاط و این نقشه‌ها یا جائی رسم شده و مانده برای نسل‌های بعد یا سینه‌به‌سینه نقل شده.
اینکه نقشه‌ی این نقاط حالا دست چه کسانی ست را حدس بزنید، البته حدس‌اش خیلی آسان‌تر از چیزی ست که از دور به نظر می‌رسد.

۱۸ آبان ۱۳۹۳

خودآگاهی

ژاپنی‌ها، از سه قدرت مهم آگاه بوده‌اند: «قدرت شمشیر، جواهر و آئینه.»
شمشیر، نماد قدرت تسلیحاتی، جواهر نماد قدرت پول و آئینه نماد خودآگاهی است. به باور ژاپنی‌ها، در میان این سه نماد، خودآگاهی از همه با ارزش‌تر است.
صفحهٔ ۹۷ «بابای پول‌دار، بابای بی‌پول»، رابرت تی.کیوساکی، ترجمهٔ پروین قائمی

پرسش کلیدی در هنگام استفاده از آئینه: «آیا این کار عاقلانه است؟»

۲۳ مرداد ۱۳۹۳

دیالوگ

این بخشی ست از گفتگوی افسر راهنمائی و رانندگی و بنده که منتهی شد به تذکر و جریمه.
- سرعت‌ات خیلی زیاده.
: من نود تا می‌رفتم.
- خیلی باید کمتر از این حرف‌ها بری، تابلو هم داره.
: نداره!
- ندیدی.
: نداره!
- جریمهٔ سرعت غیرمجاز چهل تومنِ، چه کار کنم؟
: بنویس خب!
- بنویسم؟ (تعجب زیاد)
: خب ننویس!
- جریمه که نمی‌شه ننوشت، چقدر بنویسم؟
: هر چی دوست داری؟
- هر چی که نمی‌شه، نرخ‌اش مشخصه!
: خب ننویس!
- می‌نویسم ۱۵، و تذکر که دیگه سرعت غیر مجاز نری (همراه با لبخند).

همیشه همین‌طوری ست، هر بار که جریمه می‌شوم حدود ۹۰ تا سرعت دارم و تابلوئی وجود ندارد یا گاهی هم دارد که نمی‌بینم‌اش. معمولا هم افسر‌ها به شکل خجسته‌ای همین‌طور که می‌خندند جریمه‌ام می‌کنند.